<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="http://www.naria.ir/rss_style.css" ?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
<channel>
<title>RSS - درباره تاریخ و فرهنگ مردم ممتاز خاورمیانه</title>
<link>http://www.naria.ir</link>
<language>fa-ir</language>
<description>درباره تاریخ و فرهنگ مردم ممتاز خاورمیانه</description>
<generator>درباره تاریخ و فرهنگ مردم ممتاز خاورمیانه</generator>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 256، نتیجه 64، شناخت کمال الملک نقاش، 2]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=644</link>
<description><![CDATA[<font size="2" face="Tahoma">
<p align="center"><strong>آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</strong></p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center"><strong></strong></p>
<p align="center"><strong></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong>مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۶</strong></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">بر مبنای سابقه، هرگاه&nbsp;در این وبلاگ،&nbsp;برگ ناخوانده ی&nbsp;دیگری&nbsp;از توطئه&nbsp;چینی یهود، در حوزه تاریخ و فرهنگ این سرزمین گشوده و به عموم عرضه می شود، فغان و هیاهو و اعتراض بالا می گیرد، تا شاید و لااقل از تاثیر مدخل&nbsp;بکاهند، سوراخ و درزی از&nbsp;اما و اگر در آن باز کنند&nbsp;و&nbsp;فریاد&nbsp;واهویتا سر دهند و یکی از آخرین این&nbsp;گونه موارد، در باب شرحی&nbsp;پیش آمد&nbsp;که بر وجود کمال الملک نوشتم. معروف کرده اند که&nbsp;نقاش در سفر به پاریس و پس از&nbsp;خوردن غذا&nbsp;در رستوران، از آن که پولی نداشت، در بشقاب پیش دستی میز خود، اسکناس درشتی&nbsp;را با چنان&nbsp;نمای برابر اصلی&nbsp;نقش کرد، که گارسن&nbsp;فریب خورد! محتاجان به چنین قصه های ناممکنی، برای اعلام حضور، از سراینده شاه نامه تا نقاش تالار آینه، قاطعانه قلابی اند. مورخ به محض برخورد با چنین&nbsp;رصدهای&nbsp;خاص پهلوان پنبه ها، که از زبان پر مدعا ترین نمایندگان فرهنگی جامعه به تعدد شنیده است، به سرعت و&nbsp;سهولت بوی فریب را می شنود،&nbsp;رنگ مشاطه&nbsp;دروغ&nbsp;را می بیند، پایه نقل&nbsp;را&nbsp;بر قصد&nbsp;تحکیم&nbsp;مبدایی مجعول&nbsp;می گذارد وگمان می کند درست مانند مزارشاه شجاع، یا &nbsp;حافظ شیرین سخن، مشغول ساخت آرامگاهی پر زرق و قبر&nbsp;بر&nbsp;گوری فاقد جنازه اند! داستانواره هایی که تا طلب کنید در&nbsp;موضوعات گوناگون زندگی و کار&nbsp;کمال الملک&nbsp;به وفور&nbsp;پراکنده اند، حال آن که&nbsp;فقط قرنی&nbsp;از فرض وجود او می گذرد، تا دریابیم شاهین حقه بازی و&nbsp;دروغ، که از صحراهای اورشلیم پرانده اند،&nbsp;هنوز هم&nbsp;بر شانه های این مردم&nbsp;لانه دارد&nbsp;و&nbsp;از کف&nbsp;روشنفکران گزیده&nbsp;و سران و مسئولین هدایت عمومی، روزانه و&nbsp;به سیری&nbsp;نواله می خورد. چنان که&nbsp;در این مورد&nbsp;از خود نپرسیده&nbsp;اند&nbsp;در مکانی معمولا پر ازدحام،&nbsp;می توان سینی رنگ و قلم مو برداشت، بی آن که حیرت و توجه همگان را برانگیخت؟! می بینید که ماموریت &nbsp;انتشار دروغ، تا مغز نازک ترین استخوان صاحب نظران درشت اندام ما نفوذ و رسوخ کرده است.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;<strong>تعیین جایگاه حقیقی کمال الملک در هنر ایران، کار آسانی نیست.</strong> او از گروه هنرمندانی است که <strong>هاله ای از افسانه و اسطوره، صراحت شکل حقیقی او را مبهم می کند</strong> و مرتبتی می یابند که هر نقد و تحلیلی به نظر تند و گستاخانه یا پر عطوفت و ساده لوحانه می نماید. اما کمال الملک، نامی پر آوازه در خیل نقاشان گذشته ایران است و در کنار هنرمندانی چون مانی و کمال الدین بهزاد و رضا عباسی نشسته است&raquo;. (موسی محمدی گل کلاب و سید محمد هادی طباطبایی، محمد غفاری کمال الملک، از سری&nbsp;انتشارات مفاخر ایران زمین، شماره ۱۶، ص ۶۴، نقلی از زبان و قول آیدین آغداشلو)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">از میان این ابراز نظر آغداشلو به سادگی&nbsp;رخنه&nbsp;تشکیک بر&nbsp;حضور کمال الملک، در برخی&nbsp;دماغ ها دیده می شود، همراه&nbsp;این افسوس که یا از بیم عامیان و یا به فرمان آمران،&nbsp;جرات بیان نمی یابند، جز این که آغداشلو ناخواسته&nbsp;و بی خبر از بنیان ماجرا، کمال الملک را کنار بهزاد و مانی و رضا عباسی قرار&nbsp;داده، که با انکار&nbsp;مطلق او برابر است! جزوه شماره ۱۶ مفاخر ایران زمین، در شرح آثار و احوال کمال الملک، سازی جدا می نوازد و داده هایی&nbsp;دیگر می پراکند. در فهرست ایام زندگی نقاش، در این جزوه تغییرات نوی ثبت است و از جمله نه در ۹ سالگی،&nbsp;و&nbsp;گرچه نمی نویسد&nbsp;بر مبنای&nbsp;کدام سند یا استدلال نو، اما نقاش را&nbsp;در ۱۲ سالگی&nbsp;به دارالفنون می فرستد که باز هم ناممکن است! در اساس آشفتگی زمان شناسانه در مجموعه اطلاعات مربوط به کمال الملک و به خصوص تاریخ خلق تابلوهای او،&nbsp;از نوعی لودگی و قایم باشک&nbsp;فرهنگی خبر می دهد، هرچند در جزوه مفاخر ایران نکاتی قابل اعتنا&nbsp;و از جمله سواد&nbsp;فرمان ناصر الدین شاه در اعطای لقب کمال الملک&nbsp;به میرزا محمد نقاش دیده می شود، که تصویر و متن ناقص آن&nbsp;در زیر آمده است:</p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="center">&nbsp;<img border="0" alt="" align="baseline" width="449" height="433" src="http://www.freepichosting.com/image/321851-srt01.jpeg" /></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;محمد غفاری در سال ۱۲۶۹ هجری شمسی نامه ای به میرزا علی اصغر خان امین السلطان، صدر اعظم نوشت و طبق رسم آن روز و بنا بر استحقاق، <strong>تقاضای لقب کرد.</strong> اتابک این موضوع را به حضور ناصرالدین شاه رساند و فرمان این لقب را نوشت و پیش کش لقب را، که بر حسب معمول زمان، <strong>یکصد تومان بلیت بانک شاهنشاهی</strong> بود، به شاه داد و حکم لقب به شرح زیر صادر شد: &laquo;جناب صدر اعظم، چون میرزا محمد خان نقاش باشی شب و روز مشغول خدمت است و آنی از خدمات مرجوعه غفلت نکرده است و همیشه ما را از خدمات خود خشنود داشته است، لازم&nbsp;است او را لقب خاص اختصاص دهیم. <strong>لهذا ...</strong> او را به لقب کمال الملکی مفتخر و سرافراز فرمودیم که بیش از پیش تر در خدمات محوله به خود ساعی باشد. شهر شعبان المعظم ۱۳۱۱&raquo;. (همان جزوه، ص ۲۴)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">اگر حتی&nbsp;به امکان جعل این فرمان هم، از جمله بر مبنای نثر نامعهود آن،&nbsp;وارد نشوم، که دو سال&nbsp;قبل از مرگ ناصرالدین شاه صادر شده،&nbsp;بنا بر&nbsp;متن&nbsp;آن،&nbsp;استحقاق و استعداد این برداشت&nbsp;بر جای&nbsp;است&nbsp;که: ناصر الدین شاه نه به&nbsp;ملاحظه خلق مثلا شاه کار تالار آینه، که در&nbsp;برابر دریافت صد تومان&nbsp;و به تقاضای خود نقاش لقب فروخته است، امر رایجی که&nbsp;آبدار باشی دربار را هم ممکن بود به دریافت&nbsp;لقب ناظم الاطباء مفتخر کند.&nbsp;در عین حال در دست نویس فوق، به علت حذف سطر نخست،&nbsp;اشاره ای به نام و&nbsp;نوع خدمات گیرنده&nbsp;ی عنوان&nbsp;نمی بینیم که تمام ماجرا را مشکوک&nbsp;تر&nbsp;و نامعتبرتر می کند و تا زمانی که متن کامل این فرمان منتشر و خوانده نشود، می توان مدعی شد گیرنده لقب، مثلا&nbsp;مسئول خیاط خانه ی دربار بوده است، چنان که از روی تعصب به دنبال لهذا <strong>&laquo;در السنه ایلان ئیل&raquo;</strong> را نیاورده اند!&nbsp;و عجیب تر این که می نویسند محمد غفاری تابلوی تالار آینه را در سال ۱۳۰۷ قمری به اتمام رساند&nbsp;و متعاقب آن شاه از فرط اعجاب او را کمال الملک&nbsp;خواند و چون بر مبنای نقل زیر میرزا&nbsp;محمد نقاش باشی، چهار سال مقدم بر تقاضا و دریافت لقب، بر تابلوی تالار آینه،&nbsp;به عنوان صاحب اثر، در زیر تابلوی تالار آینه، امضای کمال الملک را گذارده، پس احتمالا او گذشته از تولید&nbsp;نخبه&nbsp;آثار نقاشی، علم غیب نیز می دانسته&nbsp;و از&nbsp;پیش آمدهای آتی با خبر بوده است و اگر فرض کنیم امضای&nbsp;تازه را بعدها بر تابلوی خود&nbsp;الصاق کرده، پس کمال الملک جاعل&nbsp;هم می شود و تابلوی تالار آینه&nbsp;از اصالت و اعتبار می افتد! حالا می ماند بر سبیل مزاح، پرس و جو کنیم که&nbsp;متن دیگر عناوین و القاب صادر شده در حق کمال الملک، یعنی نقاش باشی و نقاش باشی خاص همایونی، کجاست و ناصر الدین شاه هر یک از آن ها را چند فروخته است!؟</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;کمال الملک پیش از آن که به لقب نقاش باشی ملقب گردد، در دربار کار می کرد. از آثار این دوره، <strong>قدیم ترین اثری که امکان دیدارش را داشته ایم،</strong> تابلوی منظره &laquo;اردوی دولتی&raquo; به تاریخ ۱۲۹۹ هجری قمری است که <strong>امضای نقاش باشی را دارد.</strong> بین این تاریخ&nbsp;و تاریخ تابلوی &laquo;تالار آینه&raquo;، <strong>که با لقب کمال الملک امضا شده،</strong> تعداد زیادی اثر به وجود آمده، که مضمون اصلی آن زندگی و فضای دربار قاجار است&raquo;. (همان جزوه، ص ۶۶)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">این یکی درست خلاف مورد پیشین و باز هم بیرون از حوزه ی منطق و حقیقت است. جزوه ۱۶ مفاخر ایران زمین، در صفحه ۵، سال شمار زندگی کمال الملک را&nbsp;آورده که از جمله در آن به تاریخ دریافت لقب نقاش باشی در سال ۱۲۵۵ شمسی، یعنی ۱۳۳ سال پیش اشاره دارد، که با ۱۸۷۷ میلادی و در نتیجه با ۱۲۹۴ قمری برابر می شود.&nbsp;اگر قدیم ترین کار یافت شده کمال الملک،&nbsp;تاریخ&nbsp;۱۲۹۹ قمری دارد،&nbsp;پس عمر کهنه ترین کار نقاش، ۵ سال از زمان دریافت لقب نقاش باشی&nbsp;کم تر&nbsp;می شود، که لازم است بپرسیم&nbsp;ناصر الدین شاه بر مبنا و تحت تاثیر&nbsp;کدام اثر، او را نقاش باشی&nbsp;خوانده و این بهانه که کارهای مقدم او تا آخرین نمونه، مفقود شده باشد،&nbsp;پاسخ&nbsp;مقنع و مجاب کننده نیست،&nbsp;به خصوص که ناگهان نقاش باشی را مشغول&nbsp;تولید تابلوهای پر دنگ و فنگی چون حوض خانه کاخ گلستان در سال ۱۳۰۷ قمری، تالار آینه در همان سال و تابلوی تکیه دولت باز هم در سال&nbsp; ۱۳۰۷ قمری می بینیم،&nbsp;که&nbsp;علامت ارتفاع بی حد فواره بلوغ در نهاد استاد است، هرچند فقط&nbsp;ترسیم تابلوی تالار آینه را هفت سال&nbsp;به درازا کشانده&nbsp;است! باری داستان این قدیم ترین تابلوی یافت شده نقاش نیز خود تبدیل به حکایت شیرینی&nbsp;می شود، چرا که ۱۲۹۹ قمری با ۱۸۸۱ میلادی و ۱۲۵۸ شمسی یعنی همان سالی برابر&nbsp;است که می گویند کمال الملک&nbsp;از ناصرالدین شاه لقب نقاش باشی خاص&nbsp;گرفته است! بدین ترتیب سناریو را می توان چنین تنظیم کرد که نقاش ما&nbsp;تک تابلویی داشته،&nbsp;که با هر بار نشان دادن به شاه، لقب تازه ای با تخفیف کامل و بدون پرداخت وجوه&nbsp;متعارف دریافت می کرده است؟!</p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="center"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.freepichosting.com/image/321846-p_29.jpeg" /></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">این هم نقاشی حوض خانه تالار گلستان، با آن گذرگاه صلیب شکل آب،&nbsp;که بر تولید آن تاریخ ۱۳۰۷ قمری زده اند! اگر اتمام&nbsp;تابلوی تالار آینه هفت سال زمان برده، شاید به این علت بوده است که نقاش قلمی بر تابلوی حوض خانه می کشیده، رنگی بر تابلوی تکیه دولت می زده&nbsp;و&nbsp;انحنایی بر نقاشی تالار آینه می&nbsp;نشانده است!</p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-B7CC_4B8C1CFA.jpg" /></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">در بالا&nbsp;تابلوی تکیه دولت کمال الملک را می بینید،&nbsp;که اکنون محل استقرار&nbsp;آن قابل شاسایی نیست، جز&nbsp;این که می گویند مظفرالدین شاه و احمد شاه و رضا شاه هر یک قسمتی از آن را خراب کرده اند! در باب این ادعا و چنین تابلویی می توان کتابی نوشت اما در حوزه این یادداشت فقط&nbsp;می&nbsp;پرسم&nbsp;این نقاشی کار چه کسی است که در میان جمعیت و بر سه گوشه ی سن، در زمان ناصر الدین شاه،&nbsp;تیر چراغ برق با حباب های گنبدی جدید نصب کرده، مردم را با لباس یکدست سفید، در بالای تابلو بر نیمکت های کلیسایی نشانده و یک گروهان نظامی با لباس فورم ارتش فرانسه، همراه فرمانده سوار بر اسب&nbsp;را، در حال خروج از محل تعزیه نشان داده است؟! آیا کمال الملک؟!!</p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="left"><img style="WIDTH: 221px; HEIGHT: 256px" id="iimg" alt="" width="233" height="356" src="http://xs.to/image-5738_4B8BB263.jpg" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; <img style="WIDTH: 237px; HEIGHT: 253px" id="iimg" alt="" width="319" height="375" src="http://xs.to/image-6972_4B8BB263.jpg" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">این دو پرتره را ببینید که از نظر&nbsp;رنگ گذاری و سایه پردازی و سبک، کلاس نقاشان روس&nbsp;را سپرده&nbsp;است. بر تابلوی سمت راست تاریخ&nbsp;۱۳۱۷ قمری، چهار سال پس از مرگ ناصر الدین شاه و بر&nbsp;تابلوی سمت چپ&nbsp;نیز همان تاریخ&nbsp;را زده اند. تابلوهایی که فاقد امضای نقاش اند و نمی دانیم&nbsp;چه کسی و&nbsp;از چه راه به کمال الملک بخشیده و جای سئوال&nbsp;دارد که اگر کمال الملک لقب خود را بر تابلوی تالار آینه، چهار سال&nbsp;مانده به&nbsp;دریافت آن نصب کرده، چرا آن&nbsp;عنوان&nbsp;دهان پرکن&nbsp;را&nbsp;از این دو تابلو&nbsp;دریغ داشته که شش سال بعد از دریافت لقب کشیده است؟!&nbsp;</p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&nbsp;&nbsp;<img style="WIDTH: 235px; HEIGHT: 276px" id="iimg" alt="" width="197" height="336" src="http://xs.to/image-4221_4B8BB263.jpg" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img style="WIDTH: 247px; HEIGHT: 274px" id="iimg" alt="" width="411" height="403" src="http://xs.to/image-5335_4B8BB263.jpg" /></p>
<p align="justify">حالا این دو باسمه مسخره را ببینید که می نویسند از آخرین کارهای استاد و متعلق به سال های نزدیک به اعتکاف او در حسین آباد نیشابور است&nbsp;و بارها به تر از آن ها را در&nbsp;گذرگاه ها&nbsp;به چند تومان عرضه می کنند. آیا صاحب نظری در هنر نقاشی و یا حتی نوقلمی را می شناسید&nbsp;تا&nbsp;این دو تابلو را، که اثر سمت چپ، با نام&nbsp;دور نمای کاخ گلستان، پشت سر مرد مشغول تماشای قوها،&nbsp;باز هم تیر چراغ برق حباب دار علم است، حاصل قلم همان نقاش پرتره ها&nbsp;بداند؟! اگر کسانی بر اثر نگارش&nbsp;این متمم درباره استاد بی بدیل زمانه در هنر نقاشی، دچار تالم خاطر شده اند، پس سطور زیر را بخوانند تا بار دیگر به اخلاق خوش خویش و همان ورم دروغین دماغ&nbsp;بازگردند!</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p align="justify">&laquo;در یکی از نمایشگاه ها، <strong>کمال الملک را به گردیجان نقاش معروف فرانسوی</strong> معرفی می کنند. او در ابتدا توجه خاصی به کمال الملک نمی کند، ولی پس از دیدن چند نمونه از کارهای او، شیفته وی می شود و چنان تحت تاثیر آثار او قرار می گیرد <strong>که در مکتب کمال الملک به شاگردی می نشیند و شیوه ترکیب رنگ را&nbsp;از او می آموزد</strong>. بدین ترتیب او که به فرنگ رفته بود تا بیش تر بیاموزد، <strong>خود معلم اساتید روز آن جا شد.</strong> کمال الملک در این باره نوشته است: من <strong>گوردیجان</strong> را استاد خطاب می کردم ولی او مرا شاگرد خویش نمی دانست. بعدها در مجامع به حدی از من تعریف و تمجید می کرد که روزنامه نگاری از زبان او شرح جالبی راجع به من نوشت و چاپ کرد. <strong>بن ژور نقاش مشهور و نام دار آلمانی</strong> و رییس مدرسه مونیخ نیز از دیگر مریدان کمال الملک است. او که خود صاحب سبک است و ریاست یکی از بزرگ ترین مدارس هنری اروپا را بر عهده دارد ، با کمال افتخار در برابر کمال الملک سر تعظیم فرود آورده، شسوه رنگ گذاری این استاد ایرانی را تقلید و در مدرسه اش تدریس می کرد&raquo;. (همان جزوه، ص ۶۶)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">آیا کسی این گردیجان و یا گوردیجان و آن بن ژور نقاش را می شناسد که ظاهرا صاحبان مکتب در اروپای قرن پیش بوده و شیفته کمال الملک شده اند؟!&nbsp;یهوه رحمت کند ذبیح الله منصوری را که گمان می کردیم&nbsp;نقطه پایانی بر این گونه حقه بازی های کنیسه ای&nbsp;گذارد و دور تسبیحی اسامی تاریخی و فرهنگی ساخت که حتی یکی از آن ها، موجودیت معمول را نداشت!!؟ (ادامه دارد)&nbsp;</p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">644</guid>
<pubDate>2010-03-05 01:18:56</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 255، نتیجه 63، بررسی کتاب نقشه شهرهای ایران در زمان قاجاریه، 8]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=643</link>
<description><![CDATA[<p align="center"><strong><font size="2" face="Tahoma">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="center"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p align="center"><strong><font size="2" face="Tahoma"></font></strong></p>
<p align="center"><strong><font size="2" face="Tahoma"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2" face="Tahoma">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۵</font></strong></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">عنصر و آدرس&nbsp;اصلی، در نادرستی&nbsp;ماجرای تدوین تاریخ ایران، که مقوله ای نوپدید است و منبع سالم&nbsp;ماقبل دو قرن پیش ندارد، یکه تازی اطلاعات آن در&nbsp;مقولات&nbsp;گوناگون و مصونیت آن ها در برابر قدرت سایش نظریات مختلف است.&nbsp;این داده ها، از آغاز پیدایش، فاقد دیدگاه مغایرند و از منظر مخالف بازدید نشده&nbsp;اند.&nbsp;مطلبی که به تنهایی&nbsp;مرکزیت واحد&nbsp;و وحدت تالیفات در تاریخ ایران را آشکار می کند و موجب بی اعتباری و سقوط ارزش فرهنگی تمامی آن ها می شود.&nbsp; نقشه هایی که عرضه می شود مجموع مایملک تمدنی موجود در این سرزمین&nbsp;و علامت آغاز&nbsp;تلاش برای تدارک امکانات تجمع دوباره و پس از پوریم ایران، از&nbsp;دو قرن قبل است. خردمندان و صاحبان نظر، بی نیاز به ورم های تاریخی یهود ساخته، این اطلاعات غیر قابل انکار و مطمئن را مکتبی برای خروج از توهمات ملی و ورود به عرصه خود شناسی&nbsp;قابل دفاع&nbsp;می گیرند.&nbsp;اگر به دنبال علت&nbsp;اشتیاق دربار تزار برای نقشه برداری از شهرهای ایران بگردیم،&nbsp;از این مایه غلیظ و گوارای حقیقت می نوشیم که&nbsp;نیازمندان ایجاد تحرک دوباره&nbsp;اجتماعی در ایران پوریم زده، مسئولیت اجرای&nbsp;طرح ایران سازی خود&nbsp;را به سبب پایین ماندن هزینه ها و امکان ارتباط نزدک، تدریجا و در طول چند قرن، به&nbsp;امکانات شمالی&nbsp;واگذارده اند و این نقشه ها، از آن که هیچ موجب و مصرف&nbsp;اقتصادی و سیاسی و نظامی ندارد،&nbsp;ارائه گزارش انجام موفقیت آمیز طرح و احتمالا&nbsp;از جمله مستندات&nbsp;صدور صورت حساب hsj! در این باب شاهکار و شیرین ترین بخش این عملیات، توفیق در تولید سلسله قاجار از زمان ناصر الدین شاه و به محض آماده شدن کم ترین زمینه های زیر بنایی لازم&nbsp;بوده است! با این نگاه&nbsp;اغلب نزدیک به تمامی&nbsp;شخصیت های سیاسی و فرهنگی اوائل قاجار و&nbsp;به گونه ای حتی میرزا تقی خان امیرکبیر، نمایشی می شوند!&nbsp;</font></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-FFB9_4B86245C.jpg" /></font></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این نقشه بروجرد در سال ۱۸۵۰ میلادی و در ۱۶۰ سال پیش است. محوطه ای محصور، با مساحتی قریب ۱۰۰۰ در ۱۵۰۰ متر، به هدایت مقیاس ترسیمی، با قریب هفت امام زاده و ۲۰ محل مسکونی و چند کاروان سرا و با کمال تعجب ۳۰ باب حمام است، تا به هر خانه بروجرد قدیم یک و نیم فقره حمام عمومی تعلق بگیرد! احتمالا بروجردیان قدیم، نظیر برخی از دوستان جدید، دچار وسواس شدید بوده اند! با این نمونه و چند&nbsp;مورد واضح دیگر، می توان&nbsp;پذیرفت که شارحان، در کتاب نقشه شهرهای ایران در زمان قاجار، به اصطلاح شکمی قلم فرسوده اند، که البته برصحت &nbsp;اصل رسامی ها زیانی نمی رساند. با این همه بد نیست شرح مفصل آنان بر نقشه بروجرد را بخوانیم.&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>نقشه شهر بروجرد (سال 1850 م.):</strong> بروجرد به شهرهای میانه ایران تعلق دارد. بر اساس اطلاعات سال 1850 م.، <strong>شهر دارای&nbsp;چهل هزار&nbsp;نفر جمعیت و&nbsp;دوازده هزار&nbsp;خانه است</strong>. بروجرد در دشت مسطحی استقرار یافته و به وسیله دیوارهای دفاعی خشتی محصور و به برج های کوچک و بزرگ مجهز است. <strong>طول شهر از شرق به غرب ۲245 متر و عرض آن از جنوب به شمال 1500 متر است.</strong> شکل دیوارهای دفاعی و محدوده آن در نگاه اول شهرهای شیراز، مشهد، کرمانشاه و &hellip; را به خاطر می آورد. اما در واقع باید توجه داشت که هر شهر، از نقطه نظر ساختار طراحی معماری و نحوه حل و فصل مسایل فضایی، متکی بر جنبه های اقلیمی حاکم در آن طبیعت و سنت های معماری، دارای ممیزه ی ویژه و مخصوص به خود است. استحکامات مذکور از طریق دروازه، ارک به شهر و به وسیله دروازه سوزنی در مسیر جاده ی کاروانرو به خرم آباد به خارج از شهر مرتبط است. باقی دروازه ها، به ارتباط شهر با خارج از آن اختصاص دارند که اسامی آن ها عبارتند از: دروازه چهار سو در مسیر راه کارونرو به همدان و اطراف آن. دروازه برآباد، در مسیر راه کاروانرو به اصفهان. در مسیر راه کاروانرو به نوبنه، دروازه دودونگه. دوازه یخچال در مسیر راه کاروانرو به گلپایگان و تهران. محله ها با مراکز کوچک خود، تدریجا در اطراف ارک بنا شده اند. البته محله ها از یک نظام مشخص و از مسیر خیابان ها تبعیت نکرده اند، بلکه مردم خانه های خود را به نحو متقاعد کننده ای در رابطه با مراکز شهر بنا نموده اند. در نتیجه، یک نظام طراحی خاصی شکل پذیرفته که از نقطه نظر عملکردی، صحیح است. در سطح شهر ده میدان وجود دارد. اما مهمترین آن ها عبارتند از: میدان جمعه، میدان بزیستان، میدان گمرک، میدان جام قراب، میدان دروازه آباد، دروازه میدان دودنگه. در سال 1850 م. باغ شاه با ابعاد 640 و 360 متر در میان باغ های شهر بروجرد به لحاظ ساختار طراحی و رعایت سنت های هنر باغ &ndash; پارک سازی ایرانی، کاملا متمایز است. دروازه سوزنی از طریق یک خیابان مشجر و به واسطه باغ های مجلل شهر به باغ شاه مرتبط می شده است. طراحی هندسی متقاطع باغ شاه، به لحاظ به کارگیری طرح های ماهرانه، تناسب راه حل های محلی و عناصر مجزا، وجه متمایزی را به وجود آورده است. فرهنگ والای استقرار باغ با تمایزهای زیرکانه که بتوانند بیان فضایی طراحی را ایفاء نماید، به خوبی در این باغ احساس شده است. دسترسی های مرکزی همراه با سیستم استفاده اند. سطوح ملایم حوض ها و بناهایی از نوع کاخ های شهر، مکمل ترکیب فضایی باغ هستند و به این ترتیب حجم معماری سبز باغ شاه را به وجود آورده اند&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 62)</font></p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">با یک نگاه به نقشه و عوارض ثبت شده در آن، نادرستی آمار خانه ها و جمعیت بروجرد در ۱۶۰ سال پیش اثبات می شود، چنان که مقیاس طول و عرض آن نیز نادرست است. ساده ترین زمینه اعتراض نسبت به جمعیت چهل هزار نفری&nbsp;آن زمان،&nbsp;میزان رشد محدود آن است که در حال حاضر هم دویست و پنجاه هزار شماره کرده اند که در صورت قبول&nbsp;آمار ۱۶۰ سال پیش حالا باید قریب یک میلیون و سیصد هزار نفر باشند! بروجرد هم مانند بسیاری از شهرهای ایران در آن زمان در حصار دیوارها ساخته شده که از عمدتا از&nbsp;ناامنی ناشی از هجوم حیات وحش حکایت می کند. </font></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-F10F_4B86245C.jpg" /></font></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">و این هم رسامی خرم آباد. محدوده ی مختصری که با محاسبه فضای قلعه و مستحدثات اطراف آن، مساحتی قریب ۶۰۰ در ۷۵۰ متر را اشغال می کند. با سه ورودیه به قلعه&nbsp;و دو دروازه یکی به سوی کرمانشاه با نام دروازه گرداب و دیگری دروازه خوز به سمت دزفول! توضیح شارحان نقشه بر این فضای بسیار کوچک اجتماعی نیز قابل تامل است.&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma"><strong>&laquo;نقشه شهر خرم آباد (سال 1850 م.):</strong> &laquo;خرم آباد فعلی بر فراز خرابه های شهر باستانی بنا نهاده شده <strong>و بر مبنای افسانه ها،</strong> پایتخت سابق خرمشاه بوده، که بر مردم فیلی یا لرهای کوچک که امروزه پیشکوهی خوانده می شوند حاکم بوده است&raquo;. شهر به ساحل راست رودخانه خرم آباد و در پای سفید کوه مستقر گردیده و متشکل از دو بخش است: دیوارهای دفاعی همراه با قلعه، و شهر توأم با باغ ها. در خرم آباد سه عنصر طراحی وجود دارد که از نظر نشانه های توالی تاریخی، دارای اهمیت یکسانی هستند. قلعه قدیمی به شکل پنج ضلعی نامنظم با هشت برج، شاید این قلعه هسته شهر باستانی بوده است. هنگامی که شهر بر مبنای قلعه شکل می گیرد. قلاع توسعه و ارتقاء می یابند، اما هسته تاریخی، ماهیت اصلی خود را از دست می دهد و به عنوان میراث تاریخی و معماری به جا می مانند. <strong>&laquo;قلعه قدیمی خرم آباد نیز یک استثناء به شمار نمی رود&raquo;</strong>. در این محل خرابه های کاخ باستانی، زندان و دیگر بناها به جا مانده است. قلعه دارای سه دروزاه است. در بخش جنوبی قلعه، کاخ جدیدی به نام عمارت شاهزاده وجود دارد که به واسطه دیوار از دیگر بخش های دفاعی مجزا شده است. علاوه بر قلعه، بناهای عمومی مختلف دیگر و آبگیرهایی وجود دارند که توسط باغات محصور گردیده اند بر فراز صخره و در جایی که قلعه وجود دارد، تمامی اضلاع آن و حتی بخش جنوبی، در محاصره خرابه های شهر باستانی قرار دارد. نقشه تفصیلی خرم آباد که توسط پرسکوریاکف و اگرانویچ تحت راهنمایی ستاد کل سرهنگ چیریکف به سال 1850 م. تهیه شده، این فرصت را به دست می دهد تا نقشه پایه شهر را که به وسیله دیوارها محصور شده و دارای دو دروازه به نام های گرداب بر سر مسیر راه کاروانرو به شهر کرمانشاه و دروازه خوز بر سر راه کاروانرو به سمت دزفول است مورد مطالعه قرار دارد. بر اساس ساختار طراحی، می توان اعلام کرد که اساسا محدوده ی شهر از طرف قلعه با محله های کوچک و خیابان های منحنی شکل در حال توسعه در مسیر شمال غربی است، یعنی از جایی که محله های بزرگ تر واقع شده و خیابان های آن متمایز هستند. قابل ذکر است که مرکز تجاری رسمی در شهر وجود ندارد، اما بناهای مذهبی و اجتماعی عمدتا در بخش شمالی محدوده ی شهر قرار دارند. <strong>روی هم رفته 325 واحد مسکونی و 1200 نفر جمعیت در شهر وجود دارد.</strong> علاوه بر خرابه، سنگ نبشته ها و کتیبه های باستانی نیز مشهود هستند. پل نو، در امتداد رودخانه خرم آباد مشتمل بر 15 قوس بزرگ و 29 قوس کوچک است که در مسیر راه کاروان روی بروجرد قرار دارد&raquo;.(هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 62) </font></font></p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در این جا نیز اطلاعات شارحین با شمای قلعه و شهر و نمای نقاط مسکونی منطبق نیست و حتی مکان مسقفی برای همان ۱۲۰۰ نفر نیز در فضای شهری دیده نمی شود و خواندیم که قلعه را نیز به ترتیبات حکومتی بخشیده بودند!</font></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-6804_4B86245C.jpg" /></font></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این رسامی هم کرمانشاه را قلعه محصوری نشان می دهد با طول و عرض ۱۵۰۰ در ۱۰۰۰ متر که مراکز تجمع آن شماره خورده و به گونه ی زیر&nbsp;صاحب عنوان و&nbsp;هویت شده است: ۷ دروازه، با نام های عمر میل، فیض آباد، جودی که به سمت اصفهان پایین می رود، بالا اصفهان، حاجی کریم، کیا سرخ و شاه نجف. ۹&nbsp;مسجد و دو بازار قابل اشاره با نام های چاریشی و شاه الیسجار دارد و بناهای مسکونی آن، که عمدتا&nbsp;از سوی شارحین کاروان سرا شناخته شده چهل باب است. در کرمان شاه هم آدرس بیست باب حمام را می دهند که اصولا مورخ را نسبت به وجود برخی حساسیت های بهداشتی نزد مردم غرب مشکوک می کند به ویژه زمانی که ان شاء الله از شرح شهر همدان هم واقف شوید. &nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&nbsp;&laquo;<strong>نقشه شهر کرمانشاه (سال 1850 م.):</strong> در میان شهرهای تاریخی ایران، کرمانشاه از جایگاه برجسته ای برخوردار است. نقشه این شهر توسط روس ها تهیه شده است. نقشه تفصیلی شهر کرمانشاه توسط پرسکوریاکف و گرانویچ از لشکر نقشه برداری روس، تحت راهنمایی ستاد کل سرهنگ چیریکف در سال 1850 م. برداشت گردیده است. ساختار طراحی مرکز شهر با در نظر گرفتن توسعه آن در نیمه اول قرن نوزدهم، دارای شخصیت مستقل است. مجموعه قصر محمدعلی میرزا توسط سربازخانه ها، اصطبل ها و باروت خانه محصور شده است. در محدوده ی دیوارهای دفاعی مشخص قلعه، در نقشه حاضر ارکی وجود ندارد. در راه های غربی و شرقی که به سمت محورهای اصلی شهر متمایل است، کاروانسراها، مسجدها، حمام ها به عنوان عناصر فعالی در محیط شهری وجود دارند. ساختار طراحی شهر کرمانشاه که در اواسط قرن نوزدهم ترسیم شده است، با توجه به برداشت توپوگرافی منطقه و با عنایت به این که وضع موجود شهر به صورت افقی بر روی نقشه انعکاس یافته است، می تواند به عنوان یک سند تاریخی باارزش در زمینه بررسی تاریخی طراحی شهری در ایران که حاوی اطلاعات غنی در زمینه ماهیت داخلی شهر است، مورد استفاده قرار گیرد&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 62)</font></p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">باید به مدد الهی،&nbsp;اندک اندک به شرح و عرضه ی نقشه ی&nbsp;شهرهای بزرگی چون شیراز و اصفهان و مشهد رو کنم که حاوی نکات قابل اعتنای بسیاری است. (ادامه دارد)</font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">643</guid>
<pubDate>2010-02-25 18:26:37</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 254، نتیجه 62، بررسی کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، 7]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=642</link>
<description><![CDATA[<p><font size="2"><font face="Tahoma">&nbsp;<strong>آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</strong></font></font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p><strong><font size="2" face="Tahoma"></font></strong></p>
<p><strong><font size="2" face="Tahoma"></font></strong></p>
<p><strong><font size="2" face="Tahoma">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۴</font></strong></p>
<p><font size="2" face="Tahoma">کتاب&nbsp;روزنامه اعتماد&nbsp;السلطنه، در شرح روزگار&nbsp;ده سال&nbsp;آخر سلطنت ناصرالدین شاه، بسیار سرگرم کننده و در عین حال آموزاننده است. مثلا همین&nbsp;خاصه نگار دربار قاجار،&nbsp;در میدان حسن آباد و محل شعبه ی مرکزی آتش نشانی فعلی، ظاهرا باغ و باغچه ای&nbsp;داشته، که&nbsp;برخی شب ها را در آن می گذرانده است. معمولا در یادداشت های فردای چنین شب هایی می نویسد: صبح <strong>عازم شهر شدم</strong> و به حضور بندگان همایون&nbsp;رسیدم! تا بدانیم در ۱۲۰ سال پیش، طی مسافت میان میدان ارک، تا میدان حسن اباد کنونی، مسافرتی به خارج شهر&nbsp;محسوب می شده است!&nbsp;&nbsp;آن قمپز درکنندگانی که به فرمان یهود دائما در این سرزمین دنبال یافتن و ساختن امپراتوران اند، شاید با این اشاره علت وضعیت درهم ریخته مردمی را دریابند که پیوسته انتظار معجزه ی بار دادن درخت دروغ و پس گرفتن میراث قلابی خود، از&nbsp;اسکندر و&nbsp;عرب و مغول و&nbsp;دستگاه تزار را کشیده اند!!!&nbsp;اگر کاخ گلستان را باید نخستین&nbsp;نشیمن رسمی و علامت تمرکز سیاسی در تهران ۱۲۰ سال پیش گرفت و هنگامی که کاخ های نیاوران و سعدآباد هم، از متعلقات&nbsp;عهد پهلوی است و زمانی که هنوز نتوانسته ایم تکلیف تاریخی معینی برای چهل ستون و عالی قاپوی اصفهان و ارگ کریم خانی شیراز&nbsp;تعیین کنیم و به راستی اثبات دیرینه ی دورتر از دویست سال آن ها هم مستند مطمئن ندارد، پس مسلم است ظهور حیات آدمی و نشانه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، در ایران پس از پوریم، از زمانی نزدیک به ما آغاز می شود که اصفهان و شیراز و کاشان و قزوین و همدان&nbsp;و تهران سازی، در دستور کار پنهان کنندگان ماجرای پوریم قرار گرفته است؟! حالا باید پرسید اگر همین حضور مافنگی قاجار و غیره، منجر به ثبت چند کاخ تاریخی شده، پس&nbsp;مساکن محمود غزنوی و دنباله&nbsp;تاریخی او، از جمله چنگیز و هلاکو و تیمور و غیره کجاست؟!</font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma"><img id="\&quot;iimg\&quot;" alt="\&quot;\&quot;" src="\&quot;http://xs.to/image-9410_4B73E80D.jpg\&quot;" /></font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma">نقشه شهر اراک در ۱۸۵۱</font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma">این نقشه شهر اراک در ۱۶۰ سال پیش و ۱۸۵۱ میلادی و بنا به مقیاس،&nbsp;مستطیلی به طول و عرض ۷۵۰ در ۶۵۰ متر است. می گویند این شهر را فتح علی شاه ساخته که در تهران خانه نداشته و شکر خدا در منابع رسمی موجود هم،&nbsp;عمر بنای شهر اراک را بیش از ۲۰۰ سال نمی دانند. احتمالا فتح علی شاه&nbsp;می دانسته&nbsp;که پیش شرط برخاستن و رویش دو سمبل سیاسی و فرهنگی بلند آوازه ی ایران، ساختن شهر اراک بوده است، تا ۲۳۵ سال پیش،&nbsp;در این شهر ۲۰۰ ساله قائم مقام فراهانی و ۲۰۵ سال پیش، امیر کبیر&nbsp;متولد شوند!!؟ کتاب در شرح نقشه و مناسب با اعداد&nbsp;آن می آورد:<br />
۱. آیینه خانه. ۲. برج قلعه فرنگی. ۳. اندرون امیر. ۴. حوض خانه. ۵. دیوان خانه. ۶. تالار کرنا خانه . ۷. وزیر خانه. ۸. مسجد ارک. ۹. سرطویله. ۱۰. دروازه ارک. ۱۱. میدان دروازه ارک. ۱۲. مسجد و آب انبار کربلایی حسن.&nbsp;۱۳ و ۱۵ و ۲۱ و ۲۴ و ۲۸ و ۲۹ و ۳۲ و ۳۳ حمام، ۱۴ و ۱۶ و ۱۷ و ۲۰ و ۲۷ و ۳۰ و ۳۱ و ۳۴ مسجد، ۱۸ و ۲۲ و ۲۳ کاروان سرا&nbsp;و علامات و ارقام&nbsp;بیرون شهر نیز یخچال و کوره و ده و قبرستان و&nbsp;خرابه دستگرد است، تا از این مجرا بدانیم که شهر حمام و مسجد و آب انبار هم می خواهد. با این همه شرح کتاب بر شهر&nbsp;اراک را نیز خواندنی است.</font></p>
<blockquote>
<p><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>نقشه شهر سلطان آباد (اراک) (سال 1851 م.):</strong> سلطان آباد توسط فتحعلی شاه بنا نهاده شد، اما شکل گیری کامل آن در زمان ناصرالدین شاه (1896-1848 م.) صورت پذیرفت. ناگفته نماند که بناهای مذهبی عمده شهر و دیوارهای دفاعی آن در عصر محمدشاه (1848-1834 م.) ساخته شده است. سلطان آباد یا شهر نو، در مکان کاملا همواری و بر کناره راست رودخانه آب روداب و در فاصله 640 متری آن استقرار یافته و به شکل یک مستطیل منظم با دیوارهای بلند از آجر نپخته احداث گریده است. طول شهر از حد جنوب غربی تا شمال شرقی 740 متر و پهنای آن از جنوب شرقی تا شمال غربی 640 متر است. خیابان های شهر بر مبنای یک نظام مستطیل شکل، آن را به 48 بخش تقسیم می نمایند و شهر دارای تقاطع و حوزه های مختلفی است. تمامی خیابان ها به دیوارهای دفاعی منتهی می شود. دو خیابان پهن مرکزی که با زاویه قائمه همدیگر را قطع می نمایند، شهر را به 4 بخش مساوی تقسیم می کنند. مرکز تجاری شهر که در امتداد خیابان ها و از دیواره ای تا دیواره های دیگر بسط یافته، در نقاط متقاطع این خیابان ها مستقر شده است. چنین شکل طراحی شهر پدیده ای نوین به شمار نمی رود. این نوع طرح قبلا نیز در طراحی شهرهای&nbsp;ایران به کار رفته است. این مطلب که چرا طراحی سلطان آباد در زمان فتحعلی شاه به وجود آمده، یک پدیده اتفاقی نیست، بلکه کاملا هم طبیعی است. زیرا یک چنین اصول طراحی قبلا نیز برای ساخت باغ ها مورد استفاده داشته است. اگر شهرهای تاریخی و باستانی&nbsp;ایران از نظر طراحی به نحوی دارای خصیصه نامنظم هستند، این پدیده در طی قرون متمادی و به لحاظ تحولات اجتماعی &ndash; اقتصادی و سیاسی صورت پذیرفته است. ارک در گوشه جنوب غربی، ساختار طراحی مستطیل شکل سلطان آباد استقرار یافته است. ارک به واسطه دیوارهای خود محصور شده است. ارک بخش اساسی تمامی شهرهای کشور محسوب می شود و جایگاه آن بسته به موقعیت استراتژیک محل است. با توجه به موقعیت شهر، ارک موقعیت مسلطی را به خود تخصیص می دهد تا بتواند جمعیت شهر و اطراف آن را در اطاعت نگهدارد. بیرون از دیوارهای دفاعی سلطان آباد، یخچال ها، کوره ها، خرابه های قلعه سلیم، روستای ترمذ، خرابه روستای دستگرد، کاروانسرای جعفرخان، گورستان، کانال های زیرزمینی آب که آب مشروب و مورد نیاز زندگی مردم شهر را فراهم می آورند، رودخانه رودآب و شوره زارها قرار دارند. نقشه تفصیلی سلطان آباد که توسط پروسکوریاکف و اوکرانوویچ تحت راهنمایی ستاد کل سرهنگ چیریکف در سال 1851 م. تهیه شده، امروزه ما آن را به عنوان یک سند طراحی شهری مورد استفاده قرار می دهیم. این سند، ساختار طراحی وضعیت آن را به هنگامی که به تازگی در زمان محمد شاه و سپس ناصرالدین شاه شکل گرفته بود، ثبت نموده است.&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 56)</font></p>
</blockquote>
<p><font size="2" face="Tahoma">اما کسی به روی خود نمی آورد که دهه هایی مقدم بر آغاز تولید این شهر تازه ساز، نمی توان&nbsp;در آن قائم مقام و امیرکبیر به دنیا آورد!</font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma"><img id="\&quot;iimg\&quot;" alt="\&quot;\&quot;" src="\&quot;http://xs.to/image-0835_4B73E80D.jpg\&quot;" /></font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma">این هم نقشه شهر گرگان و یا همان استرآباد اخیر&nbsp;و منتسب به استر برگزیده قوم یهود است که&nbsp;حتی شرح مستحدثات و مقیاس طول و عرض ندارد! در نقشه سه علامت a&nbsp;و b&nbsp;و c می بینیم که خانه کنسول و مغازه و&nbsp;مکانی سنگی خوانده&nbsp;شده است.&nbsp;هنگامی که امروز بر بنای مسجد جامع این شهر نوتولد مناره آجری پر نقش و نگار زیر&nbsp;دیده می شود،&nbsp;آن گاه بر عمر حقیقی و نه داستانواره ی مساجد و مناره های سراسر ایران واقف می شویم.</font></p>
<blockquote>
<div align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;بنای اصلی مسجد جامع&nbsp;گرگان در محله نعل&zwnj;بندان این شهر واقع شده است. با توجه به وجود&nbsp;مناره آجری دوره سلجوقی بنای اولیه مسجد نیز به همان دوره تعلق دارد و در دوره&zwnj;های بعدی به طور گسترده بازسازی ، تعمیر و تزیین شده است. <font class="\&quot;text\&quot;"><strong>در حال حاضر به غیر از مناره،&nbsp;اثر دیگری از بنای اولیه مسجد بر جای مانده&zwnj; و بیش&zwnj;تر بازسازی&zwnj;ها در دوره تیموری، صفوی و دوره حاضر صورت گرفته است.</strong> بنای مسجد با طرح مربع مستطیل وسعتی حدود 1600 متر مربع را در بر می&zwnj;گیرد و شامل صحن وسیع مستطیل شکل، ایوانهای خاوری و باختری، شبستان&zwnj;های چهار گوشه بنا ، ورودی&zwnj;های شمالی و جنوبی، مناره دوره سلجوقی و کتیبه&zwnj;ها و سنگ نوشته&zwnj;های تاریخی است.&nbsp;مناره آجری بنا با طرح استوانه&zwnj;ای تزیین آجرکاری و کتیبه کوفی آجری دارد و قابل مقایسه با دیگر مناره&zwnj;های دوره سلجوقی است&raquo;. (دائره المعارف بناهای تاریخی ایران در دوره اسلامی، ۳. مساجد، ص ۶۲۲)&nbsp;</font></font></font></div>
</blockquote>
<div align="justify"><font class="\&quot;text\&quot;" size="\&quot;2\&quot;" face="Tahoma"><img id="\&quot;iimg\&quot;" alt="\&quot;\&quot;" src="\&quot;http://xs.to/image-5E5D_4B7F06AC.jpg\&quot;" /></font></div>
<font class="\&quot;text\&quot;" size="2" face="Tahoma">
<p>مناره موجود بر مسجد جمعه گرگان نوساز</p>
</font>
<p><font size="2" face="Tahoma">بدین ترتیب سلجوقیان پس از ساختن مسجد جمعه ی مناره دار گرگان، به علت نیافتن حمام، گرگان را ترک کرده اند! با این همه بد نیست اثر بی شناسگی گرگان را در شرح کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار نیز&nbsp;بخوانیم:</font></p>
<blockquote>
<p><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>نقشه استرآباد (سال 1858 م.):</strong> هیئت اعزامی روسیه به خراسان در سال 1858 تحت راهنمایی خانیکف مطالعه و بررسی این محدوده را در جهت تاریخی اعتلا داد. نقشه شهرها و مناطق شرقی ایران از قبیل استرآباد، دامغان، سمنان، مشهد، کرمان و سایر شهرها که توسط نقشه برداران ژارینف و پتروف تهیه و ترسیم شده، با توضیحات مهم خانیکف همراه است. در نتیجه همکاری های مشترک خانیکف و گروه نقشه برداران، تصویر فضایی شهرهای موجود شکل گرفته است. در نقشه سال 1858 م. مرکز ایالت استرآباد، شهر استرآباد، <strong>محل استقرار سلسله قاجار،</strong> در قالب یک شهر بزرگ ارائه شده است که به واسطه استحکامات قلعه محصور شده و مجهز به برج های دفاعی است. در این نقشه که به صورت شماتیک است، ساختار عمده طراحی شهر راه های اصلی که برای کاروانسراها احداث شده، یک بازار، مسجد و حمام ها مشخص گردیده است. <strong>بر روی این نقشه ارک شهر قابل تشخیص نیست و به محله های مسکونی شهر نیز اشاره ای نشده است</strong>. در واقع نقشه کامل نشده و در مجموع یک برداشت خام است. مع هذا این نقشه به طور نسبی، فکر واقعی ساختار طراحی شهر را که به وسیله جنگل های انبوه احاطه گردیده، به دست می دهد&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 46)</font></p>
</blockquote>
<p><font size="2" face="Tahoma">کافی است این مجموعه ی دو وجبی را محل استقرار یا خیزگاه دولت قاجار بگیریم تا استرآباد خواندن آن نیز محملی معین بیابد! اگر کسی توانست محل خواب مثلا محمد حسن خان قاجار را در این خیزگاه آن سلسله ی فخیمه&nbsp;بیابد، به کشف بزرگی در گشایش&nbsp;گره های&nbsp;تاریخ ایران نائل شده است.</font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma"><img id="\&quot;iimg\&quot;" alt="\&quot;\&quot;" src="\&quot;http://xs.to/image-8A0A_4B7EFF0D.jpg\&quot;" /></font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma">و این هم شهر سنندج، تنها شهری که هیئت نقشه برداران روس،&nbsp;در کردستان کنونی یافته اند. سنندج هم در ۱۵۰ سال پیش شهرکی است به مساحت ۷۵۰ در ۱۰۰۰ متر که&nbsp;شماره گذاری و معرفی نقاط غیر مزروعی آن به چند عنوان منحصر است: ۸ مسجد و زیارتگاه، ۵ عمارت اربابی، ۳ کاروان سرا و ضمائم و باغات خارج از شهر است. توضیحی که کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، بر سنندج گذارده است، خالی از فایده نیست.</font></p>
<blockquote>
<p><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>نقشه شهر سنه (سال 1851 م.):</strong> شهر عمده کردستان ایران به نام سنه، یا سنندج کردستان در ساحل چپ نهر آب دیو که از رودخانه قشلاق سرچشمه می گیرد، استقرار یافته سات. سنه متشکل از سه بخش است: 1. نارین قلعه (قصر)، 2. قلعه خان احمد کگنه (استحکامات)، 3. خودشهر. نارین قلعه بخش تاریخی شهر&nbsp;است که دارای قصر حاکم، باغ و سایر بناهای دیگر است. قلعه در قسمت شمال غربی و کنار دیوارهای دفاعی و نزدیک دروازه آقا رحیم قرار گرفته است. در سه گوشه استحکامات قلعه، خطوط متمایزی با دیوارهای دفاعی شهر وجود دارد و در جانب شمال شرقی و شرق قلعه خود را به خط ساحلی نهر آب دیو نزدیک می سازد. در مرکز استحکامات شهر و در مقابل نارین قلعه، میدان والی قرار دارد. محله های مسکونی در اطراف این میدان حلقه زده اند. در امتداد دیوارهای دفاعی شهر، از شمال غربی تا جنوب شرقی، کاخ های شهر مستقر شده اند: عمارت ابوالفتح خان، عمارت میرزا محمد رضا وزیر و مسجد میرزا عباس، عمارت محمدخان، محمود خان و عمارت ساگ وردی خان در مقابل محدوده&nbsp; استحکامات شهر استقرار یافته است. نقاره خانه، توپ و باروت خانه، بناهای مرتفع و مجزا و بازار روی به میدان دارند. شهر دارای سه دروازه بوده است: دروازه عبدالعظیم، دروزاه دره، دروزاه تاپلیا که استحکامات دفاعی را با هم پیوند می دهند. میدان دیگر شهر به نام میدانچه ی کلیسا، شکل ناسازمان یافته ای دارد و جزء میدان های درجه دوم به حساب می آید. صرف نظر از میدان علف خان با کاروانسراها و بازار موجود در آن، نظام های طراحی شهری و معابری که بیانگر ویژگی توسعه طراحی شهری باشد، مشاهده نمی شود. تنها نظام سه مرحله ای اسکان شهر یعنی ناریین قلعه، قلعه خان احمد کگنه و خود شهر با توپوگرافی تاریخی منطقه آن، وضعیت خاص شهر سنه را در قرن نوزدهم بیان می دارد. شهر سنه از سمت شمال غربی تا جنوب شرقی 1500 متر طول و از سمت شمال تا جنوب 1000 متر عرض دارد. بر اساس اطلاعات نقشه سال 1851 م.، سنه 2120 خانه و 10240 نفر جمعیت داشته است. در حومه شهر باغ های: آساولیا، تارواشان، خسرو آباد، خانی شاسی، گل، کریززالا، عمارت امان الله بگ، گلستان، چشمه خسروآباد، تخت قاجار و کوه کوچکارش وجود دارد&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 61)</font></p>
</blockquote>
<p><font size="2" face="Tahoma">نه مقیاس و مساحت&nbsp;منقول برای سنندج، بر اساس اعلام اسکیل اصلی است و نه می دانیم شارح مطلب، آمار خانه ها و جمعیت شهر را از کجا برداشته است؟! هرچند ثبت فقط یک حمام عمومی برای سنندج،&nbsp;در شماره ۲۰،&nbsp;به تنهایی&nbsp;نادرستی این آمار در آن زمان را برملا می کند! (ادامه دارد)&nbsp;</font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">642</guid>
<pubDate>2010-02-22 19:28:33</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 253، نتیجه 61، شناسایی کمال الملک نقاش]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=641</link>
<description><![CDATA[<font size="2"><font face="Tahoma">
<p align="center">&nbsp; <strong>آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</strong></p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center"><strong></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong>مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۳</strong></p>
