<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="http://www.www.naria.ir/rss_style.css" ?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
<channel>
<title>RSS - درباره تاریخ و فرهنگ مردم ممتاز خاورمیانه</title>
<link>http://www.www.naria.ir</link>
<language>fa-ir</language>
<description>درباره تاریخ و فرهنگ مردم ممتاز خاورمیانه</description>
<generator>درباره تاریخ و فرهنگ مردم ممتاز خاورمیانه</generator>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 274، نتیجه82 ، نقشه شیراز.]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=666</link>
<description><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<blockquote dir="rtl">
<p><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;</font></p>
<p align="center"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><strong>آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</strong></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><strong>مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۷۴&nbsp; </strong></font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">بدون شک حتی در&nbsp;داستان های هری پاتر نیز نمی توان پریشان نویسی هایی بیش از آن یافت که در ده ها و&nbsp;صدها برگ نوشته بی افسار، در&nbsp;باب شیراز بر سر هم بافته اند، که شرح شیرین عقلانه زیر از آربری، یکه تاز&nbsp;بی دهانه و مهار&nbsp;این&nbsp;گونه&nbsp;عرصه ها، یکی از آن هاست.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">&laquo;در ششم ژانویه سال ۱۶۲۸، ناوگانی مرکب از چهار کشتی انگلیسی به نام های ویلیام، اکسچنج، هارت و استار در لنگرگاه بندر گمبرون، که بیش تر به نام بندر عباس معروف است، در دهانه خلیج فارس لنگر انداخت، مردان سرشناسی در کشتی بودند. سر ددمر کاتن، در ازای نمایندگان تجارتی شاه عباس کبیر که با ریاست سر رابرت شرلی به دربار <strong>جیمز اول</strong> رفته بودند، از جانب <strong>چارلز اول</strong> در راس گروهی به بارگاه شاه عباس می رفت. در میان شان مردی بود موسوم به توماس هربرت، که بیست و یکمین سالگرد تولد خویش را، ضمن این راه دراز دریایی از طریقه ی دماغه امید نیک، جشن گرفته بود و شرح این ماجرا را با بیانی بسیار شیرین در سیاحت نامه خود صادقانه ثبت کرده است.<br />
مسافران از بندر گمبرون رو به شمال نهادند و از ویرانه های تخت جمشید که <strong>در ماه مارس بدان</strong> <strong>رسیدند،</strong> گذشتند. راه دشوارشان آن ها را از اصفهان به اشرف، در کنار دریای مازندران آورد و از آن جا رو به باختر از کوه دماوند و نیز شهر تهران که در آن روزگار بی قدر بود گذشتند و <strong>به قزوین پایتخت</strong> شاهنشاهی ایران رسیدند. در فاصله تقریبا سی مایلی جنوب غربی تخت جمشید ایشان ۲۶ روز تمام در شهر پر آوازه شیراز رخت فروافکندند. روز بعد که <strong>بیست و دوم ماه فوریه بود،</strong> با راندن گرازی از لانه خود قدری تفریح کردیم، به دنبالش افتادیم، اما آن گراز گریخت بی آن که هدف گلوله قرار گیرد، یا این که سک ها به گردش برسند. آن شب در <strong>کت بابا</strong> منزل کردیم و روز دیگر در <strong>موهک</strong> که آرامگاه ابدی محمد، حاجی، اسماعیل و علی، چهار تن از مشایخ مسلمین در آن جاست و چهارصد سال پیش به خاک رفته و هنوز سخت مورد احترامند. روز دیگر به <strong>کوغتون</strong> رسیدیم که چند سال پیش از هجوم ملخ که گاه گاه به این نواحی می تازد، بسیار آسیب دیده بود. روز دیگر به <strong>انفی </strong>رسیدیم و یک روز پس از آن به <strong>مویشا </strong>و روز دیگر از <strong>بابا حاجی</strong> در <strong>سوی چپ خود </strong>گذشتیم و شب بعد به به یک فرسنگی <strong>شیراز</strong> رسیدیم&raquo;. (ا.ج. آربری، شیراز مهد شعر و عرفان، ص۱۲)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">بر این مدار و سیاق باخبر می شویم که چهار کشتی از ناوگان انگلستان، در اوائل سال ۱۶۲۸ میلادی، احتمالا هر کدام با یک سرنشین&nbsp;به تلافی دیدار هیئتی&nbsp;که شاه عباس در عهد جیمز اول به لندن فرستاده بود،&nbsp;از سوی&nbsp;شاه&nbsp;چارلز اول به دربار&nbsp;ایران&nbsp;اعزام&nbsp;می شوند. هرچند شاه جیمز اول در ۱۶۲۵ و شاه عباس هم در همان سال ۱۶۲۸ مرده بوده اند! این عالی جنابان ابتدا از بندر عباس رو به شمال&nbsp;و ظاهرا بدون دیدار و گذر غیر ممکن از شیراز در <strong>ماه مارس</strong> آن سال به تخت جمشید می رسند، سپس برای جان دادن به جعلیات جاری، ظاهرا از&nbsp;اصفهان به شهر اشرف در کناره دریای مازندران می روند و آن گاه از کوه دماوند و شهر تهران ۴۰۰ سال پیش می گذرند و به قزوین می رسند که گویا در آن زمان پایتخت شاه عباس بوده است.&nbsp;اما یکباره هیئت انگلیسی را از قزوین و از مسیر نام های ناشناسی چون کوغتون و انفی و مویشا و موهک و کت بابا و از این قبیل در <strong>ماه فوریه</strong>&nbsp;به شیراز می رسند تا از این مسیر به&nbsp;عمق حمق این&nbsp;شیادان یهودی پی ببریم که اگر&nbsp;لازم شود تقویم را هم پس پسکی می رانند: هیئتی که &nbsp;در ماه مارس از تخت جمشید گذشته&nbsp;بود، پس از یک دور نیمه قمری تا شهر اشرف و قزوین، در ماه فوریه همان سال به شیراز سر می زنند!؟ جای این است که نه به آربری بل به مدعیان فضیلت و دانایی در موضوع هویت و تاریخ خودمان، هرزه درآیی کنم که ظاهرا نه درعرصه&nbsp;نقد و مقابله که در رجوع به این مستندات، قدرت و نیز شهامت تطبیق ساده تاریخی و تقویمی آن ها را هم نداشته اند!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">&laquo;در این که شیراز در روزگار پیشین بس بزرگ و آبادان بوده، <strong>جای گفت و گو نیست</strong> و من نکته ای چند بر این مدعا گواه می آورم. <strong>الغ بیک</strong> نواده امیر تیمور که جغرافی دان فاضلی بود، در عهد خویش وسعت این شهر را <strong>پانزده میل، </strong><strong>کنتارینوس</strong> آن را به همین بزرگی و دارای <strong>هشتاد هزار خانه</strong> یافت. هشتاد سال پیش <strong>بارباروس </strong><strong>بیست میل</strong> گزارش کرده و همچنین بود نظر <strong>کلووریوس</strong>. پس از او، <strong>تیشرا </strong>دورا دور آن را <strong>سی و شش میل</strong> گفت. <strong>ویلیام اسکیکارد</strong> در کتاب <strong>تاریچ</strong> نیز آن را به همین اندازه گزارش کرد، که محیطی است بزرگ اما همانند دیگر شهرهای آسیا، راز این همه عظمت را باید در وجود باغ های متعدد پهناور دانست نه خانه های بسیار. <strong>ژان ایرانی</strong> در زمان خود مردم این شهر را هشتاد هزار تن گفت و <strong>ابن علی</strong> سیصد هزار تن&raquo;. (ا.ج. آربری، شیراز مهد شعر و عرفان، ص۱۷)</font></p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">به نظر چنین می رسد که روشن فکران و مسئولین فرهنگی این سرزمین همانند موشکی خرد، بازیچه ای در پنجه این دروغ سازان بوده اند که&nbsp;هر نام و عددی را بدون مکث درحافظه مخصوص قوم پرستی&nbsp;خود چیده اند، که در هشت سطر بالا با هشت نمونه آن، برای اولین بار آشنا&nbsp;می شویم&nbsp;و هیچ کس نپرسیده است که این کنتارینوس و کلووریوس و بارباروس و اسکیکارد و تیشرای&nbsp;و ابن علی من درآوردی،&nbsp;چه کسان، از چه سرزمین، در کدام دوران اند،&nbsp;چه گونه از مساحت و مضافات شیراز باخبرند&nbsp;و&nbsp;ادعاهای خود را کجا و با چه ابزاری&nbsp;نوشته اند؟&nbsp;</font></p>
<p align="center"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><img border="0" alt="" complete="true" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/shiraz.JPG" /></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">و این نقشه ای است که رسامان روس در ۱۶۰ سال پیش از شهر شیراز برداشته اند. یک شبه دایره قناس که بر اساس اسکیل زیر آن، سطح شهر را تقریبا به کم تر از دو مایل مربع می رساند همراه شرح کوچکی از مشخصات اولیه شیراز که ذره ای با نما و محتویات این نقشه همخوان نیست، که ۹۰ درصد شهر را در تیول جالیز سبزیجات نشان می دهد؟!&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">&laquo;<strong>نقشه شهر شیراز (سال 1850 م.):</strong> نقشه تفصیلی سال 1850 م. شیراز توسط سروان پرسکوریاکف، از سپاه نقشه برداری روس تحت راهنمایی سرهنگ چیریکف و در مقیاس یک اینچ انگلیسی به 100ساژین تهیه شده، نه تنها بیانگر ساختار طراحی شهر در نیمه اول قرن نوزدهم است، بلکه همچنین شهر را همراه با بناهای اداری آن در دوران کریمخان زند نشان می دهد. این نقشه از سوی دیگر تمامی کاخ هایی که در نیمه دوم قرن نوزدهم قاجارها برای خودشان ساخته اند و همچنین توسعه ارک را معرفی می کند. بر اساس نقشه موصوف، محدوده ی شهر شیراز به وسیله باروهای دفاعی محصور بوده و به واسطه برج های نظامی تقویت شده و دارای شش دروازه است که راه های کاروانرو به آن ها منتهی می شود. دروازه های ورودی شهر که مجهز به برج های نظامی است، دروازه تقی شاه، دروزاه اصفهان، دروازه سعدی، دروازه قصابخانه، دروزاه شاه دایی، دروزاه کازرون یا بندر بوشهر نامیده می شوند. در داخل شهر، مسیری که شبکه های معابر می پیمایند، مرز محله ها را تشکیل می دهند و به بخش مرکزی که خود از دروازه ها منشعب شده است، منتهی می شوند. با توجه به این مختصات است که&nbsp;۹ محله شیراز به شرح زیر در منطقه شهر بزرگی (1200&times;2200 متر) شکل می گیرند: درب شاهزاده، میدان شاه، سنگ سیاه، سرباغ، غریب، سریخان، برآب، بالاکفت، حسین بیک، و بازار ملک. این محله ها همگی دارای نظام طراحی واحد است، یعنی محله هایی که همگی با مراکز محله ای که دارند و به مرکز شهر مرتبط می شوند. در میان بناهایی که ویژگی عمومی دارند و در ساختار طراحی مرکز تاریخی شهر و محله های مسکونی آن واقع شده اند، کاخ ها، منجمله قصر یا کاخ جدید وکیل خان، کاخ قدیم وکیل خان، سربازخانه ها، خانه بیگم خان، خانه نواب هندی، خانه میرزا و بسیاری دیگر از فضاهای برجسته شهر، در نقشه سال 1850 م. معرفی شده است. همچنین کاخ های دیگری نظیر باغ ارم، نارنجستان قوام در نقشه موصوف مضبوط است. تمامی این بناها، به لحاظ حجم فضایی و نظام طراحی معماری، تزئینات باشکوه، روش ها و دست مایه های تزیینی جدید، سزاوار توجه خاص هستند&raquo;. (هیئت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 66)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">کتاب نقشه شهرهای ایران در دوره قاجار، شرح دیگری نیز بر رسامی شیراز آماده&nbsp;دارد که فقط و فقط پر نویسی&nbsp;و لفاظی محض است و به هیچ روی تکلیف&nbsp;قضایا را&nbsp;معلوم نمی کند و در حالی که نقشه نقاط عمران شده اندکی را نمایش می دهد، شروح آن&nbsp;شیراز را مملو از محله ها و کاخ - باغ هایی&nbsp;نظیر ارم و نارنجستان قوام می کند که در سال ۱۸۵۰ میلادی هنوز ساخته نبوده اند.&nbsp;کاخ - باغ هایی که به مدد معماران روس در ابتدای جلوس ناصر الدین شاه،&nbsp;نخستین سلطان قاجار، آماده و در و دیوار آن را&nbsp;از باسمه و پته های دخترکان روس پر کرده اند!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">&laquo;<strong>شهر شیراز</strong> (سال ۱۸۵۰ م.) توسط واحد نقشه برداران سروان پرسکوریاکف و افسر همان واحد ئوگرانوویچ به رهبری سرهنگ ستاد چیریکف انجام گرفته است. مقیاس یک دویم بر روی نقشه برابر ۱۰۰ ساژن (۲.۵۴ سانتی متر معادل ۲۱۳.۴ متر).<br />