<p dir="rtl" align="justify">از هویت قومی قاجارها بی خبریم، نمی دانیم در کدام گوشه ایران، از چه زمان و با چه نشانه جمع بوده اند و صدور شناسه ی&nbsp;بومی برای آن ها، با فقدان&nbsp;اطلاعات پایه رو به روست. پیدا شدن دولت و تمرکز سیاسی&nbsp;و رسمی&nbsp;قاجار، ظهور ناگهانی و&nbsp;به قدرت جهیده ی&nbsp;چند چهره ی بیگانه و بزک دار است، که&nbsp;همان مقدار از&nbsp;قنداقه&nbsp;امکان و اعتبار تاریخی بیرون می مانند، که متصل به بند ناف دربار تزارند.&nbsp;مجموعه ای که با&nbsp;چند چهره ی از آسمان افتاده و&nbsp;یکی دو باغچه و بنا در ارک تهران&nbsp;فاقد سکنه، از عهد ناصرالدین شاه&nbsp;آغاز می شود و&nbsp;&nbsp;قریب ۶۰&nbsp;سال بعد، که&nbsp;نوبت را،&nbsp;این بار نه به قوم، بل به&nbsp;قزاق منفرد باز هم&nbsp;بی پیوند با تاریخ دیگری، به نام&nbsp;رضا&nbsp;مسلسل تحویل می دهند، که به جای تزار، &nbsp;سایه دولت و دربار انگلستان را پشت سر&nbsp;دارد، ماجرایی که با ماهیت و مفهوم و مقصود انقلاب مشروطه یکی است!؟ قاجارها علی رغم معرفی چند مصلح اجتماعی پرآوازه و مناسب سریال های تلویزیونی روز،&nbsp;از نوع میرزا تقی خان امیر کبیر، و نقاشان چیره دست&nbsp;بین المللی،&nbsp;چون کمال الملک،&nbsp;اندک نمایه ای از خدمات عمومی و بهبود روابط اجتماعی&nbsp;ملی و حتی&nbsp;محلی ندارند، مسئولیت امورات&nbsp;مردم را&nbsp;به گردن نگرفته اند و در دوران آن ها&nbsp;از جاده و شفاخانه و تولید و توزیع و&nbsp;رونق اقتصادی&nbsp;و&nbsp;مراکز آموزشی و به طور کلی&nbsp;وظایف&nbsp;حوزه مرکزی، جز در حرم خانه قصر خبری نیست!&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-24EE_4B7859E5.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="1">ارابه مسافر بری در پایان دوران قاجار</font>&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">این تصویری از&nbsp;ترابری بین شهری در اواخر دولت&nbsp;قاجار است. زیر چرخ این ارابه زوار در رفته&nbsp;لت و پار، جاده نیست و سورچی همان مسیری را&nbsp;می گذرد&nbsp;که چارق های پیادگان و یا سم دواب و گوسفندان، کوبیده اند! با&nbsp;نگاه به این اسباب جا به جایی آدمی زاده و بار، در ایران قرن پیش، آثار و عواقب قابل تعمق و تامل آن پوریمی&nbsp;را&nbsp;می نماید&nbsp;که قرون دراز، بنیان تجمع انسان آبادگر و&nbsp;چاره&nbsp;ساز را از شرق میانه برانداخت.&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-084F_4B785DB6.jpg" /></p>
<p align="justify">این هم کاسب کارانی که کمبوزه و کود و هیزم می فروشند، با شمایلی که تقلید آنان،&nbsp;از توان گریمورها هم بیرون است. آن چه در این گوشه ی داد و ستد&nbsp;از مردم کوچه و بازار&nbsp;می بینید و ده ها تصویر&nbsp;گویاتر از این، حکایت ملت به خود رها شده ای است که حتی دربار آن بدون فروش گاه به گاه&nbsp;حصه ای&nbsp;از امکانات طبیعی و زیر زمینی کشور،&nbsp;بی غذا&nbsp;می ماند! بدون شک اگر در چنین چشم انداز و زمینه ای، کسی ظهور کند که به ضرورت و توصیه&nbsp;و&nbsp;برنامه و سرمایه ی&nbsp;بین المللی، ناچار به احداث چند جاده و خیابان و شفاخانه شود،&nbsp;بلافاصله و به آسانی،&nbsp;چنان که درباره رضا شاه شاهد شدیم، عنوان ناجی کبیر می گیرد! مثلا برای مورخ هرچند ظهور نقاش بزرگی&nbsp;به نام&nbsp;کمال الملک مدخل تاریخی&nbsp;نیست ولی از آن که این نوشته ها قصد اثبات نادرستی داشته های کنونی،&nbsp;از تمام زوایا دارد،&nbsp;به عنوان&nbsp;نمونه می خواهد سراغ بهزاد نقاش عهد قاجار را بگیرد.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p><span id=".D8.B1.D9.88.D8.B2.D8.B4.D9.85.D8.A7.D8.B1_.D8.B2.D9.86.D8.AF.DA.AF.DB.8C_.DA.A9.D9.85.D8.A7.D9.84.E2.80.8C.D8.A7.D9.84.D9.85.D9.84.DA.A9" class="mw-headline"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>روزشمار زندگی کمال&zwnj;الملک</strong> (تاریخ ها به هجری شمسی است)</font></span></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۲۶: تولد کمال الملک در تهران <br />
1226 - تولد کمال الملک در تهران . </font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۲۶: سفر به کاشان در شش ماهگی <br />
۱۲۲۶&nbsp;- مهاجرت خانواده به کاشان در شش ماهگی .&nbsp;</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۳۴: سفر به تهران برای تحصیل <br />
۱۲۳۴- سفر به تهران برای تحصیل&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۳۵: ورود به مدرسه دارالفنون <br />
1235- ورود به مدرسه دارالفنون . <br />
- آموزش زیر نظر علی اکبر خان مزین الدوله . <br />
</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۴۲: ورود به دربار به دستور ناصرالدین شاه<br />
1242- بازدید ناصرالدین شاه از دارالفنون . <br />
- ورود به دربار به دستور ناصرالدین شاه درپی پسندیدن کار او . </font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۵۵: گرفتن لقب نقاش&zwnj;باشی <br />
1255- گرفتن لقب نقاش&zwnj;باشی .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۵۸: گرفتن لقب نقاش&zwnj;باشی خاصه&nbsp;&nbsp;<br />
1258- گرفتن لقب نقاش&zwnj;باشی خاصه .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۶۱- فعایت مستمر در مقام نقاش دربار . <br />
- شروع به آموزش و تدریس نقاشی به شاه . <br />
- خلق اثر معروف با نام &quot; حوضخانه صاحبقرانیه &quot; .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۶۷: متهم شدن به دزدی، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه <br />
1267- متهم شدن به دزدی، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۶۹: گرفتن لقب کمال&zwnj;الملک از ناصرالدین شاه<br />
</font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">1269- گرفتن لقب کمال&zwnj;الملک از ناصرالدین شاه .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۷۲: آغاز به آموختن زبان فرانسه<br />
1272- آغاز به آموختن زبان فرانسه .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۷۳: سفر به اروپا و اقامت در ایتالیا<br />
1273- سفر به اروپا ( فلورانس، رم و پاریس ) و اقامت در ایتالیا .&nbsp;</font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">&nbsp;</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۷۶: دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه<br />
&nbsp;1276- دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه و تقاضای شاه برای برگشت به ایران .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۷۷: بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار<br />
&nbsp;1277- بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار .<br />
</font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><br />
1278- سفر به عراق، هم&zwnj;زمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج و بازدید از عتبات عالیات . <br />
۱۲۷۸: سفر به عراق، هم&zwnj;زمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج<br />
</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۸۷: پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت<br />
1287- پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۹۶: درگذشت پسرش حسینعلی خان<br />
1296- درگذشت پسرش حسینعلی خان .<br />
<br />
</font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">1299<font color="#ff0000">- عدم پاسخ مثبت به درخواست رضاشاه برای کشیدن تصویر محمد رضا ( ولیعهد ).</font></font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font color="#ff0000">۱۳۰۲ تا ۱۳۰۶: درگیری کمال&zwnj;الملک با وزرای معارف دولت وقت</font> </font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۳۱۹: درگذشت کمال&zwnj;الملک در ده حسین آباد نیشابور و مدفون شدن در کنار عطار نیشابوری<br />
</font>۱۳۱۹: درگذشت کمال&zwnj;الملک در ده حسین آباد نیشابور و مدفون شدن در کنار عطار نیشابوری</p>
<p align="justify">سپس وزارت معارف چنان كه دلخواه رضاشاه بود بودجه مدرسه صنایع مستظرفه را كه تحت مدیریت كمال الملك اداره می شد، قطع نمود و مشكلات متعدد دیگری را پیش روی او قرار داد، تا جایی كه دیگر امكان اداره مدرسه از او سلب شد و به ناچار از خدمت در مدرسه نقاشی كه سالیان طولانی برای توسعه و اعتلای آن زحمات طاقت فرسایی را متحمل شده بود، كناره گرفت و به فاصله كوتاهی شهر تهران را به مقصد مزرعه ای در روستای حسین آباد از توابع شهر نیشابور ترك كرد و گوشه انزوا برگزید. <br />
كمال الملك طی برخی نامه هایی كه از روستای دورافتاده حسین آباد برای تعدادی از دوستان قدیم و شفیقش در تهران می نویسد، با اشاره و گلایه و شكایت از مشكل سازی ها، حسادت ها، كوته نظری ها و خردستیزی های بی پایان درباریان، رجال و بسیاری از كسانی كه در تهران با او در ارتباط بوده اند، پناه آوردن به بیابان های خشك و عزلت گزیدن در مناطق دورافتاده و بدون امكانات و حتی دچار دزدان و قطاع الطریق شدن را مطلوب تر و خوشایند تر از مراوده و ارتباط با آن گروه پرشمار و خطرناك ساكن شهر و دربار ارزیابی می كند و از این كه با عزلت گزیدن در حسین آباد نیشابور دیگر سعادت برخورد و رو در رویی با آن جماعت را از خود سلب كرده است، احساس آرامش و شادمانی می كند. آنچه بود كمال الملك نقاش چیره دست و كم نظیر ایران زمین كه در عشق ورزی به وطن، آزادیخواهی، اخلاق و شرف و انسانیت سرآمد اقران بود، تا پایان عمر، زندگی در مزرعه شخصی اش در حسین آباد نیشابور را بر بازگشت به شهر ترجیح داد&raquo;. (برگرفته از فروم آفتاب گردان و چکامه)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">این دو گزارش از زندگی کمال الملک را از دو منبع مختلف برداشته ام که به وجه شگفت انگیز و قابل فهمی در&nbsp;تمام امور با هم قرینه اند، جز این که یکی از آن ها بر سینه&nbsp;&nbsp;کمال الملک&nbsp;خود، مدال انقلابیگری و ترقی خواهی مدرن&nbsp;می آویزد و در سال&nbsp;۱۲۹۹ هجری شمسی، که&nbsp;محمد رضا شاه&nbsp;شش ماهه است و&nbsp;پنج سال تا شاه شدن پدرش باقی است،&nbsp;از مصور کردن صورت ولی عهد امتناع می کند!؟ آثار مخرب پوریم در تار و پود هستی و تفکر و تعلقات و معتقدات چنین گزارش نویسانی هم قابل مشاهده است. باری این نقاش بزرگ دوران قاجار، که&nbsp;باز هم به کاشان و نیشابور متصل است، برابر گاه شمار بالا، ظاهرا در&nbsp;۹ سالگی به دارالفنون تازه سازی وارد&nbsp;شده که تا سال ها، جز مهندسی و طب و فیزیک و شیمی و معدن شناسی و&nbsp;درجه داری&nbsp;رده های مختلف فنی، نظامی و به طور کلی دروس پایه،&nbsp;تدریس نمی کرده اند! اگر&nbsp;گمان کنیم احتمالا با سفارش کنیسه برای این کودک ۹ ساله کرسی هنر&nbsp; گذارده باشند،&nbsp;پس&nbsp;از اساتید دست سازی نیز در امور نقاشی، چون&nbsp;میرزا ابوالحسن و میرزا رضا خان غفاری و علی اکبر خان مزین الدوله مدد&nbsp;می گیرند&nbsp;که چشم زمانه،&nbsp;یک تابلوی نقاشی از آنان ندیده است!&nbsp;چنان که در شرح احوال کمال الملک در تنظیمات بالا و حواشی دیگری که برای رعایت اختصار حذف کرده ام، دختر و پسر و پدر و مادر و تمام خاندان نقاش را به دیار عدم فرستاده اند. شگرد یهودی دیگری که بقایای قابل اثبات نقاش را هم، مانند کریم خان و نادر افشار و محمد حسن خان&nbsp;قاجار،&nbsp;از پیش چشم دور می کند و بی عقبه&nbsp;می گذارد، تا قابل شناسایی نباشند&nbsp;و محمد رضا شاه ماموریت بگیرد تا برای نقاش و عطار و شاه شجاع و سیبویه و حافظ و خیام و فردوسی و نادر و این و ان، در سال های دهه ۵۰&nbsp;قبر&nbsp;رونمایی کند. اگر بپرسیم کمال الملک دارای ۷۰ اثر گوهرین شایسته دربار، چرا در تهران خانه ای به یادگار&nbsp;ندارد تا شهرداری به سرعت موزه کمال الملک&nbsp;به راه اندازد و یا در دوران چهار ساله سکونت درایتالیا&nbsp;و فرانسه، در کدام پانسیون و هتل و منزل سکونت کرده، یا سراغ ده حسین آباد نیشابور و&nbsp; آن نامه ها و مزرعه ی شخصی کمال الملک، که سیزده سال پایان عمر را در آن گذرانده،&nbsp;چه گونه و از&nbsp;که&nbsp;بگیریم، هیچ کس&nbsp;جواب گوی شما نخواهد بود.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;<strong>کاخ گلستان: </strong>از ابنيه دوره ناصري. چهل سال پيش، (نسبت به تاریخ تدوین لغت نامه) <strong>در اواسط سلطنت ناصرالدين شاه قاجار اصلاً کوچک ترين اثر از عمارات مفصل و زيبائي که امروز به نام کاخ <font color="#000000">گلستان</font> معروف است وجود نداشت.</strong> به جاي بناي مجلل کاخ کنوني، باغ بزرگ و زيبائي بود که شاه قاجار، از اندرون خود که حالا به عمارت خوابگاه معروف است و محل يکي از ادارات وزارت دارائي است، براي تفريح و تفرج بدان جا ميرفت .<br />
يک روز ناصرالدين شاه تصميم گرفت که براي جواهر سلطنتي خود موزه اي بسازد، و يک هفته بعد از آن روز، که شاه چنين تصميمي گرفته بود، در جائي که اکنون کاخ گلستان&nbsp;برپاست چندين متر زمين را کندند تا شالوده بنائي را که به زودی ميبايست محل حفظ جواهرات گران بهاي سلطنتي ايران گردد، بسازند.<br />
<strong>ساختمان کاخ گلستان در حدود پنج سال طول کشيد</strong> و در عرض اين مدت هفته اي نبود که شاه در پايتخت باشد و شخصاً به سرکشي آن نرود و براي تسريع در اتمام آن دستوري تازه و موکد ندهد، هر وقت به آنجا مي رفت مي گفت:<strong> &laquo;کاش عمرم کفاف بدهد که اين ساختمان را تمام کنم&raquo;.</strong><br />
ساختمان کاخ در زمان همان شاه به پايان رسيد و انتقال جواهرات سلطنتي به تالار موزه آغاز گشت. هنگامي که تمام جواهرات، در جعبه آينه هاي بزرگ کاخ که در ديوار جاي دارد چيده و آماده شد ناصرالدين شاه شخصاً براي افتتاح موزه رفت و پس از بازديد قسمت هاي مختلف کاخ رو به همراهان کرد و گفت: &laquo;مثل اين که موزه بدي نشده است ، دلم مي خواهد عمرم وفا کند و خيلي بيش از اين ها در تکميل آن بکوشم&raquo;.<br />
<strong>هنوز دو سال از افتتاح موزه جواهر نگذشته بود که غوغاي تحريم استعمال تنباکو برخاست.</strong> مردم براي تظلم و دادخواهي به کاخ شاهي پناه بردند و جار و جنجال بسيار برپا کردند و به دور باغ ها و کاخ ها ريختند، و آن وقت ناصرالدين شاه به اين فکر افتاد که اگر سيل جمعيت بموزه جواهر راه يابد و دُرو گوهرها را از دل قفسه هاي شيشه اي بيرون کشد چه مي توان کرد&raquo;؟</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">این شرح احوال کاخ و تالار و موزه ی گلستان، در لغت نامه دهخدا، عینا در منابع دیگر تایید شده است. اشاره نوشته به ماجرای تحریم تنباکو، دو سال پس از پایان ساخت&nbsp;کاخ و تالار گلستان، اتمام آن را با سال ۱۲۶۸&nbsp;شمسی می رساند و چون نوشته اند، پس از هفت سال کار، کمال الملک&nbsp;تابلوی تالار گلستان را در سال ۱۲۶۹ شمسی تمام کرده، پس نقاش از سال ۱۲۶۲، یعنی زمانی که هنوز ناصرالدین شاه تصمیم&nbsp;به ساختن مجموعه گلستان&nbsp;نگرفته بود، مشغول کشیدن آن تابلو بوده است!!!&nbsp;در واقع و چنین که شهرت داده اند، زمانی را که کمال الملک برای&nbsp;ترسیم رنگ و روغنی گوشه ای از&nbsp;تالار گلستان صرف می کند، دو سال بیش تر از مدتی است که کل آن مجموعه را می ساخته اند!!! اگر این اعداد و ارقام را نپذیریم و شروع کار بر روی تابلوی تالار را با اتمام و اکمال بنای&nbsp;آن همزمان بگیریم، پس&nbsp;باید تکلیف&nbsp;نقلی را&nbsp;معلوم کنیم&nbsp;که اعطای لقب کمال الملک از سوی شاه قاجار&nbsp;به نقاش را به سبب ترسیم تابلوی تالار گلستان می داند، که&nbsp;ناچار&nbsp;امضای فرمان آن را به&nbsp;زیر لحد آن شاه می کشاند، زیرا با مراجعه به منابع موجود معلوم می شود ناصرالدین شاه فقط&nbsp;شش سال پس از اتمام بنای کاخ گلستان کشته شده است. از مجموعه&nbsp; این گفتار و پندار&nbsp;و نوشته و منقولات&nbsp;سرگیجه آور، لااقل می توان نتیجه گرفت که سلسله قاجار،تا پایان دوران ناصرالدین شاه، هنوز&nbsp;سرپناهی برای پز دادن و برگزاری مراسم رسمی نداشته است؟!</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-70AC_4B785DB6.jpg" /></blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">این تصویر بی آینه کاری و بزک، گوشه ای از تالار گلستان،&nbsp;ظاهرا در روز درگذشت مظفرالدین شاه، یازده سال پس از مرگ ناصرالدین شاه&nbsp;و مربوط به زمانی است که مساعی جمیله ی&nbsp;سلاطین احتمالی &nbsp;مقدم&nbsp;بر مظفرالدین شاه، و نیز چاکران ضمیمه ی دربار،&nbsp;به قدر کافی برای آن سلطان، مشایعه کننده تابوت&nbsp;تولید کرده است.</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-DA39_4B78D194.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">در این صورت کمال الملک نمای بالا از تالار گلستان را،&nbsp;از کجا برداشته که&nbsp;در عکس قبل حتی گوشه ای از آن، دیده نمی شود؟ آیا می توان احتمال داد که این آرایه ها مربوط به دوران جدید و پس از قاجار، همزمان با کاشی آرایی مساجد ایران و ساخت مسجد شیخ لطف الله&nbsp;باشد؟!&nbsp;مورخ می پرسد در حالی که ناصرالدین شاه در اواخر عمر، سوار بر هر اسب و قاطری در کوه و کمر تصویر عکاسی شده دارد، چرا&nbsp;در زمان خود،&nbsp;دوربین عکاسی را به درون تالار گلستان موجود در نقاشی کمال الملک نبرده، تا مدرکی برای مقایسه ی همزمان در اختیار مورخ و محقق&nbsp;باشد و آن چه از او دیده ایم، نمای زیر است؟!&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-2C53_4B786B55.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این هم ناصرالدین شاه در گوشه ی دیگری از تالار کاخ گلستان که فاقد چشم انداز اطراف است ولی تزیینات سقاخانه ای آن&nbsp;تخت مرمرین، به خوبی معلوم می کند که پادشاه قدر قدرت قجر، جز پرسه چند&nbsp;هزار باره در کوه و کمر شمیران، به شرحی که اعتماد السلطنه در روزنامه اش آورده،&nbsp;و رفع خستگی در حرمسرا، اثر مادی و معنوی&nbsp;دیگری بر تاریخ زمان خود باقی نگذارده و برای او هنرمندی این و آن موجد عکس العمل مشوقانه&nbsp;نبوده است.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;به مبارکی و سلامتی شروع بعه روزنامه ی شرح حال سنه ی توشقان ئیل ۱۳۰۸ نمودم. امیدوارم به سلامتی خود و متعلقات و دوستان ختم شود، به حق محمد و آله.<br />
<strong>شنبه ۱۰ شعبان:</strong> دیشب شش ساعت و چهل دقیقه از شب گذشته تحویل شمس به برج حمل شد. من اول شب قدری نان و کباب صرف کرده، ساعتی خوابیدم. پنج ساعت از شب گذشته لباس رسمی پوشیده با سلطان احمد میرزا نوه ی مرحوم عماد الدوله، طرف دربخانه رفتیم. از دیوان خانه که گذشتیم، جمعیت زیادی دیدیم. معلوم شد ظهیرالدوله مردم را ساعت چهار دعوت نمود. چون بندگان همایون بیرون خوابیده بودند، درهای باغ را بسته بودند. این همه جمعیت از علما و اهل قلم و اهل نظام تماما در حیاط صندوق خانه و پشت دروازه ها مانده ازدحامی شده بود. به زحمت از میان مردم گذشتیم. وارد باغ شدیم. من مستقیما خدمت شاه رفتم. تازه از خواب برخاسته بودند. لباس می پوشیدند که به سلام تحویل تشریف برده جلوس فرمایند. قبل از سلام، تفصیلی که می نویسم روی داد. بندگان همایون در نیک نفسی و سخاوت جبلی وحید عصر خودشان است. هیچ پادشاهی دارای این صفات حمیده نبوده است. <strong>لکن هر وقت بدون میل قلبی، به اصرار و واسطه، امتیاز یا منصبی به کسی می دهد،</strong> به قسمی شخص امتیاز گرفته را مفتضح می کند، که شخص بیزار از منصب صدارت و نشان اقدس می شود. به اصرار نایب السلطنه به ابوالحسن خان فخرالملک تمثال مرحمت شده بود، <strong>به میرزا محمد نقاش باشی هم به التماس فخر الملک گل کمر. </strong>به علی آقای لال که پیشخدمت و پسر خاله ی البوالحسن خان است فرمودند سبیل فخرالملک را بگیرد و مکرر با زبان لالی که دارد، می پرسد: <strong>عن داری یانه؟!</strong> <strong>&nbsp;</strong>بعد همین طور <strong>نقاش باشی را هم مفتضح نمود&raquo;</strong>. (اعتماد السلطنه، روزنامه خاطرات، ص ۷۴۳)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">۱۳۰۸ هجری قمری، فقط پنج سال با مرگ ناصرالدین شاه فاصله دارد، با چنین فرهنگ و شخصیت چارواداری که&nbsp;معلم فرضی و ممتاز نقاشی و صاحب عنوان کمال الملکی اش را، به خاطر اهدای یک گل کمر مرحمتی، به لجن می کشد! حالا&nbsp;می ماند&nbsp;بپرسم کمال الملک که ترسیم&nbsp;تابلوی تالار گلستان را هفت سال طول داده، چه گونه هفتاد و چند تابلوی ممتاز و گاه برتر از نقاشی تالار گلستان باقی گذارده است، چنان که می پرسم او تابلوی دو دختر گدا را که در زیر می بینید، با آن دامن حسرت برانگیز بر تن گدای کوچک تر، در چه زمان و از گدایان کدام شهر ایران و یا کشور جهان ترسیم کرده است؟!</p>
<p dir="rtl" align="left"><img style="WIDTH: 224px; HEIGHT: 373px" id="iimg" width="175" height="352" alt="" src="http://xs.to/image-C01F_4B788552.jpg" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<img style="WIDTH: 230px; HEIGHT: 375px" id="iimg" width="273" height="951" alt="" src="http://xs.to/image-1252_4B897982.jpg" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </p>
<p align="justify">سمت چپ تابلوی دو دختر گدا، کار ویلیام بوگوی فرانسوی را، از آلبوم سال ۱۸۹۰ او می بینید و سمت راست، کپی آن به وسیله ی کمال الملک مفقود الاثر را. صرف نظر از عدم امکان این کپی کشی در ایران، اگر تنها به کیفیت های فنی و پرسپکتیوها در اشخاص و احجام توجه کنید، بدون تعارف محمد غفاری را نقاشی مبتدی معرفی می کند. به خود اجازه می دهم کارشناسانه&nbsp;ادعا کنم میان تابلوهای منتسب به&nbsp;کمال الملک، با زحمت&nbsp;بتوان&nbsp;چند عمل را اثر&nbsp;قلم نقاش واحدی دانست و غالب آن ها به خصوص تابلوی تالار آینه شباهت بسیار به مکتب شیشکین در روسیه دارد. مضاف بر این که در انتهای کتاب روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه تصویری از کمال الملک ثبت است که حتی اندک شباهتی به کمال الملکی ندارد که سبیل مولانایی&nbsp;سامان داده شده&nbsp;دارد و مهدی بامداد در فرهنگ ۶ جلدی رجال ایران در قرون ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ قمری، هرچند از دلقکان دربار قاجار هم عکس و شرح حال می آورد و از قول نقاش&nbsp;دو نقل&nbsp;بازاری دارد، اما محمد غفاری کمال الملک نقاش را ناشناس گذارده&nbsp;و به احوال او نظر نداشته است!&nbsp;پس دیدار از شهرهای عهد&nbsp;قاجار در ایران&nbsp;را ادامه دهم. (ادامه دارد)</p>
</font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">641</guid>
<pubDate>2010-02-15 20:51:31</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 252، نتیجه 60، بررسی کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار،6]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=640</link>
<description><![CDATA[<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2" face="Tahoma">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p align="justify"><strong><font size="2" face="Tahoma"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2" face="Tahoma">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۲</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">عرضه ی&nbsp;عرصه ی مختصر، عمر کوتاه و زمان&nbsp;قریب&nbsp;آغاز دوباره تجمع انسانی، در ایران دو قرن پیش،&nbsp;یادآوری دوباره و نهایی&nbsp;دو مقوله&nbsp;است: نخست این&nbsp;که&nbsp;باور کنیم&nbsp;اقدام هولناک یهودیان برای قتل عام مردم شرق میانه، در ماجرای پوریم، در چنان اوج توحش و&nbsp;به مقیاسی از&nbsp;کمال صورت گرفته، که ۲۲ قرن پس از&nbsp;پایان آن نسل کشی عام، بار دیگر مهاجرانی برنامه به دست، برای تشکیل کانون های سیاسی و فرهنگی مخصوص، درست مانند&nbsp;استانبول و بغداد و دهلی، به بنای پایتخی به نام تهران در این سرزمین مشغول اند،&nbsp;و چون&nbsp;اثبات این مقوله، جنگ های ایران و روس و ایران و انگلیس و عباس میرزا و فتح علی شاه قاجار&nbsp;را از تاریخ این&nbsp;ملک اخراج می کند، شاید کسانی به اندیشه وادار شوند که&nbsp;اگر&nbsp;همانند عهد هخامنشی، امپراتوری قاجار هم، در دو قرن پیش،&nbsp;هنوز مقر&nbsp;استقرار ندارد، پس&nbsp;مقوله حاکمیت&nbsp;ما نسبت به شهرهای قفقاز و گرجستان و هرات و افغانستان، در زمان&nbsp;کدام سلسله و به دست چه کس&nbsp;برقرار شده، که روس و انگلیس از ما بربایند و نیز کسی بگوید تاریخ بر&nbsp;آن قائد&nbsp;فاتح چه نام گذارده و در کدام شهر&nbsp;مکان داده&nbsp;است؟!&nbsp;اینک فقط می توان توجه داد که غول دروغ، درست بر&nbsp;گرده&nbsp;این ملت&nbsp;سوار و از رگ گردن به آنان نزدیک تر است!</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-FAD3_4B65D9BF.jpg" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">ظاهرا 25 سال&nbsp;پس از آن رسامی سال ۱۸۲۶&nbsp;نقشه دیگری از تهران و باز هم به وسیله روس ها تهیه شده، که شمای آن را در فوق می بینیم. این نقشه که در ص ۹۸کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار و چاپ رنگی آن در صفحه 471 دائره المعارف اسلامی و در زیر منعکس است، نه فقط به قدر بنای طویله ای بر مساحت تهران و ساخت و سازهای درونی آن افزوده نشده، بل در زوایای حصار&nbsp;شمال غرب و شهر، با شکستگی هایی مواجهیم که مساحت&nbsp;آن را باز هم تقلیل داده است! در مجموع، این هر دو نقشه با فصاحت تمام نشان می دهد که تهران چه در 1826 و چه در 1852 میلادی، یک ملک خصوصی و اشرافی با مقادیری ابنیه بارانداز و کاروان سرا و تیمچه، که درست مانند کاروان سراهای بی کاربرد قبلی،&nbsp;نمایشی است&nbsp;و تعداد بسیار آن ها معلوم می کند، در زمان رسامی این نقشه ها کسانی مشغول تولید پایتختی برای سلسله قاجار هنوز از راه نرسیده اند&nbsp;که درست نمی دانیم در&nbsp;کدام مزرعه می کاشته و&nbsp;سبز می کرده اند!؟ این تکرار و نظیر دیگری بر بنای اصفهان صنعتی و هنری،&nbsp;برای سلسله صفوی&nbsp;و احداث شیراز فرهنگی برای اسکان سلسله بادبادکی زندیه است!</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img id="iimg" width="455" height="371" alt="" src="http://xs.to/image-5F76_4B699F04.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma">&nbsp;نقشه شهر تهران ترسیم بره زین که در موزه کاخ گلستان نگهداری می شود.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">شاید این شمای&nbsp;رنگی قاب گرفته و تی تیش مامانی،&nbsp;اما منطبق با&nbsp;رسامی بالا، که تهران ۱۶۰ سال پیش، یعنی ۲۶ سال پس از نقشه&nbsp;یادداشت پیش&nbsp;را نشان می دهد که هنوز در همان قواره و مقدورات اولیه و خالی از سکنه و امکانات شهری&nbsp;است، عرق شرم بر پیشانی کسانی بنشاند که از روی سیاه مشق یهودیان، در همه جا کرسی و تریبون&nbsp;درس های تاریخی اقتباس شده از مراکز دانشگاهی جهود نشین غرب، باز می کنند و بر میزان و مقدار تزریق افیون دروغ، در مسامات این ملت می افزایند.&nbsp;می گویند فتح علی شاه قاجار،&nbsp;از ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۴، محمد شاه، از ۱۸۳۴ تا ۱۸۴۷ و ناصرالدین شاه، از ۱۸۴۸ میلادی به بعد، سلطنت کرده اند. این اطلاعات&nbsp;معنا دار معلوم می کند حتی&nbsp;ناصر الدین شاه قاجار، به تهرانی در مقیاس نقشه بالا&nbsp;وارد شده و نه فقط فتح علی و محمد شاه در ۵۰ سال سلطنت خود برای توسعه و ابادانی تهران قدمی برنداشته و انگشتی نجنبانده&nbsp;اند، بل به دلیل نبود نفوس،&nbsp;ابنیه غیر دولتی و&nbsp;ساخت و سازهای خصوصی&nbsp;نیز انجام نشده است؟! آیا به راستی سلسله قاجار از ناصر الدین شاه آغاز می شود و آیا اگر تهران در آغاز عهد&nbsp;آن ذوالقرنین نو، همین قصیه بدون سکنه است، پس حقیقت انقلاب مشروطه چیست و از کجا نیرو گرفته است؟! مورخ هنگامی بر نادرستی کامل تاریخ کنونی&nbsp;قاجار مطمئن می شود که خوانده است بر الماس دریای نور، نام فتح علی شاه&nbsp; را حک کرده اند، و آن را شگردی&nbsp;درست برابر حک نام خشایارشا بر&nbsp;آن کاسه&nbsp;طلای فکسنی&nbsp;و نشانه ای از&nbsp;نقشه پردازان&nbsp;و&nbsp;مولفان واحدی در تدوین تاریخ ایران می بیند، به خصوص که برای فتح علی شاه، با تخریب کتیبه های یونانی، در تاق بستان نیز&nbsp;صورت ساخته اند!؟&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma"><strong>&laquo;نقشه تهران، سال 1852 میلادی:&nbsp; </strong>بعد از نقشه سال 1826 م. تهران، سایر نقشه های مربوط به سال های بعد که بتواند ویژگی های توسعه شهر را در اثنای زمان محمدشاه (1848-1834 م.)، نقشه جامع تهران مشخص نماید، تاکنون به دست نیامده است. که با اجازه بخش نقشه برداری نظامی در جون 1852 م. در مسکو انتشار یافته است) در کتاب بره زین به نام (سفر به جنوب ایران، کازان، 1852 م.) به چاپ رسید. نقشه سال 1852 م. در مقایسه با نقشه سال 1826 م. از نقطه نظر جغرافیایی و نقشه برداری بسیار دقیقتر است و تصویر صحیحتری از ساختار طراحی شهر را آشکار می سازد.<br />
خطوط اصلی دیوار های شهر، مسیر امتدادهای مجزا و نحوه ارتباط آن ها با یکدیگر، تقریبا <strong>در مقیاس واقعی تهیه شده است. این نقشه از وجه داده های اطلاعاتی کاربرد عینی مواد، برای تجزیه و تحلیل وضع موجود طراحی شهر و بناهای آن از اهمیت به سزایی برخوردار است</strong>.<br />
این نقشه همچنین فرصت آن را فراهم می آورد تا عینا نحوه استقرار ارک، خیابان های اصلی، مرکز تجاری با رشته ای از دکان های سرپوشیده و سرباز، کاروانسراها و دیگر بناهای عمومی، مورد بررسی قرار گیرد. در نقشه مذکور، ساختار ارک یا کاخ شاه، <strong>بنای سفارت روسیه،</strong> سربازخانه، محل برگزاری مراسم محرم، خانه حاجی میرزا آغاسی و دیگر عناصر طراحی به نحو کاملا متمایز مشخص شده است. <br />
وجه مثبت نقشه سال 1852 م. را اطلاعات فراوان آن تشکیل می دهد. دو عنصر طراحی شهری در حیطه شهر حکمفرماست ارک، مرکز حکومت و دولت که ساختار پیچیده و طرح های متنوعی دارد، مرکز تجاری و اجتماعی، که&nbsp;تا کناره های جنوبی ارک خود را به دروازه شاه عبدالعظیم بسط پیدا کرده است. درامتداد رشته دکاکین سرپوشیده و سرباز، 29 کاروانسرا به اسامی زیر وجود دارد: زرگارو 2. جبه خانه، 3. حاجی سید محمد حسین، 4. حاجی ملاعلی، 5. گئورگیان، 6. حاجی حسن، 7. خودان، 8. حاجی زمون، 9. نگارخانه، 10. کاشیه، 11. شاه، 12. قیصریه، 13. حاجی ناسی، 14. حاجی نادعلی، 15. سلیمان خان، 16. دوستعلی خان، 17. حاجی موسی، 18. دالان دراز، 19 و 20. حاجی کمال، 21. میرزا اسماعیل، 22. گردن کج، 23. حاجی هادی، 24. علم شکن، 25. ذغالی، 26. سرگلن، 27. حاجی ودیع، 28. کهنه، 29. مخروبه.<br />
یک چنین تمرکز انواع گوناگون کاروانسراها که بر مبنای اندازه و نوع طراحی در امتداد طول معبر آرایش یافته اند، ماهیت ترکیبی بسیار مهم مرکز تجاری را نمودار می سازد. این نوع و نحوه طراحی، مستقیما نظام فضایی پیچیده ای را آشکار می سازد که توسط بناهای محله های مسکونی محصور شده است.<br />
مرکز تجاری به عنوان یک مجموعه واحد، خود شامل نظام طراحی کلی شهر است که شبکه های معابر اصلی شهر را به سوی خود می کشاند. این شبکه های معابر، حاوی مراکز کوچک تری با بناهای مذهبی در درون آن هستند که در سازمان طراحی شهری و در چارچوب مقیاس شهری نقش مهمی ایفا می کنند.<br />
برخلاف سایر شهرهای ایران که بناهای مذهبی در طراحی و ساخت شهر تسلط دارند، در تهران نه مسجد (مسجد شاه، مسجد یونس خان، مسجد حاجی رجب، مسجد چالهرز، مسجد امامزاده نصرالدین، مسجد حاجی علی، مسجد جمعه، مسجد حکیم، مسجد سید اسمعیل)، سه امامزاده (امامزاده زید، امامزاده یحیی، امامزاده)، سه مدرسه (مدرسه عبدالوهاب) عبدالبها، مدرسه میرزازکی، مدرسه میرزا صالح) وجود دارد.<br />
در تهران بناهای حکومتی از قبیل باروت خانه که توسط فتحعلی خان ساخته شده بود، جبه خانه وجود داشت که، مشتمل بر زمین بزرگی با مخازن آب و بناهایی برای کارگران، کوره ها و کارخانه توپ ریزی بود که به دست مهندسین انگلیسی و ایرانی انواع مختلف سلاح همچون توپ را تولید می کرد،&hellip; <br />
به جز عناصری که در نقشه سال 1826 م. تهران وجود دارد، و در این نقشه نیز به آن ها اشاره شده است: باغ وحش شاه، <strong>خانه و باغ سفارت انگلیس اثر معمار اروپای شرقی و ضرابخانه در این جا قابل ذکرند.</strong> حجم حوزه شهر، در مقایسه با بنای شهر در سال 1826 م. به نحو قابل ملاحظه ای افزایش یافته و تراکم آن زیاد شده اما هنوز به قدر کافی مناطق آزاد وجود دارد. باغ های بزرگی در امتداد دیوارهای داخلی شهر به چشم می خورد. در اطراف شهر، بر فراز ارتفاعات سلسله کوه ها، کاخ ها و باغ های شاه وجود دارد: &laquo;قصر قجر&raquo; که در دامنه کوه بنا شده و نزدیک خانه و باغ شهری شاه به نام نگارستان قرار دارد که در نقشه سال 1826 م. تهران نیز به آن اشاره گردیده و در فاصله نیم کیلومتری از تهران، باغ لاله زار واقع شده است. فتحعلی شاه طرح باغ زمرد، چشمع علی و برج نوش را در حومه تهران پی افکند&raquo;. (هیئت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص ۵۰ به بعد)</font></font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">به قصد پرهیز از تطویل، به نقد&nbsp;شرح نقشه تهران در بالا، وارد نمی شوم که بیش تر ادعاهای آن، بر سبیل داده های اخیر و نه منطبق با نمایه های نقشه است. مثلا در حالی که حد شمالی تهران را در نقشه بره زین خیابان سپه&nbsp;قدیم مي بينيم، چه گونه اشاره شارحین به باغ و سفارت انگلیس را بپذیریم، که نه در نقشه بالا و نه در رسامی سال ۱۸۲۶ نبوده است؟! در مجموع&nbsp;حتی&nbsp;با&nbsp;قبول وجود سفارت روس در پامنار تهران، که کارگردان امور قاجار بوده اند، با یقین کامل می توان مدعی شد که&nbsp;انگلیس و ترکیه و آلمان و فرانسه و هیچ کشور دیگر&nbsp;شرقی و غربی و شمالی و جنوبی جهان،&nbsp;در زمان رسامی برزین، یعنی اوائل سلطنت ناصرالدین شاه هم، به&nbsp;این علت که تهران هنوز شمایل شهری مناسب پایتخت را نداشته و کشوری ایران نام در جهان شناخته نبوده، در این جا سفارت خانه&nbsp;باز نکرده&nbsp;اند!&nbsp;سرانجام هم&nbsp;سری به یادگارهای مضحک و مفرح یاد از تهران، در مکتوبات مجعول میراث شناخته شده سری فروبرم و داستان تهران را بر اساس رسامی های مانده از آن، تمام کنم.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;نزدیکی تهران به قزوین، پایتخت آن روزگار صفویان، و وجود باغ ها و برخورداری از شکارگاه های مناسب، و به ویژه نزدیکی تهران به بقعه ی حضرت حمزه در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم در ری که صفویان او را نیای خود می دانستند و شاه عبدالعظیم در ری که صفویان او را نیای خود می دانستند و شاه طهماسب گاهی به زیارت آن بقعه می رفت و در حوالی تهران به شکار می پرداخت، از جمله عواملی است که منابع متاخرتر در جلب توجه شاه طهماسب به تهران موثر دانسته اند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 470)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;شاه طهماسب در لشکرکشی هایش برای مقابله در برابر تهاجمات ازبکها گاه از تهران به عنوان اردوگاه استفاده می کرد و بی تردید به اهمیت نظامی این شهر واقف بود. <strong>از این رو به دستور او در 961 ق / 1554 م در تهران بازاری ساختند و بارویی بر گرد شهر کشیدند</strong>. در ازای این بارو، یک فرسنگ یعنی حدود 6 هزار گام بود و 114 برج به عدد سوره های قرآن کریم، و 4 دروازه داشت. در هر برجی یک سوره از قرآن مجید را دفن کرده، و بر گرد بارو نیز خندقی کنده بودند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 470)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;به گزارش اعتمادالسلطنه شاه عباس اول در 995ق/1587م پدرش شاه محمد خدابنده را پس از برکناری از سلطنت در تهران زندانی کرد. سپس خود به تهران آمد و برپایی مجلسی شاهانه به بزر گداشت او برخاست، و با پدر راهی قزوین شد. شاه عباس اول در 998ق برای سرکوب عبدالمومن خان ازبک در خراسان دست به تاراج و کشتار مردم گشوده بود، با سپاهی آهنگ خراسان کرد و در سراسر راه خود در تهران اردو زد؛ اما در آن جا بیمار شد و از پیشرفت بازماند و سپاهیان اش پراکنده گردید؛ در نتیجه ازبک ها مشهد را تسخیر و غارت کردند. از این رو شاه عباس سوگند خورد که دیگر پای در این شهر نگذارد و <strong>لعنت کرد بر کسی که به تهران وارد شود</strong> و شب را در آن جا بیتوته کند. شاه عباس چند بار ضمن سفرهایش از کنار تهران گذشت، اما هرگز پای به این شهر نگذاشت&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 472)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;اشرف تهران را به صورت پایگاه عملیات نظامی خود در نواحی شمالی ایران و دژی برای مقابله با مخالفان اش در مازندران، زنجان و آذربایجان درآورد. افغان ها 5 سال تهران را در تصرف داشتند و در این مدت بناهایی در یان شهر ساختند. قسمت&nbsp; هایی از بناهای ارگ سلطنتی تهران و دیوار گرداگرد آن، و دروازه ی اسدالدوله از آن جمله اند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 473)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;در 1142 ق/ 1730 م اشرف افغان پس از شکست از نادرقلی افشار در نبرد مهماندوست دامغان به سرعت به سوی ورامین عقب نشست و از اسلام خان افغان، حاکم وقت تهران درخواست نیروی کمکی کرد. اسلام خان با 5 هزار تن سپاهی از تهران به یاری او شتافت. اشرف در گذرگاهی کوهستانی، تنگ و سخت گذر، موسوم به &laquo;سردره ی خورار&raquo; بر سر راه نیروهای نادرقلی به کمین نشست؛ اما نادر مواضع اشرف را درهم شکست و افغان ها دوباره شکست خوردند و به شتاب روانه ی اصفهان شدند. افغان ها پیش از تخلیه ی تهران، اموال مردم را غارت کردند و مردان معتبر شهر را در ارگ گرد آوردند و به قتل رساندند. پس از فرار افغان ها از تهران، اوباش و اشرار شهر به ارگ ریختند و آن چه از افغان ها بر جای مانده بود، چپاول کردند و هنگام غروب با مشعل افروخته ، به قصد غارت به انبار اسلحه رفتند؛ ناگهان شعله ی مشعل به مخزن باروت افتاد و بر اثر انفجاری مهیب بیش از 80 تن کشته شدند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 473)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;نادر شاه که می کوشید مردم را از اختلافات دینی باز دارد و موجبات کشمکش ها و جنگ های مذهبی را از میان بردارد، دستور داده بود تا کتاب های مقدس تورات و انجیل و قرآن را برای آشنایی بیش تر او با آن متون به فارسی ترجمه کنند. پس در 1154 ق / 1741 م در تهران مجلسی بر پا کرد و در آن مجلس روحانیون یهودی، مسیحی و مسلمان ترجمه هایی از آن کتاب های مقدس را بر او عرضه داشتند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 473)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;چندی بعد که میان کریم خان زند و علیمردان خان اختلاف و جنگ افتاد، علیمردان خان با محمد حسن خان قاجار متحد شد و خان قاجار نیروهای کریم خان زند را در استراباد به محاصره درآورد. کریم خان با معدودی از همراهان خود به تهران رفت؛ اما تمامی لشکریان اش به اسارت محمد حسن خان قاجار درآمدند. محمدحسن خان اسیران سپاه کریم خان را آزاد کرد و این اسیران آزاد شده دسته دسته خود را به تهران رساندند. کریم حدود دو ماه در تهران توقف کرد و به گردآوری سپاه پرداخت. تهران در آن هنگام در موقعیتی بود که می توانست سپاهی شکست خورده را در خود جای دهد، اما چندان امن و مطمئن نبود که بتواند به صورت مرکز عملیات نظامی کریم خان درآید؛ از این رو، خان زند رد 1165 ق / 1752 م از تهران به اصفهان رفت&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 474)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;از وقایع ناخوشایندی که در طول اقامت کریم خان در تهران روی داد، کشتار افغان های مقیم تهران بود که چند بار به شورش و شرارت برخاسته، شهر را غارت و خانه ها را ویران کرده بودند. کریم خان که می کوشید نابسامانی ها و پریشانی های قلمرو خود را از میان بردارد و وجود افغان ها را مانعی بزرگ بر سر این راه می دید، بنابراین گروهی از افاغنه را به قتل رساند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 474)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;در این هنگام علیمرادخان زند که داعیه ی سلطنت داشت و اصفهان را هم تصرف کرده بود، با 40 هزار سوار به قصد سرکوب آقامحمدخان قاجار روانه ی تهران شد. مردم تهران پذیرای او شدند و دروازه های شهر را بر روی او گشودند، و تهران به پایگاه عملیات جنگی علیمرادخان زند در برابر آقامحمدخان بدل شد. اما نه تنها کوشش های علیمرادخان برای سرکوب خان قاجار به جایی نرسید، بلکه گرفتار شورش جعفرخان زند نیز شد و در راه جنگ با او، در حوالی اصفهان درگذشت. از سویی دیگر آقامحمدخان برای جنگ با جعفرخان از مازندران به جانب اصفهان لشکر کشید و در میانه ی راه، آهنگ تهران کرد، اما مردم تهران دروازه های شهر را بر او نگشودند و شهر را تسلیم نکردند. آقامحمدخان نیز مجنون خان پازوکی را به محاصره ی تهران گماشت و خود به جانب اصفهان تاخت و پس از پیروزی بر جعفرخان زند و تصرف اصفهان، تهران را هم تسخیر کرد&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 474)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;چون تهران پایتخت شد، رشد آن با افزایش جمعیت ساکن آغاز گردید. مثلا وقتی لشکریان شاه قاجار ایالت فارس را تصرف کردند، 12 هزار خانوار از لرهای این ایالت را به حوالی تهران کوچاندند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 477)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>درباره شمار جمعیت در آغاز و پایان سلطنت فتحعلی شاه گفته ها آن چنان مختلف است که اظهار نظر در این باره را دشوار می کند،</strong> ولی رقم 20 تا 25 هزار نفر در آغاز سلطنت و 50 تا 70 هزار نفر در زمان مرگ وی دور از واقعیت نیست. به حساب این ارقام جمعیت شهر در این دوران 38 ساله پادشاهی وی 3 برابر شده است&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 472)</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;عالی ترین ساختمان های تهران از لحاظ معماری و تزیینات در داخل محوطه ارگ و به خصوص در قسمت اندرونی و بیرونی کاخ گلستان ساخته شده بود که بیشتر آن ها در دوره ی ناصری با ساختمان های دیگری جایگزین شدند. جمیز موریه که به سبب تالیف کتاب حاجی بابای اصفهانی، در تشریح احوال و روحیات ایرانیان در قالب شخصیتی خیالی مشهور است، به جز این کتاب شرحی ز سفر خویش نیز نوشته است که از خلال آن اطلاعات با ارزشی درباره ی وضع شهر نخستین سال های 1220ق در دست اقدام بوده، می توان به دست آورد. به گفته ی او در آن وره عمارات قدیمی شهر چندان خوب نبوده و تنها بنایی که قابل اعتنا به شمار می رفت، بنای نا تمام مسجد شاه بود و غیر از این مسجد، 6 مسجد کوچک کم اهمیت و سه چهار مدرسه ی بزرگ نیز وجود داشت&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 472)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">معلوم است جز آن لعنت شاه عباس بر وارد شوندگان بر این شهر که حالا از آن بیغوله ای بی در و پیکر و بی صاحب ساخته، بر دیگر افاضاتی که از قول دائرة المعارف بزرگ اسلامی خواندید، فاتحه لازم است. باری، کتاب نقشه شهرهای ایران در قرن نوزدهم هنوز درس های آموختنی مهم دیگری دارد، که باید امکان ادامه آن را خداوند و مامور اجل فراهم کنند. (ادامه دارد)</font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">640</guid>
<pubDate>2010-02-09 21:24:19</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 251، نتیجه 59، بررسی کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، 5]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=639</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma"><font size="2">
<p align="center">&nbsp;<strong><font size="3">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify"><strong><font size="3"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="3">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۱</font></strong>&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">طولانی شدن این یادداشت ها، که از منظر و مبداء&nbsp;قتل عام&nbsp;پوریم، به تاریخ مردم شرق میانه و جهان می نگرد و قصد اثبات آن حادثه بنیان برافکن را دارد، که روند طبیعی رشد در سرنوشت انسان را متوقف کرد؛&nbsp;به آن علت&nbsp;است که وارد کردن آن حادثه و تبعات اش به تاریخ، از بسیاری بدایت، نیازمند محاصره کامل مدخل از تمام جهات است، زیرا منتظران و مترصدان دریافت حقیقت، فقط با خواندن بررسی های مندرج در یادداشت های 34 تا 38 و&nbsp;&nbsp;دلایل متعدد&nbsp;یادداشت 104، قانع شدند به دنبال و در پی وقوع پوریم، هرگونه مظاهر هستی و نمایه تمدن در این منطقه غایب&nbsp;است&nbsp;و تحرکات تاریخی&nbsp;تعریف شده حاضر، نه فقط دروغ محض، که دکور بندی عریض و طویل و همه سویه ای برای اجرای نمایش امتداد تجمع و&nbsp;تمدن در ایران و شرق میانه،&nbsp;به قصد&nbsp;امحاء رد پای آن قتل عام کامل است. بی تردید قبول اقدام و&nbsp;آثار پوریم،&nbsp;با مراجعه به مطالب قانع کننده آن چند&nbsp;یادداشت، سئوالات از سر حیرت را حذف می&nbsp;کرد و مورخ ناچار نبود به مباحث فرعی و جنبی، از قبیل برملا کردن مجعولات و بی هویتی آثار و اشخاص، از خرابه تخت جمشید تا کتاب الفهرست ابن ندیم بپردازد، به آمار رشد اشاره کند و نقشه های قدیم آسیا و منطقه را بگستراند، تا سرانجام قبول واقعیت سکوت دراز مدت و 22 قرنه پس از پوریم در حوزه و جغرافیای این منطقه ، برای دیر باورانی که از هر بابت نیازمند و وابسته به افسانه های موجودند، آسان تر شده باشد. </p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" width="423" height="341" alt="" src="http://xs.to/image-00C7_4B65D9BF.jpg" /></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><strong>&laquo;نقشه شهر تهران، سال 1826 میلادی: </strong>در زمان فتحعلی شاه، تهران در یک منطقه بیابانی استقرار یافته بود که در اطراف آن سکونتگاه های چندی وجود داشت. شهر با دیوارهای دفاعی به طول 5-4 مایل محصور گردیده که بلندی دیوارها 20 پا، پهنای آن 40 پا و عمق خندق های آن به 20 تا 30 پا می رسیده است. دیوارهای دفاعی شهر خشتی، نامقاوم و در بعضی از نقاط تخریب شده اند. شهر شش دروازه ورودی داشته است، این دروازه ها با کاشی تزیین یافته اند. خیابان ها، باریک و از نظر آسایش وضعیتی نامساعد داشتند. ارک در بخش شمالی شهر، یعنی جایی که دیوانخانه یا دربخانه (کاخ شاه) قرار داشت، استقرار یافته بود. در مسافتی دورتر از دیوارهای شهر، قصر معروف شاهی به نام قصر قجر که توسط فتحعلی شاه ساخته شده بود، قرار داشت و این بنای تاریخی به تنهایی یکنواختی بیابان اطراف خود را از بین می برد. تمامی اطلاعات سیاحان، سیاستمداران و افراد نظامی آن زمان درباره ی شهر تهران، در نقشه تهران به عنوان پایتخت ایران گنجانیده شده است که توسط نقشه برداران سپاه روس در سال 1826م. تهیه گردیده است. بر اساس این نقشه، شهر دار ی شکل مستطیل و <strong>از غرب تا شرق 2407 متر،</strong> از <strong>شمال تا جنوب 1656 متر</strong> است. ارک در بخش شمال غربی شهر جای دارد. محدوده ارک از شمال تا جنوب 352 در 816 متر است. در گوشه جنوب شرقی ارک به سمت مسیر جنوبی، مرکز تجاری و اجتماعی پایتخت مستقر بوده است... باروی دفاعی شهر، با دروازه های آن مرتبط می شود و از طریق آن ها به سمت قصر قجر، استرآباد، خراسان، قم و قزوین حرکت می کنند که به ترتیب به شرح زیر نامیده می شوند: دروازه نگارستان، دروازه دولاب، دروازه شاه عبدالعظیم و دروازه قزوین.<br />
بر مبنای این نقشه، شهر به واسطه یک دیوار با برج های خشتی، خندق خشکی که در موارد ضروری می تواند با آب پر شود، محصور شده است. در چهار گوشه مستطیل شکل شهر، باروها به استحکامات استوانه ای شکل مجهز اند. در مقابل سراشیبی خندق و در برابر استحکامات فوق، دیوارهای خاکی کوچکی به ارتفاع 2.5 پا وجود دارد. در عین حال در فاصله 140 ساژین از تمامی دروازه ها، برج های دفاعی استوانه ای شکل قرار داشته است. <br />
همچنین ارک یا مقر سکونت شاه نیز که بیش از 30 هکتار وسعت دارد. با وجود دیوارهای دفاعی که تنها دروازه ارک را در بین دارد با برج های و خندق خشک محصور شده و معبر مستقیمی وجود دارد که در دو طرف آن مغازه ها و فروشگاه ها استقرار یافته اند که تا دروازه دولت ادامه دارد. از طریق این دروازه شهر با مجموعه قصر مرتبط بوده است.<br />
بر اساس نقشه سال 1826م. <strong>کاخ که به تازگی سیمای طراحی معماری خود را به دست آورده</strong>،<strong> پایه ای برای معیارهای بنیادی ساخت و سازهای بعدی واقع می گردد.</strong> در مرکز این مجموعه باغ ها و باغچه ها، با حوض ها و چشمه ها قرار دارند که سیمای عمده معماری باغ های محلی را تشکیل می دهند. این قسمت، بخش اساسی ساختار کاخ را به وجود آورده است.<br />
از میدان کاخ، دروازه های ورودی به بخش های مسکونی کاخ منتهی می شوند که دروازه فیروزه در میان آن ها شناخته شده است. سپس به تالار بارعام اصلی (عمارت خورشید) می رسد. بخش داخلی سکونت گاه شاه که گلستان نامیده می شود، به تالار اصلی ارتباط دارد. تقریبا جنب گلستان و در اولین اطاق جانبی تالار بارعام، حوض مرمر و دیگر وسایل تزیینی که در سال های 1817 و 1819 م. <strong>توسط دربار روسیه به عنوان هدیه برای شاه</strong> فرستاده شده بود، جای گرفته است.<br />
در دومین اطاق جانبی تالار بارعام، تختخواب مرمر قرار دارد <strong>که در سال 1826 م. توسط دربار روس به عنوان هدیه برای شاه ارسال شده</strong> که هدیه با ارزشی است. جنب این اطاق کلاه فرنگی استقرار یافته که پناهگاه اصلی برای استراحت است و این عنصری است که به نحوه گسترده ای در بناهای مسکونی کشور به کار برده می شود. خزانه ی کاخ و انبارها مستقیما به دیوان خانه مرتبط هستند. اندرون (حرم شاه) بخش عمده ای را به خود اختصاص داده است. در طرح این بخش از مجموعه کاخ، بر مبنای ساختار طراحی، باغچه ها و باغ ها به عنوان عنصری اصلی نظر واقع شده اند، زیرا دسترسی به این بخش طبیعتا ممنوع بوده است. <br />
از جنوب شرقی، ابتدا کاخ فرزند شاه سپس کاخ حاکم شهر (علی شاه میرزا) به کاخ شاه مرتبط شده است. میان این کاخ و سربازخانه های گارد شاه و توپچی ها، میدان بزرگی به نام میدان عمارت واقع شده بود. خانه های درباریان نیز در درون ارک استقرار داشته است. برخلاف مجموعه کاخ که دارای نظام طراحی دقیق مستطیل شکل است، سازمان نظام شبکه دسترسی ارک که خانه درباریان در آن مستقر است، پاسخگوی سنت های باستانی شرق با لبه بدیع خیابان ها و کوچه ها است.<br />
ارک با دیوارهای دفاعی جنوبی آن، مستقیما با میدان بازار یا میدان اروس (روسیه) مواجه است. این میدان به این علت که اسرای روس در زمین مجاور آن نگهداری می شدند، روسیه نیز خوانده می شده است. در کنار میدان و در ناحیه ای به وسعت 13 هکتار مجموعه تجاری بازار، بخش های سرپوشیده آن و کاروانسراها قرار دارند. این مجموعه بر اساس تدابیر طراحی معماری بدیع و تجلی حجم فضایی، پدیده ای کامل و متمایز است.<br />
نقشه سال 1826 م. تهران از اهمیت و ارزش والایی برخوردار است زیرا این نقشه جزء اولین نقشه های گردآوری شده است که به نحو جدی نه تنها نظام طراحی شهری پایتخت و سیمای ترکیبی یک منطقه بزرگ با وضعیت اطراف خود را منعکس می سازد، بلکه امکان ردیابی نقشه های بعدی و نحوه توسعه و تکامل آن ها را میسر می سازد. تاکنون هیچ یک از اروپاییان و مراجع محلی در زمینه طراحی و ساخت تهران، نقشه قدیمی تر از این نقشه که از وجه طراحی شهری سند با ارزشی برای تاریخ توسعه شهرهای ایران در اوایل قرن نوزدهم و قرن بیستم است، به دست نیاورده اند&raquo;. (هیئت مولفین، اسناد تصویری شهرهای ایران در دوره قاجار، ص ۴۸)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">ظاهرا این قدیم ترین رسامی از نقشه تهران در 185 سال پیش و&nbsp;به زمان&nbsp;فتح علی نخستین شاه قاجار است، که به علت آماده نبودن دربار هنوز ظهور نکرده است!&nbsp;بی تردید شهر شناختن این محوطه&nbsp; محصور، ساده انگاری است. چهار دیوار جدا شده ای از میان بیابان است، خالی از سکنه، که مشغول تدارکات&nbsp;و آماده سازی های نخستین،&nbsp;برای ارسال و اسکان سلسله قاجار در آن اند.&nbsp;نقشه فقط دو بخش دارد: بخش &nbsp;A كه دم و دستگاه مختصر و در حال ساخت سلطنت در آن مستقر است و بخش&nbsp;B<strong> </strong>که ظاهرا بار انداز بزرگی است چسبیده به حصار ارک سلطنتی و دیگر قسمت های این پایتخت پر آوازه نیز جز کاربرد کاشت سبزی و صیفی و طالبی ندارد.<strong> </strong>آیا عجیب نیست ساکنان این&nbsp;چهار دیوار&nbsp;کوچک، که حتی یک چاپارخانه ندارند،&nbsp;مدعی مالکیت&nbsp;ایالات جنوب روسیه و یا هرات در&nbsp;افغانستان باشند؟! رسام نقشه&nbsp;ظاهرا با پی بردن&nbsp;به ناچیزی&nbsp;مظاهر اجتماعی شهر، که باید پایتخت امپراتوری نوسازی به نام قاجار قرار گیرد و&nbsp; با توجه به نقشه های قبل، از آذربایجان، حتی نمی دانیم از کجا گسیل شده اند، با حذف زوائد&nbsp;بائر نقشه، یک بار دیگر آن را به شمایل&nbsp;زیر درآورده، نقاط عمده را علامت زده و به&nbsp;این صورت&nbsp;ارائه داده&nbsp;است:</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-E9D6_4B66A035.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">بدین ترتیب پایتخت آن سلسله، که گویا با روس و انگلیس در مراتب متعدد جنگیده و از تمامیت سرزمین بدون شهر خود دفاع کرده است، باز هم کوچک تر می شود و به ۱۵۰۰ در ۱۶۰۰ متر می رسد. کتاب در معرفی و&nbsp;تشریح نقاط عمده شهر نوشته است.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>&laquo;توضیحات درباره حروف و علائم نقشه شهر تهران:</strong></p>
<p dir="rtl">شهردارای پنج دروازه است به شرح زیر:<br />
A-&nbsp;دروازه قزوین<br />
B-&nbsp;دروازه دولت<br />
C- دروازه نگارستان<br />
D- دروازه دولاب<br />
E- دروازه شاه عبدالعظیم</p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;A&nbsp;- بخش سلطنتی</strong> </p>
<p dir="rtl">A- کاخ شاه بخش ویژه شهر را تشکیل می دهد که نام آن ارک است. ارک نیز مانند شهر با دیوار دارای برج های (aaa) و خندق (ccc) احاطه شده است.<br />
g- دروازه های ویژه ارتباط بخش های کاخ با شهر.<br />
h- درب های اصلی در داخل قصر فیروزه دروازه.<br />
i- عمارت خورشید<br />
j- بخش گلستان که اطاق های اندرون شاه است.<br />
k- تالار اول شرفیابی خصوصی دارای استخر شفاف و زیور آلات و هدایایی که در سال های 1817 و 1819 که در دربار دولت اعلیحضرت روسیه برای شاه فرستاده است. تالار دوم شرفیابی خصوصی که در آن تخت بلورین اهدا شده از طرف دربار اعلیحضرت روسیه در سال 1862م. قرار دارد.<br />
m- کلاه فرنگی<br />
n- استخر با فواره ها<br />
o- خزانه داری دربار<br />
- اطاق خزانه<br />
q- اندرون شاه، حرمسرا<br />
s- کاخ پسر شاه، فرماندار شهر، علیشاه میرزا<br />
z - میدان<br />
&nbsp;tt- عراده توپ&nbsp;<br />
&nbsp;uu - سربازخانه جانبازان و فرماندهی توپخانه و همانجا اسلحه خانه<br />
v - خانه بزرگ خواجه حرمسرای شاه منوچهرخان <br />
xx - خانه های برخی از بزرگان دربار <br />
gg - دکان ها</p>
<p dir="rtl"><strong>B - بخش شهر خارج از دیوار کاخ</strong> </p>
<ol type="1">
    <li>بازار </li>
    <li>بازار سرپوشیده </li>
    <li>کاروانسرای داخل بازار </li>
    <li>کاروانسرای ارمنی ها </li>
    <li>مسجد شاه </li>
    <li>امامزاده </li>
    <li>مسجد و مدرسه </li>
    <li>قبرستان مسلمانان </li>
    <li>خانه و باغ متعلق به سفیر انگلستان </li>
    <li>خانه زنبور کچی باشی &ndash; حاجی محمد خان </li>
    <li>خانه رئیس وزارتخانه امور خارجه (وزیر) &ndash; میرزا ابوالقاسم خان. </li>
    <li>خانه معتمدالدوله میرزا عبدالوهاب </li>
    <li>خانه وزیر شهر میرزا محمدعلی </li>
    <li>خانه سر استاد دربار عبدالله خان </li>
    <li>خانه قائم مقام میرزا ابوالحسن خان (در زمان عباس میرزا) </li>
    <li>کلیساها و خانه های ارمنی ها </li>
    <li>میخانه های ارمنی </li>
    <li>مساکن ترکمن ها و کاروانسرای آن ها </li>
    <li>حیاطی که در آن سربازان زندانی روس نگهداری می شدند. </li>
    <li>میدان بازار یا اوروس میدان (میدان روسها) </li>
    <li>دکان های خرده فروسی </li>
    <li>حمام عمومی </li>
    <li>مخزن آب </li>
    <li>چاه ها و نقاط کنده شده. </li>
    <li>محله یهودی ها.</li>
</ol>
<p dir="rtl"><strong>حومه های شهر</strong><strong></strong></p>
<ol type="1" start="26">
    <li>
    <div>باغ ها</div>
    </li>
    <li>
    <div>باغ ها با جالیز</div>
    </li>
    <li>
    <div>جالیز با چیر</div>
    </li>
    <li>
    <div>جالیز بدون چیر</div>
    </li>
    <li>
    <div>دکان ها و دکان های کوچک</div>
    </li>
    <li>
    <div>خانه های بیرون شهر</div>
    </li>
    <li>
    <div>قناتهای زیرزمینی که به وسیله آن ها آب به شهر می رسد. </div>
    </li>
    <li>
    <div>برج ها که در احاطه خاکریزها و خندق هستند. (هیئت مولفین، اسناد تصویری شهرهای ایران در دوره قاجار، ص ۱۴۹)</div>
    </li>
</ol>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">اگر به آنالیز این داده ها بپردازم تصویر هولناک دیگری ظاهر خواهد شد که نشان می دهد تهران را هم&nbsp;و این بار با قصد جای دادن سلسله اعزامی &nbsp;قاجار در آن، همان تروپ هایی بالا برده اند که پیش تر اصفهان صفوی و شیراز زندی ساخته اند، زیرا&nbsp; در شمای توصیفی فوق از تهران، گرچه مجیط اسکان&nbsp;مردم بومی را ندارد، اما صاحب ۹&nbsp;فقره کلیسا و خانه های ارامنه در&nbsp;دو محوطه و محله&nbsp;وسیع است،&nbsp;با محله مخصوصی برای&nbsp;ترکمن ها، شش محوطه مخصوص اسکان روس ها و فقط سه حمام،&nbsp;یک مسجد و یک امام زاده و بازار دارد، گرچه تعداد کاروان سراهای آن به صورت محوطه های کوچک محصور، به ۲۲ فقره می رسد، که نشان از ورود نامتعادل مسافران و&nbsp;مواد اولیه و احتمالا مصالح ساختمانی و کالاهای مصرفی بسیار می دهد که هنوز در محل تولید نمی شده است.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;دلاواله در یکی از سفرهای شاه عباس از مازندران به اصفهان در 1028 ق/ 1619 م. همراه او بود. چون شاه در حوالی تهران توقف کرد، او از اردو جدا شد و به دیدار تهران رفت. شرحی که دلاواله در سفرنامه&nbsp; خود درباره تهران آورده، جالب و مهم است. به گفته او تهران شهری بزرگ، اما کم جمعیت و فاقد عمارت های زیبا و قابل توجه بوده است؛ ولی باغ های بزرگ آن انواع میوه داشته و مردم تهران به سبب گرمی هوا، صبح خیلی زود میوه ها را می چیدند و برای فروش به اطراف می فرستادند. دلاواله اشاره کرده است که این باغ ها توسط نهرهای پرشمار پراکنده در سطح شهر آبیاری می شدند. او از چنارهای تنومند و زیبای خیابان های تهران به شگفتی یاد کرده، و نوشته است در عمر خود هیچ گاه این اندازه چنارهای تنومند ندیده است. از این رو او تهران را &laquo;شهر چنار&raquo; نامیده است. سرتوماس هربرت نیز که حدود 10 سال پس از دلاواله یعنی در 1037 ق/ 1628 م از تهران دیدار کرده، در سفرنامه خود به نکات جالبی درباره وضعیت تهران اشاره کرده است. به نوشته ی او تهران در آن زمان شهری با 3 هزار خانه خشتی سفید رنگ بوده است که در میان بناهای آن جز دو بنا، یکی خانه حاکم شهر و دیگر بازار شهر &ndash; که آن دو نیز فاقد معماری قابل تحسین بوده اند &ndash; بنای قابل توجه دیگری وجود نداشته است. بازار شهر دارای دو بخش مسقف و روباز بوده است. نهری که به دو شاخه تقسیم می شده، و از میان شهر می گذشته، کشتزارها و باغ های درون حصار تهران را آبیاری می کرده است. پیوسته به زمین های شهر، باغی سلطنتی که با دیوار بلند گلین احاطه شده بود، نیز وجود داشته است. با توجه به گزارش هربرت مبنی بر وجود 3 هزار خانه در تهران می توان تخمین زد که تهران در نیمه نخست سده 11 ق، حدود 25 تا 30 هزار تن جمعیت داشته است و این شمار جمعیت بر وجود شهری نسبتا بزرگ دلالت دارد&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 472)</p>
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;جیمز موریه <strong>شمار کاروان سراها و حمام های شهر</strong> را هر کدام 150 باب بازگو کرده است. به گفته ی او دو میدان بزرگ، یکی داخل شهر و یکی در ارگ تهران وجود داشته است. مقصود از میدان بزرگ داخل شهر احتمالا سبزه میدان است&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 479)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">مورخ قضاوت درباره این گونه مهملات متعارف در باب ایران را، که بخش تهران آن دنباله درازی دارد، به خواننده وا می گذارد، اما نمی تواند از اعلام نتیجه نهایی در باب نقشه تهران ۱۸۵ سال پیش درگذرد، که&nbsp; شایسته تعمق بسیار است:</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" width="253" height="442" alt="" src="http://xs.to/image-A419_4B69C854.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">به&nbsp;نقاشی منتشره از سیمای&nbsp;این راسپوتین اعزامی&nbsp;از دربار تزار دقیق شوید که وظیفه ای جز ازدیاد نسل و حاکمان بعدی&nbsp;قاجار، به تعدادی که آن&nbsp;سلسله&nbsp;نوپدید و&nbsp;ارسالی از روسیه&nbsp;و دائما مورد حمایت همسایه&nbsp;شمالی&nbsp;را، برای تاسیس و اداره تشکیلات خود، از نظر پرسنل وابسته به قوم، در مضیقه نگذارد. (ادامه دارد)</p>
</font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">639</guid>
<pubDate>2010-02-04 15:47:23</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ 250، نتیجه 58، بررسی کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، 4]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=638</link>
<description><![CDATA[<p align="center"><strong><font size="3">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify"><strong><font size="3"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="3">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۰</font></strong>&nbsp;</p>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2">ضرورت&nbsp;توسعه و از جمله گسترش و یا تولد&nbsp;شهرها، عارضه&nbsp;رشد جمعیت است که با&nbsp;ملاحظه و محاسبه مساحت مناطق قابل سکونت، اسلوب معماری،&nbsp;امکانات تراکم، چیدمان عوارض طبیعی، وفور منابع&nbsp;ضرور اولیه و به&nbsp;ویژه آب،&nbsp;بازدهی اقتصادی&nbsp;و عدالت اجتماعی&nbsp;ناگزیر می شود. مثلا اردبیل در زمان آن نقشه برداری حد اکثر پانصد&nbsp;و تبریز، با آنالیز نقشه زیر و خوش بینی و ندیده انگاری کامل،&nbsp;پنج هزار جمعیت داشته است. اگر&nbsp;با فشار و به فرمان عقل&nbsp;و مراجعه به اسناد، ناگزیریم صحت&nbsp;این رسامی ها و چنین ارقامی را&nbsp;بپذیریم، پس وقوع پوریم و تجمع&nbsp;مجدد،&nbsp;بر اثر&nbsp;ورود تدریجی&nbsp;مهاجران جدید&nbsp;به ایران، از قریب سه قرن پیش، منطقی و مسلم می شود.</font></p>
<p align="center"><span id="share_image"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-06D2_4B62FCAA.jpg" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">&nbsp;این رسامی از حصار&nbsp;خارجی و استحکامات و دروازه های تبریز در ۱۸۲۷ میلادی است، که بر طبق مقیاس نقشه،&nbsp;شبه دایره ای به قطر&nbsp;تقریبی ۱۴۰۰ متر و مساحتی&nbsp;کم تر از دو کیلومتر مربع است. عنایت مخصوص نقشه برداران، رسامی تبریز را به چهار قسمت تقسیم و با نمایش هر&nbsp;بخش به صورت&nbsp;درشت نمایی، اجزاء داخلی&nbsp;شهر را تا حد معرفی محلات و مساجد و دیگر بناهای عمومی وحتی صاحب خانه ها معرفی کرده است. در رسامی بالا از&nbsp;استحکامات تبریز، محل&nbsp;هشت دروازه ورودی و خروجی آن کاملا قابل تشخیص است: دروازه مرمر، دروازه نوبر،&nbsp;دروازه باغ میشه، دروازه گجیل، دروازه سرخاب، دروازه خیابان، دروازه دوچی و دروازه استانبول.</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-AA98_4B63026C.jpg" /></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">رسامی بالا&nbsp;نمای بدون دست بردگی و بزرگ و کوچک&nbsp;نمایی، از&nbsp;حصار و دروازه و استحکامات تبریز&nbsp;در کتاب نقشه شهرهای ایران در دوره قاجار است،&nbsp;که بر اساس مقیاس زیر صفحه، هر ۲۵ میلی متر، ۸۰۰ متر در طول تعیین شده ، تا محاسبه و&nbsp;برآورد کلی آن&nbsp;به آسانی&nbsp;میسر شود.</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-25B8_4B63EE11.jpg" /></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font size="1">قسمتی از نقشه و نمای&nbsp;داخلی&nbsp;شمال شهر تبریز</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-3799_4B63EE11.jpg" /></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font size="1">قسمتی از نقشه و نمای داخلی شمال غربی شهر تبریز</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-92A4_4B63EE11.jpg" /></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font size="1">قسمتی از نقشه و نمای داخلی شمال شرقی شهر&nbsp;تبریز</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">این نقشه های&nbsp;داخلی هلال&nbsp;شمالی&nbsp;شهر تبریز&nbsp;است، که هر خانه و مجموعه ای را&nbsp;به صورت مربع کوچکی علامت&nbsp;زده و نام امکنه عمومی و میدان و کاروان سرا و نیز صاحبان&nbsp;خانه ها&nbsp;را در کنار آن با رنگ آبی مشخص کرده اند. در این بخش از تبریز در زمان نقشه برداری، با وجود مساحت&nbsp;اندک شهر، باز هم&nbsp;فضاهای غیر مسکون&nbsp;و بی&nbsp;کاربرد وسیع و&nbsp;فراوانی دیده می شود. خانه های دو سوی کوچه و دربندها، به صورت لکه هایی همراه نام ساکن&nbsp;و یا صاحب اصلی آن علامت خورده و در بخش انتهایی کتاب، زیر عنوان &laquo;نام های خوانده شده در نقشه ها&raquo;، به تفکیک هر شهر، از&nbsp;صفحه ۲۵۷ به بعد، فهرست&nbsp;نام ها ذکر شده&nbsp;است. تعداد اندک ساکنان شهر تبریز، در اندازه ای که نقشه بردار توانسته ساکنان شهر را نیز همانند اهالی روستایی دور افتاده شناسایی کند، تجمع تبریز&nbsp;در زمان این نقشه برداری را از آن چه گمان می رفت، محدودتر نشان می دهد.&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">درخانه ابوالفتح خان، درخانه میرزا اسدالله، درخانه میرزا رحیم، در خانه میرزا رفیع، درخانه محرم بیک، درخانه عبدالرزاق، کربلایی بابا، کربلایی رحیم، کربلایی ابوالحسن، اسد، آقا رحیم، آقا حسین، آقا جمال، آقام علی، اکبر، امامی، بابا، بهرام، حاجی رسول، حاجی زمان، حاجی عسکر، حاجی فرض علی، حاجی کاظم، حاجی حسین علی، حسین علی، رضا، رسول، زمان، سلطان علی، سلطان خلیل، شاکر، صاحب فتح علی خان، صادق، صندوق دار، عبدالحسین، علی مردان، علی عسکر، علی محمد، عدل، قاسم، کاظم، محمد علی، ملا غفار، ملاحسن، ملا محمد، مهدی خان، میرصادق، میر صالح، ورثه میرزا رفیع، ناصر، نجف قلی، نوروز، هاشم، هوشنگ و همین.&nbsp;جمعیت اندک شهر را می توان از فهرست مساجد نیز تعیین کرد که در نقشه فقط به دو نام مسجد صاحب الامر و مسجد جامع و دو تکیه باقر و طاهر&nbsp;اشاره دارد و نیز&nbsp;شماره حمام ها که فقط&nbsp;سه فقره است: حمام خان، حمام میرزا صادق و حمام نوبر. همچنین بازارها به دو نام ختم می شود: بازار کفش دوزها و&nbsp;راسته بازار. اما تعداد کاروان سراها و باراندازها هشت فقره است، که غالبا نزدیک به مرکز تجاری و دروازه&nbsp;ها و به عنوان&nbsp;پایانه های مسافری و مهمان پذیر مورد استفاده بوده است. تعداد نسبتا زیاد&nbsp;کاروان سراها، در عین حال&nbsp;از ارزش قلیل زمین و&nbsp;بایر&nbsp;بودن آن خبر می دهد: کاروان سری حاج محمد علی، خداداد خان، زین العابدین، فتح علی خان، میرزا اسماعیل، میرزا شفیع، مرغی ها و کاروان سرای نراق.&nbsp;نقشه ها سه محله را نیز معرفی&nbsp;می کند: محله سرخاب، محله شتربان و محله مهاد مهین. کتاب در شرح نقشه تبریز مطالب مفصلی آورده، که قابل استفاده است:</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;&laquo;<strong>نقشه شهر تبریز:</strong> متاسفانه نقشه های شهر تبریز و همچنین نقشه های سایر شهر های ایران تا قرن نوزدهم ناشناخته اند. اما، هنگامی که سربازان روس در سال 1827 م. تبریز را اشغال کردند، نقشه تبریز کشف شد. بر روی این نقشه، نام محله های جداگانه شهر با دیوارهای دفاعی آن، به زبان فارسی نوشته شده است. در همان زمان، بر اساس دستور العمل های نظامی فرماندهی روسیه، نقشه برداران درجه یک روسیه به نام های مامونتف و&nbsp;کلوکلوف، نقشه دیگری از استحکامات تبریز با تعیین موقعیت دروازه های شهر&nbsp;، تهیه کردند. نقشه شهر تبریز که در سال 1827 م. به دست آمد بر اساس قواعد فن نقشه برداری آن زمان ترسیم شده، ممکن است تحت راهنمایی مهندس فرانسوی به نام گاردان ،تهیه شده باشد. گاردان از سوی شاهزاده عباس میرزا دعوت شده بود و تعدادی از قلعه های نظامی را برای نام برده طراحی کرد و از آن جمله نقشه قلعه نظامی اردبیل است که در دهه دوم 1820 م. اجرا گردید. بر اساس نقشه سال 1827م. محدوده شهر تبریز، در درون دیوارهایی دفاعی قرار دارد. در جنوب شهر باروی ارک از خط کلی حصار های شهر، خود را بیرون کشیده است.</p>
<p dir="rtl" align="justify">شهر دارای هشت دروازه بوده است: در شمال دروازه های استانبول و دَوَچی، در شمال شرقی دروازه سرخاب، در شرق دروازه باغمیشه؛ در جنوب شرقی دروازه نوبر؛ در جنوب غربی دروازه میار میار؛ و در غرب دروازه گجیل. تمامی سطح شهر تبریز در درون دیوارهای دفاعی، دارای شبکه های دسترسی نامنظم است. بعضی از راه ها از یک دروازه شروع شده و به دروازه دیگر میرسد (مثل راه دروازه گجیل به نوبر) برخی دیگر، از دروازه باغمیشه شروع شده و تمام محدوده شهر را شرق تا غرب پیموده و به دروازه گجیل می رسد. در واقع گرچه راه های زیادی در ساختار نقشه شهر وجود دارد، معهذا راه مشخص و بارزی به چشم نمی خورد. گرچه یک راه نصف النهار مانند، قسمت مشخصی را در نقشه شهر اشغال کرده است، اما این راه نقش معینی را مانند آنچه در مورد شهر های اصفهان و مشهد دیده می شود ایفاء نمی کند. نظام توسعه ساختار شهرسازی تحت تاثیر توپو گرافی تاریخی شهر قرار دارد و راه اصلی متاثر از این وجه بوده است. از سمت دروازه دَوَچی راهی که از محل های مسکونی می گذرد، موازی با خیابانی است که در امتداد رودخانه قرار دارد و در مقابل میدان بزرگی واقع می شود. میدان به وسیله سه پل به رودخانه متصل است. باید خاطر نشان کرد، هنگامی که راه مزبور مسیر اصلی خود را می پیماید، مسیر پیچیده ای را طی نمی کند، زیرا از نقطه نظر شهر سازی، با تعدادی تقاطع روبرو می شود. بر این منوال گسترش راه ها، مشکلات اساسی ساختار محله های مسکونی را در کل شهر حل و فصل نمی کند. البته از حد فاصل تقاطع پل سوم به سمت ابتدای راه اصلی که به صورت ارگانیک در مرکز تجاری تبریز قرار دارد از این قاعده مستثنی است. </p>
<p dir="rtl" align="justify">مرکز تجاری شهر با 1200 متر درازا، دارای سازمان پیچیده ای است که در آن تعدادی کاروانسرا، جلوخان و مغازه است. نظام برنامه ریزی مرکز تجاری بخش عمده ای از شهر را&nbsp;غنی کرده است. &nbsp;ارتباط شهری کاروانسرا ها که در امتداد راه ها و مغازه ها قرار دارند، از نظر معماری و شهرسازی ترکیب حجمی خاص قدرتمندی را به وجود آورده، که جایگاه برجسته خود را در تبریز زنده نگه می دارد. تبریز نیز مانند تمامی شهر های شرقی اسلامی، به چند ناحیه تقسیم شده است. محله های مسکونی شهر در اطراف مرکز تجاری مستقراند که کانون جذب حیات اجتماعی شهر به شمار می رود، اما ساختار هر محله یک سلول مستقل شهری است که بناهای مذهبی در ان موقعیتی حاکم و بارز دارند. محله ها عناصری هستند که بر اساس آن ترکیب حجمی خاص شهر شکل می گیرد. نقشه 1827م. تبریز سند برجسته ای در شهرسازی است که با اتکاء به آن می توان کارهای تحقیقاتی زیادی را انجام داد. این نقشه برای بازسازی، توان بخشی و نوسازی محله های تاریخی ومرمت فضاهای معماری شهر باستانی کاربرد فراوانی دارد&raquo;. (هیئت مولفانُ، اسناد تصویری شهرهای ایران، در دوره قاجار، ص ۴۱)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">هرچند مراتبی از توضیحات فوق، با داده های نقشه همخوان نیست، اما&nbsp;به روال معمول، تبریز دیگری هم در توصیفات کاغذی مجعول&nbsp;و تالیفات یهود نوشته، از قول سیاحانی از&nbsp;دوران و اقمشه گوناگون نظیر ابن بطوطه و شاردن،&nbsp;صاحب شده ایم، که&nbsp;حضوری از هزاره های دور و با سرگذشتی دائما ناآرام دارد.</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;یافته های باستان شناختی، دیرینگی تبریز را به اواسط هزاره ی دوم پیش از میلاد می رساند. در کاوش های صورت گرفته در محوطه ی تاریخی مسجد کبود تبریز در 1378 ش، آثاری از یک گورستان متعلق به اواخر هزاره ی دوم یا اوایل هزاره ی نخست پیش از میلاد به دست آمده است که با استناد به آن یافته ها، <strong>می توان از تبریز 3 هزار یا 3500 سال پیش سخن گفت</strong>... از آغاز تشکیل دولت ماد تا سده ی 4 میلادی. در منابع تاریخی که از آن روزگاران به جای مانده، نامی اذ تبریز برده نشده است، اما <strong>به گزارش فائوستوس بیزانسی، تبریز در سده ی 4 م شهری آباد با کاخی شاهی بوده،</strong> و از مراکز فرماندهی نظامی به شمار می رفته است و تندیسی از شاهنشاه ایران در کاخ شاهی آن برپا بوده است. به نوشته ی او ارشک دوم، پادشاه ارمنستان برای رویارویی با این تهاجم به همراه لشکریانی به سوی ارمنستان رهسپار شد و <strong>در تبریز اردو زد</strong>... به هنگام آمدن عرب ها به آذربایجان در 22 ق/ 623 م به سرداری مغیره بن شعبه اردبیل مرکز آذربایجان بوده و نامی از تبریز برده نشده است. احتمال داده می شود که تبریز در آن روزگار، پس از ویرانی هایی که در سده های گذشته روی داده، تا زمان روادیان قریه ای پیش نبوده است... برخی از جغرافیا نگاران سده ی 4 ق / 10 م تبریز را شهری خرد و آباد وصف کرده اند، اما بعضی دیگر مانند مقدسی آن جا را زرناب و کیمیای پرارزش، شهری استوار و برتر از مدینه السلام دانسته اند که مسلمانان بدان مباهات کنند، و یا حتی ابوعلی مسکویه در همان سده ی 4 ق تبریز را شهری بزرگ با بارویی استوار برگرد آن گزارش کرده است. <strong>این نوشته ی ابوعلی مسکویه را گزارش ناصر خسرو که در 438 ق از تبریز دیدار کرده، تأیید می کند...</strong> تبریز به دست امیران سلجوقی افتاد و در میان آنان دست به دست می گشت. در 496 ق در جنگ میان برکیارق و برادرش محمد، تبریز نصیب محمد شد، مدتی نیز امیر سقمان قطبی، موسس خاندان بنی سقمان &ndash; که از 493 تا 604 ق در اخلاط حکومت داشتند &ndash; بر تبریز فرمان راند. پس از سقمان، امیر احمدیل &ndash; صاحب مراغه و برخی جاهای آذربایجان &ndash; در تبریز به حکومت رسید. وی در 510 ق در بغداد به دست باطنیان کشته شد... سلطان جلال الدین خوارزمشاه در 622 ق به تبریز آمد و مظفرالدین ازبک فرار کرد و به قلعه النجق پناه برد. جلال الدین با همسر سابق مظفرالدین ازبک که ادعا می کرد مطلقه است، ازدواج کرد. مظفرالدین ازبک از شنیدن این خبر در 622 ق درگذشت و به این ترتیب، فرمانروایی اتابکان سرآمد. جلال الدین تا 628 ق در تبریز ماند. جرماغون نویان، سردار مغول با 50 هزار سپاهی به قصد جلال الدین به تبریز آمد. جلال الدین به آمد فرار کرد و در آن جا کشته شد... پس از چیرگی مغولان بر تبریز، نخست این شهر تا آغاز دوره ی هولاکو، مستقیما خراج گزار مغولان بود. سپس ملک صدرالدین، از ایرانیانی که به خدمت مغولان درآمده بودند، حاکم تبریز شد. هولاکو پس از تصرف بغداد در 654 ق / 1256 م به آذربایجان رفت و در شهر مراغه مستقر شد، در 661 ق / 1263 م چون از سپاهیان برکه در قفقاز شکست خورد، به تبریز آمد و گروهی از بازرگانان قبچاق را در آن جا به قتل رسانید... تبریز در 8 سال فرمانروایی غازان خان به اوج رونق و شکوفایی خود تا آن زمان رسید. غازان خان که به دین اسلام مشرف شده بود، برخلاف رسم مغولان که مدفن شان نامعلوم بود و دور از آبادی به خاک سپرده می شدند، درصدد برآمد تا در حیات خویش آرامگاهی برای خود بنا نماید و اوقافی برای آن قرار دهد تا صالحان، زاهدان و عابدان از درآمد آن زندگی و او را پس از مرگ به نیکی یاد کنند. از این رو، در محل شام تبریز که بعدها شنب غازان یا شام غازان خوانده شد و در&nbsp;چند فرسخی جنوب تبریز قرار داشت، قبه ای ساخت و در پیرامون آن مجموعه ای از موسسات عام المنفعه برپا کرد که به &laquo;ابواب البر&raquo; غازانی مشهور شد... غازان خان برای ساختن این قبه معماران ماهر و صنعتگران و هنرمندان صاحب تجربه را از اطراف بدان جا آورد. برای استحکام بنا، اساس گنبد را با آهن و ارزیر که از روم آورده بودند، پی ریزی نمودند. از دیگر اقدامات مهم غازان خان، احداث شهرکی در کنار شنب در غرب تبریز بود که به غازانیه معروف گشت. به گزارش رشیدالدین فضل الله در جامع التواریخ، غازان خان دستور داد که بازرگاان از روم و بلاد فرنگ در غازانیه بار گشایند و برای سهولت در امور گمرکی، تمغاچی آن جا و تبریز یکی باشد. همزمان با برپایی این شهرک در تبریز، خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی وزیر غازان خان در بیرون از باروی تبریز به یک رشته کارهای ساختمانی در دامنه ی کوه سرخاب در زمینی بلند در شمال کوی باغمیشه میان ولیان کوه و ششکلان &laquo;رشیدیه&raquo; یا ربع رشیدی نامیده شد، دست زد. این شهرک و ساختمان های آن یکی از کارهای شگفت انگیز آن روزگار و بنیادی دانشگاهی به شمار می رفت که در آن 7 هزار تن به تحصیل مشغول بودند... غازان خان فرمان داد تا بر هر دروازه ای از دروازه های جدید، در داخل شهر متصل به دروازه، کاروان سرایی بزرگ، 4 بازار و حمام بنا گردد. همچنین فرمان داد انواع درختان میوه، سبزی ها و حبوباتی که در تبریز نبود، از دیگر جای ها به آن جا آورند و در باغ ها و گشتزارهای شهر پرورش دهند... پس از مرگ اولجایتو در 716 ق / 1316 م فرزندش ابوسعید بهادرخان به منصب ایلخانی رسید. در دوران فرمانروایی او، وزیرش خواجه تاج الدین علیشاه جیلانی در بیرون از کوی نارمیان، در زمینی به مساحت 10 هکتار مسجد بزرگی ساخت که به گزارش حمدالله مستوفی صحن اش 250 گز در 200گز وسعت داشت و <strong>صفه ی آن از ایوان کسری بزرگ تر بود،</strong> اما چون در ساختن اش تعجیل کردند، فرود آمد. این مسجد در زمان ساخت اش یکی از بهترین و عظیم ترین بناهای آن عصر به شمار می رفت. آق سرایی این مسجد را بزرگ ترین مسجد در روزگار خود پس از مسجد جامع دمشق در سراسر سرزمین های اسلامی عنوان کرده است... ابن بطوطه به هنگام سفر به تبریز که از این مسجد دیدار کرده، آن را مسجدی باشکوه وصف کرده است... حاجی خلیفه مورخ مشهور عثمانی که در لشکرکشی سلطان مراد چهارم به تبریز همراه او بوده، در کتاب خود، جهان نما تخریب دیوارهای مسجد علیشاه توسط نیروهای عثمانی را شرح داده است. ظاهرا این مسجد پس از بیرون رانده شدن عثمانیان از تبریز مرمت شده است. چه، شاردن که در 1084 ق / 1673 م از تبریز دیدار کرده، درباره ی این مسجد می نویسد: &laquo;مسجد علیشاه تقریبا مخروبه و منهدم شده است، قسمت های سفلای آن به گزاردن نماز مردم اختصاص دارد. و مناره ی آن را که بسیار رفیع است، مرمت کرده اند&raquo;. به نوشته او کسانی که از راه ایروان به تبریز می آمدند، اول بنایی که از شهر می دیدند، مناره های این مسجد بوده است. در زمان قاجاریه و شاید پیش از آن، بخش هایی از این بنا که تا آن زمان پابرجا بود، به عنوان انبار اسلحه و غلات دیوانی استفاده می شد، مخصوصا در زمان عباس میرزا که به عنوان نایب السلطنه در تبریز اقامت داشت، بخش هایی از این بنا را محل نگهداری مهمات دولتی قرار داد و در جنگ دوم ایران و روسیه در این محل توپخانه و زرادخانه ی مفصلی ساخت. از این رو، این بنا به &laquo;ارگ علیشاه&raquo; معروف شد... تیمور در 795 ق تیول هولاکو را که شامل آذربایجان، ری، گیلان، شروان، دربند و سرزمین های آسیای صغیر بود، به فرزندش میرانشاه واگذارد و تبریز پایتخت این سرزمین ها شد. 3 سال بعد میرانشاه که به سبب افتادن از اسب دچار آسیب مغزی و بیماری روانی شده بود، دست به کشتار بی گناهان و تخریب ابنیه و آثار تبریز زد. او استخوان های خواجه رشیدالدین را درآورد و در گورستان یهودیان دفن کرد. سرانجام، تیمور پس از بازگشت از هند در 802 ق به آذربایجان آمد، میرانشاه را خلع کرد و میرزا عمر پسر وی را به امیری گماشت... شاه اسماعیل همواره به جبران شکست چالدران می اندیشید، از جمله در 921 ق / 1515 م <strong>در ملاقات با نمایندگان پادشاهان مجارستان و آلمان</strong>، آنان را به اتحاد بر ضد عثمانی دعوت کرد، اما وی تا زمان مرگ اش نسبت به عثمانی ها با احتیاط بیش تر رفتار کرد و حتی در جنگ های سلیم با نور علی خلیفه و علاء الدوله ذوالقدر که چشم امید به اسماعیل دوخته بودند، مداخله نکرد. سرانجام، شاه اسماعیل در 19 رجب 930 در گردنه ی صائین، میان سراب &ndash; اردبیل درگذشت... عثمان پاشا پیروزمندانه وارد تبریز شد و در نزدیکی دولت خانه ی تبریز به ساختن قلعه پرداخت. کار ساخت قلعه در 40 روز به اتمام رسید. <strong>عثمانیان ابینه و آثاری که از دوران ایلخانیان باقی مانده بود، نیز خانه های وزرا و کلا، مساجد، مدارس و ابواب البر را ویران کردند و مصالح آن را در ساخت قلعه مورد استفاده قرار دادند</strong>... شاه صفی در ربیع الاول 1044 / اوت 1634 از قزوین به &laquo;دارالسلطنه تبریز&raquo; آمد، در &laquo;دولتخانه مبارکه&raquo; اقامت گزید و عده ای را برای جلوگیری از ناآرامی ها و نیز ممانعت از حملات عثمانیان به نواحی وان و دیگر جاها فرستاد. آن گاه نوروز 1044 ق / 1635 م را در تالار دولت خانه ی تبریز جشن گرفت... با کشته شدن نادر سراسر ایران دچار آشوب و هرج و مرج شد و رقابت و کشمکش میان جانشیان وی که هریک خود را شایسته سلطنت می دانستند، نواحی ایران را از یک قدرت مرکزی تهی ساخت. مبارزه بر سر قدرت در آذربایجان نیز مانند دیگر نقاط ایران ادامه داشت. در این هنگام، گروهی از مردم تبریز سام میرزا نامی را که خود را منتسب به خاندان صفوی می دانست و ادعای سلطنت داشت، به تبریز آوردند و رضی خان ایواغلی دنبلی، حاکم تبریز را به قتل رساندند و دست تعدی به سوی ساکنان شهر دراز کردند... آزاد خان در 1166 ق برای دست یافتن به سراسر ایران، آذربایجان را ترک گفت. وی با محمد حسن خان قاجار، دیگر مدعی سلطنت ایران در گیلان جنگید و از او شکست خورد. محمد حسن خان به آذربایجان آمد و در سر راه خود به ارومیه، مرکز فرمانروایی آزادخان، با استقبال پرشور مردم تبریز، این شهر را به تصرف خود درآورد. آزادخان در جنگ با خان قاجار در ارومیه نیز شکست خورد... فتحعلی شاه حکومت تبریز و خوی را به جعفرقلی خان دنبلی واگذاشت. وی پس از ورود به تبریز با صادق خان شقاقی، حاکم سراب و محمد قلی خان افشار، حاکم ارومیه هم داستان شد و بر ضد حکومت مرکزی شورید؛ فتحعلی شاه نیز پس از این رویداد حسینقلی خان را به بیگلر بیگی تبریز منصوب ساخت. در این میان، متحدان جعفرقلی از اتحاد با او منصرف شدند و وی به قلمرو عثمانی پناهنده شد و لشکری مرکب از کردان یزیدی گرد آورد و آهنگ آذربایجان کرد... فتحعلی شاه فرماندهی عملیات نظامی در برابر روسیه را به نایب السلطنه عباس میرزا سپرد و او را به حکمرانی آذربایجان منصوب کرد. و ی در ذیحجه ی 1218 رهسپار آذربایجان، و مدتی بعد وارد تبریز شد و به تدارک و تجهیز سپاه پرداخت. با استقرار کامل نایب السلطنه در تبریز، این شهر مقر رسمی و اقامتگاه ولی عهدهای سلسله ی قاجار گردید. چنین به نظر می رسد که تبریز در اوایل سده ی 13 ق، شهری کوچک و ویران بود و هنوز آثار ویرانگر زمین لرزه ی 1194 ق در آن به چشم می خورد، چنان که مشاهدات برخی از خارجیان نیز گواه بر این امر است. آنان که در دهه ی دوم سده ی 13 ق آن جا را دیده اند، آن را شهری ویران با دهکده های بزرگ وصف کرده اند که هیچ نشانی از شهر باشکوهی که شاردن یاد کرده، نداشته است؛ اما با توسعه و توجه به عمران و آبادی آن و ترمیم ویرانی ها در دوره ی عباس میرزا، بر جمعیت آن افزوده شد تا آن جا که دومین شهر مهم ایران به شمار آمد... پس از قرارداد ترکمان چای و رفتن پاسکویچ، نایب السلطنه به تبریز بازگشت و به سر و سامان دادن اوضاع شهر که از سوی روس ها نهب و غارت شده بود، پرداخت. روس ها هنگام ترک تبریز تمام توپخانه و مهمات آن و نیز تفنگ های سربازان را که در حدود 25 هزار قبضه بود، مصادره کردند و با خود بردند. همچنین نزدیک به 6 هزار خانوار ارمنی را به آن سوی ارس کوچاندند. عباس میرزا آن گروه از تبریزیان را که با روس ها همکاری کرده بودند، بخشید&raquo;. (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل تبریز، بخش های کوچکی از صفحات ۴۲۳ تا&nbsp;۴۴۳) .</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">نقد و رد این اباطیل و قصص&nbsp;که&nbsp;از پیش&nbsp;با ماهیت ناقلان و محرران غالبا یهودی آنان آشناییم، به دائرة المعارف دیگری حجیم تر از نمونه های موجود محتاج است که&nbsp;تدوین آن را به آیندگان و علاقمندان می سپرم. (ادامه&nbsp;دارد)&nbsp;.&nbsp;</p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">638</guid>
<pubDate>2010-01-29 06:30:54</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ 249، نتیجه 57، بررسی کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، 3]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=635</link>
<description><![CDATA[<p align="center"><font size="2"><font face="Tahoma">&nbsp;<strong>آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</strong></font></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p align="justify"><strong><font size="2" face="Tahoma"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2" face="Tahoma">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۴۹</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">کتاب نقشه&nbsp;شهرهای ایران در دوران قاجار، جای تعارف باقی نمی گذارد، به رگ های برآمده گردن کسی اعتنا ندارد و اسنادی&nbsp;ارائه می دهد&nbsp;که&nbsp;پیش از&nbsp;داد و ستدها و قیل و قال های امروزین تولید شده است. کتاب با صراحت به مترصدان و نواندیشان نشان می دهد که آذربایجان&nbsp;و نیز سراسر ایران، آن سو تر&nbsp;از قریب دو قرن پیش، سکنه و روابط شهر نشینی&nbsp;ندارد و رجز خوانی قومی&nbsp;قادر نیست&nbsp;این حقیقت عریان&nbsp;را بپوشاند. </font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;در 19 اکتبر سال 1812 م. (1227 هجری) سپاه روس در ناحیه اصلاندوز قوای ایران را غافلگیر کردند، گرچه در این وقت دولتین انگلیس و روسیه در حال صلح بودند، با وجود این دو تن افسر انگلیسی به اسامی ماژور کریستی و کاپیتان لیندسی در خدمت عباس میرزا انجام وظیفه می نمودند. در اثنای عملیات جنگی عباس میرزا ناگهان خونسردی خویش را از دست داده و به سپاهیان خود دستور عقب نشینی صادر نمود و بدین ترتیب هرج و مرج عجیبی در لشگریان یاران به وجود آمد و ایشان دچار تلفات سنگینی شدند و کریستی نیز کشته شد. متعاقب آن روس ها به فتوحات زیادی نائل آمدند تا بالاخره فتحعلی شاه حاضر شد با وساطت سرگوراوزلی سفیر انگلیس که به جای سرهارفورد جونز منصوب شده بود با روسیه صلح نماید&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 22)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">به زودی و به خواست خدا و با ملاحظه ی اسناد در پی، صاحبان خرد قانع می شوند که نقل بالا جز خیال پردازی نیست،&nbsp;زیرا روسیه در سال ۱۸۱۲ میلادی مشغول تعیین تکلیف با ناپلئون و حفاظت لرزان و ناامیدانه&nbsp;از استقلال خود، به گونه ای بود که به علت ضعف قوای نظامی و&nbsp;به عنوان تاکتیک دفاع ملی سرزمین و شهرها و دهات و حتی پایتخت خود را می سوزانده و سپاه نگریخته ای نداشته است&nbsp;که در اصلاندوز به کار برد و عباس میرزا هم، ۲۰۰ سال پیش که&nbsp;یک شهر بر سر پا، در آذربایجان و هیچ کجای دیگر ایران&nbsp;، در حد برداشت سرباز از آن نداشته ایم، احتمالا نیروی نظامی و لوازم جنگ خود را با تور از رود ارس می گرفته است!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;روسیه به جنگ با ایرانیان همچنان ادامه می داد ولی به علت آن که در اروپا نیز مشغول جنگ بود و از سال 1807 تا 1812م. (1222 تا 1227 هجری) با ترکیه هم در حال جنگ بود نمی توانست قوای کافی برای نبرد با ایران اعزام دارد. با این حال در سال 1808 م. (1223 هجری) روس ها به ایروان حمله کردند ولی در اثر رشادت های عباس میرزا ولیعهد با دادن تلفات سنگین عقب نشینی نمودند. پس از آن تا پنج سال دیگر جنگ ادامه یافت&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 22)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">سرگرمی سودا برانگیز دست پحت مورخین یهودی در این منطقه از ۲۵۰۰ سال تا دو قرن پیش، انواع جنگ ها با قبایل و اقوام و ملل دیگر است، زیرا که جنگ نمایه ای از قدرت سیاسی و نظامی و حتی اقتصادی است و نیز &nbsp;ِعرق ملی را به جوش می آورد و عَرَق&nbsp;خوش خیالان قصه دوست&nbsp;را سرازیر می کند تا دیگر برای کسی فرصت و ضرورتی&nbsp;نماند که ابتدا با امکانات آذربایجان و ایران ۲۰۰ سال پیش آشنا شود!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;عباس میرزا برای جبران این شکست با <strong>سی هزار سپاهی</strong> عازم حمله به روس ها گردید، در نزدیکی گنجه بین طرفین جنگ درگرفت&hellip; عباس میرزا هرچه کوشید، نتوانست قشون ایران را دوباره جمع آوری کند و متأسفانه این جنگ به پیروزی روس ها منتج گردید&hellip; روس ها پس از این پیروزی به شدت حملات خود افزوده و ایروان و تبریز و اردبیل را متصرف گردیدند&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 23)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">با یقین کامل و با ارائه ی اسناد کافی می توان اثبات کرد که در سراسر آذربایجان ۲۰۰ سال پیش، سی هزار ساکن، از شیرخواره تا پای در لب گور یافت نمی شود تا عباس میرزا همگی را عازم جنگ کند و چون ظاهرا عباس میرزا کسی را در اطراف خود نمی یافته، سپاه معظم تزار به راحتی تبریز و اردبیل را فتح کرده، که در مجموع نیمی از کرج امروز هم نبوده اند! حالا تصرف آن اردبیلی که دیدید و آن تبریز که خواهید دید&nbsp;کدام بار را از دوش دربار روسیه بر می داشته است، خداوند عالم است. به راستی که داستان های حیرت برانگیز جنگ های ایران و روس جلد دوم حمله چنگیز به سرزمینی است که حتی یک آغل گوسفند ندارد.&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;عباس میرزا که مقاومت بیش تر را بی فایده می دید در (نوامبر سال 1827 م.) 1243 هجری با ژنرال پاسکیویچ فرمانده قوای روس شروع به مذاکراتی برای انعقاد صلح نمود. چون فتحعلی شاه حاضر نشد غرامت سنگین را که روس ها مطالبه می کردند بپردازد پس از مدتی بالاخره این مذاکرات بی نتیجه ماند&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 23)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">معلوم نیست در این جا&nbsp;از چه چیز گفت و گو می شود، زیرا میان روسیه و ایران ظاهرا در سال ۱۸۱۳ و در بحبوحه جنگ روسیه و اروپا، قرارداد گلستان&nbsp;و پانزده سال بعد قرارداد ترکمان چای بسته شده است. قراردادهایی که گویا بر اثر توافق های فی مابین، مالکیت تعدادی از شهرهای ایران، که غالبا&nbsp;تا ۱۷ عدد می شمرند، به روسیه سپرده شده و این همان&nbsp;زمان است که در خود ایران به زحمت می توان&nbsp;ده شهر&nbsp;را معرفی کرد.&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img id="iimg" width="501" height="483" alt="" src="http://xs.to/image-74D6_4B5E1B4F.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این هم نقشه ی شهر خوی در سال ۱۸۲۸، قریب ۱۸۰ سال پیش، که باز هم به صورت قلعه ساخته اند. یک زمین غیر مسکون دیوار کشیده با طول ۱۲۰۰ و عرض ۱۰۰۰ متر که فقط گوشه گوچکی از آن، با نام کاخ ولی عهد، خانه امیر ارسلان، اسلحه خانه، مسجد و نیل فروشی،&nbsp;کشت و زرع نشده&nbsp;است. این پایه ریزی خوی&nbsp;اولیه است که ملاحظات توسعه بعدی را در آن رعایت کرده اند. ذکر محوطه ای در سمت چپ پایین نقشه به عنوان &laquo;قبرستان تاتارها&raquo;، در حالی که یک قبرستان غیر تاتاری هم در شمال نقشه آمده، به کلی موضوع را پیچیده می کند، مگر این که بخشی از آن چند ساکن معدود دارای سرپناه در رسامی را از تاتارها بدانیم. کتاب نقشه شهرهای ایران در عهد قاجار بر این قلعه شرحی شنیدنی دارد که احتمالا از رویایی خیالی و بدون مراجعه به رسامی استخراج کرده اند!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;طرح کلی قلعه خوی را می توان مربع نامید که بیانگر سیمای هنر دفاعی اروپایی هاست. قلعه در زمینی مسطح احداث شده و به واسطه دیوارهای خشتی گسترده و مرتفع محصور شده است. خط دفاعی قلعه به بارو مجهز است. یک چنین استحکامی دفاع از قلعه را میسر می کند. در پشت اولین خط دفاعی دیوار قلعه قرار دارد که محل پیرامون آن مجهز به برج دفاعی با شکل دایره است. هنگامی که گاردان به عنوان یک مهندس نظامی طرح قلعه را تهیه می کرد، به ویژگی های محلی استحکامات توجه داشته و از روش های هنر نظامی اروپایی با هدف تقویت و اعتلای توان های دفاعی قلعه خوی سود جسته است. در اثنای جنگ ۱۸۲۷ میلادی، سربازان روسی این فرصت را به دست آوردند که در دوازدهم ماه دسامبر، نقشه پایه قلعه خوی را تهیه کنند و به این ترتیب این نقشه امروز به دست ما رسیده است&raquo;. (هیئت مولفین، اسناد تصویری شهرهای ایران در دوره قاجار، ص ۳۸)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">آدمی&nbsp;حیرت زده&nbsp;می ماند که شاید سربازان روس در سال ۱۸۲۷ میلادی، در این خوی که رسامی اش را می بینید، با اشباح می جنگیده اند!&nbsp;چنان که ژنرال گاردان در داستان های موجود، یک افسر اعزامی از سوی ناپلئون به ایران برای تقویت قدرت دفاعی، ساخت اسلحه آتشین&nbsp; و نیز&nbsp;تربیت نظامیان ناپیدای ارتش قاجاری در سال ۱۸۰۷ میلادی&nbsp;است. ظاهرا این ژنرال بیرون جهیده از دروان&nbsp;قصه های تاریخی متعارف ما، می دانسته&nbsp;که کشور&nbsp;ایران مقدم بر توپ،&nbsp;محتاج شهر و جمعیت بوده و به همین دلیل&nbsp;بر سبیل روایت کتاب، ابتدا&nbsp;قلعه ی خوی را پایه گذاری کرده است! آیا&nbsp;قوم پرستان&nbsp;لازم نمی بینند که پیش از هر ادعایی&nbsp;تکلیف خود را با این اسناد و&nbsp;نقشه و منقولات معین کنند؟!</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma">&nbsp;&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-A343_4B5E2908.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این هم لنکران است،&nbsp;با نمایی باز هم نزدیک به ستاره ی داود و با طول و عرضی کم تر از ۵۰۰ متر، که در سال ۱۸۲۰ میلادی تهیه شده است. کامل ترین توضیح درباره این قلعه و قلاع آستارا و آرکوان، که نمی دانم کجاست، در&nbsp;کتاب شهرهای ایران در دوران قاجار، به شرح زیر آمده است:</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>نقشه های قلاع آستارا، لنکران و آرکوان</strong> که در ۱۳ فوریه سال ۱۸۲۰ میلادی تهیه شده است. این سه قلعه در کنار رودخانه ی آستارا، لنکران و آرکوان استقرار یافته اند. هنگامی که سربازان روسی در سال ۱۸۱۳ میلادی قلاع مزبور را اشغال کردند، قلعه های آستارا و لنکران از نوع قلعه های اروپایی بود. این قلاع در زمان عباس میرزا تحت راه نمایی مهندس فرانسوی گاردان بنا شده بود. او عادت داشت که ضمن توجه به موفق بودن اسلحه ی گرم در نظام دفاعی معماری جنگ از استحکامات پیش رفته اروپایی نیز استفاده کند. تدابیر کلی طراحی قلعه های آستارا و لنکران در انتخاب شکل پنج گوشه ی بنا است که پیرامون آن مجهز به باستیون است و در مجموع شکل قلعه طرح یک ستاره را تداعی می کند. باستیون هایی که در گوشه های قلعه ها وجود دارند امکان کنترل محیط اطراف را از چهار طرف فراهم آورده و در مجموع وضعیت دفاعی قدرتمندی را شکل می دهد. قلعه ی آستارا از جانب شمال مقابل رودخانه آستارا قراردارد و اطراف آن را خندق عمیقی فراگرفته است. دروازه های شرقی و غربی قلعه را با جهان خارج مرتبط می کند و به جز چند بنا مستحدثات دیگری در طرح وجود ندارد. <strong>این قلعه که تازگی به وسیله گاردان ساخته شده بود</strong> و فرصتی برای راه حل های توسعه و طراحی نداشت، به زودی توسط سربازان روسی&nbsp;تسخیر شد&raquo;. (هیئت مولفین، اسناد تصویری شهرهای ایران در دوره قاجار، ص ۳۸)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">شاید هم که نام آستارا را از شکل ستاره سان قلعه برداشته باشند و شاید هم ملهم از نام استر است. اگر مبنای شناخت سرزمین و تاریخ&nbsp;آذربایجان را این نقشه ها و نقل قول ها قرار دهیم، باید ژنرال گاردان را در جای اورارتوها و مادها و از قبیل بابک ها&nbsp;بگذاریم و چون دیگر مناطق آذربایجان نیز در همین اندازه و با همین تاریخ ساخت اند، پس به تر که از ورود به شرح مرند درگذرم، تنهانقشه ی آن را ارائه دهم که به راستی هیچ چیز برای نمایش ندارد&nbsp;و قرار بعد را در تبریز&nbsp;و سپس تهران و&nbsp;اراک و استرآباد و کرمانشاه و مشهد و &nbsp;شیراز بگذارم تا به راستی بر هر غیر متعصبی معلوم شود سرزمین و کشوری به نام ایران، با روابط معمول اجتماعی، عمر تاریخی دراز و بیش از سه قرن پیش&nbsp;ندارد و شهرهایی در آذربایجان چون ماکو و بازرگان و سلماس و جلفا و ارومیه و زنجان و نقده و بناب و زنوز و عجب شیر و کلیبر و مراغه و میانه و حتی قزوین و نام های دیگر، برآمده و برساخته های تدریجی در ۱۵۰ سال گذشته اند. حالا کسی از میان قوم پرستان&nbsp;معلوم کند&nbsp;که دده قورقوت را در کدام یک از این قلعه ها و در چه زمانی نوشته اند؟!</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-1B64_4B5EAED8.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">آیا کسی می تواند در این رسامی،&nbsp;مانده از&nbsp;سال ۱۸۲۷ میلادی،&nbsp;اثری از شهر مرند&nbsp;بیابد؟ (ادامه دارد)</font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">635</guid>