<strong>شرح نقشه شهر شیراز:</strong> شیراز یکی از شهرهای باستانی ایران (فارس) است که زمانی&nbsp;پایتخت کشور و مهد علم بوده و به طوری که ایرانیان کنونی می گویند این شهر در حال حاضر نیز یکی از بهترین شهرهای&nbsp;پرثروت و بازرگانی ایران است.&nbsp;شهر شیراز در وادی&nbsp;پهناور و همواری در نزدیکی رودخانه دنیاکون واقع است. آب این رودخانه در بخش های علیایی به وسیله نهرها و جوی ها به سوی مزارع و باغات روان است و به وسیله مجاری زیرزمینی به شهر نیز آورده می شود. اما زمانی آب&nbsp;به شهر می رسد که مورد نیاز باغ ها و مزارع نباشد و یا در نتیجه بارندگی آب فراوان موجود باشد.<br />
شهر شیراز با <strong>دیوارهای خشتی</strong> و تعداد زیادی برج که <strong>هیچ گونه خصلت تدافعی ندارند</strong> و نیز با خندق های خشکی که به آسانی می توان آن ها را با آب رودخانه پر نمود احاطه شده است. دیوارهای دور شهر به مرور زمان خراب شده اند و خندق ها نیز ریزش کرده و پر شده اند و در بسیاری از محله ها راه آزاد ورود به وجود آمده است و <strong>به همین جهت نه دیوارها، نه خندق ها و نه محل های دیگر نقش تدافعی نظامی برای شهر ایفا نمی کنند</strong>. از بندر بوشهر تا شهر شیراز راه کاروانرو به طول در حدود ۳۰۰ یورست وجود دارد. در اداره پلیس شهر شیراز به ۹ محله تقسیم می شود از این&nbsp;قرار: ۱. محله شاهزاده. ۲. محله میدان شاه،&nbsp;۳. محله سنگ سیاه، ۴. محله سرباغ غریب،&nbsp;۵. محله سردیزک، ۶. محله لب آب، ۷. محله بالا گفت، ۸. محله عثمان بک، ۹. محله بازار ملک. در شهر در حدود ۱۰ هزار خانه&nbsp;وجو ددارد که از آن&nbsp;ها ۵ خانه متعلق به ارمنی ها و ۲۰۰ خانه متعلق به یهودی هاست. تعداد سکنه در شهر تا ۵۰ هزار نفر گفته می شود که ۳۰ نفر از آن ها ارمنی یک هزار نفر یهودی و ۱۲۰۰ نفر نظامی هستند&raquo;. (هیئت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص ۲۲۵)</font></p>
</blockquote>
<p align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">دانشگاه پهلوی شیراز، در سال ۱۹۷۲ میلادی، تک نگاری و گزارش&nbsp;دونالد ان. ویلبرت درباره ی تعمیرات در مسجد جامع عتیق شیراز را، که&nbsp;از سال ۱۹۳۵ میلادی&nbsp;آغاز شده بود، به زبان&nbsp;انگلیسی، همراه عکس هایی اریژینال از موقعیت مسجد عتیق، پیش و پس&nbsp;از تعمیرات، به چاپ رساند که از معتبرترین منابع برای شمارش و شناخت گام هایی&nbsp;است که&nbsp;در صد سال اخیر در حوزه شیادی در باب&nbsp;بقایای آثار معماری در ایران&nbsp;برداشته اند. خواندن مطالب این کتاب، بر&nbsp;فاصله گرفتگان&nbsp;از تعصب نشان می دهد که فرد فرد وارد شوندگان بیگانه بر این سرزمین،&nbsp;که بر خود عنوان ایران و باستان و اسلام و هنر شناس و مرمت کار و غیره گذارده اند، تا هم امروز، خیانت کارانی شایسته ی محاکمه اند که فرهنگ خطه ی ما و&nbsp;علائق انسان به دریافت حقیقت را با ساده ترین روش به بدترین یاوه ها آلوده اند.</font></p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><br />
</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><img border="0" alt="" width="376" height="428" complete="true" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/shir.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">دونالد ان. ویلبرت در جزوه گزارشی خود در باب تعمیرات مسجد عتیق، که جز ساخت شبه مسجدی در حیاط خلوت خانه ای ویران نیست، از جمله نقشه&nbsp;بالا را&nbsp;از شیراز سال ۱۹۳۶ میلادی&nbsp;ارائه می دهدکه جزء به جزء در&nbsp;اسکیل و مساحات با رسامی نقشه برداران روس ها&nbsp;مطابقت دارد. این نقشه جدید، که ۸۶ سال&nbsp;پس&nbsp;از رسامی روس ها کشیده شده، علاوه بر معتبر کردن کار نقشه برداران قدیم، نشان می دهد که قریب قرنی پس از&nbsp;ثبت افسران ارتش تزار، شیراز نه از حیث&nbsp;عمران درون و نه از نظر توسعه بیرون از حصار&nbsp;به میزان یک کف دست هم &nbsp;تفاوت نکرده است.&nbsp;یک نگاه&nbsp;جست وجو گرانه غیر متعصب به این دو نقشه شیراز، که&nbsp;از نصب&nbsp;نمونه های دیگر، که باز هم به همین صورت است، به قصد پرهیز از مطول شدن ملال آور&nbsp;یادداشت،&nbsp;طفره رفته ام،&nbsp;نشان می دهد که تا چه اندازه تغییرات تاریخی و جغرافیایی در ایران تا همین شصت سال پیش کند و&nbsp;فاقد پروژه و نیاز&nbsp;بوده است. در یادداشت قبل&nbsp;دیدیم که اصفهان ۶۰ سال پیش هم جز بیشه ای تهی از علامات&nbsp;تجمع متمدنانه نبوده و همین امر مورخ را متقاعد می کند که شتاب در ایجاد تغییرات رفاهی و بزک های فرهنگی همزمان&nbsp;در اصفهان و شیراز، آماده سازی ناچار، برای رفع نیازهای نمایشی جشن های کورشی در پیش بوده است.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">&laquo;شیراز و کرمانشاه، در نگاه نخستین، هیچ همانندی&nbsp;و پیوندی با یکدیگر نمی توانند داشت، آن یک شهری است در باختر ایران و در سرزمین ماد کهن و این یک شهری در بوم های نیمروزین ایران و در پارس، حتی از این دید، می توان بر آن بود که کرمانشاهیان مادی و شیرازیان پارسی را گونه ای از هم چشمی و هماوردی دیرینه از یکدیگر باز می گسلد و رویارویی هم جای می دهد که ریشه و پیشینه ی آن را در ژرفای تاریخ پر فراز و نشیب ایران می باید جست. تاریخ هنوز کینی کور و تپنده و مرگ آفرین را که از اژیدهاک مادی بر داماد پارسی خویش کمبوجیه می توخت و بر پایه ی آن، نوه ی جوانبخت و کامگارش کوروش بزرگ را در خردی به کام مرگ می خواست فرستاد، از یاد نبرده است. اما با این همه، اگر ژرف بنگریم، پیوندها و همانندی هایی چند از دیدگاه هایی گونه گونه در میان شیراز و کرمانشاه می توانیم یافت. یکی از آن ها، نژادگی و دیرنگی شیرازیان و کرمانشاهیان است که انگیزه ای نیرومند و زمینه ای آماده را فراهم آورده است تا این دو تیره ی کهن، در خوی و منش، به یکدیگر بمانند و ویژگی هایی برجسته و بنیادین را به نمود بیاورند که منش بومی و نمونه ای ایرانی را می سازد و ایرانیان بدان از دیگر مردمان جهان باز شناخته می شوند، پاره ای از نشانه ها و ویژگی های این منش بومی که شیرازیان و کرمانشاهیان چونان دو تیره ی ناب و نژاده و دیرینه از ایرانیان هر دوان از آن ها برخوردارند، مهمان نوازی و مهربانی است، نیز سادگی و آزادگی در شیوه ی زیست، خوش باشی و آسان گیری و بهره بری بهینه از دم های زودگذر زندگانی، زیباپرستی و هنر پروری و فرهنگ دوستی، دل بستگی پرشور و پایان ناپذیر به میهن و شادابی و نازانی از ایرانی بودن.<br />
همانندی و پیوندی دیگر در میان دو شهر آن است که شیراز یادگاری بی همانند و گران ارج چون شهر نمادین و آیینی تخت جمشید را در کنار خود دارد و کرمانشاه ارجمندترین و دراز دامان ترین سنگ نبشته ی هخامنشی را، بر نوشتاری ایران و نامی ترین نشانه ی شکوه شگرف و فر فروری این سرزمین سپند اهورایی است. هر دو شهر، بر این پایه، از کانون های تاریخ و فرهنگ ایرانند و دو بهشت برینند، باستان شناسی و فرهنگ شناسی ایرانی را. اگر ایران کهن را با همه ی فسون فسانه رنگش وابنهیم و به ایران نو بازآییم، همچنان پیوندها و همبستگی هایی در میان کرمانشاه و شیراز می توانیم یافت، من به یاد کرد یکی از آن ها که نمونه ای گویا و روشنگر نیز می تواند بود، بسنده می کنم: قاآنی، سخنور نامدار روزگار قاجار که گاه او را پس از صائب بزرگ ترین و تواناترین سخنور در سده های بازپسین می شناسند و می شمارند، نامبرداری است که کرمانشاه و شیراز را با یکدیگر پیوند می دهد، زیرا نیمیش از شیراز و نیمیش از کرمانشاه،قاآنی در شیراز میرزا محمد علی گلشن، از ایل زنگنه ی کرمانشاه بوده است و بر این پایه، کرمانشاهیان نیز می توانند این قاآن اقلیم سخن را مردی از کرمانشاه بشمارند و بینگارند&raquo;. (چکیده مقالات کنگره فارس شناسی، مقاله شیراز و کرمانشاه، ص ۵۶)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">چنین مراتبی که بیان آن،&nbsp;مطلقا و ماهیتا از سوی کسانی قابل صدور است که&nbsp;صدها تصویر و نقشه و مستندات،&nbsp;قادر به تغییر برداشت های ناسیونالیستی و کودکانه&nbsp;آنان نیست که&nbsp;اگر با&nbsp;هر یک همکلام شوید، درمی یابید هنوز هم خرابه های نیمه ساخت تخت جمشید را نگین معماری جهان می دانند!&nbsp;و اگر مایلید علت آن را بدانید، در توجه به کلمات نقل زیر کنجکاوانه و بی تعصب&nbsp;عمل کنید.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">&laquo;غزل های حافظ و <strong>سروده های دیگر سخن سرایان</strong> همعصر او، همه زمینه ی ملموس واحدی داشت.&nbsp; زمینه ی آن تاریخ و جغرافیا و اقتصاد شیراز سده ی هشتم هجری بود. کامیابی های آنان، حاصل زندگی پرتوان شهری شیراز بود: امنیت حاصل از برج و باروی شیراز که شهر را از حملات قبایل و سپاهیان چپاولگر مصون می داشت، محله ها و بازارهایی که شیرازیان در آن می زیستند و کار می کردند، نماز جماعت و موعظه هایی که از بالای منبر مسجد عتیق ایراد می شد، درس ها و خطابه ها در مدرسه ی خاتونیه، گرد هم آیی صوفی ها در رباط خفیف. دین جویی و دینداری مردم جنبه ی دیگری هم داشت: <strong>چه کسی می توانست یکنواختی زهد دایم و روزه و دعا را برای مدت های متمادی تحمل کند؟ </strong>یکی دیگر از جنبه های زندگی شهری خشونت سپاهیانی بود که شهر را محاصره می کردند. اوباش افسار گسیخته ی شهر، لذت جویی و عشرت خواهی و لاقیدی اخلاقی در شراب خواری و هرزگی و استعمال مواد مخدر از جنبه های زندگی شهری بود. <strong>این عدم توجه به عقل و دین در جامعه به شعر حافظ رنگ زیبای خاص خود را می دهد و موجب می شود که شعر او مورد پسند تمام هموطنان اش قرار گیرد&raquo;.</strong> (جان لیمبرت، شیراز در روزگار حافظ، ص ۹۱)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">آیا متوجه کاربرد اشعار حافظ و به طور کلی فن ساختن دیوان برای این و آن شدید، که عمدتا حاصل کار برنامه ریزی شده ای از سوی کنیسه و واتیکان و مشارکت کشیش و خاخامی&nbsp;از جنس&nbsp;جان لیمبرت&nbsp;و با&nbsp;این قصد و برنامه&nbsp;بوده است که توجه به عقل و دین را از خیال مان بیرون&nbsp;برانیم&nbsp;و برای اعلام این که جان مان&nbsp;از&nbsp;نماز و روزه دائم&nbsp;به لب آمده، با حافظ همصدا شویم.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">&laquo;<strong>شیراز:</strong> دارالعلم شیراز دارالملک این دیار و از اقلیم سیم است. اطول لیالی و ایامش چهارده ساعت و شش دقیقه کم است. هوایش در نهایت اعتدال، آبش از قنوات، بهترین آن ها قنات رکن آباد و زنگی آباد است که آن یک رکن الدوله ی دیلمی و این یک را اتابک زنگی سلغری احداث نموده اند و در این زمان زارعین به ملکیت مالک و متصرفند، غله و سایر حبوباتش وسط مایل به خوب.<br />