<pubDate>2010-01-26 18:19:32</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ 248، نتیجه 56، بررسی کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، 2]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=634</link>
<description><![CDATA[<font size="2"><font face="Tahoma">
<p align="center">&nbsp; <strong><font size="3">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify"><strong><font size="3"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="3">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۴۸</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify">کتاب نقشه&nbsp;شهرهای ایران در دوران قاجار، مدرک مقتدری است تا سرسخت ترین منکران و&nbsp; کهنه&nbsp;خیال&nbsp;باف ترین&nbsp;مخالفان بنیان اندیشی را به تعمق بیش تر بخواند، چنان که&nbsp;&nbsp;از خلال مقدمه ی آن کتاب با تصوراتی آشنا می شویم&nbsp;و مولفان&nbsp;ان را، به چنان ناممکنات نامعقولی متوسل&nbsp;می بینیم&nbsp;که&nbsp;از ردیف عادات&nbsp;متداول روشن فکر ایرانی هم بیرون تر است.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;<strong>در اواخر ماه ژوئن سال 1840 م.</strong> لایارد و هم سفرش میث فورد از بغداد روانه ایران شدند و تا سال 1842م. در ایران بودند و با ماموریتی که به اتفاق ستوان سلبی جمعی ناوگان دریایی هندوستان داشت رودخانه کارون را از نظر قابلیت کشتی رانی مورد بررسی قرار دادند و به <strong>وسیله یک قایق موتوری</strong> به نام آشور، محمره را به مقصد اهواز ترک کردند و در مسیر شوشتر <strong>در یک سربالایی زورق شان به گل نشست</strong> اما موفق شدند که <strong>با زورق بخار تا جاده کوهستانی اصفهان قایقرانی کنند</strong>&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 13)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">چند باری متن بالا را بخوانید که در آن از قایق موتوری در ۱۵۰ سال پیش سخن است، رود هایی که سربالایی دارند و قایق های بخاری که&nbsp;از اهواز به جاده های کوهستانی اصفهان شراع می کشند!!؟ </p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;هر چند که مدارک تصویری شهرهای ایرانی به منظور انتقال اطلاعات نظامی توسط افسران روسی گرد آوری و اغلب تبیین شده است، اما به جز اطلاعات نظامی و اشاره به عوارض سوق الجیشی، تجهیزات جنگی و جمعیت شناسی و&hellip; تصویرهای علمی ارزشمندی هستند که از لحاظ بینش شهر سازانه و معماری و هنر نقشه برداری و نقشه پردازی به ویژه <strong>از لحاظ بار هنری و تاریخی، حائز اهمیت و درخور توجه بسیار زیادند</strong>&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 13)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">نه فقط بنا بر تایید مقدمه نویسان، بل با رجوع به نقشه&nbsp;شهرها و توضیحات قابل تعقیب آن ها درباره ی مناطق و&nbsp;ارتفاعات و رودها و دهات و عوارض اطراف، بیننده کاملا قانع می&nbsp;شود که نقشه ها&nbsp;حامل بار فنی و علمی&nbsp;لازم و قانع کننده اند&nbsp;و می توانند به عنوان منابع محکم جغرافیایی و برداشت های تاریخی مربوط به حوزه های فرعی هر شهر،&nbsp;به کار روند.</p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="center"><img width="358" height="333" alt="" src="http://xs.to/image-224A_4B5AA1BC.jpg" /></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">نقشه برداری از شهرهای ایران، توسط ارتش تزار، از منظر مورخ دارای نقاط کور و معنادار چندی است و گرچه&nbsp;فشار کار را بر آذربایجان و کردستان و استان های شمالی ایران می بیند، اما نبود رشت و گرگان و قزوین و ارومیه، در این پروژه نقشه برداری که شهرهای سوق الجیشی و در مسیر حساب می شوند، آن گاه که از سنندج و &nbsp;خوی و گلپایگان و دزفول و شوشتر و شیراز و با کمال تعجب بندر مسقط نقشه برداشته اند، راه نمایی است که یا آن شهرهای غایب&nbsp;را، در&nbsp;قریب ۲۰۰ سال پیش هنوز برنیامده و&nbsp;ناشناس بدانیم و یا دست کم نقشه های آنان را مفقود شده تصور کنیم. به هر حال سرگردانی عبور و عمل در&nbsp;رسم نقشه از شهرهای ایران، پی بردن به مقصود نهایی ارتش تزارها، در اقدام به چنین برنامه زمان بر و&nbsp;پر هزینه ای را دشوار می کند. </p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;تعداد و نوع نقشه و&nbsp;اسناد واصله جمعا سی و هشت مورد نقشه مربوط به 31 شهر است که طی دوبار سفر به آذربایجان&nbsp;به دست آمده&nbsp;است. برخی از شهرها چند بار مورد توجه قرار گرفته و نقشه هایی با برنامه متفاوت از آن ها تهیه شده است. چهار مورد از نقشه ها مربوط است به شهر تبریز و سه مورد مربوط است به شهر خوی، سه مورد مربوط به شهر اردبیل، سه مورد شهر باکو و دو مورد بندر ریشهر بوشهر و دو مورد شهر استرآباد که خود نشانگر میزان توجهات نظامی به آذربایجان است. دیگر موارد نقشه ها مربوط است به دیگر شهرهای ایرانی، مرند، انزلی، مشهد، تهران، همدان، سلطان آباد (اراک)، گلپایگان، اصفهان، یزد، کرمان، سنه (سنندج)، کرمانشاه، بروجرد، خرم آباد، دزفول، شوشتر، شیراز، پیرمحمدشاه، مسقط، لنکران، (قلعه آستارا، قلعه لنکران، قلعه ارکوان) جمعا یک مورد، تپه اشرف (بهشهر)&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 13)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">بدین ترتیب نباید و نمی توان به دنبال انگیزه های سیاسی و نظامی ثبت این نقشه ها&nbsp;کشیده شد&nbsp;و تنها باید با مراجعه به رسامی ها، وسعت روابط&nbsp;اقتصادی و سیاسی و فرهنگی&nbsp;هر حوزه ای را تعیین کرد که با دیگر توانایی ها و امکانات&nbsp;طبیعی و جمعیت شناسی همان حوزه منطبق شود. </p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;قرن هیجدهم برای ایران قرنی توام با تلخکامی بود. جنوب خاوری این کشور <strong>به تصرف افغان ها درآمد</strong>. ازبک ها در شمال خاوری آن <strong>به جمع آوری برده و به ایجاد مزاحمت می پرداختند</strong>. روس ها در شمال آن <strong>به غارت و چپاول دست می زدند</strong>. غرب کشور مورد تاخت و تاز <strong>مکرر سپاهیان عثمانی قرار گرفته بود</strong>. خراج های ظالمانه ی پادشاه برجسته آن، نادرشاه مردم اش را فقیر کرده بود و مبارزه بی رحمانه خانواده هایی که بر سر دست یافتن به تخت و تاج ایران با یکدیگر رقابت می کردند کشور را قطعه قطعه کرده بود. تحولات تاریخی در قرن نوزدهم با روی کار آمدن آقا محمدخان قاجار و زمامداری سلسله قاجاریه مقارن&nbsp;شد که خود سرآغاز تحولات تاریخی مرتبط با زمان تهیه نقشه شهرهای ایرانی در فاصله سال های ۱۸۱۳ تا ۱۸۵۹ میلادی&nbsp;است... آغاز سلطنت آقا محمد خان قاجار 1202 هجری (1786 م) با فراهم شدن زمینه انقلاب فرانسه 1744-1789 م. مقارن بود. <strong>وی پس از استرآباد و ساری در سال 1202 هجری تهران را مقر سلطنت خود قرار داد</strong> ... در تابستان 10-1209 هجری (1795 م.) آقا محمدخان با <strong>سپاهی مرکب از 40000 هزار نفر</strong> عازم گرجستان شد. به واسطه ی عدم فرصت رسیدن به موقع کمک های روسیه به اراکیل پادشاه گرجستان، گرجی <strong>ها نتوانستند در برابر حمله ایرانیان پایداری نمایند</strong> و اگرچه شجاعانه جنگیدند لکن عاقبت منهزم و مجبور به تخلیه تفلیس شدند و <strong>آقا محمدخان آن شهر را قتل عام کرد...</strong> در بهار سال 1212 هجری (1797م) آقا <strong>محمدخان به گرجستان لشگرکشی نمود.</strong> آقا محمدخان پس از آن که با کمی صعوبت توانست از رود ارس (که در آن هنگام طغیان کرده بود) بگذرد، چند روزی در قلعه شوش (؟!) توقف کرد و در این جا بود که به دست یکی از غلامان خود کشته شد. فتحعلی شاه قاجار: (باباخان) بر مدعیان یکی بعد از دیگری فایق آمد و در تاریخ 24 ماه ربیع لااول سال 1212 هجری (16 دسامبر 1797 م.) رسما تاجگذاری کرد&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار،&nbsp;صفحات ۲۰ و&nbsp;21)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">حالا با داستان کودکانه تری از آن به گل نشستن قایق موتوری در سربالایی رودخانه شوشتر،که ظاهرا از بغداد به اصفهان می رفته، مواجهیم. می نویسند در پایان قرن هیجدهم و به زمان آغاز سلطنت آغا محمد خان قاجار، جنوب شرقی ایران به تصرف افغان ها درآمده بود، ازبک ها در شمال شرقی برده جمع می کرده اند، روس ها در شمال دست به غارت می زدند، عثمانی ها خاک غرب ایران را به توبره می برده اند،&nbsp;نادر شاه که ظاهرا باید در همان مقر ازبک ها خیمه زده باشد، بیش از دیگران مردم را می چاپیده و در&nbsp;این گیر و دار است که&nbsp;آغا محمد خان با طلوع خود چنان صحنه را تغییر می دهد که با چهل هزار نفر به&nbsp;گرجستان حمله می&nbsp;برد و مردم تفلیس را قتل عام می کند تا&nbsp;دو سال بعد بار دیگر به گرجستان حمله کند، تا مبادا کسی را&nbsp;از قلم قتل عام انداخته باشد!!! چنین است سراپای تاریخ یهود نوشته ایران، که سطر و ثانیه ای از آن بی نزاع عمومی و رفتارهای عقب مانده ی بی توضیح، نگذشته است. مورخ برای تفسیر و توضیح این هیاهو و بلبشو،&nbsp;شرح دیگری جز این ندارد که شما را به دیدار نقشه شهرهای ایران در عهد قاجار و توضیحات منصوب بر آن ها دعوت کند و برای آرام کردن&nbsp;قهر کردگانی،&nbsp;از نقشه ی شهرهای آذربایجان آغاز می کند:</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;در حاشیه نویسی نقشه ها پس از اشاره به نام شهر، مقیاس نقشه، سال تهیه نقشه و نام نقشه برداران در عنوان نقشه، مقداری مختصر با اشاره به جغرافیای تاریخی شهر، تحلیل شرایط سوق الجیشی با اشاره مختصر به راه و رودخانه و مشخصات عوارض طبیعی زمین، استحکامات نظامی و رفاهی شهر: ویژگی برج و بارو و خندق و خاکریز و پل و دروازه شهر بست و برج و باروی ارگ حکومتی شهر، دروازه های شهر، و همچنین مشخصات بافت شهری به اشاره به محله های شهر و کوی و برزن و ساختار اجتماعی اقتصادی شهر، بازار و میدان ها و مراکز مذهبی و اوقات تجمع در روزهای خاص و تاسیسات شهری، همچون جوی و پل و قنات و حمام و کارگاه و عمده بناهای عمومی و خصوصی و بالاخره باغ ها و مزرعه های شهر برحسب مورد در نقشه ها منعکس شده است&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 27)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">هرچند شروح وعده شده، غالبا ملهم از اوضاع کنونی شهرهاست و با حواشی قابل مشاهده نقشه ها انطباق ندارد،&nbsp;اما به هر حال اصل بی پیرایه ی نقشه ها جامع اند، مشخصات روشنگری از شهرهای عهد قاجار در ایران را از قلم نیانداخته اند و از هر بابت که بگیریم قابلیت ارجاع تاریخی و جغرافیایی&nbsp;و ارائه به منزله نمایش&nbsp;نوسانات و &nbsp;مختصات اجتماعی را دارند.&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-B8F5_4B5AA57F.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این رسامی شهر اردبیل در سال ۱۸۲۸ میلادی، یعنی قریب ۱۸۰ سال پیش، ۲۲۰ سال پس از شاه اسماعیل صفوی و ۴۰ سال پس از ظهور آقا محمد خان قاجار&nbsp;است که به صورت&nbsp;یک ستاره ی داود کامل و با&nbsp;مساحت نیمی از&nbsp;دانشگاه تهران&nbsp;دیده می شود.&nbsp;اگر بتوان قبول کرد شاه اسماعیل صفوی&nbsp;از این قلعه کوچک تشیع را در سراسر ایران گسترده و ده ها هزار لشکر برای جنگ با عثمانیان تجهیز کرده، پس می توان پذیرفت آغا محمد خان قاجار هم، احتمالا&nbsp;از تبریز، با&nbsp;چهل هزار سوار دیگر، به گرجستان تاخته است، که به زودی با رسامی نقشه&nbsp;آن شهر&nbsp;هم آشنا خواهید شد.&nbsp;به هر حال و بنا بر مقیاس&nbsp;ذیل&nbsp;نقشه اردبیل، ضلع بلند شمالی - &nbsp;جنوبی آن، ۴۵۰ متر و ضلع کوچک شرقی&nbsp;- غربی۳۵۰ متر است، که محیط دیوارهای اطراف شهر را به ۱۶۰۰ متر می رساند. کتاب اسناد تصویری شهرهای ایران در دوره قاجار، شرح&nbsp;و &nbsp;توضیح&nbsp;بر این&nbsp;رسامی اردبیل را چنین می آورد:</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;بر اساس نقشه سال ۱۸۲۸ میلادی، شهر در محل مسطحی استقرار یافته است. رود بالیخلی چای در محدوده اطراف شهر جریان دارد و بناهای شهری در&nbsp;دو طرف رودخانه استقرار نیافته اند، بل آن ها در سواحل مقابل رودخانه قرار دارند. از این رو اردبیل تا حدودی وضعیت یک جزیره را دارد و از آن جا که محدوده ی شهر بزرگ نیست، سیمای خاصی به شهر بخشیده است... اردبیل بر اساس قواعد فنون جنگی آن زمان ساخته شده است. شکل آن به صورت چهار گوش و پیرامون آن ۶/۱&nbsp;کیلو متر است&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص ۴۳)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">این آن اردبیل واقعی است که ۱۸۰ سال پیش در برابر چشمان نقشه برداران ارتش تزار قرار داشته است. اردبیل های متعدد و مختلف دیگری هم در کتاب های صادره از دانشگاه های کنیسه و کلیسایی غرب منعکس است، که آشنایی با آن&nbsp;ها بی فایده نیست:</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;اردبیل در زمان اشکانیان و در میان شهرهای آذربایجان جایگاه ویژه ای داشت. نوشته اند قهرمان آذربایجان به نام رهام که از پهلوانان و از نژاد کیان بوده، در این دوره از اردبیل برخاسته بود. به این ترتیب بنای شهر اردبیل را بسیار کهن تر از زمان ساسانی باید دانست... برخی مآخذ بنای اردبیل را به سایر پادشاهان نسبت داده اند. از جمله حمدالله مستوفی آن را به کیخسرو پسر سیاوش منسوب می داند... بلاذری درباره فتح آذربایجان و اردبیل اخبار گوناگون نقل می کند. از جمله این که حذیفة بن یمان با فرمان ولایت آذربایجان از سوی عمر خطاب از نهاوند به اردبیل آمد. مرزبان آذربایجان در اردبیل در مقابل او سپاهی از شهرهای منطقه گرد آورد و چندی به مقاومت پرداخت... سال فتح اردبیل را به تفاوت در ۲۰ و ۲۲ هجری نوشته اند. یعقوبی فتح آذربایجان را در ۲۲ هجری به دست مغیرة بن شعبه ثقفی و در زمان خلافت عثمان می داند و خراج آن جا را سالانه کم و بیش چهار میلیون درهم ذکر می کند... اصطخری در ۳۴۶ قمری اردبیل را هنوز بزرگ ترین شهر آذربایجان و مرکز ولایت می خواند... پس از مدت کوتاهی، در ۶۱۸ قمری مغولان به اردبیل هجوم آوردند و نه تنها مردم شهر که ساکنان روستاها و شهرک های به قتل رساندند. یاقوت حموی که ظاهرا درست پیش از این روی داد شهر اردبیل را ترک کرده بود، خبر می دهد که میان مغولان و مردم اردبیل سه بار جنگ درگرفت که در دو جنگ اول، به واسطه مقاومت اهالی مغولان کاری از پیش نبردند... شاه اسماعیل صفوی قیام خود را از اردبیل آغاز کرد. او در محرم ۹۰۵ که هنوز بیش از ۱۳ سال نداشت، با عده ای از پیروان خود به اردبیل آمد... در همین زمان تشیع مذهب رسمی کشور شد، حال آن که پیش از آن مردم اردبیل شافعی مذهب بودند. شاه عباس اول در اواخر شعبان ۱۰۱۴ فرمانی صادر و بر دارالامان بودن اردبیل تاکید کرد&raquo;. (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، جلد هفتم، ص ۴۷۷)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">و از این قبیل صدها روایت دیگر که در میان شان گواهی یاقوت حموی که در شهر نبوده، اما نحوه ی دفاع مردم اردبیل در برابر مغولان را شرح داده،&nbsp;از همه مضحک تر است. کاش&nbsp;ممکن بود تا&nbsp;تمام منقولات در باب اردبیل قدیم را که در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده، به این وبلاگ منتقل کنم تا بنیان اندیشان بدانند چه تل بزرگی از مهملات به صورت کتاب و مولفان دست ساخته&nbsp;را باید به دریا بریزند! (ادامه دارد)</p>
</font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">634</guid>
<pubDate>2010-01-23 16:44:13</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ 247، نتیجه 55، بررسی کتاب شهرهای ایران در دوران قاجار، 1]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=633</link>
<description><![CDATA[<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2" face="Tahoma">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p align="justify"><strong><font size="2" face="Tahoma"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2" face="Tahoma">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۴۷</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اگر&nbsp;مراجعه کننده&nbsp;به انبوه&nbsp;نوشتارهای پیشین، با صورت حقیقی تاریخ و فرهنگ&nbsp;مردم شرق میانه آشنا نشده بود&nbsp;و چند یادداشت نهایی در پیش هم نتوانست مرکزی را به او بشناساند که کارگردانان آن به وجهی وقیحانه هستی و هویت مردم این&nbsp;منطقه را بازیچه پنداشته اند، پس بگذارید به راه خود رود و اصطلاحا نان و ماست خود بخورد، که اهل کوچه و راسته حقیقت طلبان نیست&nbsp;و فرصت می طلبد و بهانه می جوید تا از&nbsp;جمع بنیان اندیشان بیرون زند. اینک با سجده شکر&nbsp;از مدد الهی در عرضه نظر، اعلام&nbsp; کنم&nbsp; به چند یادداشت پایانی مدخل&nbsp;ایران شناسی بدون دروغ وارد شده ام و به&nbsp;حقیقتی می پردازم که موجب فروغ چشمان و کوری ابصار دیگری خواهد شد. &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma">&nbsp;<img width="215" height="305" alt="" src="http://xs.to/image-CEDB_4B58FD9E.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این نقش روی جلد کتابی است که مستند نهایی برای اثبات درستی آن همه مدخل نوگشوده قرار داده ام. کتابی کاملا رسمی که به سعی میراث و دانشگاه شهید بهشتی،&nbsp;و به همت&nbsp;یک هیئت مولف،&nbsp;از اسناد پستوهای&nbsp;دولتی بیرون کشیده اند&nbsp;و صحت کلی داده ها و مستندات آن قابل تردید نیست.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;شهرهای ایرانی با پشت سر گذاردن رویدادهای جهانی در <strong>دو قرن اخیر</strong> دگرگون شده و چهره اصیل آن ها در پس غباری از دست آوردهای روزافزون امروزی مکتوم مانده است به طوری که کم تر می توان خطوط اصلی آن ها را بازشناخت&raquo;. (هیئت مولفین، شهرهای ایران در دوره قاجار، ص 5)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">زبان مقدمات کتاب، در پی اثبات تحولاتی است که در دو قرن اخیر شامل ظواهر فنی شهرهای ایران شده و ساختار معماری آن ها را برهم زده است. طبیعتا کتاب از امکانات تصویری حاصل ظهور ابزار عکاسی سود نبرده و خود حکایت قابل برداشت تاریخی دیگری است که معلوم می کند در قریب دو قرن پیش، هیئتی از&nbsp;نقشه برداران، ارتش تزار، سال های متمادی، بدون&nbsp;احساس مزاحمت های دولتی و رسمی و مرکزی و محلی، شهرهای اصلی ایران را برای مقاصد اطلاعاتی و نظامی روسیه،&nbsp;مساحی و نقشه برداری کرده اند! مطلبی که به تنهایی بی صاحبی این سرزمین را از پوریم تا حوالی تحولات مشروطه خواهی اثبات می کند. </font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;سفرهای شاه قاجار به فرنگ، نقطه عطفی در گزینش ظواهر پیش رفته اجتماعی و هنری اروپائیان گردید و خیال همباز شدن با پیشرفت های علمی اروپا را در سر می پرورانید ولی چون زمینه های اجتماعی &ndash; اقتصادی تولیدات فرهنگی فراهم نبود تنها به انعکاس ظواهری از هنر و معماری غربی در بناهای دربار سلطنتی بسنده شد و در برخی از موارد سرکردگان حکومتی به تقلید از دربار و در رقابت با یکدیگر ترکیبی از معماری سنتی با جزئیات هنر وارداتی را پدید آوردند، که با رواج آن جلوه تازه ای در معماری ایرانی ظاهر گردید. به موازات این تحولات ظاهر فریب، معماران سنتی این دوره راه تعالی می پیمودند و <strong>در ادامه گذشته درخشان معماری سنتی و اعتبار شهرهای ایرانی</strong> به خلاقیت های تازه ای در ترکیب و سلسله مراتب اندام های شهری پرداختند. محله های مسکونی رنگ و بویی تازه می یافت و هر یک بر حسب موقعیت شهر و نیاز های اجتماعی تجربه می شد. عرصه های متنوع بازارها با فضا های فرهنگی آموزشی و بنا های مذهبی به نحوی شایسته در هم آمیخت <strong>و مساجد سلطانی در شهر های بزرگ و در جای مناسب شکل گرفت. تکیه ها و حسینیه ها و زینبیه ها در عرصه های خدماتی مراکز محله های جدید در اشکال گوناگون و چند عمل کردی پدید می آمد</strong>&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 5)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">بفرمایید و در باغ پر از خاشاک و نهال سن زده و علف های هرز بررسی های معماری ایران سیاحت کنید.&nbsp;مقدمه نویسان کتاب، با کمال حیرت، معماری میانه ی عهد قاجار را تلفیق و جلوه ای&nbsp;از ترکیب&nbsp;ابنیه سنتی&nbsp;و غربی شناسانده است و اگر هریک از بناهای دویست سال پیش تا عهد رضا شاه را، که عمدتا میراث قاجاری در تهران و شیراز است، زیر ذره بین بگذارید، حتی گوشه ای یادآور&nbsp;معماری سنتی ایران در آن نخواهید یافت، زیرا اصولا گفت و گو از معماری&nbsp;بومی و ملی ایران،&nbsp;از زمان بروز فاجعه ی پوریم تا دو سه قرن پیش فاقد نمونه و وجاهت است. آن چه در نقل بالا مورخ را دچار افسون زدگی می کند، آن اشاره مقدمه نویس کتاب، به تاثیری است که مسافرت شاهان قاجار در پیدایش بناهای بازار و مساجد و حسینیه ها باقی گذارده است!!؟&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&nbsp;&laquo;در کتابی که در پیش رو دارید مجموعه ای از نقشه ها ی شهر های ایرانی را خواهید دید که در نیم قرن اول حکومت قاجاریه توسط افسران نظامی روسیه تزاری به منظور ثبت و ضبط اطلاعات اجتماعی و فرهنگی <strong>برای بهره برداری های نظامی و سیاسی فراهم شده است</strong> و اغلب آن ها حاشیه نویسی مفصلی به زبان روسی دارد. مجموعه نقشه ها که اغلب شهر های مهم ایران را شامل می شود در زمان خود با دقت فوق العاده تهیه شده و گفته می شود نقشه های اصلی رنگین کار شده اند و از لحاظ فنی و هنری نیز شایسته تحسین اند. <strong>با این ترتیب هر یک از آنها سند منحصر به فردی از تاریخ معماری و شهرسازی ایرانی بشمار می آیند</strong>.&raquo; (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 7)</font></p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">ظاهرا ترتیب دهندگان کتاب تنها مجذوب مقدمات فنی و هنری اریژینال های نقشه برداری روس ها از شهرهای بزرگ ایران بوده اند و به&nbsp;آشوبی توجه نداشته اند که این نقشه ها در برداشت تاریخی قرون اخیر و کل تاریخ نویسی رسمی موجود،&nbsp;برپا می کند. مطلبی که برای نخستین بار در این یادداشت های نهایی به عنوان شاهد صالح و مقتدری&nbsp;بر صحت تمام داده های مجموعه نوشتارهای <strong>تاملی در بنیان تاریخ ایران</strong> ارائه خواهم داد. </font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;تهیه نقشه های این مجموعه با همیاری آقای پروفسور شامیل فتح اله یف (رئیس وقت انستیتوی معماری و آکادمی علوم باکو و رئیس آکادمی بین المللی معماری کشور های شرقی) امکان پذیر&nbsp;شده است. کما اینکه پیش از این اطلاعاتی از وجود این نقشه ها در دست نبود. ایشان میکرو فیلم نقشه ها را بمنظور بررسی و مطالعه معماری و شهر سازی دوره قاجار جمع آوری کرده بودند و از همین جهت نتیجه تحقیقات خود از بررسی نقشه ها را برای چاپ انتشار در ایران ارسال داشتند. لازم به اشاره است که میکرو فیلم نقشه ها و متن تحقیق یاد شده ارمغان سفر آقایان بهرام قدیری و دکتر فرهاد فخاری تهرانی از شرکت در &laquo;سمینار بین المللی معماری کشور های شرقی&raquo; است. برنامه معرفی نقشه ها و ترکیب کتاب حاضر کار مشترک دانشگاه معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی و سازمان میراث فرهنگی کشور است که با حمایت اقای دکتر هادی ندیمی و آقای مهندس سراج الین کازرونی و با نظر هیأت علمی نظم گرفته است.&raquo; (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 7)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">پس کتاب <strong>شهرهای ایران در دوره قاجار</strong> به راستی صاحب پدر و مادر است و با سایر لفاظی ها، در همین موضوعات که بی ارائه&nbsp;اسناد سالم و لازم، از عهد&nbsp;داریوش و خشایار هخامنشی در باب شهرهای ایران به وجهی درهم و برهم همانند نمونه&nbsp;زیر&nbsp;نوشته اند، به کلی متفاوت است.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;فلاندن و کٌست، دیولافوا و بسیاری دیگر، از آثار معماری وشهرسازی و به طور کلی از آثار تمدن دنیای کهن نقشه های ارزنده ای فراهم آوردند که به جز ارزش تاریخی، هنر ایشان ارزش مضاعفی را پدید آورده است که به نوعی از درجه و اهمیت علمی والایی نیز برخوردار است تا جایی که بسیاری از آثار ایشان جزو ارزش های ملی و فرهنگی کشور محسوب می گردد&raquo;. (هیئت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 12)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">پیش تر به صورت نقاد به رسامی هایی وارد شده ام که سیاحان غالبا دروغین غربی از مدارج معماری بومی و ملی ایران فراهم&nbsp;داشته اند و معلوم شد آن نقاشی های بی اساس تا چه حد&nbsp;ملهم از ذهنیات&nbsp;و مغایر با بقایای موجود بود.&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;مدارک تصویری بی همتایی از شهرهای ایرانی در این کتاب معرفی شده است که طی نیم قرن از حدود <strong>یکصد و هفتاد پنج سال پیش</strong> با قدم شماری و وسایل نقشه برداری آن زمان در چند نوبت توسط نقشه برداران نظامی روسی به منظور ثبت و ضبط اطلاعات نظامی برداشته و ترسیم شده است. در نگاه اول می توان از این نقشه ها چنین دریافت کرد که: در آن زمان شهر های ایرانی همچون روزگاران کهن دارای <strong>برج و بارو و ارگ به ویژه باغ های میوه و گل</strong> بوده و حال و هوای سیمای عمومی شهر و همچنین توالی و تقسیمات داخلی و سلسله مراتب عملکرد عرصه های شهری با ترکیبی از نظام شهر های دوره های اسلامی و حتی پیش از آن قابل مقایسه به نظر می رسد&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 9)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">به راستی نمی توان منظور مقدمه نویس را از ترکیب لفاظانه &laquo;نظام شهرهای دوران اسلامی&raquo; درک کرد، زیرا یافتن یک شهر ایرانی تا قرن دوازدهم هجری و مقدم بر دورانی که در همین توصیفات دست و پا شکسته کنونی از برآمدن اصفهان و کاشان گفته&nbsp;اند، از صورت حال کوچک ترین شهر اسلامی در ایران سخنی نمی توان گفت. مطلبی که در دنبال بدون هیچ مشکل و کمبود&nbsp;اسناد به اثبات خواهد رسید.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;اما نقشه برداری زمینی از شهر های ایرانی که توسط نقشه برادران نظامی ارتش روسیه صورت پذیرفته است <strong>از یک سو از لحاظ نظامی دقیق و قابل محاسبه و ارزشمند و به لحاظ هنری شایان توجه است و از سوی دیگر زنجیره ای از پرسش های گوناگون را پیش می کشد که به دنبال یکدیگر می آیند و بدون توریق تاریخ از پیش اندیشه ای بر آن متصور نیست&raquo;.</strong> (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 9)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">متن بالا در لفظ عوام، از&nbsp;صدای افتادن دو قرانی مقدمه نویس خبر می دهد که ظاهرا از آسیبی با خبر&nbsp;است&nbsp;که انتشار نقشه شهرهای ایران در اوائل عهد قاجار در برداشت های تاریخی تولید می کند و چنان که می خوانید از سئوالاتی می گوید که انتشار این نقشه ها در اندیشه محقق&nbsp;می رویاند&nbsp;و صد البته از طرح&nbsp;پرسش ها&nbsp;ابا دارد&nbsp;و گریبان&nbsp;اندیشه&nbsp;اش را از پرداختن به آن ها آزاد اعلام می کند!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;روسیه&nbsp;در جنگ های <strong>1813 و 1828 </strong>میلادی و تحمیل معاهده گلستان و ترکمان چای شهر های شمال غربی و شمال شرقی ایران را اشغال و ضمیمه خاک خود نمود و انگلیسی ها با اشغال جزیره خارک و بندر بوشهر طی معاهده پاریس در 1857میلادی. ایران را مجبور کردند از افغانستان چشم بپوشد و هرات را تخلیه کند&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 10)</font></p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">به راستی حکایت دردآوری از خواب آلودگی صاحب تظران خودی&nbsp;و لودگی تاریخ پردازان اورشلیمی در&nbsp;تنظیم و تحریر&nbsp;هدفمند&nbsp;تاریخ ایران تا همین بیخ گوش ماست. زیرا کسی تاکنون از خود نپرسیده است در سرزمینی که تا ماقبل دوران قاجار، چنان که به دنبال اسناد تقدیمی، به خواست خدا&nbsp;اثبات خواهد شد، فاقد دولت مرکزی و شهر و روابط تولیدی و حتی حضور اولیه ی&nbsp;اقوام است، به طوری که مسجد شیخ لطف الله اصفهانی و شاه عباسی اش&nbsp;را به زمان رضا شاه ساخته اند و در اوج قدرت قاجار، نقشه برداران ارتش تزار، بدون برخورد معارض،&nbsp;سرزمین تحت لوای&nbsp;دربار سلطان قدر قدرت&nbsp;را قدم زنان و با مقاصد بهره برداری نظامی مساحی می کنند، از چه زمان و چه گونه و با دست چه کسی صاحب قفقاز و گرجستان و افغانستان&nbsp;شده است که روس و انگلیس از آنان بربایند؟!! و به عنوان نمونه مطلبی را بخوانید که معلوم می کند روسیه تزاری در زمان انعقاد عهد نامه&nbsp; گلستان، یعنی سال عقد آن قرارداد،&nbsp;به چه حال و روزی دچار بوده است؟! </font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<div class="textLead" align="justify"><font size="2"><font style="FONT: bold 12px Tahoma; COLOR: #005">&laquo;جام جم ان لاین:&nbsp;</font><font face="Tahoma">197 سال پيش در روز 15 سپتامبر سال 1812 ميلادي يك روز پس از ورود فاتحانه ارتش عظيم<font color="#000000">&nbsp;ناپلئون</font> اول ، امپراتور فرانسه به مسكو آتش سوزي هاي وسيعي در اين شهر رخ داد و شهر مسكو كه ساكنانش قبلا تخليه شده بود در آتش ويران شد . دستور افروختن حريق را كنت رستو پشين، حاكم مسكو صادر كرده بود تا از&nbsp;استقرار ارتش بزرگ ناپلئون ، امپراتور فرانسه در اين شهر جلوگيري كند.</font></font></div>
</blockquote>
<p class="textImageFrame" align="center"><font size="2" face="Tahoma">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img class="textImage" alt="" src="http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/06/24/100949022305.jpg" /></font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">ناپلئون در راس يك ارتش عظيم 500000 نفري در ماه ژوئن سال 1812 ميلادي وارد خاك روسيه تزاري شده بود. ناپلئون و ارتش نيرومندش بدون آن كه نيروهاي روسي بتوانند در مقابل آن ها مقاومت كنند در خاك روسيه پيشروي مي كنند. <strong>آن ها در سراسر مسير خود با سرزمين هاي سوخته مواجه مي شوند.</strong> ناپلئون در ابتداي ورود به روسيه متوجه تاكتيك جنگي مارشال كوتوزوف فرمانده ارتش روسيه تزاري نشد . كوتوزوف از مصاف مستقيم با ناپلئون خودداري كرده و براي محروم كردن لشكر عظيم ناپلئون از تداركات، تمام روستاها ، دهكده ها و كشتزارهايي كه در مسير او بودند را تخليه و تخريب مي كرد. ناپلئون پس از اشغال شهر ويلينيوس در ليتواني در 28 ژوئن متوجه تاكتيك دشمن شد كه قصد داشت با كشاندن لشكر عظيم ناپلئون به عمق خاك روسيه آن را فرسوده کند&raquo;. (جام جم، ۲۲ دی ماه ۱۳۸۸)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">شاستاکوویچ برای ماجرای آتش زدن عمدی مسکو و دهات و شهرهای در مسیر ناپلئون، یک سمفونی بی نهایت&nbsp;قدرتمند به نام سمفونی ۱۸۱۲ دارد که تقلید صدای غرش توپ ها در آن شنونده را در میان صحنه های آن جنگ قرار می دهد. تاریخ از بی تحرکی بین المللی دربار تزار برای ترمیم لطمات حاصل از حمله ناپلئون به روسیه تا ۲۰ سال پس از شکست ناپلئون و بازگشت او به فرانسه خبر می دهد، اما برای ما گفته و نوشته اند که در همان دورانی که تزار و لشکرش با آتش زدن مسکو از مقابل ارتش ناپلئون عقب می نشسته اند، در جای دیگر مشغول انعقاد عهد نامه ی گلستان با ایرانیان شکست خورده بوده اند؟!! آیا کدام را دروغ بپنداریم، حمله ناپلئون به روسیه را، سوزاندن مسکو را و یا تسلیم ایران به روسیه و قرار داد و عهد&nbsp;نامه گلستان و یا همگی&nbsp;را؟! &nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;تهیه نقشه از شهر های ایرانی توسط کارشناسان فنی رسته نظامی روسی نتیجه برنامه های توسعه طلبانه ای است که <strong>به جنگ های محلی بزرگ و کوچک و تحمیل معاهده هایی گران انجامید</strong> که اغلب نتیجه رقابت های سیاسی و اقتصادی کشور های اروپایی برای سلطه اقتصادی و فرهنگی در منطقه بوده است&raquo;. (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 10)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">باز هم با افاضات و شعارات رو به روییم، زیرا تهیه نقشه از شهرهای ایران برابر اعلام مندرجات منضم به هر نقشه به تقریب و تدریج در فاصله زمانی ۱۸۲۰ تا ۱۸۵۵ صورت گرفته، که جنگ و معاهده ای در کار نبوده است! آیا به راستی تکلیف محقق در میان این همه ادهاهای کج و کوله تاریخی و فنی چه گونه تعیین می شود؟! (ادامه دارد)</font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">633</guid>
<pubDate>2010-01-22 12:38:36</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 246، نتیجه 54، حقه بازی ها در هند، 23]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=632</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma"><font size="2">
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<strong><font size="3">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify"><strong><font size="3"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="3">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۴۶</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify">این آخرین یادداشت در&nbsp;موضوع هند است، هرچند هنوز به مطالبی&nbsp;و از جمله برچیدن ناندانی و&nbsp;تخریب عاشق خانه تاج محل&nbsp;نپرداخته ام،&nbsp;که اشتهار ابلهانه ی آن&nbsp;قصه ای بس تلخ و دراز دارد و تنها به کار درک وسعت میدان جعل و قدرت جاعلان جا&nbsp;خوش کرده در کنیسه و کلیساهای جهان می آید.&nbsp;عاقلانه تر دیدم&nbsp;اینک&nbsp;و پس از اخراج کامل امپراتوران مغول از هند، خرت و پرت های باقی مانده و&nbsp;منسوب به آنان را نیز یکجا روانه رودخانه گنگ&nbsp;کنم.&nbsp;هندوستان در آن ۲۵۰ سالی، که مستقیما در اختیار و زیر نظر&nbsp;کنیسه و کلیسا می گردید، نه فقط&nbsp;به مرکز و منبعی&nbsp;از خرافات و دریای متلاطمی از عقاید گوناگون تبدیل شد، که&nbsp;از توان هر ملتی، حلوای نذری لقمه لقمه می سازد، بل&nbsp;با استفاده از نیروی گرسنه و بی کار و ارزان و فراوان هند، از آن سرزمین&nbsp;پایگاه و بنگاه و کارگاه بزرگی ساختند، برای تدارک&nbsp;ملزومات و باسمه&nbsp;های مجعول و رنگین، از آرایش کتاب و قلمدان و تابلوهای نقاشی و مینیاتورهای&nbsp;چند منظوره&nbsp;مغولی&nbsp;و قصه بافی های شاه نامه ای و نمونه تراشی از&nbsp;اشیاء باستانی و ضرب سکه تاریخی&nbsp;برای ملت های منطقه، چنان که تمام باورهای بی اساس موجود، در ذهن عوام و خواص ما،&nbsp;چون&nbsp;تدوین فرهنگ های فارسی، تولید زردشتیگری، انتشار&nbsp;خط و کتاب اوستا، پرورش نسل هایی از شاعران و دیوان داران بزرگ و کوچک و صاحبان مکاتب نغمه سرایی و غزل بافی کافرانه و&nbsp;کوچاندن&nbsp;و پروراندن نسلی از فارسیان گریخته از شمشیر عرب، که ظاهرا و شاید هم&nbsp;بر اثر عواقب همان هول نخستین، عقیم&nbsp;شده و&nbsp;تکثیر عددی و&nbsp;طبیعی نداشته اند؛ سوقات و برخاسته ای از هند است. به راستی&nbsp;جای برداشتی شگفت در&nbsp;آزمایش قدرت و استحکام مکاتب است، هنگامی که می بینیم نیمی از مردم هند را، بی&nbsp;دشواری ملموس و معین و حتی به آسانی، پیرو و دنباله روی متعصب&nbsp;۱۶۰۰ پاره عقیده و فرهنگ و زبان&nbsp;بی ریشه و با کاربرد اندک&nbsp;کرده اند، که در هند شلوغ و با جمعیت امروز هم به هر فرقه بیش از&nbsp;۶۰۰ هزار مومن نمی رسد،&nbsp;حال آن که&nbsp;در همان اوضاع و احوال،&nbsp;نیمه مسلمان هند، پله ای از&nbsp;نردبان بلند و بر آسمان شده ی <strong>لا اله الا الله </strong>پایین&nbsp;نیامده اند!&nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;در عربستان فقط دو شهر کوچک مکه و یثرب در نزدیکی دریا وجود داشت، سایر قسمت های این سرزمین مسکن مردم صحرا نشین و اهالی آن بیش تر بدوی و بادیه نشین بودند. <strong>معاشران و رفیق های دایمی آن ها شترهای تندرو و اسبان زیبای ایشان بودند.</strong> حتی الاغ نیز دوست وفاداری برای ایشان بود که به خاطر نیرو و مقاومت قابل ملاحظه اش ارزش فراوان داشت. <strong>تشبیه کردن کسی به الاغ و خر احترام شمرده می شد</strong> و مانند سایر کشورها مایه دشنام و تحقیر نبود... این صحرا نشینان مردمی مغرور و حساس و جنگ جو بودند که به صورت قبایل و خانواده های بزرگ&nbsp;زندگی می کردند و اغلب میان این خانواده ها و قبایل جنگ وجود داشت. هر سال یک بار همه با هم صلح می کردند و برای زیارت مکه می رفتند که در آن جا بت های گوناگون کوچک و بزرگ خود را نگاه می داشتند <strong>و مافوق همه یک سنگ سیاه&nbsp;را می پرستیدند که کعبه نام داشت</strong>... بعضی از عرب ها مسیحی&nbsp;و بعضی هم یهودی بودند اما بیش تر ایشان بت پرست بودند که ۳۶۰ بت بزرگ و کوچک و سنگ سیاه کعبه را که در مکه بود می پرستیدند&raquo;. (جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ص ۲۸۸)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">نهرو از دشمنان&nbsp;بی خرد اعراب و&nbsp;اسلام و مسلمین و نظیر دیگری بر زرین کوب خودمان است و&nbsp;شناخت او از اسلام&nbsp;در&nbsp;محدوده همان قصه های جاری از&nbsp;مولفان جاعل و مزدور&nbsp;کنیسه و کلیسا&nbsp;پرسه می زند. مورخ می داند ورود به تاریخ هر کشور و منطقه و جهان، نیازمند آگاهی پروسواس از اسناد و اطلاعات مربوطه است وگرنه قادر به ارائه نظری نخواهد&nbsp;شد که در&nbsp;مقابل منکران و منقدان قابل دفاع شود، چنان که خود بارها به تورات و انجیل رجوع عمیق داشته است، اما&nbsp;نهرو درباره اسلام و بتکده مکه و بت سنگ سیاه و اعرابی که به&nbsp;الاغ احترام می گذارده اند و&nbsp;آن&nbsp;بخش از صفحات کتاب اش که عوامانه رسوخ اسلام&nbsp;را حاصل حربه&nbsp; شمشیر دانسته؛ بی شک حتی آیه ای از قرآن را نخوانده و از مبانی آن چیزی نمی داند، که اگر&nbsp;می دانست&nbsp;از بنیان گذاری موحدانه&nbsp;و ابراهیمی&nbsp;کعبه و نیز جایگاه پست الاغ در قرآن آگاه می شد، که خداوند نادانی ماهوی یهودیان را به&nbsp;خصائل&nbsp;آن حیوان&nbsp;تشبیه کرده و کمثل الحمار گفته است! از این طریق می توانیم با یقین کافی نهرو را دانه ای از&nbsp;تسبیح بلند خدمت گزاران به کوشش های&nbsp;چهار قرن اخیر کنیسه و کلیسا در مقابله با گسترش اسلام و بستن انواع اتهام به مسلمانان بدانیم.&nbsp;اما قرار بود&nbsp;مقوله و مطلب هند را کوتاه کنم که&nbsp;بی کنترل رفتار قلم شاید دنباله کلام باز هم مخل شود و به یادداشت های دیگری بکشد.&nbsp;پس آن پرده را بدرم و آن نقدی&nbsp;را&nbsp;شماره کنم که مسلمین هند&nbsp;به سعی امثال گاندی و نهرو و اقبال، با برنامه ریزی و&nbsp;سرپرستی کنیسه و کلیسا، از دست داده اند.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;تنها گروهی که از آغاز با انگلیسی ها سر&nbsp;ستیز داشتند و همواره در دوران سلطه انگلستان بر شبه قاره هند به شیوه های گوناگون و نحوه های مختلف به طور آشکار و نهان با آن ها می جنگیدند، مسلمانان بودند و انگلیس ها هم از همان آغاز به خوبی می دانستند که این گروه با آنان سر آشتی نخواهند داشت و بنا بر این صلاح خود را در این دیدند <strong>که از طریق کمک و استمالت و تشویق و تطمیع هندوها مسلمانان را بکوبند</strong>... در این جا نقل قسمتی از بیانات یکی از فرمان روایان انگلیسی هند به نام لرد آلن برو، را می آورم که در سال ۱۸۴۳&nbsp;صریحا&nbsp;گفته بود: &laquo;مسلمانان به موجب طبیعت دین خود دشمن سرسخت ما هستند و بنا بر این ما&nbsp;باید رضایت هندوها را جلب کنیم&raquo;.&nbsp;&nbsp;به این ترتیب انگلیسی ها از بدو ورود به شبه قاره هند مسلمانان را به انواع و اقسام تحت فشار قرار داده و در عوض با هندوها از در مسالمت و اتحاد درآمدند و همواره با تمام قدرت در تحبیب آن ها کوشیدند&raquo;. (عبدالعظیم ولیان، پاکستان، ص ۶)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">پاکستان کشوری نوپدید است، تاریخ مستقل ندارد و در میان ده ها&nbsp;مکتوب مربوط به آن سرزمین، جز شروحی بر جغرافیای انسانی، روابط خارجی، منابع اقتصادی، مشکلات و مسائل سیاسی داخلی و خارجی، معرفی محصولات کشاورزی و تولیدات صنعتی&nbsp;و نیز دشمنی و جنگ های اخیر آن کشور با هندیان نمی خوانیم، که&nbsp;به&nbsp;مواضع و مواقع&nbsp;پس از به اصطلاح استقلال آن کشور مربوط است و تقریبا منبعی&nbsp;نیست که از بنیان تاریخی آن رخ داد نوشته باشد که موجب پیدایش دولت پاکستان شد. گویی مقدر و قرار بوده است ناگهان پاکستان نیز همانند کویت که انگلستان&nbsp;در سال ۱۹۶۱&nbsp;از عراق جدا کرد، از هند&nbsp;مجزا و مستقل&nbsp;شود! تنها استثنای در دسترس، همین کتاب ولیان بود&nbsp;که به گونه ای حیرت آور و&nbsp;هرچند مختصرا،&nbsp;به مبانی تولید کشور پاکستان پرداخته است. ولیان را همه می شناسیم و می دانیم همان اندازه مسلمان متعصبی&nbsp;نبود که پرونده ی آموزشی و سیاسی مجربی داشت. دانشکده افسری و حقوق را&nbsp;گذرانده و صاحب منصب نظامی&nbsp;بود، در علوم سیاسی دکترا داشت و جدای این مستندات کاغذی، تجربه ای طولانی در مراودات اجتماعی&nbsp;و مقامات دولتی، همقدر&nbsp;مسئولیت وزارت تعاون و امور روستا ها را&nbsp;پشت سر گذارد،&nbsp;مدتی استاندار و نایب التولیه آستان&nbsp;امام رضا در خراسان بود&nbsp;که ظاهرا سفرهای چندی نیز به پاکستان داشته است. چنین است که تصویر&nbsp;ولیان از سازش غاصبین انگلیس با روشنفکری هند علیه مسلمین، یک بیانیه ی تبلیغاتی و مظلوم سرایی متعصبانه نیست، حقیقتی است که با ملاحظه ی رفتار و گفتار&nbsp;نمونه هایی چون گاندی و نهرو و سرانجام&nbsp;آن&nbsp;که نابودی گروه های انسانی بسیار از مسلمین&nbsp;و اخراج طلب کارانه نیمی از مردم هند به بهانه&nbsp; اعطای استقلال بود، اثبات می شود. </p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;هندوها روز به روز <strong>با برخورداری از حمایت و پشتیبانی بی دریغ انگلستان و کمک بی حد و حصر آنان</strong>، در کلیه ی شئون دولتی و ملی نضج گرفتند تا آن جا که دیگر به هیچ وجه مسلمانان را به حساب نمی آوردند و علنا با تمام خواسته های آنان مخالفت می کردند و آن قدر در این راه پیش رفتند که برای از میان بردن زبان اردو، که زبان رایج در میان مسلمین بود، نهضتی را به وجود آوردند تا از این راه با از بین رفتن این زبان، زبان انگلیسی و لهجه های هندی را جای گزین آن کنند&raquo;. (عبدالعظیم ولیان، پاکستان، ص ۷)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">بدین ترتیب معلوم می شود&nbsp;سران آزادی خواه مورد حمایت&nbsp;انگلیس در هند،&nbsp;زمانی به جریان مبارزه&nbsp;علیه تسلط انگلستان وارد شدند که هنگام تقسیم کرسی های سیاسی و اجتماعی آن هم به&nbsp;شرط دعوت عمومی به آرامش و عدم خشونت رسیده بود، تا سپاهیان ملکه بی دغدغه از انتقام، هند را ترک کنند. در حقیقت موضوع استقلال هند زمانی در دستور کار دولت و دربار&nbsp;انگلیس قرار گرفت که&nbsp;نه فقط کف گیر ملکه به علت مخارج غول آسای جنگ جهانی دوم به انتهای دیگ خورده&nbsp;و تامین هزینه های نظامی هند را&nbsp;دشوار&nbsp;و حتی غیر ممکن کرده&nbsp;بود، بل هندوستان نیز دیگر چندان چیز دندان گیر،&nbsp;مناسب اشتهای غارتگران نداشت.&nbsp;تمام این مقدمات مورخ را قانع می کند که پروژه ی یهودی هجوم به&nbsp;هند، از آغاز بخشی از تدارکات جهانی مشرکین برای کنترل رشد بی صدا و پر از مسالمت اسلام و در این مورد با کمک روشنفکران تربیت شده در انگلیس و شمن های مذاهب هند بوده است.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;انگلیسی ها مصلحت را در این دیدند که <strong>مبارزان اصلاح طلب</strong> را به نوعی سرگرم کنند و با تشکیل جمعیتی که این اصلاح طلبان&nbsp;را گرد هم آورد، تا نظریات اصلاحی خود را بیان کنند، تا به اطلاع فرمان روای کل هندوستان برسد، روی موافق نشان دادند و به این ترتیب اولین پایه های <strong>حزب کنگره ملی</strong> با موافقت و کمک انگلستان گذارده شد&raquo;. (عبدالعظیم ولیان، پاکستان، ص ۹)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;لااقل امروز برای ما مفهوم پنهانی&nbsp;این گونه&nbsp;اصلاح طلبی ها&nbsp;آشکار است، زیرا اصلاح طلب تقاضای سهمی از میوه&nbsp;دارد و انقلابی به ریشه می کوبد. بخش عمده مسلمین عضویت و پیوستن به حزب فرمایشی کنگره را نپذیرفتند و بنیاد تشکل مستقیم و مخصوص خود را با استفاده از شرایط&nbsp;جدید و ضعف دولت انگلیس پایه ریختند که بعدها به حزب مسلم لیگ معروف شد. تشکلی که نشان می داد مسلمین هند، از هیچ بابت و باب،&nbsp;یک گروه اقلیت نبودند و قدرت اسلام در هند برابر با قدرت هندوها بوده است.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;متفکر بزرگ اسلامی، علامه شهیر دکتر محمد اقبال،&nbsp;که در حقیقت تئورسین بزرگ مسلمانان هند به شمار می رفت، نخستین کسی بود که با توجه به تاریخ گذشته و امکانات آینده و وقایعی که به اجمال ذکر آن ها&nbsp;گذشت، طرح ایجاد پاکستان مستقل را رسما اعلام و در سال ۱۹۳۰ به ریاست کنفرانس سالانه مسلم لیگ انتخاب شد و با لحن نافذ و موثری مسلمانان را به کشور مستقل پاکستان دعوت می کرد و پس از آن همواره در صدد یافتن شخص شایسته و&nbsp;لایقی بود که بتواند سکان کشتی شکسته مسلمانان هند را به دست گرفته و هدایت کند. اقبال در جست و جوی خود فرد مورد نظر را در قالب محمد علی جناح یافت که <strong>در آن زمان در انگلیس بود</strong>&raquo;.&nbsp;&nbsp;(عبدالعظیم ولیان، پاکستان، ص ۱۰)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">مدتی است به سعی امثال شریعتی، با اوضاع&nbsp;و احوال اقبال آشناییم و او را می شناسیم که جدای تشویق مسلمین هند به کسب استقلال و خارج کردن نیروی اصلی مقاومت&nbsp;از هند، که آسوده خیالی کنیسه و کلیسا و دربار ملکه را به دنبال داشت، نخبه مولانا پرستی&nbsp;پر انرژی&nbsp;در تبلیغ&nbsp;مثنوی، مدافع تاریخ&nbsp;شاه نامه ای&nbsp;ایرانیان، عامل شیوع شعر فارسی و هوادار فلسفه ی اسلامی امثال ابن سینا و ابن مسکویه و ابن تیمیه و جاحظ و بیرونی بود، که&nbsp;مجموعا از ماموریت فرهنگی او در بین مسلمین پرده&nbsp;برمی دارد. اقبال&nbsp;راهی را&nbsp;گشود که بعدها ابوالکلام آزاد أن را تا مرحله ی ذوالقرنین قرآنی خواندن کورش طی کرد.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;پس از پایان جنگ جهانی دوم و اعلام موجودیت هند مستقل و وقایع خون آلود و هولناکی که در تاریخ ۱۶ اوت سال ۱۹۴۶ روی داد، کنگره ملی هند در روز سوم ژوئن سال ۱۹۴۷ موافقت&nbsp;خود را با قطع نامه مربوط به&nbsp;تقسیم شبه قاره به دو کشور هند و پاکستان اعلام کرد و بدین ترتیب سرانجام در سرزمینی &nbsp;که مذهب بیش از هر عامل دیگر موثر بود، و کلیه شئون جاری در ترازوی آن وزن می شد، <strong>مسلمانان موفق شدند</strong> برای حفظ حیات و موجودیت و سلامت و صیانت و بقای خود وطن مستقلی را به وجود آوردند&raquo;.&nbsp; (عبدالعظیم ولیان، پاکستان، ص ۱۱)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">مورخ حرف آخر خود در این بررسی های هند را، با نصب نقل بالا اعلام&nbsp;می کند&nbsp;و توجه می دهد که بومیان هر آب و خاکی با جدایی جغرافیایی کوچک ترین بخشی از سرزمین پدری موافقت ندارند و برای بازگرداندن حوزه ی اختیار ، نسبت به هر قطعه از خاک خود، سرسختانه می جنگند. امروز مفهوم موافقت داوطلبانه کنگره ی ملی هند، با جدایی پاکستان را می دانیم که مسلمانان را مجبور و نه موفق کرد تا برای بقا و گریز از قتل عام رسمی و این بار با دست کارگزاران به قدرت رسیده انگلستان در هند، به ترک سرزمین اصلی و قناعت به پاره ی کوچکی از آن بسازند. بدین ترتیب نیمی از هند را از دست مسلمانان بیرون کشیدند و خطر کامل تسلط&nbsp;مسلمین به شبه قاره را رفع کردند و اسلام را در آن منطقه به محاصره و اختیار خود درآوردند، که تنش های سیاسی و مذهبی شدید در پاکستان برترین شاهد آن است.&nbsp;</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;قریب ده میلیون از نفوس مسلمان هند در بدو تاسیس پاکستان سرزمین اجدادی خود را ترک و به عنوان مهاجر و پناهنده از ترس کشتار به دست هندوها که در آن ایام عداوت مخصوصی را نسبت به مسلمانان اعمال می کردند به کشور جدید التاسیس پاکستان مهاجرت کردند، که موجب بروز مشکلاتی برای دولت جدید پاکستان شد&raquo;. (عبدالعظیم ولیان، پاکستان، ص ۹)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">مسلم است در کشوری که نیم جمعیت آن از شمال تا به جنوب مسلمان و در آخرین دهه های حضورشان در هند پیوسته مورد آزار هندیان با موافقت و همدستی انگلستان بوده اند، آتش سوزی مجامع و امکنه مخصوص مسلمین به حضور مغولان نیاز ندارد، هرچند بسیاری از آن بنا ها&nbsp;بقایای&nbsp;مراکز اسکان و استراحت سران نظامی انگلیس و یا کلیساهای محلی بوده است.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;در دیوارهای داخل مقبره، طرح های خارجی سطح افقی با سنگ نوشته هایی از قرآن کریم تقسیم بندی شده اند. در ۱۰۱۱ قمری <strong>تمام آگرا تحت تاثیر نقاشی مادونا یا تصویر حضرت مریم قرار گرفته بود</strong> که کشیشان یسوعی در محراب های شان از آن نگهداری می کردند. این تاثیر چنان بود که اکبر نیز خواستار نمونه ای از تصویر مادونا شد و سپس این گرایش در فرزند او جهانگیر هم پیدا شد، چنان که دستور داد نقاشان عکس های غربی را کپی کنند و نیز از <strong>تصاویر قدیسین و مضامین مسیحی</strong> برای تزیین دیوارهای قصر خود و حتی مقبره پدرش استفاده کنند. گفتنی است که مانریکه نیز <strong>تصویری از حضرت مریم را روی دروازه ی مقبره ی اکبر</strong> مشاهده کرده بود و افزون بر این در راهروی بنا تصاویری از صورت هایی دیده شده که شبیه پدران روحانی فرقه یسوعی بوده است که نشانه تاثیر مسیحیت طی فرمان روایی اکبر است که تا زمان شاه جهان ادامه داشته است&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد نهم، ص ۷۲۰)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">آیا دل بستگی اشکانیان، به خط و فرهنگ و خدایان یونانی را به &nbsp;یاد نمی آورید، که در این جا به مغولان مسیح پرست منتقل کرده اند؟! حالا و با این نشانه ها باید بار دیگر به علت تولید و شناخت مغولان مسلمان در هند پرداخت که مقبره ی معروف ترین&nbsp;امپراتور آن را به صورت کلیساهایی می یابیم که با افزوده ای جدید از آیات قرآن متبرک کرده اند! کلیسایی که نمی توان معلوم کرد مورد رجوع سربازان و سران کدام هنگ و لشکر ملکه انگلستان بوده است؟! (ادامه دارد)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>
</font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">632</guid>
<pubDate>2010-01-15 21:42:44</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[مطلبي مهم در مورد چند سايت هك شده كه به اين سايت منتقل مي شوند.]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/14.aspx?id=631</link>
<description><![CDATA[<p><font size="2">&nbsp; <span lang="FA">با سلام</span></font></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><span lang="FA"><font size="2">چند روز پيش آگاه شديم كه چندين سايت و وبلاگ&nbsp;توسط فردي نا شناس&nbsp;با نام مستعار راز هك شده و به اين سايت منتقل شده اند. اين سايت هيچ گونه ارتباط و&nbsp;شناختي با اين افراد و سايت&nbsp;هاي هك شده&nbsp;ندارد.<o:p></o:p></font></span></p>
<div dir="rtl" align="right">
<table class="MsoNormalTable" dir="rtl" style="BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-LEFT: medium none; WIDTH: 100%; BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-COLLAPSE: collapse; mso-border-alt: solid #C6D5EC .75pt; mso-table-dir: bidi; mso-padding-alt: 0cm 0cm 0cm 0cm" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="1">
    <tbody>
        <tr style="mso-yfti-irow: 0; mso-yfti-firstrow: yes">
            <td style="BORDER-RIGHT: white 1.5pt solid; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: white 1.5pt solid; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><font size="2"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma">فرستنده</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            </td>
            <td style="BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: white 1.5pt solid; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; mso-border-right-alt: solid white 1.5pt">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><font size="2"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma">ـراز</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            </td>
        </tr>
        <tr style="mso-yfti-irow: 1">
            <td style="BORDER-RIGHT: white 1.5pt solid; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><font size="2"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma">موضوع</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            </td>
            <td style="BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; mso-border-right-alt: solid white 1.5pt; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><font size="2"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma">کمک به سایت</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            </td>
        </tr>
        <tr style="mso-yfti-irow: 2">
            <td style="BORDER-RIGHT: white 1.5pt solid; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><font size="2"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma">زمان ارسال</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            </td>
            <td style="BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; mso-border-right-alt: solid white 1.5pt; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><font size="2"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma">سه شنبه ۰۱ دی ۱۳۸۸ ساعت: ۲۱:۱۰</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            </td>
        </tr>
        <tr style="HEIGHT: 150pt; mso-yfti-irow: 3">
            <td style="BORDER-RIGHT: white 1.5pt solid; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; HEIGHT: 150pt; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt" valign="top" colspan="2">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="LINE-HEIGHT: 170%; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"><br />
            </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"><font size="2">سلام</font></span><font size="2"><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"> <br />
            </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">من سایت توپی</span><span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"> </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">دارید</span></font><font size="2"><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"> <br />
            </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">من چند تا وبلاگ هک کرده بودم که دو تاش رو وقف سایت شما کردم</span></font><font size="2"><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"> <br />
            </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">از این</span><span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"> </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">به بعد کل بیننده های او وبلاگ ها به سایت شما به صورت اتوماتیک لینک</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"> ( redirect ) </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">میشن یعنی آمار سایتتون تقریباً روزی 150 تا 200 تا بیشتر میشه</span></font><font size="2"><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"> <br />
            </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">لامیدوارم کارم</span><span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"> </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">مفید بوده باشه</span></font><font size="2"><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"> <br />
            </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">خداحافظ</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            <p class="MsoNormal" dir="rtl"><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p><font size="2">&nbsp;</font></o:p></span></p>
            </td>
        </tr>
        <tr style="mso-yfti-irow: 4">
            <td style="BORDER-RIGHT: white 1.5pt solid; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><font size="2"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma">فرستنده</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            </td>
            <td style="BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; mso-border-right-alt: solid white 1.5pt; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><font size="2">1234567<o:p></o:p></font></span></p>
            </td>
        </tr>
        <tr style="mso-yfti-irow: 5">
            <td style="BORDER-RIGHT: white 1.5pt solid; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><font size="2"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma">وب سایت</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            </td>
            <td style="BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; mso-border-right-alt: solid white 1.5pt; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><font size="2">www.omransazehparsian.blogfa.com<o:p></o:p></font></span></p>
            </td>
        </tr>
        <tr style="mso-yfti-irow: 6">
            <td style="BORDER-RIGHT: white 1.5pt solid; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><font size="2"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma">موضوع</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            </td>
            <td style="BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; mso-border-right-alt: solid white 1.5pt; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><font size="2"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma">هك سايت</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            </td>
        </tr>
        <tr style="mso-yfti-irow: 7">
            <td style="BORDER-RIGHT: white 1.5pt solid; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><font size="2"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma">زمان ارسال</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            </td>
            <td style="BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; BACKGROUND: whitesmoke; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; mso-border-right-alt: solid white 1.5pt; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><font size="2"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma">پنجشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۸ ساعت: ۱۲:۰۷</span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            </td>
        </tr>
        <tr style="HEIGHT: 150pt; mso-yfti-irow: 8; mso-yfti-lastrow: yes">
            <td style="BORDER-RIGHT: white 1.5pt solid; PADDING-RIGHT: 2.25pt; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 2.25pt; PADDING-BOTTOM: 2.25pt; BORDER-LEFT: white 1.5pt solid; PADDING-TOP: 2.25pt; BORDER-BOTTOM: white 1.5pt solid; HEIGHT: 150pt; mso-border-top-alt: solid white 1.5pt" valign="top" colspan="2">
            <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="LINE-HEIGHT: 170%; TEXT-ALIGN: justify; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"><br />
            </span><font size="2"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">اين كار شما ناجوان</span><span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"> </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">مردانه است كه از سايت ديگران به نفع خود بهره برداري مي كنيد مگه دوست عزيز شما</span><span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"> </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">وجدان نداريد</span></font><font size="2"><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">. <br />
            </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma">مدير سايت عمران سازه پارسيان</span><span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"> </span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 170%; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p></o:p></span></font></p>
            </td>
        </tr>
    </tbody>
</table>
</div>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><span dir="ltr"><o:p><font size="2">نوشته شده توسط مدير سايت، محسن عابدي</font></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto"><font size="2"><span dir="ltr"><o:p>mohseyn_abedy@yahoo.com&nbsp;</o:p></span><span dir="ltr"><o:p></o:p></span></font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">631</guid>
<pubDate>2010-01-10 11:15:00</pubDate>
<category>همراه با دیگران</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ 245، نتیجه 53، حقه بازی ها در هند، 22]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=630</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma"><font size="2">
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<strong><font size="3">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify"><strong><font size="3"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="3">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۴۵</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify">گمان ندارم&nbsp;به دنبال&nbsp;دیدار آن نقشه های&nbsp;۳۵۰ سال پیش&nbsp;هندوستان و بین النهرین و&nbsp;عربستان و ایران و ترکیه، به گفت و گوی دیگری در رد کامل تاریخ نوشته های کنونی در باب مردم این حوزه، نیازمند شویم&nbsp;و باور ندارم بیماری تعصب درکسی علاج&nbsp;شود که با دیدار آن نقشه ها، هنوز&nbsp;لاشه خفه شده اندیشه های قوم گرایانه را از درون خویش&nbsp;بیرون نریخته&nbsp;باشد! هند امروز، که مانند ننویی میان برنامه ریزی برای&nbsp;خروج از&nbsp;منجلاب فقر، و بازی ها و سازش های بین المللی علیه همسایگان مسلمان و مسلمین داخلی در نوسان است و به راستی موضع رهبران آن سرزمین&nbsp;وسیع و شلوغ، نسبت به قدرت های غربی و توطئه ها و جنایات وسعت گرفته و به اوج رسیده&nbsp;کنیسه و کلیسا، از جمله در موضوع فلسطین و عراق و افغانستان، قابل درک&nbsp;نیست&nbsp;و تمایل برنامه ریزان&nbsp;هند&nbsp;به نادیده انگاری کوشش دولت های مسلمان در کرسی های بین المللی، تا اندازه ای مسلم&nbsp;است که هند را می توان دنباله رو و پیرو تمایلات ضد اسلامی&nbsp;جهان شرک&nbsp;گرفت.&nbsp;چنان که از ناندانی نمایشات توریستی امپراتوری مغولان هند دست برنمی دارند، که صورت دیگری از&nbsp;آلودن تاریخ پر از مسالمت اسلام است.&nbsp;مورخ در تعقیب مطلب و منطبق با بررسی های جدید&nbsp;و بدون مجامله و ماجرا،&nbsp;بی تردید معتقد است اشغال و آزادی هند و&nbsp;نیز استقلال پاکستان، که بعدها بنگلادش هم&nbsp;از آن زاده شد،&nbsp;یک برنامه ریزی حساب شده برای جلوگیری از اسلامی شدن کامل شبه جزیره و سرانجام نیز سپردن اختیار هند&nbsp;نو&nbsp;به تکنوکرات هایی&nbsp;بود، که از&nbsp;گاندی و نهرو، رهبران دوران&nbsp;استقلال، تا کارگردانان امروزین هند، در ماهیت خویش عناصری&nbsp;دشمن اسلام بوده و هستند!</p>
<p dir="rtl" align="justify">سی&nbsp;سال پس از&nbsp;خروج&nbsp;انگلیس از هند، یعنی به سال ۱۹۷۷، دولت جدید، دست به سرشماری کامل و از جمله تعیین تعداد نفوس هند زد،&nbsp;که حاصل آن را&nbsp;۶۰۰ میلیون نفر اعلام&nbsp;کردند.&nbsp;امروز و ۳۳ سال پس از آن سرشماری و تا پایان سال&nbsp;۲۰۱۰ میلادی جمعیت هند دو برابر خواهد شد تا بار دیگر و در نمونه ای دیگر&nbsp;بپذیریم رشد قابل قبول برای تولید مثل در جوامع انسانی بر همین روال است، چنان که&nbsp;در پایان جنگ جهانی دوم، به سال ۱۹۴۵ میلادی که&nbsp;نزدیک به زمان&nbsp;آزادی هند است، جمعیت&nbsp;آن سرزمین&nbsp;قریب ۳۰۰ میلیون و جمعیت مسلمان آن&nbsp;۱۵۰ میلیون نفر بوده&nbsp;است. اگر حتی تمام آمارهای موجود از کثرت جمعیت&nbsp;مسلمان کنونی داخل هند را، در حالی که تنها در کشمیر هشتاد میلیون مسلمان زندگی می کند، به طور نسبی&nbsp;سالم بیانگاریم&nbsp;و&nbsp;از یاد نبریم دو کشور پاکستان و بنگلادش حاصل انشعاب و درست تر بگویم اخراج مطابق نقشه&nbsp;مسلمین از هند بود،&nbsp;باز هم جمعیت مسلمان مجموع این سه تجمع، نیمی از&nbsp;نفوس موجود هندوستان است! و با هر محاسبه منطقی به آسانی قانع می شویم&nbsp;لااقل از زمان تسلط انگلیس بر هندوستان تاکنون،&nbsp;پیوسته&nbsp;نیمی از جمعیت بالقوه ی هند مسلمان بوده اند، چنان که اگر امروز مردم بنگلادش و پاکستان را به هند بازگردانیم، باز هم نیمی از جمعیت آن سرزمین از مسلمانان خواهد شد، با این قید که مسلمین در هر زمان و به خصوص&nbsp;مقاومت در برابر&nbsp;اشغال&nbsp;هند توسط دولت انگلیس،&nbsp;بخش عمده و فعال&nbsp;آن مردم&nbsp;بوده اند.&nbsp;یادداشت های هند بسی مطول خواهد شد&nbsp;اگر دنبال این مطلب روانه&nbsp;شوم که برپا کنندگان شورش علیه تسلط انگلیس و نیز&nbsp;غالب مجازات و در واقع&nbsp;قتل عام شدگان&nbsp;در ماجرای انتقام&nbsp;جویی ارتش استعماری دربار انگلیس، از مسلمانان هندند. همین کثرت دائما رو به فزونی مسلمین مبارز هند، مورخان کنیسه و کلیسا را برانگیخت تا ورود&nbsp;اسلام به آن سرزمین را، با اختراع داستان های مهوعی&nbsp;که خواندید،&nbsp;حاصل توسعه طلبی مغولان متجاوز ثبت کنند و از آن راه به زمان نیاز، نیمه&nbsp;ی غیر مسلمان هند را، نمک نشناسانه،&nbsp;بر ضد&nbsp;مسلمین بشورانند.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;شورش به صورت یک جنگ دامنه دار برای استقلال هند از چنگ خارجیان منفور مبدل شد. اما در حقیقت آن چه در آن زمان خواستار آن بودند <strong>استقلال از نوع فئودالی سابق و قدیمی با یک امپراتور مستبد و مطلق العنان در راس آن بود.</strong> مردم فقط از آن جهت که تیره روزی و فقر و بی نوایی خود را نتیجه ی آمدن انگلیسی ها می شمردند با این شورش همراه شدند. هیجانات مذهبی نیز عامه ی مردم را به شورش بر می انگیخت و در نتیجه <strong>هم هندوها و هم مسلمانان به تعداد زیاد در این جنگ ها شرکت می کردند</strong>. در مدت چند ماه&nbsp;حکومت بریتانیا در شمال و مرکز هند تقریبا&nbsp;به مویی بسته بود، اما عاقبت سرنوشت این شورش به وسیله ی خود هندیان مسلم شد. سیک ها و گورخه ها از انگلیسی ها پشتیبانی کردند، حکومت نظام در جنوب و سیندیا در شمال و بسیاری از حکومت هتای دیگر محلی هند نیز در صف انگلیسی ها قرار گرفتند... <strong>بعضی از رهبران شورش به کشتار انگلیسی ها پرداختند و از این راه هدف شورش را آلودند. این شورش وحشیانه</strong> البته انگلیسی ها را از پای در می آورد، اما موجب&nbsp;می شد&nbsp;که آن ها نیز مقابله به مثل&nbsp;کنند، منتها صد بار و هزار بار بیش تر و شدیدتر... بسیاری از مردم را در کمال خون سردی تیرباران و یا با بستن به دهانه ی توپ قطعه قطعه می کردند. هزاران نفر را به درخت های کنار جاده ها به دار آویختند. گفته می شود یک ژنرال انگلیسی به نام نیل که از الله آباد به کانپور حمله برد، در طول راه به هر درختی یک نفر را به دار کشید. بسیاری از مردم کشته و دهکده های آباد تهی و ویران شدند&raquo;. (جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ص ۷۹۸)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">کاش نهرو لااقل نام یکی از امپراتوران قدیم هند را نیز علنی می کرد و نمایه های تسلط او را نشان می داد، تا مثال خود را موثق کرده باشد! بر اساس داشته های&nbsp;غیر مستند موجود درباره ی شکل گیری تسلط استعمار در هند و&nbsp;بر سبیل تکه پرانی هایی از قبیل آن چه عالی&nbsp;مقام ترین شارح آن در بالا نوشته، مردم هند از مسلمان و غیر آن، نخستین بار،&nbsp;در سال ۱۸۵۷، علیه استیلای انگلستان بر هند شوریده اند. نهرو این شورش را ارتجاعی&nbsp;و فئودالی می خواند تا بدانیم این چهره های بزک شده تا چه اندازه در اختیار لندن بوده اند.&nbsp;مورخ واقعا نمی داند این به قول نهرو شورش چه گونه می توانسته، از زمان خود پیش تر بتازد&nbsp;و&nbsp;به یک انقلاب مثلا بورژوایی&nbsp;بدل شود، در حالی که&nbsp;به میانه قرن نوزدهم،&nbsp;در&nbsp;سراسر هند جز کشاورزی و مختصر&nbsp;صنایع دستی نبوده و عایدات همان شیوه&nbsp;ابتدایی تولید را هم انگلیسیان با بستن مالیات های گزاف می ربوده&nbsp;اند؟ و آلوده تر از این نیست که نهرو کشتار انگلیسیان متجاوز&nbsp;و اشغالگر&nbsp;را، که خود عامل فقر و&nbsp;تیره روزی مردم خوانده، چنان که گویی مورخی مامور&nbsp;دربار ملکه باشد، <strong>شورشی وحشیانه</strong>&nbsp;می&nbsp;نامد و&nbsp;با لکنت، قتل عام متعاقب آن از سوی&nbsp;نظامیان انگلیس&nbsp;را دفاع موجه توصیف می کند. با این همه آن جا که&nbsp;نهرو شرکت کنندگان در مقاومت هندوستان را متشکل از مسلمانان و غیر مسلمانان می&nbsp;گوید و خود غیر مسلمانان را پشیمان و به صف دشمن پیوسته توصیف می کند، پس آشکار است تاوان آن جنبش را تنها مسلمانان هند با تحمل قتل عامی بزرگ پرداخته اند. آیا توطئه علیه کثرت&nbsp;مسلمین، از همین به اصطلاح شورش میانه قرن نوزدهم هند آغاز نشده و آیا تقسیم هند به ۱۶۰۰&nbsp;گروه اندیشه و زبان و فرهنگ و معتقدات،&nbsp;نه یک ساختار بومی غیر ممکن، بل شگردی یهودی - انگلیسی برای بی اثر کردن ملتی مقهور و ایجاد امکان سازش با گروه های کوچک و ممانعت از اتحاد ملی نبوده است؟!</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;شایع شد&nbsp;قطار فشنگ های جدیدی که به همراه این تفنگ های جدید می دهند، برای این که راحت تر در خشاب جا داده شود، آغشته به چربی خوک است... اولین هنگی که علیه فشنگ های روغن خوک خورده اعتراض کرد، هنگ دو پیاده نظام محلی بود. این هنگ در دو نقطه با فاصله ۱۵۰ کیلومتر، هر دو در یک زمان، طغیان کردند. <strong>این طغیان با به آتش کشیدن محل مسکونی افسران شروع شد</strong> و به نظر می رسید که حالت انفجار به خود بگیرد&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۴۶۲)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">گاردنر را که به یاد می آورید؟ برای من حتی توسل به این نقل او، چندان خوش آیند نیست، که&nbsp;افروخته شدن نخستین لهیب مقاومت در میان مردم هند علیه اشغالگران انگلیسی را، در میان&nbsp;مسلمانانی می گوید که کاربرد چربی خوک در فشنگ ها را بهانه کرده اند. نهرو در باب این چربی خوک چیزی نمی نویسد ولی موضوع جنبش هندیان علیه انگلیس، لااقل به براین گاردنر فرصت می دهد دفتر کمپانی هند شرقی خود ساخته اش را ببندد، از زمان جنبش میانه قرن نوزدهم، کشور هند را از آن کمپانی&nbsp;قلابی پس بگیرد، به دولت انگلیس منتقل کند،&nbsp;از ردیف کردن&nbsp;مهملات و مبهمات&nbsp;در کتاب اش&nbsp;بیاساید&nbsp;و راهی خانه شود! </p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;در اول سپتامبر سال ۱۸۵۸، که در حقیقت واپسین روز حیات کمپانی هند شرقی بود، هیئت مدیره ی کمپانی آخرین جلسه ی خود را در ساختمان دفتر مرکزی، در خانه ی کمپانی هند شرقی در خیابان لدن هال لندن، برگزار کرد. کمپانی که در سراسر تاریخ خود بسیار غرور آمیز و پر طمطراق عمل کرده بود، دراین واپسین جلسه، به همان شیوه بیانیه ای به شرح زیر خطاب به چندین هزار کارمند خود صادر کرد: کمپانی هند شرقی، مفتخر از انتقال وظایف خود به پیشگاه علیا حضرت ملکه و احساس غرور و مباهات از وجود برجستگان نظامی و اداری که در دوران فعالیت خود به تاریخ انگلیس عرضه داشته، برجستگان نام آوری که هر یک در عرصه ی مسئولیت خود، در جهان بی نظیر بوده و قله های&nbsp;نبوغ و افتخار را به نام خود فتح کرده اند، اعلام می دارد نمی توان دولتی را فاقد درایت و هوشمندی دانست که در دوران موجودیت خود نهادهای خدماتی معظمی چون ارتش کمپانی و فن سالاران اداری کارآزموده و مجرب پرورانده است. بگذاریم که&nbsp;علیا حضرت ملکه ی ما از لذت پادشاهی بر چنین دولتی و تملک پهنه ی سرزمینی به این عظمت و گستردگی، با میلیون ها میلیون نفوس که به عنوان هدیه حضورشان تقدیم گردید، بهره مند شوند&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۵۳۲)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">چه گونه گاردنر خجالت نمی کشد که یک کمپانی تجاری ساخت خود را، در جای دولتی با ارتش آزموده&nbsp;قرار می دهد تا&nbsp;شخصا بر پایه ی اندیشه های کتاب اش ادرار کرده باشد. این رفوگر و شست و شو دهنده دست متجاوزین انگلیسی در&nbsp;تاریخ پاره پاره ی هند،&nbsp;و تبدیل آن ها به&nbsp;تاجران ترقی خواه و کمک رسان، گمان دارد مردم جهان نیز، چون خود او&nbsp;احمق و عقب مانده اند و صحنه ای&nbsp;می&nbsp;سازد&nbsp;تا دست خون آلود دربار ملکه را لااقل&nbsp;در&nbsp;نیم بیش تر&nbsp;تاریخ متاخر هند بشوید. باید از فریب خوردگان و بازیگران این دکوربندی کثیف تاریخی&nbsp;پرسید آیا هیچ روزنامه ی لندنی و یا هندی&nbsp;را می شناسند که در نیمه قرن نوزدهم میلادی و یا هر زمان دیگر، به این بیانیه بسیار مهم اشاره&nbsp;داشته باشد؟!</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;بدیهی است بر اثر تسلط انگلستان، <strong>صلح و آرامش در هند برقرار شد</strong>&nbsp;و همچنین نظم و ترتیبی در حکومت به وجود آمد و این هر دو چیز پس از آشفتگی ها و اغتشاشی که بعد از سقوط و <strong>زوال&nbsp;امپراتوری مغول</strong> پیش آمده بود، مورد استقبال قرار می گرفت. دسته های منظم دزدان و راهزنان از مین برده شدند و امنیتی برقرار گردید. اما آرامش و نظم برای کسانی که در مزرعه ها یا کارخانه ها رنج می کشیدند و در زیر بار توان فرسای تسلط جدید نابود می شدند، فایده ای نداشت. مع هذا باز هم می خواهم یادآور شوم که ابلهانه خواهد بود اگر ما بخواهیم نسبت به یک کشور یا نسبت به یک کشور&nbsp;یا یک ملت و <strong>نسبت به انگلستان و انگلیسی ها</strong> به طور کلی خشمگین باشیم. آن ها خودشان هم به اندازه ی ما دست خوش مقتضیات و ضروریات زمان بودند&raquo;. (جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ص&nbsp;۸۴۰)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">حالا با دلیل دیگری از تولید امپراتوری مغولان در هند آشنا می شویم&nbsp;که مستمسکی به دست امثال نهروی انگلول فیل&nbsp;می دهد&nbsp;تا یورش انگلیس به هندوستان را موهبت بدانند و مردم هند را از انباشتن&nbsp;نفرت&nbsp;قلبی نسبت به انگلستان باز دارند. اما هنوز باید سخنان دیگری از نهرو و گاندی و حتی محمد علی جناح&nbsp;را بخوانیم تا چهره ی&nbsp;این خادمین ملکه&nbsp; انگلیس را کاملا بشناسیم و نقاب&nbsp;رهبران آزادی خواه و مبارز&nbsp;ملت های هند و پاکستان را از چهره های شان برداریم.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;آمدن انگلیسی ها به هند یک فایده ی&nbsp;بزرگ هم داشت.&nbsp;همان تصادم و برخورد با زندگی تازه و نیرومند آن ها هند را تکان داد و یک احساس وحدت و ملیت تازه در هند به وجود آورد. شاید یک چنین ضربت با تمام درد و رنجی که به همراه داشت، لازم بود تا کشور و مردم قدیمی و کهن سال ما را از نو جوان کند. هدف&nbsp;آموزش زبان انگلیسی در هند&nbsp;پرورش کارمندان اداری و در عین حال آشنا کردن هندیان با جریان های فکری غرب بود، در نتیجه یک طبقه ی جدیددر هند به وجود آمد. طبقه ای که آموزش انگلیسی&nbsp;گرفته بود.<strong> این طبقه هرچند تعداد افرادش محدود بودو با توده های مردم ارتباط نداشت، اما بالاخره رهبری نهضت های ملی تازه را&nbsp;عهده دار شد،</strong> که در آغاز از ستایش انگلستان و افکار آزادی خواهانه ی&nbsp;آن سرشار بود... و با یک نوع خوش بینی امید داشت که انگلستان در موقع مناسب و شایسته با آزادی هند موافقت خواهد کرد&raquo;. (جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ص&nbsp;۸۴۱)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">کسی به میزان نهرو شایستگی ندارد تا از ظهور و خصوصیت&nbsp;قشری بنویسد که خود یکی از میان آن ها است. آیا چنین ویژگی هایی که نهرو بر می شمارد واجد آن را به کدام سو می کشاند: مردم آواره و گرسنه یا محافل انگلیسیان مهاجم و آیا ضرورت است تا بر این اعترافات نهرو، شرحی بیافزایم؟!&nbsp;این شناس نامه همان روشن فکری انگلیس زده هند است که نهرو شخصا ارائه می دهد. انگلوفیل هایی نظیر خود او که سرانجام اختیارات امور هند را به دست آوردند و به تر است بنویسم به آنان سپرده شد، تا اجرای وظایفی را که دربار انگلیس&nbsp;نیاز داشت&nbsp;تا آخرین قلم به&nbsp;عهده بگیرند که&nbsp;مقدم بر همه&nbsp;نجات جان پرسنل ارتش&nbsp;مستعمراتی هندوستان و نیز&nbsp;پادوها و خبر چینان و جاسوسان آن ها، از آسیب خشم عمومی مردم،&nbsp;به هنگام خروج و نیز بیرون راندن مسلمانان از هند بود که هر دو مقصد ملکه را با دقت کامل&nbsp;عملی کردند&nbsp;و بدین ترتیب ناگهان شاهد ظهور گاندی&nbsp;شدیم که بخشش و آرامش را توصیه می کرد و ناظر محمد علی جناح،&nbsp;که پرچم نو دوخته&nbsp;استقلال جغرافیایی&nbsp;مسلمین هند را به دست&nbsp;گرفت تا هند را از خطر توسعه طبیعی اندیشه&nbsp;اسلام برهاند و کنترل و نظارت عمومی بر&nbsp;مسلمانان آن منطقه را آسان تر کند، که در سراسر عمر&nbsp;شصت و چند ساله&nbsp; پاکستان دائما ناظر آن بوده ایم! </p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;مسلمانان هند علاوه بر جهات کلی و عمومی مخصوصا به خاطر جنگ انگلستان بر ضد ترکیه ی عثمانی و از آن جهت که انتظار می رفت انگلیسی ها جزیرة العرب و شهرهای مکه و مدینه و بیت المقدس را متصرف شوند به تکان درآمدند. بدین قرار هند پس از جنگ در حالت انتظار بود. با بی قراری و به شکلی اندک متجاوزانه&nbsp;و بدون امید زیاد انتظار می کشید. در ظرف چند ماه&nbsp;نخستین ثمرات سیاست بریتانیا که مردم هند با توقعات زیاد در انتظارش بودند، به صورت پیشنهادی برای تصویب قوانین و مقررات خاص و استثنایی به منظور سرکوب نهضت های انقلابی جلوه گر شد. به جای آن که آزای های بیش تر به مردم هند داده شود، تضییقات و فشارها بیش تر می شد... این قوانین قدرت فراوانی به پلیس می داد تا هر وقت هرکس را که مورد سوء ظن باشد، بازداشت کنند و هر قدر مایل باشند بدون محاکمه و یا به محاکمه ی مخفیانه در زندان نگاه دارند... در زمانی که فریادهای اعتراض بر ضد این قانون روز به روز بلندتر و دامنه دارتر می شد، <strong>عاملی تازه همچون ابری کوچک در افق سیاسی هند ظاهر شد که به سرعت پیش آمد و توسعه یافت تا تمامی آسمان هند را پوشاند.</strong> این عامل تازه &laquo;موهنداس کرماچند گاندی&raquo; بود که در زمان جگ از آفریقای جنوبی به هند بازگشته بود و حتی در زمان جنگ در کار سربازگیری برای شرکت در جنگ به همراهی بریتانیا نیز شرکت کرده بود. گاندی به خاطر فعالیت ها و دنبال کردن مبارزه ی عدم خشونت (ساتیاگراها)&nbsp;در آفریقای جنوبی، در سراسر هند شهرت داشت&raquo;. (جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ص&nbsp;۱۳۷۵)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">مردم آفریقای جنوبی پیشنهاد عدم خشونت در مبارزه علیه زورگویان&nbsp;اروپایی از سوی گاندی&nbsp;را پس زدند و بدین ترتیب مامور امتحان همان سیاست در میان مردم&nbsp;هند شد که به خصوص با سرسختی مسلمانان، روز به روز برای&nbsp;دربار انگلیس خطرناک تر می شدند.&nbsp;شیوه ای که در اخراج انگلیس از هند، چنان که به خواست خداوند&nbsp;در&nbsp;کلیات وارد آن خواهم شد،&nbsp;تاثیر عمده نداشت و&nbsp;سرانجام با شلیک سه گلوله از سوی انقلابیون هند پاسخ گرفت. آیا گمان نمی کنید تسلط لیبرال های انگلوفیل بر هندوستان آزاد شده به ترین علت واماندگی و توقف قشرهای عظیمی از توده&nbsp;هند در چنین فقر مطلقی باشد؟ تکنوکرات های عمدتا از خانواده های اشراف، که چندان دغدغه ملی و بین المللی ندارند و عزیز کرده استعمار کهنه و&nbsp;امپریالیسم نواند؟!&nbsp;(ادامه دارد)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<small><small></small></small></p>
</font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">630</guid>
<pubDate>2010-01-08 11:20:51</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 244، نتیجه 52، حقه بازی ها در هند، 21]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=629</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma"><font size="2">
<p align="center"><strong><font size="3">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify"><strong><font size="3"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="3">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۴۴</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify">این که بدانیم&nbsp;نیروی دریایی انگلستان، با کدام اطلاعات و جسارت، ده هزار کیلومتر دورتر از لندن،&nbsp;وارد هندوستان شد،&nbsp;پرسشی است که برگ دیگری از بی تحرکی و در غالب موارد وابستگی روشن فکری موظف این حوزه، از ترک و فارس و اردو و هندو&nbsp;زبان را آشکار می کند و پرده ی دیگری از ماجرای بی اساس&nbsp;کمپانی هند شرقی را می درد. &nbsp;بدین معنا که هندوستان تا پیش از سال ۱۹۴۷ میلادی، موجودیت ملی و تاریخ قابل شناخت کهن ندارد و در آن سرزمین،&nbsp;رد پای هیچ حکومت سراسری و مقتدر، دورتر از ۶۰ سال پیش، قابل تعقیب نیست. خصیصه ای که&nbsp;هند را نیز درست مانند ایران و ترکیه،&nbsp;چون سفید برگ نانوشته ای، در اختیار مورخان کنیسه و کلیسا قرار&nbsp;می دهد&nbsp;تا به&nbsp;عنوان بخشی از توطئه شرقی و ضد اسلامی خود، در آن&nbsp;ظرف بی هویت تاریخی، شهرهای باستانی و مراکز سلاطین مغول بریزند، گهواره رشد زبان فارسی&nbsp;بگیرند، در آن دین و فرهنگ زردشتی برویانند، دواوین شعرا و&nbsp;لغت نامه&nbsp;های خنده دار زبان فارسی تدوین کنند، مامنی برای پارسیان کهن گریخته از شمشر عرب بگویند و قصه هایی &nbsp;در باب تمدن موهنجودارو و&nbsp;کتب وداها و&nbsp;هزار افسانه بی سر و ته دیگر&nbsp;در موضوع بودا&nbsp;یعنی پیامبری&nbsp;را بدان سنجاق کنند&nbsp;که در عین قدمت&nbsp;تلقینی،&nbsp;حتی یک&nbsp;صدم مردم هند&nbsp;به او&nbsp;باور و ایمان ندارند.&nbsp; برای استحکام این سخن کافی است بدانید در هندوستان ۱۶۰۰ گونه فرهنگ و مذهب و لهجه و زبان شمرده اندکه به تنهایی&nbsp;موجودیت ملی کهن هند را منتفی و محو می کند. هندوستان&nbsp;سه میلیون و دویست هزار کیلومتر مربع وسعت دارد که اگر میان ۱۶۰۰ قوم گوناگون&nbsp;آن تقسیم کنیم، به هر یک وسعتی&nbsp;بسیار کم تر از تهران و توابع آن خواهد رسید. به واقع سرزمین و ملت هند، خلاف چین و ایران و بین النهرین و مصر و یونان و رم، به معنایی اصولا مخلوق استعمار است، که به&nbsp;دنبال&nbsp;قرون دراز گم نامی و ناشناختگی، قریب چهار قرن پیش، با هجوم غرب، شهرت&nbsp;و حتی موجودیت تاریخی&nbsp;یافت&nbsp;و به عنوان واحد مستقل حقوقی و اقتصادی و فرهنگی، شناخته شد. در حقیقت آن گروه از مولفان و مورخان&nbsp;هند، که تولد&nbsp;آن سرزمین&nbsp;را، همانند آمریکای شمالی و جنوبی و سراسر آفریقا، مدیون ورود&nbsp;استعمار می دانند،&nbsp;به بی راهه نمی روند با این توجه که اگر ورود استعمار سیاسی و فرهنگی در حوزه ما، منجر به ظهور سرزمین هایی با نام هند و ایران و ترکیه و افغانستان و پاکستان شده و هیچ یک میراث موجه بومی ماقبل چهار قرن پیش ندارند، پس بی تردید داشته ها و دانسته های موجود نیز در تمام عرصه های اجتماعی و فرهنگ به اصطلاح ملی، کالا&nbsp;و میراث&nbsp;دوران استعمار و به واقع کنیسه و کلیساست! و به قول و ارزیابی مائوتسه تونگ، &laquo;از هنگام&nbsp;ظهور آن هیولا، یعنی استعمار، چنان میان&nbsp;همه چیز جهان ارتباط الزامی&nbsp;برقرار کرده اند، که&nbsp;تفکیک ان ها از یکدیگر ناممکن است&raquo;.</p>