میوه جات سردسیری و گرمسیریش وافر و مرغوب، انگور و سیب ترش و انارش پسندیده و مطلوب. مردمش قلیل البضاعة غنی الطبع صاحب ذوق و سهل المئونه با بیگانه یگانه و با اهل بلد بیگانه. اکثر لاغر اندام و زرد فام.<br />
اهالی اسواقش عیاش و فحاش، معابر و شوارعش کثیف و چرکین و دکاکین و اسواقش با زینت و رنگین، بنایش از محمد بن یوسف یا به اختلاف روایات از ابن عمش محمد بن قاسم ثقفی که در سنه ی هفتاد و چهار از هجرت به طالع سنبله ساخته. صمصام الدوله ی دیلمی بارویی بر دور شهر کشید. بعد از مدت ها خلل و فتور به هم رسانید.<br />
اتابک سعد بن زنگی سلغری بارو و برجی در غایت حصانت بنا فرموده، بعد از زمانی ویرانی یافت. محمود شاه انجو به تعمیرش پرداخت. چون بنایش مانند اقبال بانی بی ثبات و سریع الزوال بود، شاه شجاع بن امیر مبارزالدین محمد مظفری با استحکام اساس در اتمام حصارش جهد نمود. به مرور سنین و شهور روی به اهندام و فتور نهاد. تا زمان سلطنت سلطان سعادتمند کریم خان زند ـ طاب ثراه و جعل الجنة مثواه ـ باروی حصین و بروجی مشید و رصین و خندقی عمیق و خاکریزی عریض بنا نمود و به انجام رسانید.<br />
بعد از وفات وکیل و انقراض سلسله ی زندیه پادشاه نامدار آقا محمد خان قاجار ـ نورالله مضجعه ـ به اقتضای مصلحت ملکی و صلاح مملکتی به ویرانی آن قلعه حکم فرمود و قلعه از خشت خام به انجام رسید. در سنه ی هزار و دویست و سی و نه از صدمه ی زلزله عالیها سافلها شده. ولی مجدد مرحوم فرمانفرما حسینعلی میرزا تعمیر نمود. در سنه ی هزار و دویست و شصت و نه به سبب زلزله ی ثانوی از آثارش نیز اثر نماند. <strong>الحال محوطه ای است بی حصار که شامل است تخمینا هفت هزار خانوار را. خداوند شاهنشاه جم جاه کامکار ملک الملوک ناصرالدین شاه قاجار را موفق دارد که به عمارت اش همت گمارد. </strong>دایره ی این محوطه تخمینا دوازده هزار گام است، محتوی بر ده محله است که مسمی به این اسامی متعارف این ایام است. اسامی آن ها بدین قرار است: درب شاهزاده، که سابق به موردستان معروف بوده، و میدان شاه و سرباغ و سنگ سیاه و سردزک که در ایام سلف دشتک خوانده اند، و سادات دشتکی را به این محله نسبت داده اند. دیگر محله ی درب مسجد و بازار مرغ و اسحق بیک و لب آب و بالا گفت و مشتمل بر شش دروازه ی اصفهان و باغ شاه و کازرون و درب سلم، معروف به شاه داعی، و قصابخانه و سعدی&raquo;. (میرزا جعفرخان حقایق نگار خورموجی، نزهت الاخبار، تاریخ و جغرافیای فارس، ص ۶۹)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">می بینید که اندک اندک دوران سامان شیراز به عهد ناصر الدین شاه رسیده است و گرچه نیم سطری از شروح تاریخی و رفت و آمدهای سیاسی در متن بالا قابل اعتنا نیست، اما به دو تصویر زیر نگاه کنید که شیراز ۶۰ سال پیش را، هنوز هم قصبچه ای نزدیک به نامسکون و محوطه ای برای کشت و زرع های کوچک نشان می دهد.</font></p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify" dir="rtl"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><img border="0" alt="" complete="true" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/1_shiraz.2.jpg" /></font></p>
<p style="TEXT-ALIGN: center" dir="rtl"><br />
</p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><img border="0" alt="" complete="true" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/0_shiraz.3.jpg" />&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">در این دو تصویر که نقشه برداران نیروی هوایی&nbsp;ارتش&nbsp;ایران از&nbsp;شیراز سال های ۱۳۳۵ خورشیدی برداشته اند، دو خیابان جدید و میدان و معدودی بنای مسکونی،&nbsp;در میان سبزی کاری های سراسر شهر دیده می شود. حالا خودتان&nbsp;شیراز درون این&nbsp;تصاویر هوایی در ۵۵ سال پیش را با&nbsp;دروغ های&nbsp;موجود در باره آن شهر بسنجید تا شاید بالاخره باور کسانی&nbsp;شود که&nbsp;۲۳۰۰ سال پس از قتل عام پوریم هنوز&nbsp;هم در این سرزمین، شهری آماده تجمع متمدنانه یافت نمی شده است! (ادامه دارد)&nbsp;</font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">666</guid>
<pubDate>2010-07-27 23:33:54</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ 273، نتیجه 81، نقشه اصفهان]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=665</link>
<description><![CDATA[<p><font size="2" face="Tahoma">&nbsp; </font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p align="center"><strong><font size="2" face="Tahoma">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="center"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p align="center"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p align="center"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><font face="Tahoma"><strong>مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۷۲&nbsp;</strong>&nbsp;</font></font></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">حالا از آسان ترین مسیر، یعنی فقط با&nbsp;نصب یک سئوال، تکلیف امروزین مشتاقان آشنایی با فرهنگ مکتوب آدمیان، در تمام ادوار و نزد تمام&nbsp;اقوام روشن می شود. کافی است از هر مدعی جلالت فرهنگی سئوال کنیم: <strong>با چه و بر چه&nbsp;نوشته اید؟!</strong> به راستی که بیان شیرین و پر تمسخر قرآن&nbsp;در باب&nbsp;آن کسان که در عرضه&nbsp;این بازی مکارانه&nbsp;در عرصه فرهنگ و ایمان و باور آدمی، خود را موفق فرض کرده اند، در این جا نیز مصداق خود را می یابد:</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><br />
<font size="2" face="Tahoma">&nbsp;<br />
&laquo;<strong>مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون.</strong>&nbsp;آنان که دون خداوند را به سروری اختیار می کنند،&nbsp;مانند عنکبوت اند&nbsp;که برای خود خانه ای می تند، که سست ترین خانه&nbsp;هاست، اگر بدانند&raquo;. (عنکبوت، ۴۱)&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اینک&nbsp;آن ناقوس بد صدای دروغ را، که در جای&nbsp;آوای مکتوبات&nbsp;ادوار گوناگون آدمی،&nbsp;به هر&nbsp;مناسبت با هیاهوی فراوان به صدا درآورده اند، تنها برابر یک سئوال بنیانی، چون&nbsp;جرسی بر گردن خود می یابند، از بیم رسوایی عام در پستوی خانه&nbsp;پناه گرفته&nbsp;اند.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img border="0" alt="" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/0_esfehan.0.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این برهوت عریض&nbsp;که از کرت های&nbsp;در انتظار&nbsp;کاشت خربزه&nbsp;مملو است،&nbsp;نقشه صاحب شناسه ترین شهر ایران، در ۱۶۰ سال پیش است،&nbsp;با شروحی که&nbsp;بیان تاریخ آن از سوی&nbsp;بنیان اندیشان را تایید می&nbsp;کند.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma"><strong>نقشه شهر اصفهان (سال ۱۸۵۱ م.): </strong>نقشه های پایه ای اصفهان در نیمه اول قرن نوزدهم تاکنون به دست نیامده است. این چنین نقشه ها می توانند فرصت بررسی مراحل توسعه محدوده شهر را در ادوار اولیه تاریخ آن شهر فراهم آورند. با این حال، دو نقشه پایه از شهر موجود است: یکی نقشه تفصیلی اصفهان که به وسیله سروان پروسکوریاکف واگرانویچ از نقشه برداران سپاه روسیه تحت راهنمایی سرهنگ چیرکف در سال ۱۸۵۱ م. تهیه شده است و دیگری نقشه اصفهان که توسط معمار فرانسوی، پاسکال کست در سال ۱۸۶۷ م. در پاریس انتشار یافته است.<br />
چه در نیمه دوم قرن هیجدهم و هم در نیمه اول قرن نوزدهم، اندازه برداری دقیقی از نقشه های معماری اصفهان صورت نگرفته است. با این حال، نقشه های موجود به عنوان منابع قابل اعتماد، برای تجزیه و تحلیل نظام برنامه ریزی شهر می توانند مورد استفاده واقع شوند.<br />
نقشه سال ۱۸۵۱ م، ساختار طرح شهر را به صورت جامع عرضه می دارد و شامل تمام محدوده شهر با ساختمان ها، باغ ها، مزارع و روستاهای اطراف آن است. توپوگرافی تاریخی شهر، عملکردهای آن را کاملا روشن می سازد&nbsp;و بر مبنای آن می توان ویژگی های طرح نواحی مختلف، قسمت های تجاری و مسکونی را تشخیص داد. در این قسمت ها نظام پیچیده منشعب از نظام بازار، حوزه های اداری ـ عمومی، نظام ساختمان های استحکاماتی، فضای سبز و غیره مشهود است. رودخانه زنده رود با سواحل شیب دار و پر پیچ و خم خود که از سمت شرق به غرب شهر می گذرد، شهر را به دو قسمت نامساوی تقسیم می کند: قسمت شمالی و قسمت جنوبی، بخش شمالی بسیار قدیمی است و حوزه فعال شهر به شمار می رود. این بخش متشکل از قسمت های زیر است: قلعه محمود اشرف، قلعه کوچک طبرک و اردک نارین قلعه واقع در درون قلعه طبرک. قلعه محمود اشرف در بخش مرکزی شهر واقع است. اطراف قلعه را دیوارها و برج های سنگی احاطه نموده که با شکستگی و برآمدگی های خود از منحنی ترازهای توپوگرافی تاریخی محدوده شهر تبعیت می کند. در شهر، ساختمان های قصر، باغ ها، میدان های بزرگ، مساجد&nbsp;و بازار سرپوشیده وجود دارد. این بخش از شهر، به قلعه طبرک که در زمان سلاجقه بزرگ ساخته شده است، متصل می شود.<br />
نظام ساختمان های دفاعی شهر بر اساس قلعه طبرک استوار گردیده که موقعیت مسلطی را در محدوده ی شهر احراز کرده است. این قلعه در عین حالی که نقطه استراتژیکی را در محدوده این شهر بزرگ به خود اختصاص داده است. راه های ورودی به شهر را نیز کنترل می نموده است. خیابان ها، بخش مرکزی شهر را به یکدیگر متصل می سازند و از طریق آن ها، حوزه ی مسکونی شهر که مشتمل بر چهل محله است، به قلعه سوق داده می شوند. تا سال ۱۸۵۰ م. ده تا از این محله ها در حال ویرانی بوده اند. پس از اشغال بخش شمالی شهر توسط افاغنه که با دیوارهای قلعه محصور شده بود و از دروازه های زیادی با بیرون شهر ارتباط داشت، به علت آن که معماری این بخش از نقطه نظر مسکونی اهمیت زیادی داشت، مورد توجه وافر قرار گرفت.<br />
بر روی نقشه پایه ای سال ۱۸۵۱ م.، این نکته قابل توجه است که وضعیت طرح&nbsp;شهر نسبت به دوره صفوی&nbsp;(۱۷۲۲ م.)، بدون تغییر باقی مانده است، به نحوی که مکان ها و اسامی ساختمان های عمده، معابر، باغ ها و دیگر ویژگی های شهر آن دوره را می&nbsp;توان آشکار ساخت.<br />