<p dir="rtl" align="justify">اینک ضرورتی در معرفی نقش استعمار و امپریالیسم در گسترش و شناخت جهان نمی بینم و به آن مبحث وارد نمی شوم که حتی رسوخ استعمار را نوعی سرمایه گذاری موجه غربی برای&nbsp;وقوف به صورت جغرافیایی و ترکیب قومی مردم جهان&nbsp;می داند و حتی مدعی است استعمارگران در اجرای این ماموریت، از نظر اعتباری و حتی&nbsp;مادی زیان کرده اند!</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;اگر به خاطر هوا خواهی ملی گرایان از سیاست خارجی زورمندانه نبود، که بورژوازی و تا حدودی هم توده های گسترده با آن همصدا بودند، برجستگان نفوذمند احتمالا نمی توانستند دولت ها&nbsp;را وادار به پیروی از سیاست های امپریالیستی در چنان مقیاس بزرگی کنند&nbsp;که در نیمه ی دوم سده نوزدهم و آغاز سده ی بیستم شاهد آن بودیم، و منجر به تنش و برخوردهای تندی در میان خود قدرت های امپریالیستی شد. هزینه اداره ی سرزمین های وابسته و مقدار فزاینده ی تسلیحاتی که به علت رشد رقابت های میان قدرت ها لازم می شد، <strong>خارج از تناسب ارزش مستعمرات تازه به دست آمده بود. </strong>سیاستمداران به این حقیقت واقف بودند، اما افکار عمومی ملی گرایانه آنان را بارها وادار کرد به اعمال امپریالیستی، حتی اگر&nbsp;منجر به پیچیدگی های نظامی می شد، دست زنند&raquo;. (و. ج. مومسن، تئوری های امپریالیسم، ص ۹۰)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">به گمان من کتاب کم برگ و بسیار پر محتوای مومسن مقدمه و آغازی است بر&nbsp;چه گونگی و چرایی&nbsp;آن تحولات جهانی که به معنای حقوقی و اعتباری، عمر کوتاه ۴۰۰ ساله دارد. در واقع و علی رغم نظریه پردازان کهنه و نو و سخن سرایان مارکسیست در موضوع استعمار و امپریالیسم، هنوز بیرون از&nbsp;تظاهرات ملی گرایانه لبریز از شعارهای رد گم کن و از سر صحنه سازی های&nbsp;سیاسی، نقش تاریخی مثبت و منفی استعمار و امپریالیسم&nbsp;به بحث گذارده نشده و ماجرا تا آن جا مبهم است که صاحب نظرانی یادآوری می کنند این که مردم سرزمین های استعمار زده و مورد هجوم امپریالیست قرار گرفته، از نظر حقوقی به اوضاع خود&nbsp;اعتراض دارند&nbsp;و به مبارزات مسلحانه ی ضد امپریالیستی متوسل اند، خود از تبعات مثبت حضور استعمار و امپریالیسم&nbsp;در کشور آن هاست. مغالطه ای که&nbsp;متاسفانه در موارد بسیار و از جمله در هند&nbsp;به میزان زیاد&nbsp;قابل قبول است. مقصد من از گشایش این مدخل فرعی اثبات این نکته ی بسیار تعیین کننده و معرفی آن ویروس به خدمت جهل و عقب ماندگی و بی عدالتی و&nbsp;آز&nbsp;درآمده است، که در عرصه ی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، بزرگ ترین عامل توقف رشد&nbsp;محسوب می شود، هرچند آن را سرمایه داری و فرهنگ&nbsp;ملی بنامیم. به زبان دیگر آن آسیب که هر ملتی از تجاوز روزمره و پایان ناپذیر استعمار خودی، به صورت های گوناگون، مثلا دریافت دستمزد، یا&nbsp;خرید یک کاسه ماست، یا ارسال&nbsp;اندیشه قوم پرستانه&nbsp;به&nbsp;ذهن نوآموزان، متحمل می شود، بسیار مستمر و طولانی و افزون تر از مجموع صدماتی است که یورش های فصلی استعمارگران و امپریالیسم بر گرده ی ملت ها بار کرده است. با این تفاوت که این&nbsp;اژدهای بلعنده و هزار سر ملی، خلاف آن دیگری،&nbsp;از سوی&nbsp;صاحب نظران خودی، معصوم و&nbsp;مقدس شمرده می شود. </p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;امپریالیسم به عنوان یک جنبش، یا آن گونه که برخی ترجیح می دهند، به عنوان یک ایدئولوژی، خود را به ملی گرایی چسباند، <strong>زیرا پایه مردم پسند دیگری نداشت</strong>. ولی این جمله را وارونه نیز می توان کرد: <strong>ملی گرایی هرجا فرصتی بیابد خود را به امپریا لیسم تغییر شکل می دهد.</strong> می توان گفت میهن پرستی مردم پرست هنگامی که به خدمت جنبش امپریالیستی وارد می شود، به طور منظم به تباهی می گراید&nbsp;و سرعت این تغییر شکل نشان می دهد که در برابر آن مقاومت ژرفی وجود ندارد&raquo;. (و. ج. مومسن، تئوری های امپریالیسم، ص ۹۱)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">حالا به درون این مبحث نو با این اشاره وارد می شوم که اگر می توان و باید قبول کرد که توصیفات موجود در باب تاریخ و فرهنگ و مذهب مردم هند و پاکستان و افغانستان و&nbsp;ایران و ترکیه، کم ترین پایه و مایه ی بومی ندارد، اما&nbsp;همزمان&nbsp;و علی رغم&nbsp;وقوف بر بی پایگی نوسازانه ی&nbsp;تمامی آن ها، اندیشمندی و روشن فکری و روحانیت حاضر&nbsp;در منطقه را، حاملین متعصب&nbsp;پرچم داده های بیگانه،&nbsp;از کهنه و نو می بینیم، که&nbsp;فراز پایگاه هویت قومی و فرهنگی این ملت ها می افرازند، پس خواسته و ناخواسته و مفتخرا&nbsp;به صورت عملگان استعمار و &nbsp;امپریالیسم درآمده اند.&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-33EF_4B4BB71F.jpg" />&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">این چشم انداز قلعه ی گالیور و محل زندگانی مهاراجه ی سیندیه است، که خود به شهری ماننده تر است. تصویری از اواخر قرن نوزدهم در هند و مربوط به زمانی است که انگلستان مهره های پشت مردم معمول هند را&nbsp;درهم شكسته&nbsp;و حیات آدمی در آن سرزمین به مفت هم نمی ارزد. نگاهي به مهندسي&nbsp;این خوابگاه&nbsp;کوچک مهاراجه، که&nbsp;به نظر می رسد &nbsp;بیش از سیصد اتاق&nbsp;داشته باشد، نشان می دهد که مهاراجه در بدترین شرایط تاریخی، احتمالا با حمایت اشغالگران هند،&nbsp;امکانات غارت را&nbsp;چنان توسعه داده، که دستگاه خود را به سبک و سنت&nbsp;اربابان نوسازی کند، مطلبی که هنوز هم در ابعاد قابل تحمل تری در هند می گذرد.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-7EA1_4B4BB71F.jpg" />&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">و این هم پارکینگ فیل ها و خدمه ی مربوطه و وسایل جا به جایی بار و دفاع و غیره، در همان قلعه ی گالیور است. امروز به طور معمول در جای این فیل ها اتومبیل های متنوع و&nbsp;ساخت روز می چینند، چنان که عادت ثروتمندان کویت و هند و عربستان و امارات و ایران&nbsp;و ترکیه&nbsp;است. اندیشمندی خودی، این دستگاه فراتر از زندگانی هر سلطان و سازمان دهنده ای&nbsp;در سیستم &nbsp;استعماری را معصومان غیر متجاوز و ملی می خواند!!!</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-84BC_4B4BB71F.jpg" />&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">این هم یک خانواده ی هندی دیگر، که در&nbsp;مسیری انتظار رسیدن لقمه نانی را می کشند. شاید آن ها در انتخاب گذرگاه اشتباه کرده&nbsp;باشند که معبر امثال&nbsp;آن مهاراجه ی سیندهه&nbsp;نبوده تا درد شان را علاج کند! و بدانید این تصویر مربوط به سال ۱۹۴۰ میلادی و نزدیک به دوران آزادی هند&nbsp;است.</p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img style="WIDTH: 236px; HEIGHT: 280px" id="iimg" width="207" height="381" alt="" src="http://xs.to/image-CABE_4B4BB71F.jpg" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img style="WIDTH: 233px; HEIGHT: 279px" id="iimg" width="302" height="323" alt="" src="http://xs.to/image-7FD1_4B4BF0F9.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;این اسکلت های&nbsp;هنوز زنده، از مصیبت گرسنگی ممتد و مزمن&nbsp;به این روز افتاده اند. چشم اندازی که در هند سه قرن اخیر معمولی و فراوان است و این&nbsp;دو را در&nbsp;نخستین سال های&nbsp;آزادی هند برداشته اند.</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-6623_4B4BB71F.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">و بالاخره این عکس را، چکیده و خلاصه ی این یادداشت بدانید. مجله ی لایف در&nbsp;شرح آن، که در سال ۱۹۶۰ میلادی برداشته اند، نوشته است: &laquo;هارولد مک میلان، نخست وزیر انگلستان و همسرش بانو دروتی ماک میلان در دو سوی نهرو، نخست وزیر هند در باغ مغولان نشسته اند و نهرو درباره ی تاریخچه ی باغ توضیح می دهد&raquo;، تا نخست وزیر انگلستان به مراکز کنیسه و کلیسا گزارش&nbsp;کند که نهرو درس تاریخ خود را فراموش نکرده و به خوبی تکرار می کند. چنان که سر دم داران فرهنگی و مسئولان رسانه ای و حتی سیاست مداران ما، درست نظیر ترکان و دیگر همسایگان اسیر این گونه اباطیل،&nbsp;از زمان قاجار تا هم امروز، درس های رسیده از کنیسه و کلیسا، در موضوعات قومی و ملی و ادبیات و تاریخ و&nbsp;هویت ایران&nbsp;را&nbsp;فراموش نکرده و سرسختانه&nbsp;مدافع معصومیت گفتار آن گونه آموزگاران و&nbsp;استادان خودند!!! (ادامه دارد)</p>
</font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">629</guid>
<pubDate>2009-12-31 23:32:10</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 243، نتیجه 51، حقه بازی ها در هند، 20]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=628</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma">
<p align="center"><strong><font size="2">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify"><font size="2"></font></p>
<p align="justify"><strong><font size="2"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۴۳</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">کدام عقل سلیم می پذیرد یک کمپانی تجاری،&nbsp;احتمالا با کمک&nbsp;نیروی پرسنل خود، منشیان و حساب داران و آبدار باشیان و خدمت گزاران و کارکنان فروشگاه ها، بتواند سرزمینی به پهناوری و پیچیدگی هند را، چنان تا آخرین وجب و به تدریج تسخیر کند، که مردم، یعنی همان مشتریان بالقوه و فعل&nbsp;و خریداران کالاهای وارداتی&nbsp;آنان، با بر جای گذاردن دست مایه و&nbsp;میراث قرون خویش، از مقابل شان بگریزند؟!!&nbsp;به راستی موجب شرمندگی&nbsp;بی حساب برای&nbsp;بررسان تاریخ هند در دنیای غرب و بدتر از آن مولفان و مورخان هندی است، که با کوشش تمام از&nbsp;نگاه نظامی به ماجرا&nbsp;و چه گونگی تسلیم هند به سپاهیان بریتانیا، تا جای ممکن،&nbsp;طفره رفته و در آن باب چنان&nbsp;از روشنگری پرهیز کزده اند، که هنوز هم لشکریان بحری انگلیس و مهاجمان و فاتحان مسلح هند را ماموران و مدیران یک&nbsp;کمپانی&nbsp;تجاری می نامند؟!!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;بدین قرار تسلط انگلیسی ها بر ایالات بنگال و بیهار مسلم شد. آن ها از غارت عظیمی که در کشور انجام می دادند راضی نبودند و درصدد برآمدند که راه های تازه ای برای جمع آوری پول و ثروت پیدا کنند. تا آن زمان آن ها <strong>در تجارت داخلی کشور دخالتی نداشتند</strong> ولی از آن وقت سعی کردند به این تجارت هم مشغول شوند بدون آن که <strong>عوارض حمل و نقل یا سایر عوارضی را&nbsp;بپردازند&nbsp;که بازرگانان محلی می پرداختند.</strong> این کار یکی از نخستین ضرباتی بود که انگلستان بر صاحبان صنایع و بازرگانان هند وارد ساخت. موقعیت انگلستان در شمال هند اکنون به صورتی بود که قدرت و ثروت را در دست داشتند، بدون ان که هیچ مسئولیتی را قبول کنند. بازرگانان ماجراجوی کمپانی هند شرقی هیچ حد و فاصله ای <strong>میان بازرگانی قانونی و بازرگانی غیر مجاز</strong> و غارت و چپاول واقعی قائل نمی شدند&raquo;. (جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ص ۶۳۳)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">این نگاه یک رهبر سیاسی و روشنفکر مبارز هند به ماجرای تصرف&nbsp;کشورش در حوالی پایان قرن هجدهم میلادی است. اگر به نقل از تالیف به راستی بچگانه ی نهرو مجبور می شوم، از آن است که به راستی منبع موجه تری در این باره نمی شناسم و در واقع وجود ندارد. آن چه را که نهرو نمی گوید و یا نمی داند معرفی آن قدرت محلی&nbsp;و بومی و دولت ملی و قانونی&nbsp;در هندوستان است که تاجران انگلیس فرامین و قوانین تجاری آن ها را نادیده می گرفتند. زیرا در زمان مورد اشاره ی&nbsp;نهرو، بنا بر نقل مستقیم خود او، امپراتوری مغولان نیز برچیده شده بود، چرا که&nbsp;نوشته است تاجران انگلیس در شمال هند، یعنی&nbsp;مرکز اصلی و پایگاه شناخته شده و رسمی&nbsp;مغولان، قدرت مطلق را داشته اند!&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;در سال 1640 میلادی &laquo;فرانسیس دی&raquo; یکی از نمایندگان کمپانی هند شرقی، <strong>در هند</strong> <strong>جنوبی که سرزمینی بود مستقل و خارج از حیطه ی&nbsp;حاکمیت مغول ها،</strong> موفق شد تا از پادشاه آن خطه فرمانی دریافت کند که بر طبق آن زمین وسیعی در سواحل شرقی در اختیار کمپانی قرار گرفت. در این زمین پایگاه بازرگانی قلعه جورج قدیس بنا گردید و به دور آن شهرک سازی آغاز شد که بعد ها این پایگاه و شهرک اطراف آن به نام مدرس مشهور گشت. <strong>این نخستین زمینی بود که انگلیسی ها در هند به تملک خود درآوردند</strong>&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۷۴)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">سال ۱۶۴۰ میلادی با ترسیم آن&nbsp;نقشه هند همزمان&nbsp;است که هیچ یک از مراکز تجمع و شهرهای کنونی&nbsp;آن را نام نبرده بود. این که پادشاه هند جنوبی، که فقط خدا می داند چه کسی بوده، به میزان ایجاد شهرکی، زمین در اختیار کمپانی هند شرقی قرار داده باشد،&nbsp;تا&nbsp;آن زمان&nbsp;که مرکزی، نتواند سواد غیر مجعولی از آن فرمان را منتشر کند، تنها&nbsp;حاوی و حامل بار&nbsp;این&nbsp;مضمون&nbsp;می شود&nbsp;که نخستین پایگاه نظامی ارتش دریایی انگلستان در محل کنونی مدرس&nbsp;بر پا شده است.&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;میراثی که <strong>ریچارد ولزلی</strong> در هندوستان برجای گذارد، بنیاد و خشت اول بنای امپراتوری معظمی بود که حتی وسعت آن از امپراتوری اکبر شاه بیش تر بود. در آن روزگار سرزمین هایی که به کمپانی تعلق داشت عبارت بودند از: بمبئی، بنگال، بی هار،کارناتیک، سیرکورز شمالی، مالابار و سرزمین هایی که که <strong>بر اساس قراردادها،</strong> تحت نظر انگلیسی ها اداره می شد، مانند جی پور، حیدر آباد، آوده و تراوان کور. با تسلیم ماراتاها تقریبا تمامی هند مرکزی و جنوبی هم تحت کنترل کمپانی در امد و در اختیار حکومت دهلی قرار گرفت. <strong>همزمان کمپانی در سایر نقاط نیز کارهای بازرگانی خود را گسترش می داد</strong>&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۲۹۵)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">بدین ترتیب&nbsp;گاردنر هم، همصدا با نهرو،&nbsp;تملک تقریبا تمام هند را،&nbsp;گسترش امور بازرگانی&nbsp;می خواند&nbsp;و در این باب توضیحی&nbsp;ندارد که این همه سرزمین و ایالت را کمپانی هند شرقی از&nbsp;چه راه&nbsp;تصرف کرده&nbsp;و یا لااقل با کدام قدرت حاکم ملی و یا دست کم محلی برای اداره ی آن ها&nbsp;قرارداد بسته&nbsp;است. ولزلی یکی از مدیران ارشد کمپانی هند شرقی در اواخر قرن هفدهم است، که مورخین مهمل نویس، مسئولیت تصرف هند را&nbsp;در دوران حاکمیت&nbsp;این حقوق بگیران غیر نظامی کمپانی هند شرقی،&nbsp;با&nbsp;عناوین عصر&nbsp;کلاویو، عصر هستینگز، عصر کرن والیس، عصر ولزلی و عصر رافلز،&nbsp;اعلام کرده اند. آخرین جمله در نقل بالا معنایی جز این ندارد که کمپانی هند شرقی، نه در مقابل پول، که&nbsp;احتمالا در برابر تصرف&nbsp;سرزمین ها&nbsp;داد و ستد می کرده و در&nbsp;ازای چند جفت کفش و کت و شلوار و سرویس چینی، اختیار ایالتی را به دست می گرفته و این همه در حالی است که حتی براین گاردنر نیز این جا و آن جا ناگزیر است از کشتار بی حساب مردم هند، به عنوان آخرین و شاید هم آسان ترین&nbsp;راه تبلیغ و جذب مشتری و فروش بیش تر کالا بنویسد!!!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;در حقیقت این یک نبرد بسیار خونین و وحشتناک بود، <strong>ارتش</strong> <strong>پیاده نظام بریتانیا</strong> زیر گلوله باران بی وقفه ی&nbsp;نیروهای توپخانه سیندهیا که تحت فرماندهی فرانسوی ها انجام وظیفه می کردند، به آرامی و با نظم خاصی در حال پیشرفت بود. کمک توپخانه بریتانیا در این نبرد، آن چنان موثر نبود. جنایتی بزرگ محسوب می شد اگر از سربازان می خواستیم در چنان شرایطی به پیشروی خود ادامه دهند، ولی با این حال <strong>ارتش کمپانی بریتانیا</strong> علی رغم تمامی مشکلات همچنان به پیش می رفت&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۲۹۵)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">گاردنر میان خطاب لشکریان در حال جنگ با بومیان هند، با عنوان &laquo;ارتش پیاده نظام بریتانیا&raquo; و &laquo;ارتش کمپانی&nbsp;هند شرقی&raquo; سرگردان است و از آن که در زمان مورد نظر، هندیان حتی رنگ تفنگ را هم ندیده بوده اند، ناگهان و ناگزیر و بدون هیچ سابقه پیشین و البته معلوم نیست از کدام مسیر، پای&nbsp;فرماندهان نظامی فرانسوی را به معرکه ی نبرد در میانه ی هندوستان باز می کند که گویا در بیشه های&nbsp;انبوه هند سبز شده و&nbsp;با توپ هایی جنگیده اند که احتمالا از چوب های جنگلی مرغوب&nbsp;هند می تراشیده اند! به راستی&nbsp;هنگامی&nbsp;که مزدوران مجامع فرهنگی غرب، در مقابل عقل&nbsp;رایج جهان، شکلک&nbsp;می سازند&nbsp;و دهن کجی می کنند،&nbsp;خود را تا اندازه ماهرترین دلقکان سیرک صاحب&nbsp;استعداد نشان&nbsp;می دهند!</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-C87F_4B4F37F0.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><small><small><font size="2"></font></small></small></p>
<p dir="rtl" align="justify"><small><small><font size="2">غارت همه جانبه ی هند، موکول به تخلیه ی منابع آن سرزمین از طلا و الماس و ادویه ی گران بهاتر از طلای آن نبود. صاحبان جدید هند، بارها بدتر از دیگر برادران به آفریقا رسیده ی خود، به تخریب طبیعت هندوستان با&nbsp;کشتار بی حساب&nbsp;حیات وحش و بهره برداری بی ضابطه از چوب های صنعتی و درختان جنگلی، دست زدند.&nbsp;این تصویر سمبلیکی از هند ابتدای قرن بیستم است که نشان می دهد گرداگرد هر صاحبی را انبوهی از خدمه ی هندی گرسنه گرفته اند. مردمی با همان تکه کرباس دور خود پیچیده که سرنوشت خویش را به تر از آن ببر قصابی شده نمی بینند.</font></small></small></p>
<p dir="rtl" align="center"><small><small><font size="2"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-258F_4B4F37F0.jpg" />&nbsp;&nbsp;</font></small></small><small><small></small></small><small><small></small></small></p>
<p align="justify"><font size="2">این همان کرزن سیاستمدار&nbsp;یهودی معروف و نویسنده کتاب <strong>ایران و قضیه ایران</strong> است که در&nbsp;سال های پایانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم <strong>نایب السلطنه&nbsp;دربار انگلیس</strong> در هند بوده است. باور کنندگان ماجرای کمپانی هند شرقی ظاهرا توضیحی برای این عنوان سیاسی ندارند که چرا هند را ناظرینی غالبا یهودی&nbsp;با عنوان&nbsp;نایب السلطنه ی&nbsp;دربار انگلستان و نه کارمند ارشد کمپانی هند شرقی می گردانده اند! خدمت گذاران همراه&nbsp;او، به خاطر عنوان نایب السلطنه، دیگر آن هندیان&nbsp;نیم برهنه نیستند، فوجی از خدمه ی آراسته به البسه&nbsp;و عمامه های&nbsp;تشریفاتی اند که اسباب آسایش و امنیت صاحبان جدید خود را آماده می کنند.</font></p>
<p align="center"><font size="2"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-1FCF_4B4F37F0.jpg" /></font></p>
<p align="justify"><font size="2">این یکی نه نایب السلطنه و فرمانده ی نظامی، بل شخص جورج پنجم پادشاه&nbsp;انگلیس است که&nbsp;بر جهاز فیل میانی برای شکار ببر به جنگل های هند وارد می شود. فقط در جریان این شکار پارتی، که به افتخار او، در سال ۱۹۱۲میلادی برپا شد، ۳۹ ببر و چند خرس را کشته اند. تا مفهوم کمپانی هند شرقی روشن شود که ظاهرا ربطی به دستگاه و دولت و ارتش انگلستان نداشته است! تا آن جا که می دانم هرگز یکی از شاهان انگلیس با قصد شکار به آفریقا نرفته است تا معلوم شود دربار انگلیس هند را خانه شرقی خود می خوانده و چنین قصابی بی هوده و غیر قابل توجیهی&nbsp;در&nbsp;میان جانوران کم یاب هندوستان را برداشت از مرغ دانی خود می پنداشته&nbsp;است! در این جا نیز ردیف خدمت گذاران هندی، درست مانند فیلان خود،&nbsp;در زرق و برق البسه ی رسمی و رنگین پوشانده شده اند.</font></p>
<p align="center"><font size="2">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-DAEB_4B4F37F0.jpg" /></font></p>
<p align="justify"><font size="2">جرج پنجم خصوصیات&nbsp;چهار&nbsp;ببر و یک خرسی را&nbsp;که به تیر مستقیم او کشته شده اند، یادداشت می کند.&nbsp;اگر مردم و راجه های هند نیز همانند این اشراف پر مدعا و صاحبان جدید هند، به تخلیه ی موجودات زنده ی جنگل های&nbsp;شان دست می زدند، اینک در آن سرزمین کلاغ نیز یافت نمی شد. به راستی از زمان کشف جهان به وسیله ی کشتی های کنیسه و کلیسا مردم و امکانات طبیعی&nbsp;کدام نقطه ی&nbsp;دنیا&nbsp;از تعرض غربیان جانی در امان بوده است و لحظه ای بیناندیشیم این که بومیان کوه نشین افغانستان هم با تکیه به ایمان&nbsp;و&nbsp;توجه به آموزه های قرآنی، توانسته اند امواج هجوم انگلستان و شوروی و این روزها آمریکا را نیز متوقف کنند و این پدیده، بیش و کم،&nbsp;در دیگر سرزمین های اسلامی از تونس و الجزیره و لیبی و سودان و فلسطین و لبنان و عراق و ایران نیز تکرار شده، پس آزادی و امنیت جهان تا چه میزان به مقاومت مسلمین در برابر این جانیان بی کنترل مدیون است و اگر سخن رانان و قلم به دستان و سیاستمداران غرب، مسلمین را تروریست و اعراب را وحشیانی فاقد تمدن&nbsp;می خوانند، تا چه میزان عقده ی شکست های پیاپی و&nbsp;خفت بار خود از مسلمانان را&nbsp;خالی می کنند و آن کسان که در سوی ما، از ترک و فارس و اردو و افغان و اهل هند، با دامن زدن بر اختلافات مذهبی، جای پای دشمنان&nbsp;مردم این خطه&nbsp;را محکم می کنند،&nbsp;مشغول غوطه زدن در کدام لجنزارند؟!!&nbsp;</font></p>
<p align="center"><font size="2"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-FE2C_4B4F37F0.jpg" />&nbsp;</font></p>
<p align="justify"><font size="2">این عکس یادگاری هیئت همراه جورج پنجم پادشاه انگلستان در میان جمع کسانی است&nbsp;که در اوایل قرن بیستم، صد سال پیش، آن شکار پارتی را به راه انداخته اند. کوچک ترین&nbsp;پرسش این که چه کسی در هند و با کدام اختیارات حکومتی و&nbsp;ملی، پادشاه انگلیس را به آن کشتار حیوانات دعوت کرده است؟!&nbsp;هیچ کس! زیرا&nbsp;میزبانان و مهمانان یک نفرند، در زمان این شکار، هندوستان&nbsp;فاقد هویت مستقل است و حتی به قدر قرار دادن یک&nbsp;استکان چای، زمین تسخیر ناشده ندارد و آن مهاراجه ی ایستاده در کنار جورج، چنان که در مبحث آتی بیاورم، جز خدمت گذار و کاسه لیس آن&nbsp;منطقه&nbsp;ی شکار نیست.&nbsp;به راستی که ظاهرا&nbsp;این کمپانی هند شرقی فقط در برابر دریافت خاک بی ارزش آلوده به ادویه و الماس در&nbsp;ولایات هند، پارچه و قند و شکر می فروخته است، چه مردم گران قدر قانع&nbsp;و نجیبی !!! (ادامه دارد)</font></p>
<p align="center"><font size="2"></font></p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">628</guid>
<pubDate>2009-12-25 18:08:21</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[یکی دیگر از بسیار دم های خروس جعل!!؟]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/5.aspx?id=627</link>
<description><![CDATA[<font size="2" face="Tahoma">
<p align="center"><font size="4">یکی دیگر&nbsp;از بسیار دم های&nbsp;خروس جعل!!؟</font></p>
<p align="justify">به علت چند سئوال پریشانوارانه، در مورد رسوایی کاربرد متعدد&nbsp;لغت عکس، به جای تصویر و نقش،&nbsp;در دیوان حافظ،&nbsp;که مدافعان صحت و قدمت اشعار&nbsp;آن شاعر ساختگی&nbsp;را پریشان احوال کرده، نتوانستم بر وسوسه نصب این پست کوتاه، در میان بحث بس کلان تاریخ معاصر هند،&nbsp;غلبه کنم که به طرز شگفتی، درست همانند مستند تختگاه، با صراحت و نورانیتی غیر قابل مقابله، به قبول حقیقت و دور ریختن توهمات دروغین&nbsp;و حاصل سعی یهود، دعوت&nbsp;می کند.</p>
<p align="justify"><br />
خون دل <strong>عکس</strong> برون می دهد از رخسارم<br />
گر فتد <strong>عکس</strong> تو بر لعل نگین ام چه شود؟<br />
مگر آن که <strong>عکس</strong> روی اش به ره ام چراغ دارد<br />
<strong>عکس</strong> روی تو&nbsp;چو بر&nbsp;آینه ی جام افتاد<br />
<strong>عکس</strong> خود دید گمان برد که مشکین خالی است (?!)<br />
ما در پیاله <strong>عکس</strong> رخ یار دیده ایم<br />
می نماید <strong>عکس</strong> می در رنگ و روی مهوش ات<br />
اگر ز روی تو <strong>عکسی</strong> به جام ما افتد<br />
کاتش ز <strong>عکس</strong> عارض ساقی در آن گرفت<br />
کز <strong>عکس</strong> روی او شب هجران سرآمدی</p>
<p align="justify"><br />
این ها ده نمونه از مصارعی در دیوان حافظ است که واژه ی <strong>عکس</strong> در آن به&nbsp;جای <strong>تصویر</strong> و <strong>نقش</strong> آمده است. در دراز گویی های&nbsp;بد آموز <strong>مثنوی</strong> &nbsp;و&nbsp;نقالی های&nbsp;ممتد <strong>شاه نامه</strong> این لغت دیده نمی شود و در کلیات سعدی هم لفظ عکس فقط&nbsp;دو بار و&nbsp;تلویحا با همان&nbsp;معنای تصویر آمده است:<br />
طارم خضرا از عکس زمین حمرا شد<br />
آب از گل رخساره ی او عکس پذیرفت<br />
و&nbsp;هر دو هم&nbsp;بیرون از ردیف معمول گفتار در&nbsp;کلیات!</p>
<p align="justify"><br />
لغت عکس در فارسی،&nbsp;به جای فتو در زبان انگلیسی نشسته و برداشته ای از&nbsp;طرز کار آینه و انعکاس وارونه ی شمایل&nbsp;سوژه ی مقابل لنز، در&nbsp;اتاق تاریک جعبه ی عکاسی است.&nbsp;لفظ عکس&nbsp;و هیچ گونه از&nbsp;ابواب و مشتقاتی از&nbsp;آن در قرآن فصیح نیامده و در شیوع عمومی و امرورین&nbsp;زبان عرب، به معناهای مختلف زیر&nbsp;دیده می شود:<br />
&laquo;وارونه کردن معنایی در سخن و یا شیئی از جای خود. برگرداندن مسیر شتر. منصرف شدن از کاری. ریختن شیر در طعامی. بیزاری، نفرت و کراهت&raquo;. واضح است که در زبان جاری و کنونی&nbsp;عرب هم لغت عکس نه با معنای تصویر و نقش، که با مفهوم سر و ته شدن مصداق دارد، تا بدانیم انتخاب این لغت، به علت آن واژگونگی&nbsp;تصاویر در جعبه دوربین&nbsp;است،&nbsp;نه&nbsp;در&nbsp;بازتاب اشیاء و از جمله رخسار یار، در جام شراب!&nbsp;&nbsp;</p>
<p align="justify">بدین ترتیب از هیچ مسیر و با هیچ تمهید و بهانه&nbsp;و توجیهی نمی توان قبول کرد که حافظ، پیش از&nbsp;ورود&nbsp;صنعت فتوگراف به ایران و نام گذاری عکس بر حاصل&nbsp;عمل آن، به جای تصویر و نقش در اشعار خود، لفظ عکس&nbsp;را به کار&nbsp;برده&nbsp;باشد،&nbsp;چرا که&nbsp;عکس یک مفهوم مخصوص است و با تصویر بدون وارونگی&nbsp;در&nbsp;اشارات این اشعار&nbsp;منطبق نمی شود.&nbsp;این که فردوسی به جای تصویر از نقش استفاده کرده و نه عکس، راه نمای&nbsp;عقل اندیشان&nbsp;به سمت&nbsp;این حقیقت است، که نوسرایندگان شاه نامه کار خود را پیش از عمومی شدن صنعت&nbsp;عکاسی، و&nbsp;نوسازندگان&nbsp;دیوان حافظ، و هر منبع نظم و نثر دیگر فارسی،&nbsp;پس از آن آغاز کرده اند!</p>
<p align="justify">در دفتر شعر حافظ، تا این جا که یافته ام، لااقل&nbsp;پنج گاف بزرگ لو دهنده&nbsp;در همین ردیف دیده می شود که دوستان و دشمنان را به جست و جوی بیش تر برای یافتن دم های دیگری از این خروس بد صدای جعل دعوت می کنم. موفق باشید.</p>
<p align="justify">این لینک کمکی را هم،&nbsp;که آقای عادل فرستاده، برای آن متعصبان از شب یلدا بازگشته&nbsp;و فراوان فال حافظ گرفته، اضافه می کنم تا بدانند حضرات خود می دانند که عکس لغت تازه واردی به زبان فارسی است ولی از خود نپرسیده اند در شعر کهن فارسی چه می کند!!؟</p>
<p align="justify"><a href="http://www.loghatnaameh.com/dehkhodasearchresult-fa.html?searchtype=0&amp;word=2Lnaqdiz">http://www.loghatnaameh.com/dehkhodasearchresult-fa.html?searchtype=0&amp;word=2Lnaqdiz</a><br />
</p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">627</guid>
<pubDate>2009-12-23 01:42:33</pubDate>
<category>پاسخ ها و یادداشت ها</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 242، نتیجه 50، حقه بازی ها در هند، 19]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=626</link>
<description><![CDATA[<font size="2" face="Tahoma">
<p align="center"><strong><font size="3">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify"><strong><font size="3"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="3">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۴۲</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify">آن زمان&nbsp;که سران کنیسه و کلیسا،&nbsp;پس از&nbsp;اعزام پیاپی ناخدایان و ماجراجویان به اوقیانوس گردی های نخستین، برای شناخت مراکز تجمع و تمدن، در فاصله&nbsp;اواخر قرن پانزدهم تا اواخر قرن شانزدهم،&nbsp;سرانجام و برای اولین بار نقشه ی جغرافیایی جهان را به دست آوردند، با حقیقت از منظر آنان رعب آوری مواجه شدند: اندیشه اسلامی&nbsp;و دین اسلام،&nbsp;به آرامی از مکه و مدینه، علاوه بر&nbsp;سراسر&nbsp;بین النهرین،&nbsp;مراکز تجمع اطراف را،&nbsp;که حضور در آن&nbsp;به گذر از اوقیانوس ها&nbsp;نیاز نداشت،&nbsp;از جنوب هندوستان تا&nbsp;انتهای آفریقا،&nbsp;در اختیار گرفته بود.&nbsp;آن گاه طراحان واتیکان، سراسیمه و با سرعت، از اوائل قرن هفدهم میلادی،&nbsp;کشتی های اکتشافی را به جهازات نظامی توپ دار بدل کردند و&nbsp;با ارتش هایی از مزدوران آدم کش اجیر کشیشان، نه&nbsp;تنها برای غارت، که در مرحله ی نخست برای پراکنده کردن&nbsp;و نسل کشی بومیان مسلمان آفریقا و هند، به حرکت درآمدند. اقدامی که پس از کشتارهای غافل گیرانه و عمومی و اولیه، سرانجام به گریز تدریجی بخش بزرگی از مسلمین&nbsp;آن سرزمین ها&nbsp;به شرقی ترین جزایر جهان، اندونزی و مالزی،&nbsp;انجامید و دو سرزمین ایران و ترکیه،&nbsp;که&nbsp;بر اثر عوارض و&nbsp;آسیب پوریم و طوفان نوح، خالی از سکنه&nbsp;و بی معارض&nbsp;مانده بود&nbsp;را، در اختیار آنان قرار داد تا با یک نوسازی محیلانه، این دو اقلیم را به عنوان دو پایگاه و سکوی پرتاب&nbsp;اندیشه های تفرقه&nbsp;ساز اسلامی&nbsp;در اختیار بگیرند، جبهه ی&nbsp;درونی و با نمای فرهنگی و تعاریف تاریخی&nbsp;نو، در درون دین مسالمت و مبارک&nbsp;اسلام بگشایند و در این میان آن چه&nbsp;را بر سر مسلمانان هند آورده اند، از موذیانه ترین طراحی های ضد اسلامی مشرکین بوده است.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-B8D8_4B4F4B08.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">از عرضه ی این تابلوهای زبان دار که از سرنوشت غم بار ملتی در دورانی معین می گوید، ناگزیرم. زیرا در درون هر یک از این تصاویر،&nbsp;اوراق متفاوتی از بی رحمی&nbsp;مشرکان&nbsp;ضد انسان و بی&nbsp;تمدن غربی&nbsp;ثبت است، چنان که در عکس بالا مردمی را می بینیم که نظامی نیستند، هیچ گونه&nbsp;ابزار دفاع همراه ندارند و گویی جز گریز چاره ی دیگری برای نجات&nbsp;نمی شناسند. چنین نمایه ها و چنین گریزندگانی از قصابی بزرگی&nbsp;حکایت می کنند&nbsp;که آن به اصطلاح تاجران انگلیسی میان مردم هند از جنوب تا به شمال مرتکب شده&nbsp;و وجب به وجب آن سرزمین را&nbsp;با ریختن خون، نه داد و ستد پارچه و پشم، در اختیار گرفته اند.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-B746_4B4F4478.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این&nbsp;مزارع لگد مال شده،&nbsp;زمانی&nbsp;محیط کاشت&nbsp;و این ابزارهای از کار افتاده،&nbsp;تتمه دل بستگی های&nbsp;به جای مانده از&nbsp;همان گریزندگان است. مردمی که سرانجام یا به صورت خدمت کاران نوصاحبان&nbsp;سرنیزه دار&nbsp;هند&nbsp;درآمدند و یا برای نجات آزادی و استقلال و حفظ سنت های خویش، به امید رها شدن از نعقیب کنندگان غربی،&nbsp;به سرزمین بی انتها و جنگل های ناشناخته ی&nbsp;هند گریختند.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-C5EC_4B4F4478.jpg" />&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">این زن و مرد پا برهنه روستایی&nbsp;از خان و مان پیشین خود، به هنگام گریز همین را به همراه می برند،&nbsp;که می بینید: ظرفی و چوب دست و کودکی. آن دیگران گاری و گاو و&nbsp;بزی&nbsp;را نیز نجات داده اند. در منظر مورخ، این بقایای یک مقر استقرار جمعی معین&nbsp;است که تخلیه می شود و می پرسد این ها از بیم چه کسان، به کجا و چرا فرار می کنند؟!&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-EF0F_4B4F4B08.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">و حالا زمان نمایش کش دار آن روی سکه است. زمان ثبت این گونه تصاویر با&nbsp;عکس های&nbsp;آن گریزندگان یکسان و متعلق به میانه قرن نوزدهم، در دهه ی ۱۸۶۰&nbsp;میلادی&nbsp;و از گروهی&nbsp;نظامی غالبا دست چین شده ی&nbsp;انگلیسی است&nbsp;که درست مانند خانه ی خود در حیاط منزل نوسازی در هند لنگ دراز کرده اند. به چهره های آنان دقیق شوید، که&nbsp;هر یک را نخبه قصاب آزمون&nbsp;پس داده ای می شناساند.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-96EA_4B4F4B08.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این هم&nbsp;نمای دیگری که در این تصویر نیز نجیب تر نمی نمایند. آن هندی نگریخته را نیز می بینید که چه گونه در خدمت نوصاحبان خود ایستاده است. آیا&nbsp;با چه وقاحت شریرانه ای،&nbsp;مورخان دروغ پرداز و بی حیای غرب،&nbsp;این حرام زادگان آدم کش را، که گویی در ملک اجدادی خویش جولان می دهند، کارکنان کمپانی هند شرقی جا زده اند؟!</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-93AE_4B4F4B08.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این هم یک هندی مغلوب شده ی دیگر که با لباس مسخره ای که بر او پوشانده اند، صبحانه ی صاحب را&nbsp;بر&nbsp;سرویس استیلی می چیند، که انتظار خورنده ی آن را می کشد.&nbsp;آرایش اتاق ادا و جلوه&nbsp;فروشی اشراف منشانه ی انگلیسی&nbsp;را نشان می دهد&nbsp;که شاید کسانی گمان کنند نه از کیسه ی بومیان مغلوب، که از هدایای ملکه ی انگلیس تامین می شده است.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-3ECF_4B4F4B08.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این هم یکی دیگر، که گرد گیری می کند، در خانه ای دیگر و صاحبی دیگر که فرم دیگری را برای پوشش&nbsp;خدمت کاران خود می پسندد. اینک ملتی را ظاهرا کمپانی خرید و فروش ادویه به زانو درآورده و چیزی نمی گذرد که بی کاری و گرسنگی فرمان می دهد تا نظایر همین خدمت گزاران به سود صاحبان جدید، لباس نظامیان مزدور را&nbsp;بپوشند، به سود مهاجمان،&nbsp;صدای اعتراض ها را بخوابانند&nbsp;و&nbsp;به گسترش مستعمرات انگلیس کمک کنند.</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-851F_4B4F4B08.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این هم یکی از&nbsp;بی شمار&nbsp;ویلای اربابی در سراسر هندوستان است که خانواده ی فرماندهان نظامی را در خود جای می داده است. در سمت چپ چند صاحب، همراه اسب نژاده ای سیاه رنگ و سمت راست انبوه نوکران و آشپزان و مهتران هندی که برای&nbsp;یک روز دیگر&nbsp;خدمت گزاری به اشغال کنندگان&nbsp;به درون خانه می روند.&nbsp;آیا&nbsp;چنین امکانات فوق گرانی را تجارت خانه ای برای کارمندان خود تدارک دیده و یا این مقدمات برای اسکان دائم نظامیان&nbsp;در هند را دربار و دولت و ارتش&nbsp;انگلستان فراهم می کرده است؟!</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-D4E4_4B4F4478.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این هم مقدمات برگزاری یک عروسی سنتی با همان سبک و سیاق اشراف انگلستان، در قرن نوزدهم. محضر داران و خطبه خوان با کلاه گیس های مرسوم و هفت دوشیزه ی&nbsp;تاج گل به سر به عنوان ساق دوشان عروس، که ایستاده است.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-BE5C_4B4F4478.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">زندگانی مهاجمینی که موجب گریزاندن مردم آرام آن،&nbsp;به اعماق خاک هند شدند&nbsp;تا بی مزاحمت و مقاومت&nbsp;نیم قاره ی&nbsp;کهنی را در اختیار بگیرند،&nbsp;از تمام جهات پر و پیمان بوده است. با مراجعه به شرح عکس، می خوانیم که این دکوربندی و لباس و&nbsp;پرسناژها مشغول اجرای نمایش نامه ی&nbsp;علی بابا و چهل دزد بغدادند که پس از تولید بغداد در یک&nbsp;قرن و نیم&nbsp;پیش، بدون آگاهی های اولیه از مظاهر زندگانی و هویت و لباس بومی و عربی&nbsp;بغدادیان، اجرا می شود. بی اختیار به یاد آستروناخ، سازنده ی پاسارگاد در سال ۱۳۴۰ شمسی می افتم که سال ها&nbsp;پس از پایان جورچینی کاخ های کورش، بر زمینی آماده برای&nbsp;کشت چغندر، کتاب پاسارگاد را نوشت.</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-7B9F_4B4F4478.jpg" />&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">از زمانی معین،&nbsp;همه جا هندیان را، با عناوین گوناگون،&nbsp;دست به سینه در خدمت اشغالگران می بینیم. تسلیم بی قید و شرط و تا مدت ها بدون عکس العمل&nbsp;آن ها&nbsp;در برابر مهاجمین انگلیسی، بیش از همه از اعمال خشونت بی انتهایی از جانب حاکمان جدید خبر می دهد، که ملت بزرگی را مسخ و کرخت کرده و به صورت خدمت گذاران بی آزار مهاجمان درآورده بود.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-0E0D_4B4F4478.jpg" />&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="1">کلیسایی در سیملا</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-03EB_4B4F4478.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="1">کلیسایی دیدنی با معماری انحصاری و عجیب در کانپور</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-A06C_4B4F4478.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="1">کلیسای قدیمی سنت جیمز در دهلی، با آثار گلوله هایی بر صلیب و پایه ی آن</font></p>
<p dir="rtl" align="justify">حالا به تصاویر این چند کلیسا نگاه کنید که از میان ده ها نمونه دیگر، پراکنده در سراسر هند برداشته ام، با معماری&nbsp;پر شکوهی که برخی از آن ها در اروپا نیز مشابه ندارد. این عکس ها را ۱۳۰ سال پیش برداشته اند و نشان نمی دهد این مراکز ستایش دین&nbsp;کشیشان را،&nbsp;دکان داران و تاجرانی&nbsp;ساخته باشند که قصد اقامت موقت و داد و ستد&nbsp;در سرزمین هند را داشته اند. این کلیسا ها و آن منازل و ویلاها، در حالی که علی رغم ۲۵۰ سال تسلط نظامی،&nbsp;هنوز حتی نمونه ای از بقایای&nbsp;مراکز&nbsp;آموزشی و پادگان و ساخلو و انبارهای لجستیک&nbsp;ارتش مهاجمین&nbsp;به هند را&nbsp;نشان نداده اند، بیننده را به بنیان فریب در این ماجرا و اختراع کمپانی هند شرقی آشنا می کند، زیرا بر چنین مراکز و قلاع نظامی دور از شهرها و تا همین اواخر نیم سوخته، با&nbsp;مقداری آرایش و رنگ آمیزی محلی، مراکز حکومتی مغولان نام داده اند!!! (ادامه دارد)</p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">626</guid>
<pubDate>2009-12-18 23:11:10</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 241، نتیجه 49، حقه بازی ها در هند، 18]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=625</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma"><font size="2">
<p align="center">&nbsp; <strong><font size="3">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify"><strong><font size="3"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="3">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۴۱</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify">حالا، با استحکام کافی و برای هرکس که مفتون انواع&nbsp;و امثال قصه های تاریخی هزار و یک شب نباشد، معلوم&nbsp;است که در اساس، درک مفهوم جغرافیایی جهان و آشنایی با محدوده و گستردگی&nbsp;آن، یک پدیده جدید&nbsp;چند صد ساله است و به همین دلیل مطلقا امکان آگاهی مثلا یک مورخ در بنیان قلابی یونانی با زیر و بم های سیاسی و نظامی سرزمینی به نام ایران، که نام آن تا صد سال پیش در&nbsp;جهان شناخته نبود،&nbsp;در هیچ عهدی مگر دوران معاصر فراهم نبوده است، زیرا باز شدن جاده های دریایی، کشف اجزاء جغرافیایی دنیا، شکل هندسی و محل&nbsp;دریاها، مکان استقرار اقوام و ملت ها و&nbsp;سرانجام آشنایی نسبی با مراکز تجمع و اماکن اسکان آدمی، تا پایان قرن هفدهم میلادی نیز، چنان که رسامی های باقی مانده از آن عهد گواهی می دهد،&nbsp;یک گمانه زنی محصول برداشت از&nbsp;نقالی و یا مشاهدات مستقیم هزاران ماجراجوی دریا گرد در مناسباتی مطلقا&nbsp;تازه بوده است. بدین ترتیب،&nbsp;به دنبال&nbsp;عرضه انبوهی از مطالب نو،&nbsp;برای گشودن&nbsp;رموز، و&nbsp;ارائه&nbsp;مستندات لازم در باب گوشه های قابل تعمق تاریخ و فرهنگ این منطقه،&nbsp;و در نهایت&nbsp;هم رجوع به&nbsp;نقشه های&nbsp;قدیم منطقه، باز هم&nbsp;استخوان بندی اصلی نگاه بنیان شناسانه به تاریخ و تمدن شرق میانه،&nbsp;استوارتر و محکم تر و معلوم شد علی الاصول زمان برنامه ریزی برای تدوین تاریخ و فرهنگ توراتی موجود، تا چه حد به ما نزدیک است، چندان که در نقشه های میانه ی قرن هفدهم میلادی نیز، هنوز استانبول و قونیه و بغداد و تبریز و کاشان و قزوین و اصفهان و شیراز و جمشید آباد و دهلی و اگرا و غیره را نمی بینیم! خردمند تنها با توجه&nbsp;به این اشاره ی کوتاه درمی یابد در چنبره چه توطئه وسیع و عمیقی گرفتار و&nbsp;در دست چه&nbsp;دل بستگی های کودکانه اسیر بوده&nbsp;و هستیم.&nbsp;<br />
حالا ضرورتا به&nbsp;قصه های تاریخی حوزه ی هندوستان پرداخته ام، که مستقیما به تاریخ و فرهنگ و ادب نو نوشته&nbsp;ی ما&nbsp;مربوط می شود، تاریخ و فرهنگی&nbsp;که در زیر بنا جز منبع هندی ندارد&nbsp;و جز از مراکز مربوط به اصطلاحا کمپانی هند شرقی درز نکرده است و گرچه&nbsp;آن امپراتوران مغول هنرشناس و&nbsp;ترقی خواه&nbsp;و عاشق پیشه و&nbsp;ظاهرا مسلمان&nbsp;هند، با دو سه برگی رسیدگی نقادانه، به کومه های صحرایی&nbsp;مغولستان قدیم بازگشتند،&nbsp;اما ضرورت بررسی&nbsp;ماجرای&nbsp;کمپانی&nbsp;هند شرقی&nbsp;پیش آمد که&nbsp;در توصیفات و تالیفات کنونی، سطری مطلب قابل اعتنای تاریخی ندارد و پس از نمایش کوتاهی از عاقبت و حاصل&nbsp;ورود این به اصطلاح کمپانی تجاری و تاثیر آن در سرنوشت مردم هند، اینک&nbsp;به حوزه ی دیگری از استنتاجات عقلی و اجتماعی هند وارد شوم، که&nbsp;در نهایت&nbsp;معلوم&nbsp;کند، برگ&nbsp;برگ و سطر سطر و کلام به کلام آن چه در باب موجودیت شرق میانه و در هر زمینه ای شنیده اید،&nbsp;و&nbsp;اسباب و ابزار&nbsp;بزرگ انگاری مراکز فرهنگی غرب&nbsp;گرفته اند،&nbsp;جز مجموعه ای از دروغ های رنگین متعفن نبوده است.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-D2EC_4B4FBDAD.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">به این تصویر نگاه کنید که یک هندی کاملا بی پیوند با هستی معمول آدمی، به کومه&nbsp;ی سنگی دست چینی&nbsp;در کوهستان پناه برده&nbsp;است. تنها دارایی او،&nbsp;قطعه پارچه ای است که همانند&nbsp;آن متوسل به درخت معبد،&nbsp;از آن ستر ساخته&nbsp;است.&nbsp;به راستی اگر اینک هم&nbsp;در هندوستان&nbsp;به وفور با&nbsp;چنین نمونه هایی&nbsp;مواجهیم که در تنگناهایی انحصاری،&nbsp;به عنوان جوکی زندگانی می کنند، مایه ای جز این ندارد که ورود&nbsp;و هجوم چپاولگران انگلیسی&nbsp;به آن سرزمین، با عادی کردن دویست سال فقر و ناداری و گرسنگی مستمر،&nbsp;نسل های متوالی در&nbsp;آن دیار را به زیستن با هیچ عادت داده است! و نمی دانم چرا آن قطعه سنگ بر زمین افتاده در پایین سمت چپ تصویر و زیر پای مرد را صورت سنگی&nbsp;کسی&nbsp;می بینم که با تلخی و&nbsp;سخت می گرید! </p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-2E7B_4B4FBDAD.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این آواره ی به دنبال نان و سر پناه، که در مقایسه با آن به کوه پناه برده ی بالا، به خصوص با آن کوزه قلیان و ترازویی که در کفه ای کودک و در کفه ی دیگر اندک مایملک خود را حمل می کند، نسبت به آوارگان مطلقا دست خالی دیگر، در زمره ی اشراف هند طبقه بندی می شود.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-17B4_4B4FC1BF.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">و این هم انبوه کوچ کنندگان، عازم ناکجایی بر سر راه، که از مقابل اصطلاحا تاجران کمپانی هند شرقی و&nbsp;زیر نظارت&nbsp;سربازان محلی آن کمپانی، می گریزند. مایلم به انواع ملحقات زندگانی و مظاهر زیست در این اجتماعات بی پرچم و علم و بدوی مردم هند، در سال های میانی اشغال توجه کنید.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-A9F8_4B4FBDAD.jpg" />&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">و این هم یک نمونه ی دیگر. خانواده هایی با بقچه ای و کودکانی و ظرف غذایی پیوسته تهی. با پوششی که از عمامه تا نوک پا جز قطعه هایی از کرباس سفید&nbsp;و یا برهنگی&nbsp;روی هم رفته&nbsp;کامل نیست.</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-F043_4B4FBDAD.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این تصویر نیز بازگوی همان حکایت است: مردم معمول و زحمت کش با پوششی&nbsp;از کرباس و کتان سفید و محرومانی که جز&nbsp;پارچه ی مختصری بر کمر ندارند و این است سراپای هند، در زمان حضور جانیان انگلستان. معلوم است ملتی مجبور و یا ناچار به چنین گذرانی، پیوسته و پیش از هجوم انگلیس، از عهده ی تهیه ی این اندک نیاز خود با امکانات محلی بر می آمده و&nbsp;در تولید آن ها نه فقط به خود کفایی بل به&nbsp;اشتهار رسیده بوده اند، چندان که بی شک اگر کمپانی هند شرقی را کاسبانی به دنبال داد و ستد نیز فرض کنیم، منطقا&nbsp;از میان این گونه بومیان محلی هند مشتری نداشته اند!</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-0359_4B4FBDAD.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">در هند امروز هم، هنوز قریب پنجاه میلیون نفر در شرایط اولیه و بدون هیچ ارتباطی با مراکز تجمع و یا دولت هندوستان در جنگل های میانی آن سرزمین زندگانی می کنند که روزگار را از راه جمع آوری خوراک و شکار با امکانات بدوی&nbsp;می گذرانند.&nbsp;این جا نیز جز همان قطعه پارچه ی ساتر را&nbsp;نمی بینیم که&nbsp;قطعا برای تهیه ی آن به نمایندگان&nbsp;کمپانی هند شرقی رجوع نمی کرده اند!</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-2A96_4B4FC1BF.jpg" />&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">این هم مهاراجه ی بهارات پور، که سراپا ملبس و مزین به البسه ی دست دوز و سوزن خورده ی محلی است که پیش از ورود انگلستان به منطقه نیز&nbsp;با توانایی های بومی تامین می شده است. مردم هند و به طور کلی از افغانستان تا دهلی و کلکته و بمبئی و مدرس، به خاطر آزاد پوشی مورد نیاز در هوای نیمه استوایی و شرجی و نیز بستگی های قومی، فقیر و میانه حال و&nbsp;غنی، هنوز هم از پارچه های ضخیم و به خصوص کت و شلوار استفاده نمی کنند. در هندوستان فصول درهم ریخته و&nbsp;حرارت هوا&nbsp;در تمام سال تقریبا ثابت است، چنان که در افغانستان نیز&nbsp;تبعیت&nbsp;از&nbsp;فرم دوخت&nbsp;سنتی و استفاده از&nbsp;پارچه های&nbsp;بافت محل&nbsp;را، چنان که رییس جمهور افغانستان مشتاق نمایش آن است،&nbsp;نوعی پاس داشت هویت قومی و قبیله ای&nbsp;می شمرند.&nbsp;به این ترتیب&nbsp;کمپانی هند شرقی، در صدور فاستونی های انگلیسی به هند،&nbsp;نمی توانسته است تجارت خانه موفقی&nbsp;باشد، بازار محلی نداشته&nbsp;و عجیب تر این که با نگاهی به نحوه ی گذران و پوشش و ابزار مصرفی مردم هند، اصولا&nbsp;نمی توان معلوم کرد&nbsp;تاجران&nbsp;انگلستان به مردم هند،&nbsp;با کاسه های خالی مانده از&nbsp;غذا، چه می فروخته اند&nbsp;که تغییرات ناشی از این داد و ستد بین المللی در&nbsp;مظاهر زندگانی عمومی&nbsp;دیده نمی شود؟!</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-60AD_4B4FC1BF.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">شاید هم کسانی چون براین گاردنر، هنگام تالیف کتاب &laquo;کمپانی هند شرقی&raquo; این یونیفورم پوشان و نظامیان متفرعن و بد ادای دربار انگلیس صادر شده به هند را تاجران اعزامی و آن ابزار کشتار چرخ دار را توپ های پارچه تصور کرده اند؟!</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-A944_4B4FC1BF.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">و این تصویر گروهان کاملی از&nbsp;نظامیان انگلیسی در&nbsp;مقابل خانه ی نسبتا&nbsp;مجللی در هند&nbsp;را&nbsp;نیز، می توان عکس یادگاری دلالان کمپانی&nbsp;فرض کرد&nbsp;که با بوق و کرنا گرد آمده اند تا به خاطر یک فروش خوب، یعنی موفقیت در اقدامی برای&nbsp;قتل عام&nbsp;مردم هند را، جشن بگیرند. (ادامه دارد)</p>
</font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">625</guid>
<pubDate>2009-12-14 04:06:31</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 240، نتیجه 48، حقه بازی ها در هند، 17]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=624</link>