مجموعه قصرها همراه با خیابان های چهار باغ، مرکز اجتماعی و اداری شهر را شکل می دهند و به وضوح هستی خود را در بناها و باغ های اطراف عرضه می دارند که شاخصی برای معماری و هنر باغ سازی به شمار می روند. از نقشه سال ۱۸۵۱ م. می توان دریافت که در مجموعه قصرها چه اجزایی وجود داشته است. تنوع این اجزاء با تفسیرهای مربوطه، نحوه استقرار کلاه فرنگی یا بناهای دیگر که دارای حیاط مرکزی هستند، طراحی بسیار بدیعی را آشکار می سازند که در ساختار فضایی حجمی کل محدوده ی شهر وجود دارد.<br />
مجموعه قصرها، در صورت فقدان چهار باغ به عنوان محور شهرسازی، از اهمیتی آن چنان در ساختار طرح مرکز شهر، برخوردار نیست. چهار باغ دقیقا رشته هماهنگ کننده نهایی طرح جدید شهر محسوب می گردد. نقشه سال ۱۸۵۱ م. این امر را به اثبات می رساند. در امتداد هر دو سوی خیابان چهار باغ، امین آباد، باغ ها همراه با قصرها و کلاه فرنگی ها مستقر هستند.<br />
بر مبنای نقشه سال ۱۸۵۱ م.، در ساختار نقشه شهر، جهات اصلی و معین توسعه شهر، یعنی مرکز شهر و راه های اصلی آن، خیابان ها و قصرها آشکار می شود. تمامی این عناصر در منتهی الیه جنوبی کناره های شمالی مجموعه قصر استقرار یافته اند.<br />
یک محدوده ی بزرگ از حوزه مسکونی شهر با خیابان های پرپیچ و خم که از مرکز به دروازه های مختلف شهر منتهی می شود، و نقش ویژه ای را در طرح شهر ایفا می نماید. مراکز محله ها با بناهای مذهبی، حمام ها، دکان ها و یخچال ها در این منطقه واقع شده اند.<br />
نقشه سال ۱۸۵۱ م.، از آن جهت که بر روی آن تمامی مراحل توسعه اصفهان به عنوان پایتخت قبلی منعکس شده، دارای اهمیت تاریخی است. (هیئت مولفین، اسنادتصویری شهرهای ایران دوره قاجار، ص ۵۸)</font></font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این متن که برابر معمول به طور دقیق نمی توان&nbsp;شارح آن را&nbsp;معین کرد، به درک&nbsp;سازمان شهری اصفهان کمک نمی کند و ادعاهایی که در&nbsp;دنبال آن&nbsp;می&nbsp;آید، با نقشه مطابقت ندارد.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma"><strong>نقشه سطح شهر اصفهان: </strong>شبکه بندی و اندازه گیری ها با دقت از طریق قدم شماری انجام شده است. شبکه توپوگرافی با حضور و تحت نظر سرهنگ چیریکف، اساس توپوگرافی و تنظیم نقشه از کاپیتان پرسکوریاکف و موگوژی، ای. برداشت اساسی نقشه، ای. بی پرانورشیکف سال ۱۸۵۱ م.<br />
<strong>شرح نقشه اصفهان: </strong>شهر اصفهان که محلی ها آن را اصفاهون می نامند در حوزه رودخانه زاینده رود (یا: زنده رود) قرار دارد و از دو بخش تشکیل شده است.<br />
۱. بخش شمالی که بخش عمده ای از شهر به حساب می آید و کاخ ها، مسجدهای با مناره بلند و کاشی کاری های زیبا در آن است و دارای مدرسه های عالی و ابتدایی و میدان هایی با دکان ها، کاروان سراها، حمام ها و دیگر تاسیسات در این بخش قرار دارند و زمانی شهری پرجمعیت و با عظمت و پایتخت ایران بوده است.</font></font></p>
<p align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img border="0" alt="" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/naghjahak.jpg" /></font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این توصیفات بخش شمالی اصفهان&nbsp;به تصویر بالا مرتبط است که تنها&nbsp;علامت آشنای آن میدان نقش جهان و&nbsp;چند بنای&nbsp;اطراف آن است. آن چه را که از رسامی نقشه می توان بیرون کشید، این حقیقت عریان است که در حول و حوش میدان نقش جهان جز کرت بندی برای عمل آوردن صیفی و سبزیجات فضای غیر طبیعی دیگری نیست. اما شارح رسامی برای این قسمت از اصفهان اغراق های بی مهاری&nbsp;رها کرده&nbsp;است.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;مسجد داخل و بیرون از بخش شمالی به یکصد باب می رسد. عالی ترین آن ها به قرار زیر است: مسجد شاه عباس. مسجد شیخ لطف الله. مسجد صدر. مسجد حاجی ابوالحسن. مسجد شیخ علی خان. مسجد حاجی امان الله. مسجد الچی. مسجد جعفری. مسجد بولاب. مسجد حاجی محمد سعید. مسجد علی.مسجد ذوالفقار. مسجد و مناره حاجی عالم.مسجد حاجی عالم. مسجد حاجی محمد بک. مسجد حاجی سعید. مسجد جامع جلفا. مسجد مادرشاه. مسجد ابریبون. مسجد مقصود. مسجد قابولیان. مسجد چهل دختر. مسجد مناره دارزیار. مسجد کوچه ها &ndash; کوکو. مسجد منارساربان. مسجد مهران. مسجد تخم چی یا طوقچی. مسجد حاجی بر. مسجد میرزا باقر. مسجد پاشا. مسجد مناره چهل دختران. مسجد حاجی محمد جعفرآباد. مسجد جروسی. مسجد آقانور. مسجد قیصری. مسجد عموچماق اوغلی. مسجد جفت منار عموچماق اوغلی. مسجد خاکی کوریلا. مسجد حاجی محمد ابراهیم و دهکده لوشکی. مسجد حاجی آقا محمد. مسجد کوچک. مسجد چولون ابراهیم. مسجد آقا. مسجد ذکرالله. مسجد یوفراگان باشی شاه عباس. مسجد ضیاءالله. مسجد حمزه بک. مسجد سید. مسجد مریم بگوم. مسجد محله نو. مسجد قطبی. مسجد خیابان کیشک. مسجد چهارسو. مسجد علیقلی آقا یا شمس آباد. مسجد حاجی قدم معمار. مسجد لبنان الیارون. مسجد سرو. مسجد چهارسو بزرگ. مسجد بید آباد. مسجد شاه زیاد. در اکثر این مساجد و مساجد دیگر مدرسه نیز وجود دارد. مقبره های زیارتی که بر مزار بزرگان مذهبی ایجاد گشته تعدادشان به 30 مقبره می رسد که مهمترین آن ها عبارتند از: مقبره امامزاده احمد. مقبره امام شیخ یوسف. مقبره شاه زید. امامزاده میرزیاد. امامزاده دالبتی. مقبره هارون. امامزاده بابا قاسم. امامزاده اسماعیل آباد. امامزاده حسین. امامزاده شاه میر حمزه. امامزاده حاجی صدرالدین. امامزاده ایسنحال&hellip; امامزاده کبیر آقا. مقبره شاهزاده خاتون. امامزاده ابراهیم. امامزاده سید فاطمه، ستی فاطمه. امامزاده دو برادر. مقبره فردون. امامزاده اسماعیل و مقبره های دیگر. مدرسه ها برای تربیت مدرسین و قاضی ها و مکتب برای تعلیم خواندن و نوشتن کودکان.&nbsp;از مدرسه ها و مکتب های بسیار مهم: مدرسه صدر چهار باغ (مدرسه عالی روحانی). مدرسه بشیر. مدرسه علیقلی آقا. مدرسه لیمان. مکتب تقی. مکتب. مکتب. مدرسه شاه زند. مکتب. مدرسه میرزا مهدی. مدرسه شاهان (یا شهشهان). مکتب دوپله. مدرسه نیم آور. مکتب جده. مکتب قاسم. مدرسه مبارکه. مدرسه جمالیه. مدرسه عالمانیه. مدرسه مریم بگوم. مدرسه خواجو. مدرسه هفت. مکتب و بسیاری دیگر. (هیئت مولفین، اسنادتصویری شهرهای ایران دوره قاجار، ص ۱۸۲)</font></p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">تمام مطالب بالا در مقایسه با داده های نقشه، جز الفاظ نیست، چنان که در سراسر شهر اصفهان امروز هم، از کهنه و نو، صد مسجد به جای نمی یابیم.&nbsp;حالا زمان حصه جنوبی اصفهان، با نام جلفا است که نظیر همین&nbsp;مشهودات ذهنی&nbsp;را در آن پیاده کنند.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img border="0" alt="" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/esfahan.2.jpg" /></font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">۲. بخش جنوبی که <strong>جلفا</strong> قسمت اصلی آن را تشکیل می دهد. این بخش دارای چندین کلیسا است که تعدادی از آن ها اکنون ویران گشته و نیز دارای تعدادی دیر، (صومعه) با آموزشگاه است. <br />
در این بخش همچنین تعدادی کاخ بیرون شهری با باغ و استخر و بناهایی ویران به نام شاه عباس کبیر و برج های زیبا برای کبوتران موجود است. در این بخش کانال ها، نهرها، لوله های آب برای فواره ها و آبیاری گندم زارها وجود دارند. سیاح مشهور، شاردن موقعیت جغرافیایی اصفهان را ۳۲ درجه و ۴۰ دقیقه عرض شمالی و ۶۹ درجه و ۱۸ دقیقه طول شرقی از پاریس و بلندترین روز آن را ۱۴ ساعت و ۹ دقیقه و ۲۶ ثانیه تعیین کرده است. اما به نظر می رسد این ارقام تقریبی باشد. زیرا طبق محاسبات دیگری، اصفهان در ۳۲ درجه و ۲۴ دقیقه و ۳۴ ثانیه عرض شمالی و ۴۹ درجه و ۳۹ ثانیه طول شرقی از پاریس قرار دارد. بر پایه نوشته های حاجی میرزا محمد علی در سال ۱۸۲۵ م.، تعداد خانه های اصفهان در هر دو بخش شهر به ۱۷ هزار و ۸۸۰ باب می رسیده و تعداد سکنه شهر به استثنای افراد قشون ۸۹ هزار و ۴۰۰ نفر بوده است.<br />
در بخش شمالی ۱۴ هزار باب خانه و ۷۵ هزار نفر سکنه وجود داشته است که ۱۲۵ باب خانه متعلق به یک هزار نفر یهودی بوده است. در بخش جنوبی نیز ۳ هزار و ۸۸۰ باب خانه متعلق به ارمنیان با جمعیت ۱۰ هزار و ۴۰۰ نفر بوده و یک هزار و هشتاد باب خانه <strong>متعلق به ایرانیان</strong> با جمعیت ۴ هزار نفر بوده است. اما به نظر می رسد که در این نوشته مبالغه شده باشد. اروپاییان که در سال های اخیر از اصفهان دیدن کرده اند جمعیت آن را ۷۰ هزار نفر تخمین زده اند. در حالی که در سده ی هفدهم بیش از ۷۰ هزار نفر بوده است. مذهب حاکم در شهر شیعه اثنی عشری است و ادیان دیگر مسیحی (ارمنی ها) و یهودیان هستند. <br />
<strong>اسامی محله های جلفا از این قرار است: </strong>محله نظر. محله کاینون. محله کوچه چاری زاری. محله پورت وانیس و یا شیرخانه. محله میدان یاجوزی. محله جوبره. محله چهارسو. محله قراگل. محله سنگ تراشان. محله تبریزی ها. محله ایروان. محله سیرون. محله چهارباغ باال. محله حسین آباد. محله سیچان بالا. محله سیچان پایین. سه میدان بزرگ آن عبارتند از:میدان جلفا. میدان مارنون. میدان کاینون. <strong>جلفا 16 دروازه دارد:</strong> دروازه جلفا. دروازه ایروان. دروازه مارنون. دروازه نجف. دروازه بالا ایروان. دروازه عباس آباد. دروازه سنگ تراشان. دروازه مزارستان. دروازه چهارسو. دروازه شاری آلان. دروازه سیچان. دروازه بالا سیچان. دروازه لنجان. دروازه تخت فولاد. دروازه شیرازیان. بناها و ساختمان های گوناگون مانند کلیساها، صومعه ها، مسجدها، زیارتگاه ها، حمام ها، کاخ ها، باغ ها، برج ها، کانال ها و جوی مارنون. آسیاب. خرابه مارنون. باغچه. خرابه مسجد. خرابه کلیسای ارامنه. حمام ارامنه. مقبره شاهزاده محمد. برج کبوتدخان. خرابه کلیسای بغوس. خرابه کلیسای ونکی. کلیسای گئورکی مقدس. قصر خرابه. خرابه کلیسای ارامنه. خرابه کلیسای زنگی. باغ. کهریز. کلیسای مریم مقدس. کلیسای میدان. خرابه کاروانسرا. کلیسای وانک (دارای آموزشگاه). کلیسای گریکوری (کلیسای ارمنی به نام گریکوری مقدس). مدرسه ارمنی. کلیسای ارمنی استفانوس. کلیسای ارمنی جرزی. کلیسای اوگاینف وان. مسجد خرابه کاینون. کلیسای آرمانا. حمام قلعه میرزا صادق. قلعه میرزا صادق (با 15 خانوار ایرانی). امامزاده عزت. مسجد حسین آباد. حمام. حمام چهار باغ. مسجد چهارباغ. حمام. خانه سهام الدوله (از دولتمردان) خانه سابق کمیسار روس. خانه میرزا داودخان. حمام. کلیسای ارمنی اشنورخالی. کلیسای وانک (دیر ارمنی کاتولیکی زنانه). کلیسای ناکانس. حمام چهارسو. کلیسای وانک کاترین (دیر زنانه). کلیسای آوانس. ضمنا تعداد کلیساها 20 باب است که 5 باب از آن ها خرابه است، 13 باب کلیسای ارمنی گریگوریانی و 2 باب کلیسای ارمنی کاتولیکی است. از جمله آن ها دیر مردانی گریگوریانی دو باب و یک باب زنانه و دیگر کاتولیکی مردانه یک باب و زنانه نیز یک باب است&raquo;. (هیئت مولفین، اسنادتصویری شهرهای ایران دوره قاجار، ص۱۸۳)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">باید انصاف داد بخش ارمنی نشین اصفهان بسیار آبادتر و پر جمعیت تر و منظم تر از بخش شمالی و اسلامی آن بوده است، تا جایی که برای ورود و&nbsp;خروج از محله خود به داخل شهر اصفهان ۱۶ دروازه تعبیه داشته است! تنها همین شروح و خطوط&nbsp;را می توان مدرک و مستندی بر بازسازی پس از پوریم&nbsp;ایران&nbsp;به دست تکنوکرات های ارمنی قرار داد و از این مطلب عجیب در شگفت ماند که چرا مورخین اخفش سان ما&nbsp;از خود&nbsp;نپرسیده اند تجمع مسلط&nbsp;ارامنه در شهر اصفهان حامل چه پیام و حاصل کدام تحول تاریخی بوده&nbsp;است؟!&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img border="0" alt="" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/esfahan.jpg" /></font></p>
</blockquote>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در عین حال سیاح دیگری بنام کوستا به همراه لوکهارت تصویر بالا از اصفهان ۶۰ سال پیش را در صفحه ۹کتاب پرشیای خود ضبط کرده اَست که از فراز تپه آتشکده در جنوب غربی&nbsp;شهر تا شمال آن را به صورت بیشه ای خلوت و غیرمسکون نشان می دهد که&nbsp;در چشم انداز&nbsp;افق آن کوه صفه نیز&nbsp;دیده می شود. (ادامه دارد)&nbsp;</font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">665</guid>
<pubDate>2010-07-21 12:53:55</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 272، نتیجه80 ، نقشه همدان.]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=664</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma" size="2">
<p align="center">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۷۲&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">به نظر می رسد کسانی این&nbsp;آمادگی اولیه و&nbsp;اساسی را&nbsp;ندارند که با درک مبانی و اصول، خود را به&nbsp;منظر هستی شناسانه نوین نزدیک کنند و دریابند انسان قلم به دست که بانی انتشار اندیشه ای شده باشد، پدیده ای کاملا نوظهور&nbsp;و در&nbsp;زمان و جهانی است که&nbsp;به زحمت ده میلیون نفر&nbsp;ساکن داشته است. آن ها مباحث جمعیت شناسی تاریخی، نبود خط مناسب، محدودیت&nbsp;ماتریال و فقدان ابزار&nbsp;لازم برای&nbsp;کتابت عمومی را درک نکرده اند و از آن که حتی معنای درست آن آگهی سرقلم را هم نفهمیدند که در پایان دوران رضا شاه از ظهور&nbsp;وسیله ای&nbsp;برای فارسی نویسی&nbsp;صحیح خبر می داد، همچنان از بزرگداشت هزاره فردوسی می گویند که احتمالا برای ثبت اشعار خود، از سرقلم ترافو و پوست دباغی شده چند هزار آهو سود برده است، هرچند لا به لای ابیات شاه نامه اش در هر فرصتی از دست تنگی مفرط خود&nbsp;گفته باشد.&nbsp;اینک و در پایان&nbsp;عرضه ثمرات گوناگون این بررسی ها،&nbsp;که محصول سال ها تفکر و&nbsp;کنکاش در&nbsp;حوزه تمدن است، می خواهم از سر ترحم برای کوچک اندیشان قوم پرست&nbsp;تهی مغز، مبحث ساده شده ای را بگشایم تا شاید از خلال آشنایی با آن فضایی را برای اندک تحرکی در اندیشه&nbsp;خود&nbsp;آماده کنند،&nbsp;که سال ها در جمود کامل، یله داده&nbsp;بر مخده دروغ، به&nbsp;قیلوله&nbsp;ای&nbsp;گذرانده اند&nbsp;که &nbsp;از عوارض دل بستگی به داستان های&nbsp;بچگانه ای است که&nbsp;دشمنان درجای هویت و فرهنگ وتاریخ&nbsp;او&nbsp;گذارده اند.&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img hspace="" border="0" complete="true" alt="" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/مسجد%20کبود.JPG" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این تصویری از مسجد کبود تبریز، برداشته شده در قریب ۱۳۰ سال پیش است که در مجموعه عکس های کاخ گلستان نگهداری می شود. ظواهر آن مطلقا به مظاهر یک مسجد شبیه نیست و به خصوص رفتار بی حرمتانه با بنا و از جمله آثار سوختگی فراوان بر دیوارها، نوع گچ بری های آرایشی، فقدان مخطوطات قرآنی و نیز نبودن حد اقلی از نمای گلدسته موذن، ظن مسجد شناختن ان را به حد اقل می رساند.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img hspace="" border="0" complete="true" alt="" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/مسجد%20کبود.1.JPG" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">اینک&nbsp;طلیعه&nbsp;همان شبستان، در زمان ما، که با مجموعه ای از کاشی های کاملا نوساز زینت شده است. این که کسانی به مرمت آن مکان ناشناس همت گماشته باشند مطلب درس آموزی نیست، شگفت این که آنان در میان مجموعه ای تازه طراحی شده، با کاشی چسبانی های رنگینی،&nbsp;که نام مسجد کبود را بامسما می کند، قطعاتی را در میان پانل تازه ساز، با گچ کشی خالی گذارده اند تا تلقین کنند ریختگی کاشی های مسجد&nbsp;کهنه است و جانشینی برای کامل کردن&nbsp;آن نیافته&nbsp;اند! بدین ترتیب با گروه و گنگی&nbsp;مواجهیم که کم ترین احترامی برای شعور هیچ قومی از ترک و فارس و کرد و لر و غیره قائل نبوده اند. حالا بار دیگر به آستانه این به اصطلاح مسجد کبود خیره شوید:&nbsp;شبه شبستانی&nbsp;را می بینید با کاشی های تازه چسبانده شده، که&nbsp;اعلام می کند&nbsp;چون&nbsp;تولیدات جدید صنعت کاشی پزی در فراهم آوردن قرینه ای برای&nbsp;نقائص آن، تبحر و توان فنی&nbsp;لازم را نداشته، لاجرم جای خالی معایب ناشی از صدمات زمانه را&nbsp;با گچ پر کرده اند!&nbsp;هرچند&nbsp;می دانیم&nbsp;مجموعه کاشی های به کار رفته، درست همانند نام مسجد،&nbsp;از تولیدات کاشی پزی&nbsp;معاصر و از شگردهای مرمت کاران ارسالی از کنیسه است! عقب ماندگان منتظر نصب سئوال شاید با دیدن این دو تصویر دریابند که تبریز مسجد کبود نداشته و ندارد، بل&nbsp;کسانی با برنامه ریزی&nbsp;معین و&nbsp;تغییر فرم یک مجموعه کوچک و بی صاحب تاریخی،&nbsp;مسجد کبود ساخته اند. مطلبی که در مورد دیگر بقایای ابنیه تاریخی در سراسر ایران، هر یک به صورتی،&nbsp;صدق می کند.&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img hspace="" border="0" complete="true" alt="" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/hamedan.JPG" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این نقشه شهر همدان در قریب ۱۶۰ سال پیش است با شرح کوتاه زیر، در باب موقعیت جغرافیایی آن. عرصه پهناوری از دشت و دمن و زمین های زراعتی، که گرداگرد کم تر از صد خانه ای را در محاصره دارد که در نقشه به صورت مربع و مستطیل های سیاه علامت خورده است.</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">نقشه مشروح شهر همدان: برداشته شده به کمک وسایل اندازه گیری و قدم، به وسیله دسته نقشه برداران ستاد پرسکوریاکف و ستوان سوم ئوگرانوویچ تحت رهبری افسر ستاد کل سرهنگ چیریکف سال 1851 م.<br />
توصیف نقشه: شهر همدان با مختصات جغرافیایی 34 درجه و 47 دقیقه و 46 ثانیه عرض شمالی و 48 درجه و 20 دقیقه و صفر ثانیه طول شرقی از گرینویچ، در نزدیکی کوه های الوند قرار دارد. قله های مخروطی شکل الوند در بیش تر ایام سال پوشیده از برف است و این برف ذخیره ای پایان ناپذیر، برای چشمه ها و سیلاب های بی شمار می باشد، آب این چشمه ها و رودخانه ها برای آبیاری مزارع وسیع و پر محصول گندم و باغ های میوه و تاکستان ها مورد استفاده قرار می گیرد. موقعیت عالی این شهر که بر سر راه های کاروانرو و بازرگانی پایتخت های قدیمی و جدید جنوبی، اصفهان و تهران قرار دارد و همچنین بر سر راه ترکیه و شهرهای بازرگانی آن، بغداد، بصره، موصل دیار بکر و شهرهای دیگر واقع است آن را به یکی از شهرهای مهم ایران چه از لحاظ اداری و چه از لحاظ بازرگانی مبدل ساخته است. اقلیم سالم و محصولات فراوان جو، برنج، گندم، انواع انگور و میوه در همدان بازرگانی آن را رسما پیشرفت می دهد و فراوانی و ارزانی مایحتاج زندگی را تامین می نماید و شهر را به یکی از بهترین مراکز جمع آوری پول برای دولت درمی آورد. شهر همدان بنا به تحقیقات علمی بسیاری از دانشمندان تا حدودی بر روی خرابه های شهر باستانی اکباتان بنا شده است. در شهر چند جریان آب جاری است که مهم ترین آن ها آب مرادبیک است که شهر را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می کند در بخش شرقی شهر در برخی از نقاط دیوارهای خشتی باقی مانده از دوران قدیم وجود دارد و در جنوب شرقی شهر نیز بر روی تپه کم ارتفاعی آثار دیوارهایی با برج های به شکل مستطیل دیده می شود که اهالی آن را قلعه مصلا می نامند. از این قلعه به طرف جنوب آثار خرابه های باستانی وجود دارد که پس از بارندگی های شدید اهالی در آن جا اشیاء فلزی و سکه های شاهان ایران و اسکندر مقدونی را پیدا می کنند. دانشمندان تا امروز این ناحیه را با ثروت سکه هایش اکباتان می نامند. طول شهر از جنوب خاوری به شمال باختری که طویل ترین بخش شهر است برابر است با &hellip; (کذا) و عرض آن در عریض ترین بخش 2 کیلومتر و 333 متر است. در اداره پلیس، شهر به شش محله تقسیم می شود با اسامی زیرین: محله بنه بازار، محله جولان، محله درد آباد، محله مهتران، محله ورمزیاد و محله میدآباد یا مجد آباد. ۹&nbsp;هزار و 500 خانه در شهر وجود دارد. از آن ها 300 خانه متعلق به یهودیان و 23 خانه متعلق به ارمنی ها است. تعداد سکنه شهر به 40 هزار می رسد که عبارتند از ایرانی ها، کردها، ارمنی ها، یهودیان و تعدادی از اروپاییان که به کارهای سیاسی و بازرگانی اشتغال دارند&raquo;. هیئت مولفان، اسناد تصویری شهرهای ایران در دوران قاجار، ص ۱۵۳)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">حتی کلامی از این شرح، با نمودارهای مندرج در نقشه منطبق نیست و معلوم است شارح نقشه مطلب چندانی از موقعیت منطقه نمی داند و مشغول&nbsp;بازخوانی متون نامربوطی است که می کوشد از همدان ۱۶۰ سال پیش، اکباتان هرودوتی را بیرون آورد.&nbsp;در کتاب &laquo;تصویری از شهرهای ایران در دوران قاجار&raquo; شارحین نقشه ها معرفی نشده اند ولی در باب همدان و قرار دادن آن بر سر چهار راه ثروت، آن گاه که می دانیم در زمان رسامی این نقشه، تهران هنوز موقعیت و امکانات&nbsp;اسکان را ندارد و از اصفهان چنان که در توضیحات آتی روشن خواهد شد، جز بیشه زاری خالی مانده و بی نشان قابل شناسایی نیست، اطلاعات شارح مطلقا فاقد ارزش رجوع است، به خصوص که از اداره پلیس شهر همدان می گوید و ساکنان&nbsp;آن را ایرانی ها و کردها&nbsp;و یهودیان و اروپائیانی&nbsp;شناسایی می کند&nbsp;که در همدان مشغول کارهای سیاسی اند!!؟ آیا در نظر شارح این متن منظور از ایرانی ها در متن بالا چه کسان اند!؟