<description><![CDATA[<font size="2" face="Tahoma">
<p align="center">&nbsp; <strong><font size="3">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify"><strong><font size="3"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="3">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۴۰</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify">تمام عوامل قابل ارزش گذاری، صحت شیوه ی بنیان اندیشانه در بررسی تاریخ و تمدن، برای&nbsp;اثبات اجرای&nbsp;قتل عام&nbsp;پوریم&nbsp;و&nbsp;رسوخ نامحدود جعل و دروغ در آگاهی های کنونی را تایید می کند. کافی است هر پدیده ی دخیل در&nbsp;مبانی اجتماعی رشد را، از قبیل&nbsp;آشنایی با&nbsp;وضعیت حمام و کاروان سرا و بازار و مقبره ها، تعیین درصد&nbsp;افزایش نفوس، مراجعه به نقشه های جغرافیایی تولید شده در قرون اخیر، پی گیری موضوع خط و زبان، باریک شدن در فرم و متن کتیبه ها و هر عامل و آرایه ی ماهوی&nbsp;دیگر، که امکانات را توضیح می دهد،&nbsp;به خوبی و ناقدانه&nbsp;بکاویم تا آگاه شویم&nbsp;یک گنگ&nbsp;همآهنگ، با&nbsp;سنگر&nbsp;قرار دادن&nbsp;کرسی های دانشگاهی، در مبانی شناخت&nbsp;اخلال کرده و با حد اکثر استفاده از ابزار جعل، آگاهی های عمومی آدمی و به ویژه مردم شرق میانه را در موضوع تاریخ و فرهنگ و هویت، به دروغ آلوده و با تسخیر کامل پایگاه های آموزشی،&nbsp;تربیت دست پروردگان و نان خورانی&nbsp;مطیع و&nbsp;در کوششی یک قرنه، در باب&nbsp;مراحل رشد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی،&nbsp;در انحنای بزرگی از جغرافیای شرق اسلامی، که می توان &nbsp;آن را هلال دروغ&nbsp;نامید، افسانه های موهومی&nbsp;را کشفیات آکادمیک&nbsp;نام داده&nbsp;و از کاه کوه ساخته اند.<br />
اینک گریبان شان را در حین اجرای جرم گرفته ایم. از علت سکوت و مخفی کاری آن ها در باب ماجرای تعیین کننده ی پوریم می پرسیم تا&nbsp;در جای&nbsp;پاسخ،&nbsp;جانوران گزنده و پر&nbsp;هیاهوی&nbsp;خود را&nbsp;از قلاده رها کنند،&nbsp;مستند تختگاه هیچ کس را پیش روی شان می گذاریم تا&nbsp;عالی رتبه ترین کارشناسان شان، لات منشانه&nbsp;جواب دهند: خوب که چی؟! و بالاخره&nbsp;سئوال می دهیم&nbsp;اگر اسلامبول و قونیه و اصفهان و شیراز و دهلی و اگرا&nbsp;را منزلگاه&nbsp;عثمانیان و صفویه و بابریان&nbsp;تعریف کرده اید،&nbsp;آیا&nbsp;توان ارائه ی&nbsp;نقشه و رسامی&nbsp;قدیم غیر مجعولی، حاوی ذکر نام این شهرها، دورتر از دو&nbsp;سه قرن پیش دارید؟ اگر آری، برای دیدار آن به کجا رجوع کنیم و اگر نه، پس مندرجات درباره ی این امپراتوران را، در هر اندازه ای، باید جمع آوری و&nbsp;به عنوان سند خیانت فرهنگی غرب، حفاظت و&nbsp;کلاسه کرد.&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-1F4F_4B4FC9E8.jpg" />&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">کتاب پایان دنیا در توضیح این رسامی&nbsp;می نویسد: پدر سنت ایزودور که در فاصله ۶۰۰ تا&nbsp;۶۲۳ میلادی، اسقف اعظم سویل بوده،&nbsp;این نقشه ی جهان را که رسام آن نامعین است و&nbsp;دنیا را به گونه ای که می بینید&nbsp;میان اروپا و آفریقا و آسیا تقسیم کرده، در مجموعه ای گرد آورده است. زمان این اسقف عالی مقام درست با طلوع اسلام&nbsp;در سال های آغازین قرن هفتم&nbsp;میلادی برابر است. توهم جغرافیایی فوق&nbsp;لاغری آگاهی نسبت به&nbsp;مراکز تجمع و تمدن آن دوران را، با ملاحظه آن چه به دنبال خواهد آمد، تعیین&nbsp;می کند&nbsp;و به آسانی برچسب جعل و شیادی را بر پیشانی مورخانی می کوبد که از ارتباطات جغرافیایی و بین المللی و لشکر کشی های بزرگ هخامنشی، قرن ها&nbsp;مقدم بر ظهور مسیح هم گفته اند!&nbsp;شاید هم&nbsp;بر سبیل مزاح&nbsp;حتی بتوانند&nbsp;ادعا&nbsp;کنند که سربازان مسلمان برای تصرف اسپانیا از&nbsp;هدایت نقشه ی بالا&nbsp;برخوردار بوده اند!&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-2624_4B4FC9E8.jpg" /></p>
<p align="justify">همان کتاب، این نقشه را که در تاریخ ۱۴۵۹ و پیش از آغاز دوران ورود به اوقیانوس ها، توسط یک راهب ونیزی به نام فرا مائرو با جمع آوری آخرین اطلاعات ناخدایان مدیترانه&nbsp;آماده شده، در زمره ی رسامی های پیش رفته ی&nbsp;میانه ی&nbsp;قرن پانردهم میلادی می داند. قاره آمریکا در تاریخ ترسیم این نقشه، هنوز&nbsp;کشف نشده بود و&nbsp;به همین دلیل&nbsp;برقراری&nbsp;اندک تطابقی میان&nbsp;داده های&nbsp;این رسامی با جغرافیای&nbsp;آن دنیای واقعی که امروز می شناسیم، ناممکن است.</p>
<p align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-4433_4B4FC9E8.jpg" /></p>
<p align="justify">و این رسامی، از نقشه های نادری است که&nbsp;منطقه ی نخستین اکتشافات در&nbsp;قاره ی آمریکا را تعیین می کند: جزایر آمریکای مرکزی و حاشیه ی کوچکی از آمریکای جنوبی. سواحل قاره ی آفریقا به طور کامل&nbsp;شناخته شده، اما&nbsp;حدود و شکل&nbsp;سرزمین نجد مشخص نیست و&nbsp;در حوزه ی ایران، فقط&nbsp;دریای بزرگی با حوالی جنگلی آن دیده می شود.</p>
<p align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-01E9_4B4FC9E8.jpg" />&nbsp;&nbsp;</p>
<p align="justify">قریب یک قرن&nbsp;بعد و به سال ۱۵۹۵، از یک آلمانی به نام میشل مرکاتور این نقشه از قاره ی آمریکا و هنوز به خط و زبان لاتین باقی مانده که با نقشه ی یادداشت قبل از آبراهام اورتالیوس از همین قاره و در همان زمان اختلاف ناچیزی دارد. مطلبی که گواه سلامت این رسامی هاست و&nbsp;نه فقط&nbsp;از آگاهی&nbsp;گام به گام نسبت&nbsp;به جغرافیای جهان&nbsp;می گوید، &nbsp;بل می توان به اطلاعات آن ها، از جمله در باب اسامی اماکن، به میزان لازم اعتماد کرد، زیرا این نقشه ها مربوط به زمانی است که کنیسه و کلیسا هنوز&nbsp;بنای دروغ در باب تاریخ و هویت&nbsp;دیگران را پی ریزی نکرده بود&nbsp;و شاهدی است بر این که غربیان، همین&nbsp;اواخر، امکان و ابزار&nbsp;و کنجکاوی و انگیزه ی لازم را&nbsp;برای&nbsp;شناخت جهان اطراف خود&nbsp;به دست آورده&nbsp;و به زحمت و تدریج، سرانجام&nbsp;در سه قرن پیش تصویر نسبتا&nbsp;موجهی از تجمع و تمدن های دور و نزدیک منزلگاه خویش جور چینی کرده اند.&nbsp;در این صورت اگر در قرن پانزده و شانزده و حتی هفدهم میلادی، هنوز هم به فرم طبیعی بخش بزرگی از جهان و از جمله منطقه ی ما دست نیافته اند،&nbsp;پس چه گونه&nbsp;و از روی کدام نشانه خبر می دهند&nbsp;که هفتصد سال پیش&nbsp;سواران چنگیز در جهات مختلف، جهان گیری کرده و مثلا نیم میلیون را در نیشابور بی نشان&nbsp;سر بریده اند؟!! اگر اذهان آدمی در سه قرن پیش هم تصور درستی از جغرافیای جهان ندارد، پس خشایارشا، همراه پنج میلیون لشکر و خدمه،&nbsp;چه گونه&nbsp;مسیر عبور به یونان را پیدا کرده است؟!&nbsp;بدین ترتیب بی اعتنا به هر نام و نغمه ای باید&nbsp;اساس داشته های صادره از سوی مراکز انسان شناسی غرب را در تمام&nbsp;حوزه ها و کرسی ها به دور بریزیم و از مسیرهای معین و روشن، نادرستی تعاریف آنان را برملا کنیم.</p>
<p align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-73D2_4B4FCF62.jpg" />&nbsp;</p>
<p align="justify">حالا زمان بازگشت و دنبال کردن مباحث پیشین در باب امپراتوران خمیری مغول در هند و کمپانی پوشالی انگلیس با نام کمپانی هند شرقی است. دوربین عکاسی در سال ۱۸۳۹، یعنی درست ۱۷۰ سال پیش به هندوستان رسید و عکاسان اندکی از ماجراهای مربوط به آن سرزمین از سال ۱۸۵۰ میلادی&nbsp;تصویر برداشته اند&nbsp;که&nbsp;عکس&nbsp;فوق&nbsp;یکی از آن هاست. الگویی از سرنوشت ملتی که بدون هیچ سابقه&nbsp;و تجربه ی&nbsp;قابل شناخت از هجوم و دفاع،&nbsp;مورد یورش غارتگران انگلیسی قرار گرفتند، به زودی در برابر شقاوت وارد شوندگان از پای درآمدند و تسلیم شدند.</p>
<p align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-C79B_4B4FC9E8.jpg" /></p>
<p align="justify">و این هم&nbsp;عکس دیگری&nbsp;از همان زمان، یعنی صد سال پس از ورود سربازان&nbsp;دربار انگلیس&nbsp;به هند. عکاس مجله ی لایف در توضیح این عکس مختصرا نوشته است: آخرین نگاه!&nbsp;مرده نه کودک است و نه پیر مردی از پا افتاده و کم مقاومت. از سطور آخرین نگاه او هنوز میل بازگشت به زندگانی&nbsp;خوانده می شود و آن چه توان دوام را از او ربوده، بشقاب و ظرفی است که مدت ها&nbsp;رنگ و بوی طعام را&nbsp;ندیده&nbsp;است.</p>
<p align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-1DD3_4B4FC9E8.jpg" /></p>
<p align="justify">و این ها هم از همان قبیله و قوم&nbsp;اند و این تصویر را هم در همان زمان برداشته اند. تصویری که فریاد می زند ملتی را&nbsp;حتی&nbsp;از روابط معمول در بدوترین تجمع آدمی چنان محروم کرده اند که جنازه ها نیز صاحب و فریاد رس و جمع آوری کننده ندارند. چنان که هیچ کس را نشناخته ایم که مسئولین این انهدام عمومی را&nbsp;اعلام کند. زیرا خواندیم مولفی هندی&nbsp;معتقد بود که انگلیس برای هند پیشرفت و دموکراسی ارمغان آورد.&nbsp;آیا به زمان خود این&nbsp;استعمارگر پیر در محکمه ی تاریخ چه پاسخی خواهد داشت؟!</p>
<p align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-BC92_4B4FC9E8.jpg" /></p>
<p align="justify">و این هم یک هندی دیگر که به درخت شفا در معبدی پناه برده تا گرسنگی مزمن اش را علاج کند. آیا متجاوزین غربی از هستی و دارایی این جهانی برای او جز همان پارچه ی پوسیده ای که از میان پاهای اش گذرانده، چه باقی گذارده اند؟!</p>
<p align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-AAE5_4B4FC9E8.jpg" /></p>
<p align="justify">حالا به آن ها که زنده اند نگاه کنید. یک همزیستی بی تنش میان آدم و&nbsp;جانور برای جست و جوی لقمه ای میان زباله ها&nbsp;که بتوان وصله ی شکم کرد.&nbsp;قریب سالی پیش درست نظیر همین تصویر را از کودکان عراق دیدم که در میان محتویات یک کامیون رباله کش&nbsp;به دنبال خوراک می گشتند. چنین است سوقات متمدنین و دموکراسی سازان مشرک و نجس غربی&nbsp;برای مردم مسالمت جوی&nbsp;مشرق زمین، که جز در&nbsp;افسانه های یهود ساخته هرگز سودای تسخیر سرزمینی را نداشته اند.</p>
<p align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-5BE9_4B4FC9E8.jpg" /></p>
<p align="justify">و سرانجام این پیرمرد هندو یک بانوی انگلیسی صاحب را بر&nbsp;گرده ی&nbsp;خود جا به جا می کند، چنان که امپراتوری بریتانیا قرن ها بر دوش مردم مشرق و بومیان آفریقا سوار بود.&nbsp;نگاه پر نخوت&nbsp;زن، با آن عینک آفتابی،&nbsp;از فراز شانه ی باربر،&nbsp;انعکاس تصوری است که یک اشغالگر نسبت به مردمی دارد که در بند او اسیر و زیر دست تازیانه دار&nbsp;او گرفتار مانده اند.&nbsp;آیا یک کمپانی که ظاهرا به قصد تجارت و داد و ستد به هند وارد شده، از چه راهی توانسته است ملتی آرامش طلب و منزوی را به&nbsp;چنین واماندگان&nbsp;فاقد اختیاری بدل کند؟!! (ادامه دارد)</p>
</font><font size="2" face="Tahoma"></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">624</guid>
<pubDate>2009-12-11 03:19:52</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 239، نتیجه 47، حقه بازی ها در هند، 16]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=623</link>
<description><![CDATA[<font size="2" face="Tahoma">
<p align="center">&nbsp;<strong><font size="3">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify"><strong><font size="3"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="3">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۳۹</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify">اختراع ماجرای تسخیر هند به دست زمام داران مسلمان مغول، در تاریخ نویسی های جدید، تدارک مقدمه ای است بر تحریک&nbsp;بومیان هند،&nbsp;علیه مسلمینی که سابقه ی بیش از&nbsp;هزار ساله ی مهاجرت به هندوستان ازگذر بسیار باریک تنگه مسقط به خاک هند و بندرگوا در میانه&nbsp;آن سرزمین&nbsp;را دارند که پی آمد این&nbsp;جعل و حقه بازی چند جانبه تاریخی، به&nbsp;حوادث خونین جدایی پاکستان و بنگلادش از&nbsp;شبه قاره نجامید، تا رسوخ تدریجی آموزه های قرآن،&nbsp;سراسر&nbsp;هند را به سرزمینی&nbsp;یکپارچه اسلامی تبدیل نکند.</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;می خواهم در میان گفت و گو از کمپانی هند شرقی، ضمن&nbsp;ارائه ی اسنادی نو&nbsp;در باب نادرستی&nbsp;اشارات موجود در آن شوخی شیادانه، شما را به تماشا و دیدار مناظری&nbsp;بکشانم،&nbsp;که چون&nbsp;برخورد&nbsp;با پشت صحنه سینمای داده های&nbsp;هستی شناسانه ی کنونی،&nbsp;روشنگر و بیدار کننده است و از جدی ترین صحنه آرایی ها و رخ دادها و گمانه و تصورهای تاریخی و تمدنی موجود در&nbsp;اطراف ما، تصویری دلقکانه می سازد و چون بیش تر مدارک و ملزومات آن&nbsp;مصور است، صرف دقت کنجکاوانه، که منجر به نواندیشی شگرفی می شود، از لوازم و ابزارهای مورد نیاز این دیدار است.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-615A_4B52ED88.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این نقشه ی امروزین بخش آسیایی&nbsp;دنیا، از کتاب اطلس بزرگ جهان، که ناشر آن کمپانی موزاییک و به سال ۱۹۹۲ میلادی&nbsp;است،&nbsp;همراه حواشی و گوشه کنارهایی که تا اعماق جنگل ها و صحاری را کاویده و ترسیم کرده است. مطلبی که امکان امروزین دیدار از آسمان نیز بر اجزاء آن صحه می گذارد و&nbsp;درستی آن را تایید می کند.&nbsp;در زمان ما&nbsp;کافی است&nbsp;نام مکانی&nbsp;را بر زبان آورید تا گروه کثیری در ذهن خود&nbsp;موقعیت جغرافیایی آن را ترسیم کنند. این دیاگرامی است که پایگاه تجمع اقوام و آدمیان را بدون اغراق و امساک،&nbsp;در اندازه و اسامی واقعی آن ها،&nbsp;در حالت کنونی، عرضه می کند.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-2F2D_4B52ED88.jpg" /></p>
<p align="justify">این هم نقشه&nbsp; آسیا ترسیم شده به سال ۱۶۳۵ میلادی،&nbsp;به وسیله ی کارتوگراف و جغرافی دان بزرگ میانه ی قرن هفدهم، ویلیام بلو،&nbsp;که از صفحه ی ۹۰ کتاب پایان دنیا برداشته ام، حاوی &nbsp;صد&nbsp;نمونه از دوران آغازین&nbsp;رسامی نقشه،&nbsp;که عمدتا بر سبیل گزارشات ملاحان و ناخدایانی تنظیم می شد، که در گروه های بی شمار، از اوائل قرن هفدهم،&nbsp;به قصد کشف پایگاه بی پناهانی قابل غارت، راهی اقیانوس های جهان می&nbsp;شده اند.&nbsp;بخشی از&nbsp;اطلاعات&nbsp;تصویری این نقشه غلط است و حکایت دارد که ۳۷۰ سال پیش هم هنوز قاره ی&nbsp;آسیا کاملا برای مکتشفان تفنگ به دوش&nbsp;شناخته نبود، چنان که استرالیا را در آن نمی بینیم، چین و ژاپن&nbsp;در&nbsp;محل و فرم&nbsp;خود قرار ندارند، افغانستان و ایران با شمایی نادرست،&nbsp;درون هم فرو رفته اند،&nbsp;و در مجموع&nbsp;معلوم است&nbsp;که هنگام ترسیم این نقشه، به جز حواشی سواحل، درست مانند نقشه های قاره ی آمریکا، که از همان زمان مانده،&nbsp;آگاهی دقیق جغرافیایی&nbsp;از آسیا وجود نداشته و&nbsp;هنگام آنالیز&nbsp;نام شهرهای مضبوط و مندرج&nbsp;در این نقشه، کاملا مطمئن می شویم که توافقی با اعلام تمدنی منابع تاریخی موجود ندارد و گویی از مردم و اقوامی می گوید که&nbsp;اینک شناسایی نمی شوند.</p>
<p align="justify">در عین حال دو نکته ی بس شگفت و آگاهی&nbsp;دهنده در این نقشه و نظایر آن، تا پایان قرن هفدهم قابل اعتنا است: نخست این که زبان این ترسیمات، کلیسایی و لاتین است که نشان می دهد تا قرن هفدهم هر عرض اندام فرهنگی، در هر حوزه ای،&nbsp;به&nbsp;اختیار و&nbsp;انحصار کشیشان بوده و کسی&nbsp;اجازه و&nbsp;یارای ابراز نظر مکتوب در هیچ زمینه ای،&nbsp;بیرون از مدارس دینی صومعه ها و آن هم در تایید مطالب تورات و انجیل نداشته است، چنان که تاریخ فرهنگ اروپا، از&nbsp;عاقبت شوم و شقه شدن نخستین مترجمانی&nbsp;گفته است که در قرن شانزده و هفده، قصد برگردان متن انجیل به زبان های فرانسه و انگلیسی و آلمانی را داشته اند. نکته ی دوم توجه به <strong>لغت فارس</strong> در این نقشه است که دو بار در شاخ آفریقا یک بار به دنبال نام دریای مدیترانه، بار دیگر در اشاره به خاک اروپا و بالاخره پس از نام سرزمین آمریکا در&nbsp;انتهای&nbsp;شمال سمت راست نقشه آمده است و در همه جا به&nbsp;معنای حوزه و منطقه است. با این نشانه شاید بتوان پارسیکوس را هم در زبان لاتین به معنای محدوده گرفت. چنان که در نقشه های منتشره از سوی آرامکو نیز به همین ترتیب دیده ام. </p>
<p align="justify">بدین ترتیب و با این مقدمات می خواهم به یک بررسی تطبیقی دست زنم تا از میان آن و با تکیه به این دو&nbsp;منبع مطمئن کارتوگرافیک جدید و قدیم،&nbsp;اعلام کنم چه گونه دانسته های تمدنی و تاریخی و جغرافیایی جهان را&nbsp;در قرون اخیر&nbsp;و به هنگام تسلط کامل کنیسه و کلیسا بر&nbsp;حوزه ی&nbsp;نگارش و تدارک کرسی های فراآوری فرهنگ انسانی،&nbsp;دست تراش کرده اند!</p>
<p align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-55F9_4B52ED88.jpg" />&nbsp;</p>
<p align="justify">این هم نقشه ی قناس قاره جدید که در انتهای قرن شانزدهم، ۴۰ سال مقدم بر آن نقشه آسیا و صد سال&nbsp;پس از کشف آمریکا، توسط آبراهام اورتالیوس ترسیم شده است.&nbsp;به راستی&nbsp;اگر تا چهار قرن پیش جغرافیای جهان هم شناخته نیست، چه گونه برای هر گوشه ی آن،&nbsp;بیش از&nbsp;دو هزار سال قبل، حقه بازانی چون هرودوت و کتزیاس تاریخ نوشته اند؟!&nbsp;به واقع&nbsp;این موجودات افلیجی که به نام دانش جهان باستان، همین اواخر در زیر زمین کنیسه و کلیساها زایانده اند، به جادو&nbsp;زدگانی مسخ شده&nbsp;می مانند. اینک و&nbsp;پس از&nbsp;مراجعه به این رسامی ها، که&nbsp;یافته های&nbsp;جدید و بسیار معیوب مکتشفین&nbsp;از جهان چهارصد سال پیش است، می توان نتیجه گرفت که هرکس، با&nbsp;هر بهانه، از مراودات بین المللی و از حوادث تاریخی جهان، مقدم بر چهار قرن&nbsp;پیش بگوید، بی تعارف&nbsp;اسیر نادانی&nbsp;است و به ریش عقل خویش می خندد! زیرا این رسامی ها به روشنی اعلام می کند که در موضوع&nbsp;جغرافیا و به طور قطع تاریخ، ماقبل&nbsp;ورود آدم به اوقیانوس ها، اطلاعاتی&nbsp;وجود نداشته است.</p>
<p align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-A006_4B52ED88.jpg" /><br />
</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="justify">این&nbsp;دیا شده ی&nbsp;هندوستان در نقشه ی سال ۱۹۹۲ میلادی&nbsp;منتشره از سوی کمپانی موزاییک است، با نام و مکان واضح شهرهای بزرگ هند و از شمال به جنوب: دهلی، اگرا، کلکته، جمشید پور، احمد آباد، برهان پور،&nbsp;سورات، حیدر آباد، مدرس، و بالاخره جزیره ی سیلان و کولومبو، که سرزمین مجزایی است.&nbsp;آیا این اسامی را&nbsp;که به نحوی رد پایی از زبان فارسی در آن ها مشهود است، بومی بدانیم و یا حاصل برنامه ریزی های معینی است؟!</p>
<p align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-0802_4B52ED88.jpg" /></p>
<p align="justify">این هم بزرگ نمایی حوزه هند که از همان نقشه ی ترسیمی آسیا در سال ۱۶۳۵ میلادی جدا کرده ام. به جز سیلان هیچ یک از&nbsp;اسامی شهری بالا در آن ثبت&nbsp;نیست و در جای آن، نام های بومی ناشناسی چون : نمروتان و اوریکا و کرنیما و ده ها&nbsp;نمونه&nbsp;ی به زحمت&nbsp;قابل خواندن دیگر قرار دارد. در محل دهلی به چیزی شبیه&nbsp;کاندار بر می خوریم و به جای اگرا چیزی شبیه سینال! آیا چه فرض کنیم؟ رسام نقشه قدیمی هند، در&nbsp;۳۷۰ سال پیش، مطلبی از منبع نفخ شکم، در معرفی شهرهای هند تراش داده&nbsp; و یا نام های کنونی بر مناطق تجمع هند ساخته هایی اختراعی برای تایید دست نویس های تاریخ&nbsp;مغول گرا&nbsp;و گستردگی زبان فارسی در هندوستان است؟!&nbsp;اگر نقشه ی هند&nbsp;سال ۱۶۳۵ میلادی، اگرا و دهلی و دیگر شهرهای اینک تاریخی هند را ندارد، پس چه گونه ناخدای نخستین کشتی انگلیسی در سال ۱۶۰۳ میلادی،&nbsp;یعنی ۳۲ سات نقدم بر رسامی این نقشه،&nbsp;به دربار جهانگیر در اگرا دعوت شده و هدیه برده است؟ آیا سرانجام در اسناد انتقالی از غرب، به کدام مقوله و مطلب می توان اعتماد کرد؟!</p>
<p align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-8FFB_4B52ED88.jpg" /></p>
<p align="justify">و این هم سرزمین آشنای خودمان، از ترسیم سال ۱۹۹۲،&nbsp;با تمام اسامی مراکز تجمع موجود: تبریز، دریاچه ی ارومیه، رشت، بابل، تهران، مشهد، کاشان، اصفهان، شیراز، بندر عباس، همدان، آباذان، کرمان، زاهدان و بیرجند. آیا در نقشه سال ۱۶۳۵ میلادی از کدام یک از این شهرها نام برده شده است؟!</p>
<p align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-EF3E_4B530387.jpg" /></p>
<p align="justify">اگر سیمای جغرافیایی هندوستان در نقشه ی سال ۱۶۳۵ میلادی باری کم و بیش با فرمت کنونی آن منطبق است، در این جا با&nbsp;صورت نادرستی&nbsp;از سرزمین ایران مواجهیم که شباهت چندانی با&nbsp;ترکیب و نمای کنونی ندارد. با دریاچه ی خزری که به علت عدم ارتباط با&nbsp;آب های&nbsp;آزاد&nbsp;به صورت دایره درآورده و دریای باکو نام داده اند. تبریز و رشت و اصفهان و کاشان و قم و شیراز را&nbsp;نمی بینیم&nbsp;و از میان نام های اشنا فقط به کابل و خراسان و مکران و سکستان و نیسا بر می خوریم و باقی،&nbsp;اسامی&nbsp;ناشناسی است، چون ویندیس و کورا و انجن و کسلار و دیال و بیسان و پانس و سرهرت و&nbsp;گرچه کابل و خراسان و مکران در محل کنونی آن نیست، اما نام شوش درست برابر موقعیت جغرافیایی&nbsp;امروز، در جای خود نشسته است!</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p align="justify">&laquo;توماس هربرت که همراه سر دادمور کاتون نخستین سفیر پادشاه انگلیس به ایران عزیمت کرد، روز ۲۴ ژانویه ۱۶۲۸ وارد اصفهان شد. او طی سیاحت در ایران سفر نامه ای نوشت که در سال ۱۶۳۸ میلادی به طبع رسید. پیترو دلاواله نیز مدت هفت سال زمان پادشاهی شاه عباس بزرگ در ایران توقف و سیاحت کرد&raquo;. (سفرنامه شاردن، جلد اول، مقدمه، ص ۱۰)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">بدین ترتیب&nbsp;اطلاعات&nbsp;رسام نقشه ی آسیا به سال ۱۶۳۵ میلادی&nbsp;در باب&nbsp;ایران انحصاری&nbsp;می شود،&nbsp;زیرا اگر جهان گردان قلابی،&nbsp;ولی نامی و بزرگ&nbsp;معرفی شده ای، چون توماس هربرت و پیترو دلاواله، سال ها مقدم بر این رسامی، از تبریز و قم و اصفهان و شیراز گذشته اند، چه گونه&nbsp;ویلیام بلو&nbsp;از این شهرهای بس مشهور اعلام شده ی&nbsp;ایران، که&nbsp;در زمان ترسیم نقشه اش، برخی از آن ها&nbsp;پایتخت دولت مقتدر صفویان&nbsp;بوده و از انگلستان سفیر می پذیرفته، بی خبر مانده است؟! بنا بر این مخرج مطلب در همان نقطه ی پیشین قرار می گیرد: یا باید آن رسام و آثارش را ساختگی&nbsp;بدانیم و یا تمام&nbsp;سیاحان بزرگواری که خود را&nbsp;از&nbsp;ته و توی همه چیز مملکت ما،&nbsp;از قرون ماضی،&nbsp;با خبر نشان می دهند، حرف مفت زده اند!!! </p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-8D24_4B52ED88.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">حالا به سراغ عربستان می رویم، که در نقشه ی سال ۱۹۹۲ میلادی، علاوه بر مکه و مدینه و ریاض و جده، مکان بغداد و بصره و کرکوک و موصل و بیروت و دمشق و عمان و اورشلیم را هم نشان داده است. ندرت مراکز تجمع در&nbsp;این بخش از آسیا و فقدان شهرهای پر شمار، به کار مقابله ی اسناد و صرف دقت بیش تر&nbsp;در این بررسی ها یاری می رساند.</p>
<p align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-E051_4B52ED88.jpg" /></p>
<p align="justify">حالا درست به این نقشه سال ۱۶۳۵ میلادی خیره شوید که در آن&nbsp;از بغداد خبری نیست و به جای عراق کلده گذارده است.&nbsp;مکان سوریه و دمشق&nbsp;و طرطوس و صیدون و یافا درست است و در جای خود قرار دارد، چنان که مکه و مدینه و طائف&nbsp;در محل کنونی آن است.&nbsp;این نقشه قدیمی&nbsp;از بین النهرین و عربستان، به کفایت معلوم می کند که رسام آن، بی سر و پایی یاوه باف و جاعل نبوده&nbsp;و اگر از شیراز و اصفهان و تبریز و قزوین و بغداد و بصره یاد نمی کند،&nbsp;ولی مراکز و مناطق&nbsp;اصلی و کلیدی منطقه را می شناسد، پس آگاه می شویم&nbsp;در زمان او، شهرهایی با اسامی&nbsp;امروزین،&nbsp;برای رفع&nbsp;نیاز تاریخ سازان اخیر، هنوز&nbsp;یر سر پا&nbsp;و زبان ها نبوده است. &nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>
<p align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-0F94_4B52ED88.jpg" /></p>
<p align="justify">حالا سری هم به ترکیه در نقشه ی سال ۱۹۹۲ میلادی&nbsp;می زنیم با شهرهای استانبول، بورسا، آدالیا، افیون، ازمیر، آنکارا، قونیه، مرسین، سیواس، دیار بکر و ارض روم. آیا می توان اثری از نام این شهرها در نقشه ی ترسیمی سال ۱۶۳۵ میلادی هم پیدا کرد؟!</p>
<p align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-5D5E_4B52FA3E.jpg" /> </p>
<p align="justify">بفرمایید: به جای دریای سیاه دریای بزرگ آمده، نام سرزمین ترکیه، به صورت <strong>ناتولی</strong> ثبت شده و جای دریاچه وان خالی&nbsp;است. استانبول و قسطنطنیه&nbsp;و آنکارا و قونیه و ازمیری نمی بینیم، هرچند مکتوب&nbsp;کرده اند&nbsp;که قریب ۲۰۰ سال مقدم بر رسام قرن هفدهمی این نقشه، سلطان محمد فاتح قسطنطنیه را تبدیل به اسلامبول کرده بود. شاید به زحمت&nbsp;و چند ندیده انگاری و قبول تشابه،&nbsp;بتوان نام افسوس و مالاتیه و سیواس&nbsp;و بورسیا را خواند و دیگر اسامی، تربیساندا و اسکور و ساتالیا و لیپرو و پریاما و آپاستیس و&nbsp; آستیناس و&nbsp;از این قبیل است، که بوی فرهنگ رومن را می دهند، نه ترکی! &nbsp;آیا راه گریزی برای دروغ بافان در باب تاریخ اطراف ما باز مانده و آیا هنوز می توان در قلابی بودن اطلاعات موجود درباره ی جغرافیا و تاریخ و فرهنگ سرزمین های این منطقه، تردیدی به خود راه داد؟! (ادامه دارد)</p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">623</guid>
<pubDate>2009-12-06 12:17:47</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 238، نتیجه 46، حقه بازی ها در هند، 15]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=622</link>
<description><![CDATA[<p align="center"><strong><font size="2" face="Tahoma">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p align="justify"><strong><font size="2" face="Tahoma"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2" face="Tahoma">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۳۸</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">دزست به همان ترتیب که ذهن باستان پرستان ما دورتر از عهد هخامنشیان نمی رود و تمدن ایران کهن ماقبل پوریم را درک نمی کند، هم امروز&nbsp;روشن فکران هند&nbsp;نیز&nbsp;از هند&nbsp;ماقبل&nbsp;ورود به اصطلاح تاجران کمپانی هند شرقی چیزی نمی دانند و جز اشاره به چند معبد و مجسمه&nbsp;توضیحی ندارند&nbsp;و بدتر از آن، حتی دانش آموختگان&nbsp;امروزی هند نیز، آغاز تمدن و توسعه و پیشرفت&nbsp;کشورشان را&nbsp;با ورود نظامیان انگلیسی همزمان می دانند که در اندیشه ی آن ها به صورت بازرگان درآورده اند. برای من که در سرزمین&nbsp;نوپای خود&nbsp;ناظر سی سال&nbsp;تحقیر&nbsp;مدام و مستمر&nbsp;ایالات متحده و کشورهای غربی همسو با آن، به تلافی کودتای ۲۸ مردادم، باور کردنی نیست که در بین صاحب نظران و مورخان و مولفان&nbsp;هند هم، که از بلغور کردن زبان&nbsp;انگلیسی توام بالهجه غلیظ هندی لذت می برند،&nbsp;احساسات ضد انگلیسی&nbsp;ندیده ام.&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;در هند نشانه ها و انگیزه های چشم گیری در جهت جنبش های ملی دیده نمی شد. یک تاریخ نگار هندی به نام&nbsp;<strong>رستم پستونجی مسانی</strong> می نویسد:<br />
چنانچه بخواهیم این <strong>سرکشی های مردم هند، در برابر اصلاحات نوع غربی را، </strong>یک جنگ ملی برای آزادی و استقلال، توسط مردمی بخوانیم که در شرایط ظالمانه و فشار و بی عدالتی زیسته اند، <strong>به تاریخ خیانت کرده ایم</strong>. آن چه روی داده بدین قرار است که کمپانی هند شرقی بر خلاف امپراتوران مغول، از حاکمیت&nbsp;خود به سود دگرگون کردن اجتماع هند استفاده می کرد <strong>و از آن جا که یقین داشت تمدن&nbsp;اروپایی بر نظام اجتماعی هند برتری دارد،</strong> در این امر سخت کوشا بود و از این روی&nbsp;موجبات وحشت و خشم قشرهای گوناگون جامعه ی هند را فراهم آورد&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۴۵۹)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این منظومه که مشغول&nbsp;خوراندن مجموعه ی منظمی از دروغ و تبلیغات، از امپراتوری مغولان تا به ثبت رساندن نام کمپانی هند شرقی، با رفتارهای ترقی خواهانه،&nbsp;به ذهن خواننده است، محصول و دست ساخت خیانت&nbsp;عظیم نام آوران انگلوفیلی است که&nbsp;سمبل آزادی هند خوانده شده اند! در این جا حرکت بزرگ مردم از پا افتاده ی هند برای اخراج غارتگران و آدم کشان انگلیسی را، سرکشی و خیانت به تاریخ هند&nbsp;و مانعی در راه تلاش کمپانی برای&nbsp;وارد کردن&nbsp;هند به عصر جدید شناخته شده است. حالا و با اندکی تامل معلوم می شود که چرا نامی از رهبران&nbsp;سیاسی مستقل شرق، چون دکتر مصدق در اسناد تاریخی غرب، جز به قصد تحقیر و تذلیل نیست و گاندی را تا حد پیامبر بالا کشیده اند!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;مدیران کمپانی هند شرقی در لندن متوجه شدند که وضع کمپانی در هندوستان به صورت خطرناکی درآمده است. البته در هند شرقی هم وضع به تر نبود و روز به روز بدتر می شد... سرانجام کمپانی هند شرقی انگلیس برای چاره جویی از دربار انگلیس تقاضا کرد تا یک سفیر بلند پایه ی ارشد و ویژه به دربار جهانگیر در اگارا اعزام دارد... فردی که برای انجام&nbsp;این کار برگزیده شد، <strong>سر توماس رو نام داشت.</strong> او <strong>نوه ی لرد شهردار،&nbsp;شهردار سابق لندن و&nbsp;از بازرگانان دور دنیا گشته و موفق بود</strong>. ماموریت سر تواس که مردی بود تنومند با سبیلی از بناگوش در رفته و ریش بزی بسیار مرتب عبارت بود از اقامت در آگارا پایتخت امپراتوری جهانگیر&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۶۲)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">حالا سومین قهرمان کارتنی کمپانی، پس از لانکاستر و هاوکینز، به نام سر توماس رو،&nbsp;به عرصه وارد می شود. ردیف کردن مهملات بی پایه و فرعی در باب کمپانی هند شرقی و نمایندگان اش، از قبیل اندازه ی تنومندی و نوع ریش و سبیل توماس رو،&nbsp;که گویا&nbsp;نوه ی لرد شهردار بوده، و&nbsp;خدا می داند صحبت از چه کسی در میان است، درست مانند زن گرفتن هاوکینز و رقص زنان رییس قبیله&nbsp;در برابر لانکاستر، کوششی برای کتاب سازی ناشیانه در موضوع تاریخ کمپانی هند شرقی از سوی گاردنر&nbsp;است.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;سرجان برای ادارۀ امور کمپانی دارای اختیارات کامل و قدرت فراوان بود، در اولین اقدام به منظور سرعت عمل و جلوگیری از کندی کار، دستور داد از مکاتبه با مرکز کمپانی در لندن خودداری شود. قبلا به کمپانی اختیار داده شده بود تا <strong>در هندوستان سکه زند و به عنوان وجه رایج در بازار به کار اندازد،</strong> <strong>شگفت این که، کلیۀ این کارها بدون کسب هرگونه مجوزی از دربار معظم مغول، انجام می گرفت</strong>. از دیگر اقدامات کارساز و مهم کمپانی در هندوستان صدور بیانیه ای بود که در آن به تاکید از کارکنان و کارمندانش می خواست برای حفظ هویت انگلیسی خویش سعی کنند هر چه بیشتر حضور خود را به عنوان یک اقلیت ملی مستقل، در هندوستان به کرسی بنشانند وگرنه افرادی خواهند بود که تنها نشان انگلیسی بودن شان یک فرمان سلطنتی است که جمعیت پراکنده ای را برای انجام امور بازرگانی گرد هم آورده است&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۸۰)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">ناگهان امپراتوری معظم مغول ناپدید و&nbsp;مامور یک کمپانی ناموفق تجاری انگلیس، تا حد ضرب سکه در هندوستان&nbsp;صاحب اختیار می شود&nbsp;و به زیر دستان خود ابلاغ می کند که مخفی عمل&nbsp;نکنند و به عنوان <strong>یک اقلیت ملی مستقل</strong>&nbsp;آفتابی شوند! آیا مقدمات چنین جهش تاریخی کمپانی حاصل چه تحولات نخبه ای در روابط میان کمپانی و مغولان بوده است؟!&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;شاه هدیه هدایا، یک کالسکه لوکس چهار اسبه بود، با کالسکه ران و چهار راس اسب. جهانگیر از دیدن این هدیه بسیار شادمان شد و در ماههای بعد، سعی کرد با هدیه ای که به سرتوماس می دهد، او را مبهوت کند. هدیه دیگر سر توماس به امپراتور <strong>یک تابلوی نقاشی اصیل بود</strong> که به هنگام تقدیم آن به جهانگیر، با غرور و آب و تاب بسیار به عرض رساند که این تابلو به سبک نقاشی اروپا کشیده شده و نقاش آن در مکتب نقاشان اروپا این هنر را آموخته و از آن پیروی کرده تا چنین شاهکاری را <strong>به وجود آورده است</strong>. چند روز بعد امپراتور، سرتوماس را به دربار خود فراخواند و شش تابلوی نقاشی یک شکل را که روی میز چیده و همه نظیر تابلوی اهدایی سر توماس به امپراتور بود، به وی نشان داد و از او خواست تابلوی اصل را از میان آن تابلو تشخیص دهد. سرتوماس با تردید و تلاش فراوان، سرانجام تابلو های اصل را از میان کپی های بدل شناخت و نشان داد. <strong>امپراتور مغول از شک و دودلی و تلاش زیاد سرتوماس برای پیدا کردن تابلوی اصل، بسیار لذت برد و خرسند و شاد شد،</strong> و در آن حال یکی از تابلوهای بدل را به دست خود در کاغذی پیچیده و به عنوان هدیه به سرتوماس اهدا کرد؛ در حالی که با لبخندی زیرکانه می گفت:&laquo;متوجه هستید که نقاشان ما تبحر نقاشان اروپا را ندارند! جهانگیر شیفته توماس شده بود و پیوسته از او می پرسید چه قدر مشروب می خورد&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۶۵)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">آیا دچار&nbsp;آشوب حال&nbsp;نیستید و از دیدن این فیلم هندی دل&nbsp;به هم زن قی آور خشمگین نشده اید که مولفان محترم غرب در اواخر قرن بیستم به عنوان تاریخ کمپانی قلابی هند شرقی&nbsp;قالب زده اند؟ هنگامی که&nbsp;با چنین تالیفات&nbsp;بازاری و بی ارزش&nbsp;آشنا می شویم&nbsp;که در عین حال&nbsp;با&nbsp;استقبال کتاب خوانان غرب رو به رو بوده، به عمق&nbsp;مصیبتی پی می بریم که کرسی های علوم انسانی غرب، نه فقط با مشرق زمینیان، که بر سر کتاب خوانان خود نیز&nbsp;آورده اند! &nbsp;دست پروردگان چنین فرهنگی را چنان&nbsp;آموزش داده اند&nbsp;که اوهام و مجعولات انبوه دیگری را نیز باور کنند&nbsp;که به عنوان تاریخ اسلام و خون ریزی و خشونت مسلمانان&nbsp;بر هم انباشته اند.&nbsp;دل خراش ترین صحنه ی نقل فوق ناتوانی و نادانی مولف کتاب در معرفی و ذکر نام نقاش آن تابلوی اصیل بود&nbsp;که به تنهایی&nbsp;بوی عفونت چنین تالیفاتی را به آسمان می فرستد.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;سرانجام قبل از این که سر توماس آگارا را ترک گوید موفق شد تا فرمانی از جهانگیر در یافت کند که از این فرمان پیشین، محکم تر و فراگیر تر بود؛ این فرمان در برگیرنده آزادی های بیش تر برای کارکنان کمپانی هند شرقی بود. پیش از آن خارجی ها در هند حق حمل اسلحه، <strong>حل اختلافات فی مابین خود</strong> و ایجاد ساختمانهای مرکزی را نداشتند. این فرمان با حذف چنین موانعی دست و بال کمپانی هند شرقی را برای اعمال سیاست های اش بازتر کرد، مقدمات خودمختاری کمپانی را در هندوستان فراهم آورد، و در اصل این سرتوماس بود که به نیروی تدبیر وکیاست خویش پایه های تجارت جاه طلبانۀ انگلیس را، پی ریزی کرد و این یک جریان زود گذر نبود، چون انگلیسی ها با این هدف آماده بودند تا ماندگار شوند&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۶۷)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">گاردنر گرچه قبلا و زمانی که به وجه مضحک و ناممکنی خارجیان حتی اختیار حل و فصل اختلاف درونی و میان خود را هم نداشته اند،&nbsp;سران کمپانی&nbsp;را تا اندازه ی ایجاد ضراب خانه در هند خود مختار اعلام کرده بود، ولی سوقات خروج&nbsp;سر توماس&nbsp;از هند را فرمان جهانگیر&nbsp;می گوید&nbsp;که از جمله اجازه حمل اسلحه به انگلیسیان در هند&nbsp;می داده&nbsp;است! &nbsp;به نظر می رسد سر توماس تنها سرداری از کمپانی&nbsp;است که گاردنر او را بدون همراه داشتن یک غنیمت مونث به انگلستان باز می گرداند، زیرا ظاهرا&nbsp;دیگر مدیران آن، چنان شیفته&nbsp;و گرفتار&nbsp;زنان هند&nbsp;می شده&nbsp;اند&nbsp;که حتی می توان آن ها را آغازگر و&nbsp;پایه گذار صحنه های پر سوز و آه فیلم های عاشقانه ی هند قرار داد.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;چارنوک با همسر بیوه ی یک هندوی برهمن که وی را در مراسم عزا داری شوهرش،&nbsp;هنگامی که می خواست بر طبق آیین هندوها خود را نیز همراه جسد شوهر به تل عظیم آتش افروخته افکنده و بسوزاند، ربود و همانند یک راجه ی هندی سال های بسیار با وی در ناز و نعمت زندگی کرد&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۷۹)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">با این همه&nbsp;این گونه&nbsp;تصاویر معصوم&nbsp;شیفتگی های نوع هندی، تنها سطور قابل قبول و باور کردنی در کتاب گاردنر است که انصافا به قدر کافی در صفحات&nbsp;آن جا داده است، زیرا درست از پس دریافت اجازه ی حمل اسلحه از سوی جهانگیر قلابی، ناگهان کمپانی را می بینیم که خرید و فروش را کنار می گذارد و به تشکیل ارتش اختصاصی خود در هندوستان مشغول می شود، تا معنای تازه ای برای کمپانی در فرهنگ های لغت مورخین جاعل و نان خور کنیسه و کلیسا تدارک&nbsp;شده باشد.&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;از سال ۱۶۳۳ میلادی کمپانی کوشش بسیار نمود تا در بنگال پایگاهی تاسیس کند ولی در این راه به توفیقی نرسید، تنها پس از کسب امتیاز سر جان از امپراتور، کمپانی توانست در شهر هوقلی پایگاهی تاسیس کند... اما اختلافات با حاکمان محلی، مشکلات و حتی در پاره ای موارد سردرگمی ها و نا امیدی هایی را باعث می&nbsp;شد. بازرگانان بنگالی و مسئولان امور بازرگانی کمپانی، غالبا در کارها همآهنگی نداشتند و از این رو دائما در میان آن ها اختلاف بروز می کرد . <strong>به کمپانی&nbsp;هند شرقی انگلیس اختیار داده شد تا نیروی نظامی خود را را راسا تشکیل دهد</strong> و این مساله که در طول حیات کمپانی نقطه ی عطفی بود، در تاریخ هندوستان اثری دگرگون کننده داشت... به نظر می رسید سال هایی که با مذاکرات طاقت سوز، سوء تفاهم و عدم درک یکدیگر، به هدر رفت سپری شده و در پی آن سال های شمشیر و سلاح جنگ آغاز شده است&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۷۷)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">گاردنر نمی نویسد که کمپانی اجازه ی تشکیل ارتش مستقل را از چه کسی دریافت کرده و چرا برای فروش کت و شلوار، به ارتش نیازمند بوده است؟!. زیرا در سال ۱۶۳۳ میلادی چهار سال از مرگ آن جهانگیر سرگرم با منقل و بطری خویش می گذشت، ضمن آن که&nbsp;به تصریح گاردنر اصولا مغولان در بنگال و قسمت جنوبی هند نفوذی نداشته اند، اما به هر حال چنین نقل هایی از او معلوم می کند که کمپانی هند شرقی موسسه ای برای توافقات بازرگانی نبوده، چرا که برای ختم مذاکرات تجاری بی حاصل، صلاح را در تشکیل ارتش و برداشتن سلاح می دیده است. این بیماری مخصوصی است که گریبان مولفین و مورخین غرب را چسبیده و ناگزیرشان کرده است تا برای مخفی نگهداشتن ماجرای هول آور قتل عام پوریم، هجوم اسکندر و اعراب و مغولان را بسازند و برای گریز از واقعیت&nbsp;تاخت و تاز&nbsp;کشتی های مسلح ملکه&nbsp;در تسخیر خونین هتدوستان، درست مانند زیر و رو کردن آفریقا و کشتار عظیم سرخ پوستان اتازونی، سناریوی مهوع و ابلهانه و بی سر و ته&nbsp;کمپانی هند شرقی را&nbsp;بنویسند. </font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;در سال 1640 میلادی &laquo;فرانسیس دی یکی از نمایندگان کمپانی هند شرقی، <strong>در هند</strong> <strong>جنوبی که سرزمینی بود مستقل و خارج از حیطۀ حاکمیت مغولها،</strong> موفق شد تا از پادشاه آن خطه فرمانی دریافت کند که بر طبق آن زمین وسیعی در سواحل شرقی در اختیار کمپانی قرار گرفت. در این زمین پایگاه بازرگانی قلعۀ جورج قدیس بنا گردید و به دور آن شهرک سازی آغاز شد که بعد ها این پایگاه و شهرک اطراف آن به نام&nbsp;<strong>مدرس</strong> مشهور گشت. این نخستین زمینی بود که انگلیسی ها در هند به تملک خود درآوردند&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۷۷)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اینک و پیش از این که حتی سطری در کتاب گاردنر در باب موفقیت کمپانی در فروش یک جفت دم پایی به یک هندی پا برهنه بخوانیم، مسئولان کمپانی را مشغول تدارک سپاه رزم و شهر سازی های عمده&nbsp;می بینیم. چنین موفقیت های&nbsp;کلان غیر تجاری در هندوستان&nbsp;ظاهرا چنان مدیران آن بازرگانی به سبک انگلیسی را به شوق آورده بود&nbsp;که به زودی گاردنر را مشغول توصیف جنگ های با عظمت کمپانی با بومیان مرکز سرزمین هند می بینیم، تا مجبور شوند برای خرید پارچه ی عمامه و کفش به&nbsp;نمایندگان کمپانی هند شرقی انگلیس رجوع کنند!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;سر انجام پس از دو ماه راه پیمایی ستونهای عظیم سپاهیان کمپانی موفق به دیدن شهر از فراز تپه های مشرف به آن شدند. سپاهیان کمپانی خود را آماده حمله به شهر نمودند. یکی از افسران انگلیسی طی یادداشتی در شرح آن روزهای سرنوشت ساز چنین نوشت: &laquo; سلطان- تی پو- می توانست تمام سپاه ما را که در حال حرکت بود از پناهگاه خود ببیند؛ گرچه اسب او در قسمت جلو گه گاه در سمت راست ستونهای ما دیده می شد. اما ما بدون کوچکترین درگیری به پیشرفت خود ادامه می دادیم و این زمانی بود که تی پو متوجه مشکلاتی که در آن گرفتار آمده بود، گردید. گزارشهایی که از اردو او به ما می رسید، بیانگر این بود که تی پو از لحاظ روحی سخت صدمه دیده و قدرت تصمیم گیری خود را از دست داده است و نمی داند، چه کند و با دسپاچگی نقشه ای برای حمله طرح می کرد و قبل از پیاده کردن آن از اجرایش منصرف می شد، در چندین نقطه شهر موانعی ایجاد کرده بودند و سپاهیان کمپانی می باید قبل از ورود به شهر از این موانع بگذرند. وظیفۀ برداشتن پاره ای از این موانع به آرتور ولزلی واگذار شد. او تجربۀ جنگ با فرانسویها را در هلند پشت سر داشت و&nbsp;از تجارب جنگی بی بهره نبود. آرتور تصمیم گرفت یکی از شگردهای کلایو را که حمله به قلب دشمن در شب بود به کار گیرد، اما متاسفانه، مضافا اینکه او بر خلاف کلایو فرمانده خوش اقبالی نبود. او باید قبل از شروع عملیات، گروه اکتشافی به محل می فرستاد تا مواضع دشمن را شناسایی کند، که غفلت کرد و ناآگاهانه دست به کار شد. از این رو سپاهیانش به طرز نا امیدکننده ای، بی هدف، در سیاهی شب سرگردان شدند و سر انجام جهت حرکت و بازگشت را با هم اشتباه گرفتند، هنگامۀ عجیبی برپا شد و هرج و مرج سرگیجه آوری به وجود آمد. در این سرگشتگی نیروهای آرتور به جنگلی وارد شدند. در جنگل نیز وضع شان وخیم تر از پیش شد، دشمن بر روی آنان آتش گشود و آنان نیز متقابلا شروع به تیر اندازی کردند. در این میان آرتور، هم سپاهیان خود را گم کرد و هم راه را. این شکست برای سرهنگ جوان ناپخته بسیار سنگین بود و او هیچ گاه تلخی آن را از یاد نبرد. به هر طریقی بود سپاهیان پراکنده خود را گرد هم آورد و بی هیچ احساس شرمساری و ندامتی از ناکامی شب گذشته، و بی توجه به موقعیت نیروی خود، با یک حرکت و رهبری قابل ستایش برق آسا به مواضع دشمن هجوم برد و موفق به برداشتن موانع سر راه شد&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۲۶۷)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اگر این داستان آشفته و درهم ریخته ی نظامی، مراتب فعالیت یک کمپانی تجاری است، پس چنگیز و هیتلر و استالین و&nbsp;کورش و داریوش&nbsp;نیز مشغول تجارت با همسایگان&nbsp;دور و نزدیک خویش بوده اند، ایالات متحده برای عرضه ی نمونه اجناس تجاری خویش بر سر مردم ژاپن بمب اتمی فرود آورده و امروز در عراق و افغانستان شنبه بازار کالاهای غربی برپاست! (ادامه دارد)</font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">622</guid>
<pubDate>2009-12-02 01:30:44</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 237، نتیجه 45، حقه بازی ها در هند، 14]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=621</link>
<description><![CDATA[<font size="2" face="Tahoma"><blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p align="justify">&nbsp;<font size="3">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="3">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۳۷</font></p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">بحران بدهکاری، مردم جهان را دچار پریشانی و خشم&nbsp;کرده است: خانواده های بدهکار، بانک های بدهکار، تولید&nbsp;گنندگان بدهکار و سرانجام&nbsp;دولت های بدهکار! اندک اندک رویای&nbsp;آشفته ی&nbsp;رشد بر مبنای اعتبارات، که همان آلودگی به نزول خواری بد عاقبت است، تعبیر هولناک خود را&nbsp;آشکار می کند&nbsp;و دیر نیست رشته های نازک و&nbsp;ضخیم ناتوانی در پرداخت تعهدات،&nbsp;شیرازه ی کلاف&nbsp;قدرت و تسلط اقتصادی یهودیان را&nbsp;بگسلد&nbsp;و&nbsp;چیدمان این دومینوی بزرگ، با میلیاردها مهره ی بدهکار را از هم بپاشد. هنگامی که غوغای غول آسا و عمومی&nbsp;تمرد در پرداخت اقساط درگیرد و نهضت&nbsp;همگانی نفی و حاشای بدهی های برهم انباشته، بر اثر ناتوانی در پرداخت،&nbsp;پرچم افرازد،&nbsp;به اندک زمان این کاخ استوار بر وام و ربا فرو خواهد ریخت. &nbsp;&nbsp;</p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">هندوستان&nbsp;عمق تاریخی ندارد و کوشش برای کشف آن، جز تکرار قصه های موجود به جایی نمی رسد. سرزمینی است بدون مرکز سیاسی - تاریخی&nbsp;معین، که در هیچ&nbsp;دورانی&nbsp;علامتی از&nbsp;یکپارچگی و&nbsp;تجمع ملی&nbsp;نمایش نداده&nbsp;و تابلوی حضور منسجم قابل ارزیابی، مقدم بر دهه های اخیر&nbsp;ارائه نمی دهد.&nbsp;فئودال نشین&nbsp;بی پیوندی بوده&nbsp;است در اختیار&nbsp;گیاهان و حیوانات و میلیون ها خانه به دوش پراکنده در همه جا،&nbsp;که&nbsp;بی احساس تعصب و تعلق به منطقه ای مخصوص، به دنبال رفع&nbsp;نیازهای خود روان بوده&nbsp;اند،&nbsp;با خدایانی که واقعی و شناخته ترین&nbsp;شان هنوز هم راجه های&nbsp;محلی هندند.&nbsp;از این جهت&nbsp;بالا بردن&nbsp;اجزای تاریخی دل خواه، برای مهاجمین انگلیسی، از جمله&nbsp;تولید امپراتوران مغول، حاملان و مبلغان&nbsp;زبان فارسی، زردشتیان پناهنده به هند و مومنان&nbsp;و مشتاقان و وابستگان به پیکره های سنگی،&nbsp;درست مانند&nbsp;ترکیه و ایران و افغانستان دشوار نبوده است.</p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-3909_4B52DC8E.jpg" /></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="center"><font size="1">این نقشه ی هند است با تعیین محل چند موضعی که در کتاب کمپانی هند شرقی<br />