</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;نقشه شهر همدان (سال 1851 م.): مطالعه تجزیه و تحلیل &laquo;نقشه تفصیلی شهر همدان که توسط سروان پرسکوریاکف و اگرانویچ تحت راهنمایی ستاد کل سرهنگ چیریکف در سال 1851 میلادی&raquo; انجام گرفته، بر اساس اطلاعات موجود در آن، امکان توجه به خصوصیات طراحی شهر فراهم آمده و به تبع آن منشاء باستانی شهر را می توان آشکار ساخت. از وجه خرابه های شهر، باقیمانده های دیوارهای دفاعی، خیابان ها و نظام طراحی شهر، بررسی لایه های تاریخی را برای تدارک یک نقشه باستان شناسی ممکن می نماید. در این نقشه به قدر کافی خصیصه بخش های تاریخی شهر منعکس شده است که بر مبنای وجه ماهیت باستانی نظام طراحی شهری همدان حتی مقایسه آن با ساختمان های جدید قابل تشخیص است. محدوده ی شهر وسیع است، (2.5&times;4 کیلومتر) جریان آب مراد بیگ شهر را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می کند. در توپرگرافی تاریخی غنی شهر در گوشه شمال شرقی، آثار دیوار خشتی باستانی شهر را حفظ شده و در گوشه جنوب شرقی بر روی تپه ای کوتاه آثار دیوارهای دفاعی بدون برج در شکل یک مستطیل ممتد با نام قلعه مصلی باقیمانده است. همدان همانند سایر شهرهای قرون وسطایی ایران به وسیله دیوارهای دفاعی محصور شده است. ده دروازه از طریق راه های کاروانرو، شهر را با بسیاری شهرهای دیگر مرتبط می سازد. تمام محدوده ی شهر به شش محله تقسیم شده است: محله بنه بازار، محله جولان، محله درد آباد، محله مهتران، محله ورمزیاد حدود 9500 خانه در این محله ها وجود دارد. بر اساس اطلاعات سال 1851، جمعیت شهر&nbsp;چهل هزار&nbsp;نفر است. میدان ها با مستحدثات عمومی (مساجد، حمام ها، فروشگاه ها و غیره) مرکز محله های شهرند و نقاط حمایت کننده ساختار طراحی شهری را تشکیل می دهد. با تاکید بر مساله حیات اجتماعی، میدان ها بناهایی متناسب با محله مسکونی به شمار می آیند و در عین حال مرکزیتی برای معماری محله هستند و حجمی از فضا را به وجود آورده اند. مجموعه بناهای هر مرکز محله ضمن آن که شخصیت خاص خود را دارد، واجد عملکردهای زیباشناسانه بوده و هر یک طرز تلقی منفرد خود را نسبت به نظام هنری کل شهر معرفی می نماید. نقطه ثقل مرکز محله های کوچک به سمت مرکز شهر است که منشاء خود را از دروازه ورمزیاد و دروازه قلعه حاجی عباس در جنوب غربی گرفته و حدود دو کیلومتر تا انتهای شمال غربی شهر امتداد می دهد. این مرکز تجاری شهر دارای ترکیب طراحی &ndash; معماری پیچیده است. منشاء این نحوه ساختار مرکز شهر دقیقا به توسعه شهر در قرن های گذشته و سنت های طراحی شهری در محدوده شهر باستانی باز می گردد. مساجد در امتداد رشته بازار و در کنار راه های اصلی بنا شده اند و ورودی آن ها در میدان ها است. همراه با مساجد، زیارتگاه ها نیز جایگاه ممتازی را در معماری محیط شهری اشغال کرده اند. این بناهای عمومی یادواره ای، با محله های مسکونی ممزوج شده اند. آن ها در ساختار مرکز شهر استقرار یافته و همراه با مجموعه های مذهبی و گنبدهای مرتفع پوشیده از کاشی های رنگی، نقش مهمی را در شکل گیری نظام های طراحی و سیمای عمومی شهر ایفاء می نمایند. اهمیت زیارتگاه ها در حیات اجتماعی شهر بسیار است و گرچه به پای بناهای مذهبی نمی رسد، اما به خاطر آن که خیلی برای بناها دلبستگی دارند، مورد احترام مردم هستند. به همین لحاظ است که تصویر شهر از جنبه حجم فضایی و هنری از این بناهای یادواره ای که عنصر فعال بناهای شهری هستند، جداناپذیر است. برجسته ترین بناها در نظام مستحدثات عمومی شهر، کاروانسراها به شمار می روند. کاروانسراها منطقه وسیعی را به خود اختصاص داده اند و به لحاظ راه حل های ترکیبی معمارانه، قابل توجه هستند. آن ها در تمامی طول مرکز اجتماعی و تجاری شهر مستقر شده و در اغلب نظام های طراحی فعال، کنار میادین و در جوار بازارها متمرکز گردیده اند. همراه با کاروانسراها که برای تجار نقش هتل را دارند، بناهای دیگری نیز وجود دارد که خان نامیده می شود و دارای انواع مختلفی است که به عنوان سرپناه کاروانیان و محل اسکان حیوانات آن هاست. بر حسب حجم و نوع معماری، خان هاحکم کاروانسراهای مناسبی دارند که جایگاه مهمی را در ساختار طراحی شهر اشغال کرده اند. از همین رو عمده بناهای عمومی که در اطراف میدان های متعدد گرد آمده اند، در راستای جنوب شرقی از مرکز شهر متمرکز شده اند. سپس مرکز شهر با طولی بیش از 1200 متر مسیر خود را به سمت شمال غربی تغییر داده و کماکان در کنار محله های مسکونی قرار می گیرد. پنج میدان اصلی شهر عبارتند از: میدان میر عاقل، میدان چهارسوک، میدان بزرگ، میدان باخگان، میدان جودی، میدان کوچک که همگی در وضعیت طراحی فوق الاشعار مستقر شده اند. پنج میدان دیگر به اسامی میدان قلعه مصلی، میدان قربانگاه، میدان گلبتیه، میدان قبرستان، میدان ورمزیاد در بخش جنوب شرقی شهر استقرار یافته است. بخش اعظم محدوده شهر که از شمال غربی به جنوب شرقی بسط یافته، به منطقه مسکونی تعلق دارد که دارای مرکز اجتماعی کوچک ولی با اهمیت محلی است. در تمامی بازارهای شهر بیش از 400 مغازه با عملکردهای مختلف همراه با کارگاه های جنبی وجود دارد که توان بالقوه مهم اقتصادی &ndash; صنعتی شهر محسوب می شوند. انواع غرفه های سرپوشیده و روباز بازارها،د به مثابه حلقه های مهم اتصال دهنده بناهای عمومی شهر و مذهبی به یکدیگر هستند. حدود چهل مسجد در مرکز اجتماعی شهر وجود دارد که همراه با سیمای هنری خود در وضعیت طراحی و معماری شهر به رسمیت شناخته شده اند. در میان بناهای مهم شهرهای شرقی، حمام ها نقش اساسی در سازمان پیچیده طراحی شهری را همراه با مساجد و بازارها به عهده دارند و در نهایت، بنیاد مجموعه های مشخص طراحی معماری را به وجود می آورند که سیمای خاص مرکز شهر را معرفی می کند. در ساختار شهر، حمام ها تنها به سادگی یک بنای متعلق به حیات فرهنگیش هر قلمداد نمی شوند، بلکه آن ها ارتباط نزدیکی با بناهای مذهبی و تجاری دارند. در عین حال، حمام بنایی به شمار می رود که ضرورتا باید راه حل های خاصی برای مشکلات مهندسی ذخیره آب و گرمایش را مرتفع می سازد. اگر مشکلات گرمایش ویژگی محلی داشته باشد، اما مشکلات ذخیره آب در مقیاس شهری مطرح است. نقشه تفصیلی سال 1851 م. همدان نه تنها منبع باارزشی در باب ساختار طراحی شهر است، بلکه همچنین اطلاعات مهمی در مورد محله و بناهای اجتماعی شهر به دست می دهد. این نقشه &laquo;بناهای قابل توجه باستانی و جدید را معرفی کرده و به تبع آن توپوگرافی تاریخ شهر را آشکار نموده و اطلاعاتی در زمینه بناهای جدیدی که برای توسعه طراحی شهری و معماری دوره قاجار مهم است، به دست می دهد. شهر به علت استقرار در ساحل رودخانه و به واسطه پل های سنگی با ابعاد بزرگ که دارای معماری خاص هستند، آسیاب های آبی با احجام و طرح های ویژه، وضعیت مخصوصی را به خود گرفته است. در کرانه های نهر آب مراد بیگ، آسیاب هایی وجود دارند که در نظام طراحی شهری، و در میان بناهای واقع در کمرنبد ساحلی، نقش کوچک خود را ایفاء می نمایند&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 53)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">این شارح دوم نقشه، که رنگ کاشی های مراکز زیارتی همدان را با نگاه به این نقشه دریافته است، در&nbsp;معرفی همدان، نه بر نقشه که&nbsp;تنها به انواع خیال بافی های خود متکی است که اندک ردی در نقشه ندارد.&nbsp;توصسف شارح از میدان های همدان و نقش آن ها در نظام معماری شهر با عقایدی همراه است که در تمام جهان قرینه ندارد و چنان&nbsp;که گویا از اتاق فنی شهرداری همدان در ۱۶۰ سال پیش بازدید کرده باشد، از نظام طراحی شهری می گوید که با نگاه به نقشه فوق قابل برداشت نیست. چنان که نمی دانیم از کجای رسامی بالا ۴۰۰ دکان عرضه کالا همراه با کارگاه های جنبی آن ها را بیرون کشیده است؟!&nbsp;بدین ترتیب شروح واقعی تمام شهرهایی که در کتاب &laquo;نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار&raquo; آمده است هدایت چشم و برداشت عقلی مستقل بیننده است، نه مراجعه به شروح کتاب که نمی دانیم متکی به چه منابعی است. کتاب در صفحه 158، همدان را دارای مظاهر اجتماعی زیر می داند:<br />
ده دروازه با نام های: دروازه بنیه بازار که به سمت کنکاور و کرمانشاه می رود. <br />
دروازه بهار به سمت سنندج. دروازه چهار باغ به سمت تبریز. <br />
دروازه تهران به سمت تهران. دروازه شیرین، به سمت گلپایگان و اراک.<br />
دروازه حاجی آباد، دروازه اهل قبور و دروازه گنبد.<br />
دروازه سنن شار و&nbsp;دروازه بی نام دیگری به سوی نهاوند و بروجرد.<br />
همچنین برای شهر ده میدان شمرده&nbsp;است: میدان میر عاقل. میدان چهارسو، میدان بزرگ، میدان باغچه چوبی، میدان گرونبه تی، میدان قبرستان. میدان ورمز یار. <br />
برای شهر همچنین یک کلیسا و ده بازار و نیز چهل مسجد و بیست کاروان سرا و ده زیارتگاه به شرح زیر نام برده می شود: امام زاده حارث بن علی، مقبره پیر بابا طاهر، امام زاده اسماعیل، امامزاده عبدالله، امامزاده بابا علی نومو، امام زاده زبیده خاتون، امام زاده یحیی و امام زاده تازه که حاوی نکته&nbsp;نوی در این باب است که در زمان این نقشه برداری یعنی 160 سال پیش، زیارتگاه استر و مردخای حتی برای شارح شناخته نبوده است و بالاخره برای همدان 40 حمام عمومی&nbsp;فهرست شده، بی آن که نماهای ابنیه در نقشه از اطلاعات داده شده حمایت کند. </p>
<p dir="rtl" align="center"><img hspace="" border="0" complete="true" alt="" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/ester.jpg" /></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">به این چهار دیواری روستایی&nbsp;کاه گل مالی شده و کاملا نوساز،&nbsp;که هنوز&nbsp;درزگیری های مقطع ناشیانه متصل شده&nbsp;گنبد و&nbsp;تنوره آن ناتمام است و از صدر تا ذیل آن را دو بنا و سه عمله در دو ماه آماده می کنند، در منابع کنونی لااقل 1۰۰۰ سال قدمت داده اند.!!؟ </p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">&laquo;مقبره استر و مردخای در مرکز شهر همدان، ابتدای خیابان دکتر شریعتی قرار دارد. مصالح ساختمانی بنای این مقبره از سنگ و آجر است و به سبک بناهای اسلامی ساخته شده&zwnj;است. از شکل ظاهری و سبک معماری این اثر، چنین بر می&zwnj;آید، که ساختمان فعلی آن در قرن هفتم هجری بر روی ساختمان قدیمی تری که متعلق به قرن سوم هجری بوده&zwnj;است، بنا شده&zwnj;است&raquo;. (ویکی پدیا)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">آیا هنوز کسانی یافت می شوند که به سلامت این گونه منابع ظاهرا کهن دل بسپارند و هویت خویش را در میان نقش و رنگ گنبد و دیوارهای تازه ساز&nbsp;آن ها بیابند؟! (ادامه دارد)</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">664</guid>
<pubDate>2010-07-12 16:30:33</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ 271، نتیجه 79، قلم، 8]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=663</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma" size="2">