&nbsp;با تکرار بیش تری به آن ها اشاره و با فلش قرمز مشخص شده است:<br />
۱. دهلی. ۲. کلکته. ۳. سورات. ۴. بمبئی&nbsp; ۵. مدرس. <br />
سرزمین هایی با صدها کیلومتر فاصله، که در جغرافیایی دشوار گذر&nbsp;و در زمانی فاقد امکان مراودات، <br />
زیر نگاه بومیانی ناشناخته، ماموران کمپانی هند شرقی، به سعی گاردنر،&nbsp;چنان که به دیدار اقوام خود بروند،&nbsp;<br />
همانند دسته های گنجشک از&nbsp;این سو به آن سو&nbsp;در پرواز بوده اند!</font>&nbsp;</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&nbsp;&laquo;در ماه اگوست سال 1608 میلادی اولین کشتی کمپانی هند شرقی، پس از سفری هفده ماهه به سواحل هندوستان رسید. نام این کشتی &laquo;هکتور&raquo; و ناخدای آن ویلیام هاوکینز آبجو نوش قهار و مردی فوق العاده شاد و بشاش بود. وی حامل نامه شاه جیمس اول خطاب به فرمانروای مغول هندوستان بود که طی آن از فروانروای هندوستان می خواست اجازه تجارت با هندوستان را به کمپانی هند شرقی انگلیس اعطا نماید. هاوکینز در مشرق زمین غریبه نبود&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص 55)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">بدین ترتیب&nbsp;سرانجام گاردنر&nbsp;تاجران انگلیسی وابسته به کمپانی هند شرقی را، با یک فروند کشتی،&nbsp;به نام هکتور، در اوایل قرن هفدهم میلادی، روانه ی هندوستان می کند، با ناخدایی&nbsp;آبجو نوش و بشاش که حامل نامه ای از شاه جیمز اول برای امپراتور دهلی&nbsp;و بنا بر تاریخ گذاری های کنونی در نخستین سال های حکومت جهانگیر مغول است. واقعا&nbsp;کاربرد تاکید&nbsp;گاردنر بر افراط هاوکینز در نوشیدن آبجو و بشاشت او را نمی دانستم تا این که نوشته های بعدی&nbsp;پرده از راز این تاکید او برداشت! اما این ابهام را هنوز در خود ذخیره دارم که جهانگیر مغول امضای شاه جیمز اول پادشاه انگلستان را از کجا می شناخته و اصولا در&nbsp;دنیای هنوز به میزان زیاد راه بسته&nbsp;و ناشناس&nbsp;اوائل قرن هفدهم، چه گونه از وجود کشوری به نام انگلستان در گوشه ای از جهان&nbsp;با خبر بوده است؟!</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;هاوکینز شخصیتی برجسته و مردی مصمم، مکار و جاه طلب بود. پرتقالی ها در بندر سورات، بندر عمده ای که که هندوستان را به اروپا مرتبط می کرد، نهایت کوشش خود را به کار بردند تا مانع شوند که هاوکینز و یاران اش پای بر خشکی گذارند. آن ها حتی تعدادی از ملوانان انگلیسی را زندانی کردند و هنگامی که هاوکینز به رفتار ناخوش آیند شان اعتراض کرد، فرمانده پرتغالی ها شروع به اهانت به شاه جیمس نمود و او را پادشاه ماهی گیران و شاه سرزمین بی مقدار و بی اهمیتی&nbsp;خطاب کرد&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص 55)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">افسانه های انگلیسی و یهود ساخته در باب سرزمین و&nbsp;قدرت دریایی پرتغال و&nbsp;هلند&nbsp;و فتوحات بی شمارشان در سراسر جهان، از جاوه تا اعماق آفریقا و آمریکای لاتن یکی از بی مزه ترین اختراعات قومی است که تنها به کار بار کردن بخشی از جنایات انگلیس در آفریقا و آمریکا و خاور دور به دوش&nbsp;این دو کشور نوپدید&nbsp;و وسیله ای بوده است&nbsp;تا از جمله حضور تاریخی&nbsp;شاه عباس صفوی را بدان گره زنند و سلسله ی صفویه را از بی نشانی کامل&nbsp;تا دولتی با امکانات بندری و&nbsp;قدرت دریایی&nbsp;ارتقا دهند&nbsp;و بدتر و دلقکانه تر از پرتغال&nbsp;تحرکات استعمار گرانه ی هلند به عنوان رقیب&nbsp;دوم دولت انگلستان در هند و شرق دور&nbsp;است که کم ترین رد پایی از آن سرزمین و&nbsp;دولت در&nbsp;ابتدای قرن هفدهم&nbsp;میلادی وجود ندارد.&nbsp;پرتغال امروز هم هنوز&nbsp;سرزمین بس کوچکی است کم تر از یک استان متوسط ایران، با اندکی بیش از ده میلیون جمعیت، که بر&nbsp;مبنای دیاگرام بین المللی رشد، حتی اگر برای هر جهش جمعیت به دو برابر، ۵۰ سال منظور کنیم در اوایل قرن هفدهم بیش از سی هزار جمعیت نداشته، که با ماهی گیری محلی ارتزاق می کرده اند و اگر مهملات تاریخی و جغرافیایی بی سر و سامان&nbsp;کنونی را باور کنیم و پرتغال را سرزمین مستقلی از قرن دوازدهم میلادی بیانگاریم، بی شک باید آن کشور&nbsp;به دست&nbsp;ارواح پایه گذاری شده باشد و اوضاع هلند حتی از پرتغال هم بدتر است!&nbsp;ترقی دادن این مردم&nbsp;بی&nbsp;مقدار و امکانات،&nbsp;به فاتحان دریاهای دور که&nbsp;ملاحان&nbsp;آنان بتوانند شاه انگلستان را به جرم سرپرستی&nbsp;ملتی&nbsp;صیاد دریاها،&nbsp;به&nbsp;مسخره بگیرد،&nbsp;نظیر دیگری بر تولید چنگیز است که از صحراهایی دور، به مدد چند چادر نشین فاقد ابزارهای تحرک تاریخی، به همت تاریخ سازان یهود، حاکم بر مناطق مختلف و متعددی از جهان معرفی شده اند!</p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-00F7_4B52DC8E.jpg" /></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">این نقشه ی جهان را،&nbsp;از شماره ی ۴۵ کتاب جرمی هاروود به نام &laquo;پایان دنیا&raquo; برداشته ام، که در&nbsp;انتهای قرن شانزدهم، یعنی&nbsp;دوران&nbsp;عرضه ی نقشه های گوناگون،&nbsp;از دنیای جدیدی فراهم&nbsp;شده است&nbsp;که کشتی های وارد شده به اوقیانوس ها کشف کرده اند.&nbsp;ترسیمی است&nbsp;آماده شده&nbsp;از سوی&nbsp;یک بنگاه آلمانی، حامل اطلاعات جدید و دقیقی که کاوش های جغرافیایی نو به دست&nbsp;داده بود.&nbsp;نقشه&nbsp;نشان می دهد&nbsp;که هنوز اکتشاف و شناسایی&nbsp;آمریکا و آسیا کامل&nbsp;نیست، بخش شمالی اتازونی و کانادا، همچون بخش شمالی روسیه هنوز شناخته نیست و سراسر شرق&nbsp;کامچاتکا، تارتاریا معرفی شده است،&nbsp;اما تقسیمات اروپا در آن&nbsp;روی هم رفته مطمئن و دقیق&nbsp;و حتی مفصل است.</p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://xs.to/image-224E_4B52DC8E.jpg" /></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">در این قسمت دیا شده از همان نقشه، فرانسه با نام گالیا، اسپانیا و ایتالیا با نام امروزین،&nbsp;آلمان با عنوان جرمانیا، انگلیس با&nbsp;نام انگلیا، لهستان با&nbsp;عنوان پولونیا، فنلاند با&nbsp;نام فینلاندیا، نروژ با&nbsp;عنوان لاپیا، سوئد با&nbsp;نام سوئدیا، روسیه با عنوان راشیا، مجارستان با نام هونگریا، یونان با عنوان گریسیا، ترکیه با نام ناردتیا و حتی مسکو با عنوان موتکوویا&nbsp;دیده می شود، ولی به نام هلند یا ندرلند و نیز نام پرتقال به هیچ صورتی بر نمی خوریم. نزد صاحبان اندیشه این گونه نقشه های قرن شانزده و هفده، که فاقد شناسایی سرزمین های پرتقال و هلند و ترکیه است، به طور کامل حقه بازی در تولید این دو کشور استعمارگر و نیز&nbsp;بی ریشه بودن گفت و گو در باب&nbsp;سرزمین و سلسله ی&nbsp;عثمانیان را رسوا می کند.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;اکبرشاه، گرچه مسلمان زاده بود ولی رفتار عاری از تعصب وی با پیروان سایر مذاهب، او را مقبول و محبوب خاص و عام کرده بود. اگرچه این پذیرش عام، بیشتر در قدرت حکومت مطلقۀ او ریشه داشت. هندوستان در گذشته در زمانهای پیش از سلطنت اکبر شاه حکمرانان پر قدرت بسیاری به خود دیده بود؛ اما اکبر شاه از همگی آنان قدرتمند تر و بی رحم تر بود. او حتی پیش از مرگ خود اسطوره شده و حکایات فراوانی از خرق عادت و کرامات وی در ذهن عامه نقش بسته بود؛ از جمله اینکه چگونه چند نفری را که شبانه به قصد کشتن او به خوابگاه اختصاصی اش وارد شده بودند، به تنهایی و به طوری بی رحمانه، به دست خویش به قتل رساند و یا چه گونه یک تنه به نبرد با پیلان مست و دیوانه رفت و آنها را از هم درید. او در عین حال که با درایت و شجاع بود، به مذاهب گوناگون جامعۀ هند، عمیقا توجه داشت و به مطالعۀ آنها می پرداخت، او همین شور و شوق را نسبت به هر موضوع تازه، از خود بروز می داد و پیگرانه به بررسی و آموختن آن می پرداخت&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص30)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">به صورت ظاهر، گاردنر نسبت به دیگر مورخان صاحب تالیف در باب هند، از قدرت تخیل کارتنی و&nbsp;کودکانه تری برخوردار بوده است، اکبر شاه او، که دیگران بی سوادش دانسته اند، عمیقا به مطالعه ی پدیده های&nbsp; اجتماعی علاقه مند است، به آموختن مطالب تازه شور و شوق ویژه&nbsp;دارد و گرچه مسلمان متعصبی است ولی به کنه مذاهب مختلف هندیان ورود کرده و البته و در عین حال می تواند یک تنه چند پیل مست و دیوانه را نیز با مشت بکشد و&nbsp;زیر پا له کند! احتمالا این مورخ کبیر در&nbsp;موضوع هند، فیل و موش را&nbsp;یکی فرض کرده است! </p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;حدود دو ماه و نیم طول کشید تا به آگارا رسید، در آگارا امپراتور &laquo;جهانگیر&raquo; سعی داشت تا به هر طریق ممکن، حلقه های متزلزل امپراتوری خود را پیوسته و محکم نگه دارد؛ اما او، از هر جهت که در نظر بگیریم، فردی بسیار خشن و فرمانروایی مورد نفرت مردم بود. نظم و ترتیب دربار باشکوه اش به قدرت شلاق و خشونت و ترس حفظ می شد، جهانگیر مردی بود الکلی و معتاد تریاک. او پس از ملاقات با هاوکینز، علی رغم اینکه هدایای کمی برایش آورده بود، از هاوکینز خوشش آمد&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص56)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">این موضوع تریاک کشی جهانگیر در ابتدای قرن هفدهم که هنوز عادتی به این نام در جهان شناخته نبود،&nbsp;درست مانند تحرکات&nbsp;ناوگان های استعماری هلند و پرتغال، در همان زمان،&nbsp;از اوهام تاریخی ساخت مورخان یهود است که قدرت تفکر آرام و منطقی در باب&nbsp;خود را از ملت های متعددی سلب کرده است.&nbsp;من از آن زرو بازی که سرانجام گاردنر را از چنگ پرتغالیان رها و عازم دربار جهانگیر&nbsp;می کند،&nbsp;به آن سبب که گاردنر چیزی در باب آن نگفته و&nbsp;گرچه از قول هاوکینز&nbsp;می نویسد:&nbsp;&laquo;از ترس پرتغالی ها، حتی از سوراخ کلید در هم جرات نمی کردم به خارج نظر بیفکنم&raquo;، اما ناگهان این ناخدای آب جو نوش را ملاحظه می کنیم که در راه اگرا و عازم&nbsp;دربار جهانگیر است که در متن آگارا خوانده می شود. در ملاحظه ی متن بالا بود که اسرار آب جو نوش قهار خواندن هاوکینز بر من آشکار&nbsp;و ضرورت تاکید تاریخی بر بشاشت او&nbsp;معلومم شد. زیرا بدین ترتیب مشکلات از پیش پای گاردنر در تولید&nbsp;تاریخ برای&nbsp;کمپانی هند شرقی برداشته می شود،&nbsp;زیرا&nbsp;اگر&nbsp;یک انگلیسی شوخ و شنگ&nbsp;افراط کار&nbsp;در مصرف آبجو و یک امپراتور مغول الکلی و اهل&nbsp;بساط وافور کنار هم قرار&nbsp;گیرند، موانع&nbsp;برقراری هر نوع توافق تاریخی و اقتصادی و سیاسی میان انگلستان و امپراتوران مغول هند برداشته می شود، به ویژه که هاوکینز نامه ای هم از شاه انگلستان در جیب دارد که بر مبنای عقل و روابط بین المللی زمان وقوع داستان، وجود او برای جهانگیر مغول باید که ناشناس بوده باشد، زیرا خدا را شکر مورخان یهود هرگز مغولان را مامور تسخیر انگلستان نکرده اند و&nbsp;با خبر شدیم&nbsp;که هاوکینز هم نخستین انگلیسی وارد شده به هند بوده است. &nbsp;&nbsp;</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;مراتب مقام و مرتبه در دربار جهانگیر و با فرماندهی هنگ سوار و تعداد اسب و نفرات سوارکار، سنجیده می شد. به هاوکینز پیشنهاد شد که راس یک گروه چهارصد نفره ی سواره نظام به خدمت دربار جهانگیر&nbsp;در آید. هاوکینز مردی نبود که به چنین موقعیت&nbsp;ممتازی پاسخ منفی دهد؛ بویژه که حقوق و مزایای این مقام بسیار بالا بود. به همین جهت با صراحت قابل ستایشی به کمپانی هند شرقی انگلیس نوشت: &laquo;من می باید ضمن خدمت به شما، آشیانه ی&nbsp;خویش را نیز مزین کنم&raquo;. بر طبق گفته ی&nbsp;هاوکینز، جهانگیر اصرار داشت تا خادمان مجرد دربار وی تاهل اختیار&nbsp;کنند و همسر گزینند، به همین جهت مایل بود تا زن سفید پوستی از زنان حرم خویش را به عنوان همسر به عقد و ازدواج هاوکینز در آورد. هاوکینز که بر این باور بود در آگارا دختر مسیحی یافت نمی شود، به عرض جهانگیر رساند که او متعهد است تا با دختری همکیش خود ازدواج کند. امپراتوری بزرگ بلافاصله دختر مسیحی از اهالی ارمنستان را به وی عرضه کرد. سپس خطبه عقد را مستخدم هاوکینز خواند و&nbsp;بعد ازدواج آنان توسط کشیش ناوگان تبرک شد&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص۵۷)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">بفرمایید! شاید هنوز هاوکینز و جهانگیر دو لولی تریاک مصرف نکرده باشند که ناگهان هاوکینز را در مقام فرمانده ی هنگ سواره نظام مغولان می یابیم در حالی که این فرمانده جدید اسواران،&nbsp;دست در بغل یک همسر ارمنی&nbsp;هم دارد، که شخص امپراتور مغول&nbsp;واسطه ی کامیابی آن ها بوده است! مضحک تر از همه این که هاوکینز فراموش می کند برای اجرای چه ماموریتی با کشتی هکتور، به سواحل هند&nbsp;و دربار جهانگیر آمده است.&nbsp;بی شک&nbsp;این گونه&nbsp;تصاویر درهم ریخته ای که گاردنر از شکل گیری نخستین حضور کمپانی هند شرقی در هندوستان&nbsp;می سازد به کلی فاقد چشم انداز تاریخی قابل برداشت&nbsp;معین&nbsp;است.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;رفتار و کردار جهانگیر نشان می داد که او آدمی متلون المزاج است. بنا بر این بزرگ ترین مشکل هاوکینز متقاعد کردن او بود تا قرارداد محکمی با کمپانی هند شرقی منعقد نماید برای کمپانی هند شرقی و برای هاوکینز قابل درک و باور کردنی نبود که امپراتوری از تبار مغول اعتقادی به امضای موافقت نامه نداشته و پای بند به اصول و ضابطه ای نباشد... سرانجام که جهانگیر بلهوس از هاوکینز خسته شده بود، او را رها کرد و هاوکینز به سورات بازگشت و با یکی از کشتی های کمپانی هند شرقی به بن تام و از آن جا به سوی انگلستان حرکت نمود؛ اما در بین راه اجل مهلتش نداد و نرسیده به انگلستان در گذشت. یگانه توفیق هاوکینز در این خلاصه می شد که او موفق شده بود، میان کمپانی هند شرقی انگلیس و امپراتور باب مذاکرات مستقیم را بگشاید. هنگامی که همسر هاوکینز وارد لندن شد، مشکلات فراوانی برای کمپانی هند شرقی به وجود آورد، ولی سرانجام به عقد &laquo;گابریل تاورسن&raquo; از مدیران سطح بالای کمپانی&nbsp;هند شرقی در آمد&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص۵۸)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">این هم سرانجام و سرنوشت دومین مسیون تجاری کمپانی هند شرقی در تسخیر بازارهای هندوستان که با برگشت و مرگ میان راه&nbsp;فرمانده گروه دوم به پایان می رسد. آیا کسی پرسیده است گزارش نتایج ماموریت هاوکینز به هندوستان، در حالی که او هرگز به انگلستان نرسیده، از چه طریق به کمپانی هند شرقی و از آن جا به گاردنر رسیده است؟ باید انصاف داد هرچند گاردنر در تعیین تکلیف با تاریخ کمپانی هند شرقی با توصیفاتی که خواندیم به کلی ناتوان است و جز افسانه های عامیانه و حتی ابلهانه مطلبی&nbsp;در این باره برای&nbsp;بیان ندارد، اما انصافا در برگزاری مراسم استقبال با فیل های زینت شده، مجلس رقص زنان پادشاه آچه، برگزاری مجالس تریاک کشی و شوهر دادن سریع بیوه گان کمپانی با خبرگی مخصوص&nbsp;و چابکانه&nbsp;عمل کرده است! راستی اگر فقط به فرمان عقل و با مراجعه به بقایای مادی تاریخ&nbsp;و&nbsp;نظر به&nbsp;دایره تنگ امکانات آن زمان، چنگیز و مغولان را از برگ های تاریخ نویسی های جاعلانه موجود بیرون بریزیم، از این گونه اطلاعات در باب کمپانی هند شرقی و دیگر نظایر آن چه&nbsp;خواهد ماند؟!&nbsp;(ادامه دارد)</p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">621</guid>
<pubDate>2009-11-25 19:23:05</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 236، نتیجه 44، حقه بازی ها در هند، 13]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=620</link>
<description><![CDATA[<font size="2" face="Tahoma">
<p dir="rtl" align="center"><font size="3">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="3">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۳۶</font></p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p align="justify">شرق شناسی، مقوله ای&nbsp;وقیح و بی آبرو، متکی به تایید و حمایت&nbsp;چماق دارانی است که غالبا مقامات دانشگاهی&nbsp;در کرسی های علوم انسانی شرق و غرب&nbsp;اند. اساتید نام آوری، بیگانه و خودی،&nbsp;که به دنبال دیدار از مستند تختگاه هیچ کس هم&nbsp;هنوز از شکوه تخت جمشید&nbsp;دم می زنند&nbsp;و با وجود اطلاع از محتویات موزه توپکاپی، که دکمه ای&nbsp;عثمانی در&nbsp;آن نیست و تماشای مستند طوفان نوح، یا&nbsp;عکس مسجد شیخ لطف الله، که&nbsp;زمان رضا شاه&nbsp;می سازند&nbsp;و&nbsp;دیدار از تصاویر ویرانه های بی صاحب، نیم سوخته و&nbsp;با&nbsp;مظاهر معمولی، میان بیابان های اطراف دهلی؛ باز هم از امپراتوری سلجوقی و عثمانی، سلسله صفوی،&nbsp;معماری مغولان در هند&nbsp;و شهرهای با عظمت&nbsp;فاتح پور سیکری و اگرا فورت می گویند!&nbsp;</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;هرگز&nbsp;نباید فرض کنیم که ساختار شرق شناسی چیزی بیش از مشتی دروغ و افسانه نیست که به محض&nbsp;ارائه حقایق درباره آن ها، به سادگی از هم می پاشد. من خود بر این باورم که شرق شناسی خیلی بیش از آن چه یک موضوع وعظ و سخنرانی روشنگر در مورد شرق باشد - مطلبی که در شکل آکادمیک و یا محققانه ی خود مدعی آن اند - به عنوان&nbsp;نشانه ای از اعمال قدرت اروپایی - آتلانتیکی بر شرق محسوب می شود. با وجود این، آن چه باید مورد احترام و تمسک&nbsp;ما باشد، عبارت از قدرت محض و درهم بافته ی مباحث شرق شناسی&nbsp;و روابط بسیار نزدیک آن با موسسات و نهادهای توانمند اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی&nbsp;و بالاخره دوام ترسناک و قوی آن است... بنا بر این شرق شناسی فقط یک فانتزی پوچ اروپایی در مورد شرق نیست، بل مجموعه ای از نظریات و روش های اجرایی است که برای آن سرمایه های مادی قابل ملاحظه صرف کرده اند. این سرمایه گذاری مستمر به عنوان یک نظام معرفتی درباره ی شرق، آن را به عنوان&nbsp;ابزار مقبول پالودن و فیلتر شرق در وجدان غربی ها درآورده است&raquo;. (ادوارد سعید، شرق شناسی، ص ۲۱)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">آن چه را ادوارد سعید در تابلوی&nbsp;معکوس نصب شده و مافوق کوبیسم شرق شناسی سوقات غرب&nbsp;ندیده است، رنگ آمیزی آن با دست و قلم انواع&nbsp;نخبگان مستقر در کرسی های علوم انسانی و از آن پلیدتر بنیان گذاری مراتبی نوپدید&nbsp;در کنکاش های&nbsp;عقلی معاصر&nbsp;است که&nbsp;چون موارد زیر،&nbsp;سینی رنگ&nbsp;مصور سازی&nbsp;شرق شناسی فاقد اساس بوده است: تاریخ نگاری، جامعه شناسی، تحقیقات اسلامی و مذاهب آن، عتیقه شناسی، زبان شناسی، باستان شناسی، سفرنامه نویسی،&nbsp;مباحث تصوف و عرفان، تدوین رسالاتی در باب جغرافیای تاریخی، فرآوری فلسفه، شناخت هنر و مکاتب آن، احکام حکمت، قوم شناسی، تدوین دائره المعارف و فرهنگ لغت،&nbsp;نیازمند&nbsp;کردن آیات قرآن به تفاسیر بندگان، تبدیل و تبلیغ سرگرمی های ساده&nbsp;و بی تاثیر خطاطی و نقاشی به زبده هنرهای خدا دادی، نقادی کتب و رسالاتی با&nbsp;نیت صدور شناس نامه صحت برای آن ها، و غیره و غیره. در واقع تمام این گونه مباحث و مقولات تهی و بی حاصل و مملو از پر حرفی های شیادانه و ناشیانه&nbsp;را تنها به نیاز&nbsp;کشیدن لعاب علم بر شرق شناسی اختراع کرده اند و به راستی هیچ مطلب جدی، که&nbsp;به گفتاری خرد ورزانه و مبادله ی نظری اندیشمندانه بیارزد، در مجموعه داده های شرق شناسی و حواشی آن وجود ندارد و سراپا توطئه ای آگاهانه و توام با مسخرگی است، که&nbsp;برابر برنامه&nbsp;ای چند منظوره و&nbsp;به خوبی توزیع و تفهیم شده، با قصد تذلیل شرق، تلقین مردم آن به کوچک انگاری خویش، تسلیم در برابر&nbsp;اربابان غربی، کتمان جرم های هول آور و ضد تمدنی کنیسه و کلیسا&nbsp;و البته در وجه&nbsp;عمده و اصلی، ستیز عقیدتی و مستقیم با اسلام و مسلمانان تدارک شده است.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img border="0" hspace="" alt="" align="baseline" src="http://www.pcnet.ir/images/nqnnqn.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="1">موقعیت جزیره سوماترا نسبت به شبه قاره ی هند</font></p>
<p dir="rtl" align="justify">بی تردید در میان&nbsp;انبوه&nbsp;مکتوبات مجعول،&nbsp;که در باب تاریخ و فرهنگ و ادب این منطقه&nbsp;تولید کرده اند، بی سر و سامان و سرگردان&nbsp;و تهی تر&nbsp;از کتاب&nbsp;&laquo;کمپانی هند شرقی&raquo;&nbsp;یافت نمی شود&nbsp;که بر مبنای مندرجات آن پی بردن به رابطه ای تاریخی&nbsp;- سیاسی و یا حتی اقتصادی میان تقلاهای آن کمپانی و سرزمین هند ناممکن است، از طریق این کتاب، کمپانی هند شرقی برای ثانیه ای زاده و زنده نمی شود و پرسش های&nbsp;اساسی&nbsp;در گرداب مطالبی نامفهوم، به اعماقی فرو می رود که از استاندارد افسانه نیز&nbsp;بی مایه&nbsp;تر است.&nbsp;به راستی هنگام خواندن این کتاب تصور می کردم رد پای&nbsp;حشراتی به جوهر آلوده و بر کاغذ سپید دویده را، به نام &laquo;تاریخ کمپانی هند شرقی&raquo; منتشر کرده اند!</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;برنامۀ سفر از پیش طرح ریزی و به شیوه بسیار معقول و تجاری تنظیم و اجرا شد. از میان سرمایه گذاران یک هیات برای ادارۀ امور کمپانی و امور مربوط به خرید کشتی و آماده کردن آن برای سفر، انتخاب شدند که این گروه در حقیقت هیات مدیرۀ اولیۀ شرکت را تشکیل می داد. بزرگترین کشتی که به بهای&nbsp;۳۷۰۰&nbsp;پوند خریداری 3700 پوند خریداری شد اژدهای سرخ نام گرفت. این کشتی&nbsp;۶۰۰ تن ظرفیت داشت و جمعا دویست نفر کارکنان خدماتی کشتی را در خود جای می داد. سه کشتی خریداری شده دیگر به نام هکتور و سوزان و عروج خوانده شدند و کشتی پنجم هم که حمل آذوقه و لوازم&nbsp; مورد نیاز چهار کشتی دیگر را بر عهده داشت، جهان نامیده شد. در میان کالاهای بارگیری شده در کشتی جهان، که معروف به کشتی آذوقه بود. اشیای زیر نیز ذخیره شده بود تا در صورت لزوم مورد استفاده قرار گیرد: چند قبظه زنبورک با گلوله. هجده قبضه شمشیر. دو دستگاه باد انبان بزرگ، دستگاه مولد باد، برای تولید باد مصنوعی برای&nbsp;بادبان ها، در مواردی که از قدرت باد کاسته می شد. یک تخت خواب کامل اضافی با چهار تیرک و پشه بندی مخصوص با کلیه ملحقات و هشت بشکه باروت... در اولین روز ژانویۀ سال 1601 میلادی ناوگان کوچک شامل پنج کشتی یاد شده از بندر ول لیچ لنگر کشید و سفر طول و دراز خود را آغاز کرد&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص 3۵)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">این که گاردنر فهرست دقیق و قطعه به قطعه ی موجودی&nbsp;انبار&nbsp;کشتی پنجم کمپانی را چه گونه به دست آورده از ساده ترین سئوالات نخستین است، اما به&nbsp;هر حال، با این مقدمات،&nbsp;یک شرکت تجاری، که می باید کشورش را به بزرگ ترین مالک جهان تبدیل کند، تا خورشید در مستعمرات اش&nbsp;فرو ننشیند،&nbsp;با پنج کشتی&nbsp;راهی شرق می شود در حالی که در انبار&nbsp;سفینه ی&nbsp;پنجم&nbsp;دو دستگاه مولد باد برای زمانی&nbsp;به همراه&nbsp;دارند&nbsp;که&nbsp;دریا دچار سکون است&nbsp;و آسمان بدون باد می ماند! این دستگاه ها که ظاهرا باید چیزی شبیه همبانه ی باد ساز مسگرها و&nbsp;نعل بندان&nbsp;دوره گرد قدیمی در ابعاد بزرگ تر بوده باشد، ظاهرا در شرایط سکون آسمان،&nbsp;برای پیش راندن کشتی، باد صنعتی و اضطراری&nbsp;تولید می کرده است! مورخ&nbsp;نتوانست حدس بزند که گاردنر این خیال بافی فانتزی را از کجا اقتباس کرده و به یاد نمی آورد شخص دیگری از&nbsp;عمل کرد&nbsp;و کاربرد&nbsp;چنین وسیله ی&nbsp;منحصر به فردی یاد کرده باشد، اما می داند که پیش راندن کشتی از طریق این گونه&nbsp;وسائل، در هر ابعاد و اندازه ای که فرض کنیم، درست مانند این است که آتش نشانان با قدرت فوت دسته جمعی به اطفاء حریق کمک کنند و چون مولف کتاب کمپانی هند شرقی،&nbsp;وجود&nbsp;تنها دو دستگاه از این باد ساز عجیب را در انبار ملزومات کشتی پنجم تصریح می کند، پس فقط می توان تصور کرد که کشتی ها به نوبت از این ابزار پیش برنده کمک می گرفته اند. یک کشتی را با مشقت فراوان صد متر به&nbsp;جلو می رانده و دستگاه را به کشتی بعدی منتقل می کرده اند. به گمانم اگر گاردنر&nbsp;به جاشویان این جهازات کمپانی، قدرت راه رفتن بر روی آب می بخشید، تا کشتی دچار سکون شده را هل بدهند، تفکر ممکن تری را ارائه داده بود. با این همه وجود این باد سازهای بی بدیل بسیار قابل درک تر از آن رختخواب با چهار تیرک و پشه بند و ملزومات دیگر است که تا پایان کتاب مورد مصرف، علت حمل آن به میان بومیان خاور دور&nbsp;و&nbsp;سبب شرح و بسط&nbsp;مختصات دقیق آن معلوم نمی شود.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;هشت ماه و اندی پس از آغاز سفر از ول لیچ، ناوگان به تیبل بای خلیج معروف منطقه رسید و این در حالی بود که بیش تر سرنشینان کشتی ها به علت سوء تغذیه و عدم استفاده از سبزیجات و میوه های تازه به بیماری های مختلف گرفتار شده بودند...&nbsp;یکی از این پنج کشتی این ناوگان به نام &nbsp;کشتی میهمان به علت ابتلای کلیه سرنشینان آن به این بیماری به ظاهر لاعلاج، در میان اقیانوس رها شد&raquo;.&nbsp; (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص 3۸)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">هنوز&nbsp;سه صفحه از نقل قول قبلی نگذشته، شاید هم با رسیدن به منطقه ی استوایی و باریدن باران های شدید، ناگهان کشتی دیگری همراه جاشویان بیمار، به نام کشتی میهمان، که در فهرست قبل نامی از آن نبود،&nbsp;از آسمان نازل و&nbsp;بدون&nbsp;تغییر شماره، بر جهازات کمپانی اضافه می شود که در&nbsp;اقیانوس رهایش می کنند! چنین مراتبی به آسانی معلوم می کند که یک شیاد بر مبنای&nbsp;الواح غیبی&nbsp;مشغول تدارک کتابی برای اثبات کمپانی هند شرقی است.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;در بندر ماداگاسکار بود که مرگ به سراغ سرنشینان کشتی اژدهای سرخ آمد و بیماری سرنشینان آن که تا آن روز در مقایسه با دیگر کشتی های ناوگان خفیف بود، به اوج رسید و در نتیجه بیش از ده تن از دریا نوردان، سر دریا نورد و کشیش کشتی، هلاک شدند و ناگزیر جسد این افراد، در همان جا به خاک سپرده شد. دونفر دیگر از دریانوردان این کشتی نیز که برای انجام تشریفات کفن و دفن از کشتی خارج شده بودند، به گونه ای اتفاقی در مراسم استقبال اهالی محل از کشتی و ازدحام بیش از حد مردم، زیر دست و پا کشته شدند. پس از انجام این مراسم، کشتی به سوی مقصدی دیگر، به حرکت در آمد و درست، هیجده ماه پس از ترک انگلستان، ناوگان به سلطان نشین &laquo;آچین ACHIN&raquo; در شمال جزایر سوماترا که پرتغالی ها و هلندی ها با آن روابط بازرگانی مناسبی داشتند، رسید&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص 3۹)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">آچه، که کتاب گاردنر&nbsp;آن را آچین معرفی می کند،&nbsp;ساحلی بی مصرف افتاده در سوماترای اندونزی و قریب هزار کیلومتر دورتر از شبه قاره ی هندوستان به سمت شرق است. بدین ترتیب و&nbsp;مطابق با&nbsp;قول کتاب کمپانی هند شرقی، سرنشینان کشتی های کمپانی بی توجه به هندوستان از کنار آن گذشته و راهی&nbsp;خاور دور&nbsp;شده اند.&nbsp;از طریق کتاب گاردنر به هیچ وجه معلوم نمی شود که مشتی ملاح مریض و از پا افتاده، چرا&nbsp;برای توسعه ی تجارت، به جای هندوستان،&nbsp;خود را به&nbsp;بیغوله ای به نام آچه&nbsp;می رسانند و می خواهند باب تجارت را با بومیانی بگشایند که حتی در زمان ما نیز، بنا بر روش معمول&nbsp;گذران آزاد در طبیعت به دور هم جمع اند و در مواردی حتی پول را نمی شناسند!</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;دو فیل عظیم الجثه ی آذین شده، برای استقبال میهمانان جدید، به بندر آورده بودند. بر فراز یکی از آن ها اورنگ مجللی از مخمل زرشکی رنگ دیده می شد. در دور آن اورنگ کاسه ی بزرگی از طلای ناب قرار داشت و در اطراف آن تشکچه های زردوزی شده ی زیبا با طرازی از مروارید ناب به چشم می خورد. از سرنشینان کشتی دعوت شد که برای ادای احترام در ضیافت دربار سلطان آچین حضور یابند و از لنکستر خواسته شد که سوار فیل نخستین شود. لنکستر که با عجله محل یکی از خطاب های شش گانه را با نام سلطان آچین تکمیل&nbsp;کرده بود، به انگیزه ی هرچه بیش تر برانگیختن احساسات دوستانه ی سلطان، آن را در میان کاسه ی زر میان اورنگ فیلا نخستین قرار داد و خود در اورنگی که برفراز فیل دوم قرار داشت سوار شد و در حالی که دیگر همراهان وی دنبال این فیل پیاده در حرکت بودند به سوی قصر سلطان روی آورد. پس از ورود به کاخ اختصاصی سلطان، لنکستر هدایای ملکه ی الیزابت را که از سوی کمپانی هند شرقی خریداری شده بود، طی مراسم باشکوهی همراه فرمان و استوار نامه ی خود به حضور سلطان عرضه کرد&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص 3۹)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">چنین تشریفات استقبال، آن فیل های زینت شده، مخمل های زرشکی، کاسه طلا، تشکچه های زر دوزی، رشته های مروارید ناب و دست کاری در فرمان ملکه&nbsp;را، احتمالا گاردنر در یکی از فیلم های&nbsp;پنجاه سال پیش&nbsp;در باب سفرهای علی بابا و چهل دزد بغداد دیده باشد، به یقین&nbsp;نقل چنین تصاویر&nbsp;غیر ضرور و باسمه ای، که لااقل پنجاه مورد نظیر دارد،&nbsp;در کتابی که علی الاصول باید تاریخچه ای بر تولد کمپانی نام آور&nbsp;هند شرقی باشد، جز کوششی برای پر کردن صفحات کتابی نیست که مولف آن از مبنای مطلب مورد بحث خود چیز چندانی نمی داند و چون نمی توان شخص&nbsp;گاردنر را هم در آن ضیافت حاضر دانست، پس تقدیم استوار نامه، به یک رییس قبیله،&nbsp;از سوی تاجری با چند ملوان مریض، گونه ای دیگر از همان حقه بازی معمول غربیان، در&nbsp;صحنه آرایی های جاعلانه و بچگانه تاریخی&nbsp;همچون برگزاری ضیافت های مکرر شاهانه در تخت جمشیدی است که هرگز ساخته نشد. &nbsp;</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;پس از صرف شام، سلطان دستور داد که با رقص و پایکوبی میهمانان را سرگرم کنند. بلافاصله یک گروه نوازندۀ زن به نواختن آهنگهای شادی بخش وطرب انگیز پرداختند و عده ای از همسران سلطان، غرق در زر زیور، با دستبندها و گلوبندها و پابندهای زرین و جواهرنشان و حلقه های مرصع به پایکوبی پرداختند؛ معلوم بود زنانی که دارای زر و زیور بیش تری هستند، برای سلطان عزیزتر از سایرین اند. این گونه پذیرایی در دربار سلطان بی سابقه و به ندرت اتفاق می افتاد و غالبا برای مهمانان بسیار بی عزیز و محترم ترتیب داده می شد؛ که این خود نشانۀ علاقه و توجه خاص سلطان به تازه واردان بود، سلطان هرگز اجازه نمی داد تا همسران او برای بیگانگان برقصند، مگر این که آن بیکانگان، در نزد وی قرب و منزلت ویژه ای داشته باشند&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۴۱)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">این هم صحنه ی مسخره ی دیگری از همان فیلم علی بابا، که گاردنر&nbsp;در بازسازی کمپانی هند شرقی&nbsp;مصرف کرده&nbsp;است:&nbsp;زنانی غرق در زیورهای گوناگون که از میان همسران سلطان دست چین شده اند و غیره و غیره. اگر کاردنر جای نشستن خود در این مجلس را هم معین می کرد،&nbsp;که چنین در جزییات توصیف می شود، شاید لااقل این صحنه ی&nbsp;از تاریخ کمپانی هند شرقی را به عنوان گواهی یک ناظر حاضر در امورات نخستین آن باور کنیم، اما در حال حاضر بازگویی چنین دلقک بازی های فاقد ارزش و بی سبب&nbsp;را، در متنی که باید منبع شمرده شود، حجتی بر پوچ بودن کتاب می گیریم. </p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;محمولات ناوگان مرکب بود از آهن آلات، شمش های سرب و&nbsp;سایر فلزات، لباس های دوخت نواحی &laquo;دون DEVON&raquo; و &laquo;نوریچ NORWICH&raquo; و دیگر محصولات آن روز انگلستان که صاحبان آن امیدوار بودند با عرضۀ چنین کالا ها، توجه و استقبال مردم بومی را به خود جلب کنند... به نظر می رسید بومیان آچین نیازی به در و پنجره آهنی و لباس های پشمی و سایر کالاهای انگلیسی ندارند و ضمنا بهایی که برای ادویه و سایر محصولات خود به ارز اسپانیا مطالعه می کنند، بیش از انتظار انگلیسی ها بود؛ که نه می توانستند در چنین شرایطی چیزی بفروشند و نه بخرند. ارزیابی وضع موجود توسط لنکستر همان نتیجه گیری رایج روز بود، نابودی رقیب به هر طریق ممکن؛ ناوگان انگلیسی در آچین به انتظار ناوگان بزرگ و در راه پرتغالی ها ماند، تا به محض ورود ناوگان به بندر، لنکستر دستور حمله و غارت کلیۀ اجناس آن ها را صادر کرد، در این حمله ناوگان پرتغالی ها به سختی شکست خورد. لنکستر و یارانش پس از غارت کشتی ها که انباشته از کالاهای نفیس و گران بها بود، غنایم به دست آمده را در سه کشتی خود بارگیری نموده و با موفقیت به سوی جاوه به حرکت در آمدند. لنکستر اطمینان داشت که جاوه شانس زیادی برای معامله و داد و ستد خواهد داشت. همزمان کشتی چهارم از ناوگان کمپانی، سفر بازگشت به انگلستان را آغاز نمود و در هشتم ماه می سال 1603 میلادی به لندن رسید&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص 3۹)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">احتمال&nbsp;می رود ملاحان کشتی های پرتغالی نسبت به تتمه ی دریا نوردان انگلیسی، مدت بیش تری سبزی نخورده و بیمار و بی حال تر بوده اند که چنین سهل و آسان تسلیم جاشویان حریف شده و از کالاهای نفیس خود صرف نظر کرده اند. شرح این راهزنی دریایی به خصوص هنگامی که از زبان گاردنر یک روش متداول روز عنوان می گیرد، تنها نیم سطری است که کتاب گاردنر بویی از تاریخ واقعی کمپانی هند شرقی را&nbsp;پخش می کند و البته اگر به جای ملوانان و تاجران، سربازان نیروی دریایی سلطنتی انگلستان را قرار دهیم و به جای ملوانان پرتقالی مردم مورد هجوم قرار گرفته ی هند را. واقعا تعیین تکلیف با این نوشته های پوسیده و باور این که یانکی های ینگه ی دنیا از چنین دانش نامه ی مضحکی در باب کمپانی هند شرقی در&nbsp;انتهای قرن بیستم و اوائل قرن بیست و یکم استقبال کرده باشند، به میزان لازم دشوار می نماید، زیرا اگر بپذیریم که کمپانی هند شرقی برای داد و ستد به آچه در و پنجره آهنی و پارچه و پالتوی زمستانی فرستاده، معلوم&nbsp;می شود&nbsp;که مدیران و کارشناسان&nbsp;آن، شرایط جوی و اوضاع جغرافیایی هندوستان و خاور دور را نمی دانسته و چشم بسته تجارت کرده اند!&nbsp;این&nbsp;حجتی است بر&nbsp;بی هوده&nbsp;بودن ادعاهای موجود در این باب که&nbsp;کمپانی هند شرقی در خاور دور و هند با نمایندگان هند شرقی هلند و اسپانیا و پرتغال می جنگیده است!&nbsp;دروغ&nbsp;خرطوم داری برای اختراع شرکایی در اجرای&nbsp;جنایاتی بی پایان که دولت انگلستان به مدت دو قرن و نیم در هند&nbsp;مرتکب شده است.&nbsp;اگر پیش از&nbsp;جانیان انگلیسی نیروی اروپایی دیگری به خاور دور رسیده بود، بی شک&nbsp;درست همانند ادویه جات صادراتی شرق، آوازه ی نیازمندی های مردم آن اقلیم استوایی هم&nbsp;در اروپا می پیچید تا&nbsp;مسئولین کمپانی هند شرقی&nbsp;از سر نادانی &nbsp;در و پنجره آهنی و پارچه زمستانی به جزایر اندونزی نفرستند!&nbsp;و بالاخره بر مبنای نقل فوق، یکی از کشتی ها که برای گذر از انگلستان تا آچه&nbsp;۱۸ ماه&nbsp;در راه بوده،&nbsp;از فرط&nbsp;ذوق زدگی،&nbsp;مسیر بازگشت از آچه به انگلستان را، فقط&nbsp;در ۱۰ ماه&nbsp;&nbsp;طی کرده است! چنین معجزه ای تنها زمانی میسر است که قبول کنیم کشتی ملاحان در حال بازگشت، از&nbsp;فراوانی اشتیاق رسیدن به وطن، بال درآورده و به پرواز&nbsp;درآمده است! گاردنر نمی&nbsp;نویسد که&nbsp;آن اشیای نفیس و غارت شده کشتی های پرتقالی، شامل چه اقلامی بود، اما مسلما بومیان جاوه که باز هم در عمق بیش تری از آب های اندونزی قراردارد، چهار قرن پیش،&nbsp;به اجناس اشرافی هم مانند در و پنجره آهنی&nbsp;و لباس زمستانی نیازی نداشته اند که در بخش بزرگی از نواحی آن جزیره هنوز هم کاملا برهنه و بی پاپوش اند.&nbsp;تمام این مهملات، بیش از همه نشان می دهد که کنیسه به شیوه ی&nbsp;قصه های هالیودی درباره ی شرق،&nbsp;مشغول تدارک افسانه هایی مجعول برای قرار دادن در جای فجایعی است که&nbsp;ارتش&nbsp;و ناوگان های دریایی مسلح انگلیس در هندوستان مرتکب شده است.</p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">&laquo;متاسفانه در جاوه بیماری سرنشینان کشتی دوباره اوج گرفت و جان میدلتون ناخدا دوم کشتی در اثر ابتلا به بیماری درگذشت. جان میدلتن از خانواده ای ثزوتمند بود که خانواده اش نقش عمده ای در پیدایش کمپانی هند شرقی داشت. لنکستر تصمیم می گیرد که هرچه زودتر جاوه را ترک کند... و چند روز بعد با کشتی هایی مملو از ادویه جات گوناگون و دیگر کالاهای هند شرقی به سوی انگلستان حرکت می نماید&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۴۲)</p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify">با این نقل پرده ی اول&nbsp;کمدی تاریخی &laquo;کمپانی هند شرقی&raquo; تمام می شود و بازی کنان آن برای تعویض دکور و لباس به پشت صحنه، یعنی انگلستان، باز می گردند. (ادامه دارد)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">620</guid>
<pubDate>2009-11-19 09:44:31</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 235، نتیجه 43، حقه بازی ها در هند، 12]]></title>
<link>http://www.naria.ir/view/1.aspx?id=619</link>
<description><![CDATA[<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2" face="Tahoma">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><strong>مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۳۵</strong></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در سراسر قرن بیستم، یعنی&nbsp;دوران کنجکاوی&nbsp;و کنکاش های&nbsp;غول آسای&nbsp;اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و زمان بروز دو جنگ&nbsp;جهانی پیاپی، به کوشش یک یهودی انگلیسی با نام براین گاردنر، نخستین و به معنایی آخرین کتاب در باب کمپانی هند شرقی نوشته&nbsp;و تاریخچه ای برای آن کمپانی تدارک و&nbsp;تدوین&nbsp;شد. با این همه&nbsp;هنوز هم انعکاس فقدان آگاهی های دقیق و&nbsp;فارغ از&nbsp;افسانه سرایی،&nbsp;در باب این کمپانی، در&nbsp;دائرة المعارف های بزرگ جهانی نیز دیده می شود که جز&nbsp;با قصه های آشفته، متکی به چند تلگراف و نامه و قرارداد قلابی، از جمله میان سران کمپانی&nbsp;و امپراتوران مغول هند، مستند نمی شوند!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;کتابی که در پیش رو دارید، یکی از چند اثر تحقیقی برایان گاردنر، نویسنده، پژوهشگر، و روزنامه نگار معاصر انگلیسی است که <strong>برای نخستین بار در سال ۱۹۷۱ میلادی</strong> از سوی انتشارات &laquo;ای. ام. هیث&raquo; در لندن منتشر و <strong>به سال ۱۹۹۷ چاپ اول آن در آمریکا به دوست داران کتاب عرضه </strong>و با استقبال همگان رو به رو شد. آن چنان که در حال حاضر چاپ چهارم&nbsp;را پشت سر گذارده و به زودی چاپ پنجم آن به بازار خواهد آمد&raquo;.&nbsp;&nbsp;(براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، مقدمه مترجم، ص ۵)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این معرفی نامه ی مترجمین فارسی&nbsp;کتاب &laquo;کمپانی هند شرقی&raquo; خود حکایت روشنی از بی نشانی آن کمپانی حتی در تالیفات غربی است و چنان که می خوانیم از عمر&nbsp;نخستین تحقیق در باب این کمپانی&nbsp;فقط چهل سال&nbsp;می گذرد&nbsp;و مردم آمریکا در ده سال گذشته از مسیر&nbsp;همین کتاب، با تاریخچه و وجود این کمپانی آشنا شده اند!&nbsp; منظر استقبال گسترده از کتاب کمپانی هند شرقی در آمریکا علی الاصول نشانه ی فقدان منابع&nbsp;مقدم بر گاردنر&nbsp;در آن اقلیم است، زیرا جست و جو درباره ی دیگر&nbsp;منابع مکتوب، با&nbsp;موضوع و مدخل کمپانی، تنها محدود به دریافت چند&nbsp;عنوان دیگر&nbsp;شد که به همین روال در ۱۹۷۶ و ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ عمدتا در هند تالیف کرده اند! این که در باب بزرگ ترین&nbsp;سرزمین استعمار&nbsp;زده جهان، که&nbsp;پهنای جنایات&nbsp;انجام شده و نیز گستردگی غارت بی حساب&nbsp;در آن، موجب شرمساری ابدی دولت انگلستان و&nbsp;سردمداران مسیحیت است، هیچ تحقیق قدیم و مطمئنی انجام نشده، خود مبین قلابی بودن مطالبی است که&nbsp;اینک به نام کمپانی هند شرقی&nbsp;در افواه ریخته اند&nbsp;و طبیعی است&nbsp;پس از چهارصد سال، چشم انداز روشنی نیز&nbsp;در&nbsp;اذهان عمومی&nbsp;باقی نمانده&nbsp;باشد.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;کتاب حاضر، همان گونه که از نامش بر می آید، تاریخچه شکل گیری شرکت بازرگانی هند شرقی&nbsp;است که به <strong>ابتکار معدود بازرگان جسور و بلند پرواز</strong> انگلیسی، در نخستین سال های قرن هفده میلادی، در لندن پی ریزی شد و در جستجوی پول و ثروت، <strong>البته نه&nbsp;به طریقه دزدان دریایی، بل از راه های مشروع بازرگانی، به ماورای دریاها، به سوی شرق روی آورد </strong>و سرانجام هزاران کیلومتر دور از خواستگاه خود، در سرزمین پهناور شبه قاره هند، پا گرفت و به امپراتوری مالی- سیاسی بزرگی تبدیل و شهره آفاق شد&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، مقدمه ی مترجم، ص ۶)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">از آغاز،&nbsp;ماجرا و مقصود&nbsp;مولف کتاب، از زبان&nbsp;مترجمان آن در مقدمه، بی پرده بیان می شود: کمپانی هند شرقی&nbsp;به همت&nbsp;بازرگانان بی آزاری پا گرفته، که با تشکیل یک کمپانی رسمی و ثبت شده، قصد کسب ثروت از راه&nbsp;تجارت مشروع با شرق را داشته اند! این معصومانه ترین&nbsp;بزک و گریمی&nbsp;است که انگلستان در توجیه لشکرکشی دریایی مافوق وحشیانه&nbsp;اش به هند، با استعانت از مورخین استاد شده در فن جعل و غالبا یهودی، بر چهره ی خود&nbsp;گذارده است.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;در این کتاب، ماجرای راه یابی این شرکت بازرگانی به هندوستان و چنگ اندازی آن، بر این خوان یغما و کنار زدن رقیبان سرسخت و محکم کردن جای پای خود، با&nbsp;تزویر و تطمیع و جنگ، به گونه ای مشروح به رشته ی&nbsp;تحریر کشیده شده و خواننده آشکارا می بیند که چه گونه بازرگانان ادویه شرق، <strong>تسمه از گردۀ هندیان</strong> کشیدند و جانشان را به لب آوردند، <strong>تا سرانجام این خلایق آرام و صبور</strong> به تنگ آمده، دست به شورشی خود جوش و جانانه زدند، و دمار از روزگار انگلیسیان کشیدند، به کوچک و بزرگ، کودک و زن پیر و جوانشان رحم نکردند <strong>و با بی رحمی تمام،</strong> با ساطور سلاخی، زنده زنده، قطعه قطعه شان کردند، و انگلیسی ها هم در واکنشی شدیدتر، <strong>به انتقام کشی</strong> پرداخته و هزاران نفر از آن ها را به خون کشیدند، در نتیجه، خشک و تر با هم سوخت و آرزو ها و خانمان ها بر باد رفت و فاتحه ی&nbsp;شورشی آرمان خواهانه و استقلال طلبانه، خوانده شد&raquo;. (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، مقدمه ی مترجم، ص ۷)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در متن کتاب از این برداشت مترجمین، در باب تزویر و تطمیع و کشیدن تسمه از گرده ی هندیان، چندان&nbsp;خبری نیست و این فراز احساساتی از زبان مترجمان&nbsp;تاییدیه ای&nbsp;در متن ندارد که&nbsp;مدیران کمپانی را&nbsp;غالبا مردمی با فرهنگ، سخت کوش و&nbsp;دوستدار پیشرفت هندیان معرفی می&nbsp;کند که در برهه ای مظلومانه به وسیله&nbsp;ی شورشیانی&nbsp;بی رحم سلاخی شده اند! آن چه در کتاب براین گاردنر&nbsp;به تکرار و تعداد به خواننده تلقین می شود، موهبت و فرصتی&nbsp;است که حضور تاجران کمپانی هند شرقی&nbsp;در اختیار&nbsp;مردم آن سرزمین&nbsp;گذارده است.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;مدت یک قرن انگلیسی ها در هندوستان، <strong>در نهایت صلح و آرامش،</strong> داد و&nbsp; ستد و تجارت نمودند. <strong>شهرهای بمبئی و مدرس را بنا نهادند،</strong> کلکته را توسعه و گسترش دادند، اگرچه کارمندان کمپانی در محل، چندان اطلاع و توجهی به این گونه فعالیت های فراتجاری نداشتند، اما در مجموع این کمپانی بود که می کوشید تا با حکام و مردم محلی، <strong>در نهایت صلح و صفا،</strong> همکاری و مدارا کند، و اعتقادی راسخ نیز بر این اصل داشت و پیوسته از کارکنان خود به تاکید می خواست که: &laquo;صداقت استخوان بندی و پایه و اساس بهبود و ارتقای مالی است. می گفت که گوش های خود را برای شنیدن شکایات باز نگاهدارید و اجازه ندهید صدای مظلومی در خیابان های قلمرو ما به گوش رسد. توجه داشته باشید که کسی از قدرت شما برای سرکوبی دیگران استفاده نکند،&nbsp;به گوشه و&nbsp;کنار سرکشی کنید و مراقب باشید <strong>تا چتر عدالت برفراز سر همۀ مردم گسترده باشد و برکسی ظلم و تعدی روا نشود</strong>. این به ترین روشی است که موجبات گسترش شهر ها را فراهم می آورد و سبب خواهد شد تا درآمد و عایدات کمپانی نیز بیش تر شود و بالاتر رود.&raquo; (براین گاردنر، کمپانی هند شرقی، ص ۹۷)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">بدین ترتیب این یهودی مهمل باف&nbsp;معلوم نیست با کدام قرار و مقدورات، یک شرکت تجاری تازه از راه رسیده را در حد سازندگان شهرهای جدید،&nbsp;صاحب اختیار هند معرفی می&nbsp;کند و از مدیران شرکت فرشتگانی می تراشد که موهبت انسان دوستی را به کارمندان اش توصیه می کنند. با خواندن این&nbsp;سطور شاید هم بتوان گمان کرد که هند سرزمین بی دروازه و دولتی بوده است که هر کشتی سواری پس از پیاده شدن در هر نقطه ی هند اجازه داشته است بدون کس