<p align="center"><strong>آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</strong></p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><strong>مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۷1&nbsp;&nbsp;</strong></p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">اینک با عنایت الهی&nbsp;از گردنه ای گذشته&nbsp;ایم&nbsp;که هویت مکتوبات&nbsp;موجود را، به دو بخش شناخته و ناشناخته و&nbsp;مجعول و غیر مجعول&nbsp;تقسیم می&nbsp;کند&nbsp;و میزانی به دست&nbsp;آورده ایم که حتی غباری از دروغ را&nbsp;وزن&nbsp;می کند و بی&nbsp;کم ترین&nbsp;تعارف و تحاشی، می توان&nbsp;از طریق&nbsp;ملاک و محک&nbsp;مبحث فوق کلان قلم، که&nbsp;گران سنگ ترین مقوله مطرح شده&nbsp;در تکاپوهای حقیقت شناسانه ی جهان در&nbsp;تمام قرون&nbsp;است،&nbsp;ذخایر مکتوب&nbsp;ملت ها&nbsp;را به آزمایشگاه تشخیص&nbsp;ابزار نگارش&nbsp;بفرستیم تا جنسیت و سلامت&nbsp;و&nbsp;حیات و مرگ&nbsp;هر یک از آن ها را بی اندک انحراف تعیین کند. اینک می توانیم&nbsp;مدعی شویم که قدیم ترین منبع مکتوب عقیدتی یهود و نصاری، یعنی تورات و انجیل، نونوشته هایی حاصل تدارکات کشیش و خاخام و&nbsp;دست آوردی از&nbsp;قرون اخیر است،&nbsp;با این سرانجام&nbsp;که هیچ اهل تثلیثی&nbsp;دیگر نمی داند تابع کدام مندرجات و حاصل&nbsp;خیال چه کسی است!؟ حالا سنجش اعتبار و گذرنامه و&nbsp;اسم شب عبور&nbsp;هر مکتوبی، برای ورود به فهرست فرهنگ بی فریب و غیرمجعول جهان، موکول به&nbsp;ارائه و ادای&nbsp;چند پاسخ معرفتی است: در چه زمان، با چه خط و زبان، بر&nbsp;کدام ماتریال و با&nbsp;چه ابزار نوشته&nbsp;اند و آیا قطعه ای از ارژینال&nbsp;آن محفوظ مانده است؟!&nbsp;اینک و در زمان ما، با ملاحظه تمام ظواهر&nbsp;و زوایا و بازدید از بقایا و نمونه ها،&nbsp;با&nbsp;استحکام تمام می توان&nbsp;گفت که&nbsp;فقط&nbsp;لت نوشته های&nbsp;قرآنی قدرت گذر به سلامت از این معاینه و&nbsp;استنطاق را دارد.</p>
<p dir="rtl" align="justify">برای تماشای تلالوء حیات یا کدورت مرگ، در سیمای هر برگ نوشته ی&nbsp;باستانی و قدیم، کافی است&nbsp;از ابزار و لوح نگارش&nbsp;آن&nbsp;پرس و جو&nbsp;و مثلا سئوال کنیم&nbsp;فرامین و رقعات&nbsp;رسمی، مردمی&nbsp;و درباری&nbsp;و از جمله این همه&nbsp;احکام عزل و نصب&nbsp;حکومتی، که آدرس می دهند&nbsp;و روشن تر بگویم، این کوه ادبیات فارسی پس از اسلام و&nbsp;فاقد ارژینال&nbsp;همزمان را با چه ابزار و بر چه ماتریال آماده&nbsp;کرده اند&nbsp;و با کدام خط نگاشته اند آن گاه که خط عرب نیز بلوغ کاربرد عمومی را نداشته است؟! صاحب نظر فرهنگی و جوینده حقیقت، آن گاه که خط عرب را در درجات مختلف رو به تکامل و به صور گوناگون در گذر هزار ساله&nbsp;رو به&nbsp;تکمیل می یابد، آن گاه از خویشتن می پرسد درجات رو به&nbsp;بلوغ خط فارسی را در کجا باید یافت؟!&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img alt="" border="0" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/3_khate.3.jpg" />&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p align="justify">احتمالا ماجرای این قطعه روزنامه اطلاعات را به یاد دارید که&nbsp;در کتاب کمال هنر،&nbsp;به دنبال&nbsp;چاپ آن ادعا شده بود روزنامه اطلاعات هم در حوالی سال ۱۳۱۱ خورشیدی، اهدای&nbsp;۱۲ تابلوی نقاشی از سوی کمال الملک به مجلس شورا را به همگان اطلاع داده است. نه فقط فرمت بالا در آرایش صفحات روزنامه به کار نمی رود و آن زمان از چنین حروفی در چاپ خانه ها&nbsp;استفاده نمی شد، بل پس از پرس و جو و رجوع با واسطه به مجموعه مجلدات روزنامه اطلاعات حالا&nbsp;با استناد&nbsp;بر نقل جوینده، موکدا&nbsp;مدعی&nbsp;می شوم&nbsp;که در سال های ۱۳۱۱ و ۱۳۱۲ و ۱۳۱۳ شمسی، چنین مطلبی در روزنامه اطلاعات چاپ نشده است.&nbsp;اگر مورخین و محققین ما می توانند به سهولت و بی احساس کج روی و گناه، حتی در برابر چشم شاهدانی که هنوز بر زمین می گذرند،&nbsp;به سیاق قطعه روزنامه فوق، اسناد مجعول می سازند و ارائه می دهند، پس بی تردید این گونه امور حاصل پرورش در فرهنگی است که نیم برگی نوشته قابل اعتنا و غیر مجعول&nbsp;ندارد و&nbsp;پرورش یافتگان&nbsp;در مکتب آن&nbsp;نیز آماده&nbsp;اند بی سرزنش خویش و&nbsp;احساس&nbsp;عذاب،&nbsp;چنین اوراقی را برای&nbsp;بازخوراندن دروغ، آگاهانه جعل کنند.&nbsp;</p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="center"><img alt="" border="0" src="http://s1.picofile.com/manuch/%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA%201.jpg" />&nbsp;</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="justify">تصویر بالا یکی از صفحات روزنامه اطلاعات در اواخر&nbsp;اردیبهشت سال ۱۳۱۹ شمسی است و نمونه ای از فرمت معمول تمام روزنامه ها&nbsp;در ادوار مختلف و تاکنون است. هنگام تورق شخصی در مجلدات اول و دوم سال ۱۳۱۹ روزنامه اطلاعات، به یک آگهی برخوردم که سرقلم های فارسی نویسی را در شماره های متعدد، با قید و فرم و مضمون تصویر&nbsp;زیر تبلیغ کرده بود:&nbsp;</p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
<p align="center"><img height="319" alt="" width="388" src="http://s1.picofile.com/manuch/%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA%202.jpg" /></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p align="justify">&laquo;<strong>خط فارسی را فقط با سرقلم های ترافو به خوبی می توان نوشت</strong>. این قلم ها به مراتب ارزان تر و به تر از سایر اقسام است. سرقلم های ترافو که <strong>تنها به منظور نوشتن خط فارسی تهیه شده</strong> از فرآورده های ف. زونکن بون می باشد&raquo;. (اطلاعات، شماره هایی از سال ۱۳۱۹)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">از این طریق و با احضار چنین شواهدی در می یابیم که تحریر درست خط فارسی و طبیعتا خط عرب، تا آخرین سال حکومت رضا شاه نیز، ابزار&nbsp;کارآ و مناسبی نداشته&nbsp;است که&nbsp;سازندگان سرقلم های آهنین، برای تبلیغ محصول خود به توانایی آن در نگارش حروف فارسی با استفاده از سرقلم های گوناگون&nbsp;اشاره می کنند. اگر هفتاد سال پیش برای نگارش خط عرب، که حالا کپی برداری دقیق از آن را&nbsp;خط فارسی&nbsp;می نامیم،&nbsp;هنوز&nbsp;ابزار&nbsp;مطمئنی به جز قلم نی برای درشت نویسی نداشته ایم، پس رمز مایه&nbsp;و علت آن درهم نویسی های خط عرب در مسیر قرون متمادی تا قریب ۴۰۰ سال پیش نه فقط کشف، بل اثبات می شود. آیا با وجود چنین تنگناهایی در نگارش خط فارس و عرب، که تا زمان حاضر ادامه داشته است، فردوسی در هزار سال پیش شاه نامه نوشته است؟! اینک و در انتهای مدخل مرتبط با کمال الملک ساختگی و&nbsp;با قصد آشنایی بیش تر با فرهنگ دست اندر کاران تولید او،&nbsp;کافی است به&nbsp;درون مندرجات چند نامه&nbsp;نقاش رجوع&nbsp;کنیم.&nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;باید دانست که هر چه زودتر این زیرشلواری به من برسد باز دیر رسیده است زیرا کاسه ی زانوهای زیرشلواری های بنده تماما پاره شده و <strong>وسله</strong> کرده اند و اسباب رسوایی است. سایر لباس مرا هم هر چه زودتر به من برسد بهتر است کلیه ی لباس بنده منحصر به یک دست است و این را هم که دائما پوشیده می شود زود خراب می شود&hellip; <strong>در باب رقم کردن پرده ای که خدمت بندگان حضرت ارباب است البته فرمایش حضرت ارباب را باید اطاعت کرد ولی باید سعی بفرمایید و سایر رقم های پرده های مرا ملاحظه بفرمایید که این رقم هم شبیه به آن رقم ها باشد</strong> و از قول من عرض بندگی و ارادت خدمت شان تقدیم فرمایید&raquo;. (کمال هنر،احوال و آثار محمد غفاری کمال الملک، ص 153)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">این قسمتی از نامه کمال الملک به&nbsp;گیرنده&nbsp;ای با نام علی خان محمودی&nbsp;است که گرچه نسبت او با نقاش را نمی دانیم، ولی&nbsp;نه فقط مامور ارسال زیر شلواری برای حفظ آبروی استاد است، بل&nbsp;فرمان می گیرد&nbsp;تا به&nbsp;نیابت از&nbsp;نقاش،&nbsp;بر تابلویی که نزد ارباب بی نامی است، با رعایت اصول و سفارشات مورد نیاز جعل، امضای کمال الملک را بیاندازد،&nbsp;تا از&nbsp;مقام والا و شان بی قرین این اسطوره هنر غافل نمانیم.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img alt="" border="0" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/127&amp;171.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">در&nbsp;کتاب&nbsp;کمال هنر خوانساری،&nbsp;نقش سمت راست را به تنهایی در میانه صفحه ۱۷۱، به عنوان نمونه امضای کمال الملک&nbsp;چاپ کرده اند. این که یک نقاش جهانی چنین خط خطی کودکانه ای را به عنوان امضا و رقم خود انتخاب کرده باشد، بلافاصله او را از مقام کنونی به زیر می کشد و&nbsp;لباس تعارفات&nbsp;موجود&nbsp;را بر تن او پاره می کند. خواندنی&nbsp;است که نه فقط چنین امضایی را در ذیل هیچ تابلویی از رشحات قلم کمال الملک در هیچ زمانی نمی بینیم، بل چنان که در امضای سمت چپ و نیز در تصاویر زیر می بینیم حتی در نامه های نقاش نیز چنین نقش عجیبی به عنوان امضا&nbsp;نیامده است.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>
<p align="center"><img alt="" border="0" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/p_167.jpg" /></p>
<p align="center"><img alt="" border="0" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/168&amp;124.jpg" /></p>
<p align="justify">صرف نظر از این که حتی دو نامه از میان این تصاویر را نمی توان حاصل قلم و دست خط شخص واحدی شناخت، در سمت چپ با&nbsp;الگویی از ناب ترین شگرد جعل مواجهیم: در ذیل نامه ای ریز نوشته، با قلمی درشت نویس و&nbsp;با اشاره&nbsp;ای شوخ طبعانه به مقام پیشین کمال الملک امضایی می بینیم که استثنائا&nbsp;به اصل رقم کمال الملک در نمونه بالا&nbsp;نزدیک است. یک نگاه ساده به خط و قلم، آن کس را که&nbsp;در جست و جوی حقیقت است قانع می کند که&nbsp;سرکشی به هر زاویه&nbsp;از زندگی نقاش با بی آبرویی سازندگان و خفیه کاری در&nbsp;هر سایه&nbsp;آن برابر می شود. &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>
<p align="center"><img alt="" border="0" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/137&amp;148.jpg" /></p>
<p align="center"><img alt="" border="0" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/132&amp;134.jpg" /><img alt="" border="0" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/125.&amp;131.jpg" />&nbsp;</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;چند ماه قبل زلفو نامی در این نواحی پیدا شد که دسته از اشرار آن چه توانست قتل و غارت و آزار به این مردم بیچاره کرد. <strong>پس از آن که خودش گرفتار متفقین</strong> شد او اندک دسته ی تشکیل داده در اطراف مشغول قتل و شرارت شده اند، من جمله سه روز قبل عین الله پسر عبدالعلی بیگ که از بستگان و اقوام حضرت بندگان آقای سالار معتمد و از جوان های خیلی معقول درست بود، دچار چند نفر از این اشرار شده و به بهانه این که چرا کلاه پهلوی در سر دارد حضرات او را مقتول و جسدش را <strong>می خاسته اند</strong> آتش بزنند. در این اثنا چند نفر از رعایا پیدا شده و به زور التماس ایشان&nbsp;را از آتش زدن جسد منصرف می نمایند. شب و روزی نیست که در گوشه و کنار صدای <strong>زجه</strong> و ناله بی چارگان به گوش ما نرسد&raquo;. (خوانساری، کمال هنر،احوال و آثار محمد غفاری کمال الملک، ص 165)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">گذشته از متن کاملا بی سر و ته نامه بالا، کمال الملک در سال ۱۳۱۹، یعنی یک سال پیش از آغاز جنگ جهانی دوم و&nbsp;سه سال&nbsp;مقدم بر&nbsp;تشکیل جبهه متفقین در اروپا مرده است! اما این نقاش ممتاز جهان در ده دور افتاده حسین آباد که هنوز هم مخروبه ای است&nbsp;و سیمای یک روستا را هم ندارد، پیشاپیش از&nbsp;حوادث آتی جهان باخبر است و از درون گور، سربازان متفقین را برای دستگیری زلفو به حسین آباد فرا می خواند!&nbsp;</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;ولی خود من چند روز بود که آرواره هایم ورم کرده و دچار درد دندان خیلی سختی شده بودم <strong>به علاوه گرفتار اسهال خونی هم بودم،</strong> تا این که دو شب قبل ورم درد دندان منفجر شده و پس از خارج شدن چرک و خون زیاد از دهن درد دندان هم ساکن و حالم خیلی بهتر شد. دیروز هم برحسب اجازه ی دکتر صحیه ی نیشابور <strong>مسهل سولفات دوسود</strong> خورده، حال اسهالی هم رو بهبود است&raquo;. (خوانساری،کمال هنر، احوال و آثار محمد غفاری کمال الملک، ص 128)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">نقاش نام دار ما که&nbsp;هنرمندان اروپا در برابر او سر خم می کرده اند، برای&nbsp;درمان اسهال خونی خود، <strong>مسهل سولفات دوسود</strong> می خورده و خوب می شده&nbsp;است!!؟ (ادامه دارد)</p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">663</guid>
<pubDate>2010-07-04 10:07:25</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[اسلام و شمشیر، 50]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/3.aspx?id=662</link>
<description><![CDATA[<p align="center"><font size="2"><font face="Tahoma"><strong>اسلام و شمشیر، 50</strong>&nbsp;&nbsp;</font></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">برای ورود به آن قسمت از مباحث قرآنی، که در معصومانه ترین صورت خود، قصد دریافت کامل تری از واژگان آیات را دارد، ارائه پاسخ به دو سئوال زیر از نیازهای مقدم است.&nbsp;</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">آیا قرآن متنی زمینی است؟&nbsp;&nbsp;<br />
</font><font size="2" face="Tahoma">آیا متن موجود همان نازل شده نخستین است؟&nbsp;</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">منکر آسمانی بودن قرآن، که آن را حاصل تراوشات اندیشه فردی و جمعی آدمیان و به خصوص اشتراک ذهن پیامبر اسلام و سلمان فارسی می داند، قادر نیست پاسخی بر این پرسش بیاورد که اشارات متعدد قرآن به مبانی علوم و از جمله معلومات کیهان شناسانه آن، تا حد اعلام خاموش شدن نهایی خورشید، چه گونه به مخیله آدمی در 14 قرن پیش راه یافته است؟&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>اذا الشمس کورت و اذالنجوم انکدرت</strong>. خورشید خاموش و ستارگان بی نور می شوند&raquo;. ( تکویر، 1 و 2)&nbsp;&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">به زمان نزول این آیات، انسان اجرام آسمانی را نمی شناخت، از ماهیت مادی خورشید بی خبر بود و درباب سرانجام و سرنوشت آن تصور و حکمی نداشت، که در ردیف دریافت های کاملا جدید علم نجوم قرار دارد. ناقل آن شرحی هم که قرآن در باب طوفان و نوح و کشتی می آورد و با قرینه های زمینی مطلقا منطبق است، باید که کسی آگاه و آمر به عمده حوادث دیرین جهان باشد و تنها همین دو اشاره کفایت می کند تا مولف متن قرآن را مسلط بر تمام ادوار و امورات گذشته و آینده بدانیم، که در ردیف معرفت های چهارده قرن پیش آدمی قرار نمی گیرد.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبة فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین</strong>. کلید و رموز ناشناخته ها تنها نزد اوست. عالم است بر آن چه در خشکی و دریا می گذرد، برگی نمی افتد و دانه ای در ظلمات زمین نیست که او نداند و خشک و تری نیست که در کتاب مبین نوشته نباشد&raquo;. (انعام، 59)&nbsp;&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">منکران آسمانی بودن قرآن، اساسا در ارائه این پاسخ در می مانند که، اگر مدون قرآن آدمی و آیه بالا یکی از معرفت های موضوعی آن است، پس عرضه چنین تعاریف و توصیفی از خداوند چه سود و زیان ملموس و دستاورد دنیوی برای مولف آن فراهم می کرده و خدای حاکم بر زمین و آسمان و آن چه در میان آن است، از چه راه بر اقتدار شخص او می افزوده و مصالح و منافع او را تأمین می کرده است، هنگامی که نقش خود را تنها فرمان بری خبررسان و فاقد اختیار و حتی مورد عتاب و تمسخر تعریف می کند.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>و ان کان کبر علیک اعراضهم فان استطعت ان تبتغی نفقا فی الارض او سلما فی السماء فتاتیهم بایة و لو شاء الله لجمعهم علی الهدی فلا تکونن من الجاهلین</strong>. اگر اعراض آنان بر تو گران است، پس اگر می توانی زمین را بشکاف یا نردبانی به آسمان بگذار تا معجزه ای به آنان نموده باشی، جاهلی نکن که اگر خدا اراده می کرد جمیع آنان هدایت می شدند&raquo;. (انعام، 35)&nbsp;&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">پس تصور تألیف زمینی قرآن علیل است به خصوص که هنگام تدارک پاسخ برای پرسش دوم به بدایعی شگفت برخورد می کنیم: مثلا در رجوع به چند هزار پاره قرآن نوشته های کهن، که در جغرافیا و سرزمین های مسلمین یافته ایم، آیاتی ندیده ایم که در متن و مراتب با نظایر دیگر، که هم امروز در ردیف کتاب خانه ها و اشکاف منازل است، حتی در اندازه کاهش و افزایش یک حرف واو مختلف باشد. به زبان دیگر هنوز دو قرآن با متون متفاوت، در هیچ مقیاس و اندازه ای پیدا نکرده ایم که یکی را تحریف شده و دیگری را اصیل بگیریم.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسورة من مثله وادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین. فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس و الحجارة اعدت للکافرین</strong>. و اگر در آن چه بر بنده خود نازل کرده ایم، دچار تردیدید، از مدعیان بخواهید تا سوره ای همانند بیاورند و اگر نتوانستید که نخواهید توانست بترسید از آتش وعده شده به کافران که هیزم آن از آدمیان و سنگ هاست&raquo;. (بقره، 23 و 24)&nbsp;&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">می توان جزمیت این گفتار، که همگان را در تدوین سوره و آیه ای نظیر، ناتوان می نامد، بخش دیگری از علل نفی زمینی بودن تالیف قرآن گرفت، زیرا هیچ مولفی از میان آدمیان، با اظهار چنین ادعای گزافی تمسخر عام را برای خود نمی خرد، چنان که تاکنون نیز صاحب قلمی اثر خود را غیرقابل تقلید نخوانده است و عجیب این که با گذشت این همه قرن هنوز حتی یهودیان که بی شمار انجیل نوشته اند، قادر به تقلید آیه ای از قرآن نبوده و در سراسر جهان دو متن مغایر از آن دیده نشده است. منطق کلی مدخل معلوم می کند که اگر بازساخت آیه ای&nbsp;مطابق با لغات و کلام&nbsp;خداوند&nbsp;ممکن نبوده و نیست، پس تصور تحریف آن، که نخست مستلزم ساخت آیات جدید است، خیال پردازی محض، غیرممکن&nbsp;و&nbsp;بی دلیل می شود.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>و تمت کلمات ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته و هو السمیع العلیم</strong>. و سراپای کلمات خدای تو بر مبنای راستی و عدالت است، کسی نمی تواند این کلمات را دگرگون کند و او شنوا و داناست&raquo;. (انعام، 115)&nbsp;&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در این جا صراحت دیگری اعلام می شود و تغییر در کوچک ترین جزء قرآن، یعنی کلمات آیات را نیز ناممکن می گوید و تعهد می دهد که: <strong>انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون،</strong> تعهدی که در طول زمانه در توان آدمی نیست که پس از چند دهه رهسپار گور می شود.&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>ما ننسخ من ایة او ننسهانات بخیر منها او مثلها الم تعلم ان الله علی کل شی قدیر</strong>. اگر آیه ای را نسخ کنیم یا کنار گذاریم همانند یا به تر از آن را قرار می دهیم. نمی دانی که خداوند بر هر کاری تواناست؟ (بقره، 106)<strong> و اذا بدلنا ایة مکان ایة والله اعلم بما ینزل قالوا انما انت مفتر بل اکثرهم لایعلمون.</strong> و چنان چه آیه ای را در جای آیه دیگر گذاریم، می گویند تو افترا زنی، و خدا به آن چه نازل می کند، آگاه است و اکثر آن ها نمی دانند&raquo;. (نحل، 101)&nbsp;&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&nbsp;چنین آیاتی بر نوعی بازبینی الهی در متن آیات اشاره می کند. آن چه در این مورد و نظایر دیگر می گذرد، گواهی است بر نهایت ملاحظه کاری خداوند در ارتباط صادقانه با بندگان، که تا مرحله اعلام تعویض و یا بازنگری در برخی از آیات، به پیش می رود. بدین ترتیب قرآن به گزارش موشکاف و مبسوطی از مراتب و مقال تولد اسلام و آن چه در حواشی آن گذشته است تبدیل می شود. این رسم صادقانه قرآن است که به آرایش امور در هیچ وجهی نمی پردازد و آن چه را در اندرون اذهان و در محیط رشد اسلام پنهان است، بی ملاحظات سیّاسانه معمول عریان می کند، مطلبی که موجب بروز اعتماد وسیع و عریضی نزد قاری آن است.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>یا نساء النبی من یات منکن بفاحشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین و کان ذلک علی الله یسیرا&hellip;. یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلن قولا معروفا. و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولی و اقمن الصلوة و آتین الزکوة و اطعن الله ورسوله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا</strong>. ای زنان پیامبر هر یک از شما که آشکارا مرتکب کار زشتی شود، بر خدا آسان است که به او عذابی مضاعف بچشاند&hellip; ای زنان پیامبر شما مانند دیگر زنان نیستید پس چنان به نرمی سخن نگویید که دارنده بیماری در قلب را به طمع اندازد و سخن تان را به لحنی معمول و متعارف بیان کنید. در خانه های خود بمانید و به سیاق جاهلیت خود را آراسته به نمایش نگذارید، نماز بخوانید، زکات بدهید و پیروی کنید خداوند و رسول اش را. خداوند اراده دارد تا زشتی ها را از اهل خانه پیامبر دور کند&raquo;. (احزاب، آیات 30 تا 34)&nbsp;&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در این آیات آن رفوگران سخن حضور ندارند که غالبا در کار نمایش دیگرگونه بیان صریح خداوندند. آن طور که امروز نهضت انطباق دستورات آسمانی قرآن با توصیه های سازمان ملل اوج می گیرد. این که کسانی با ذکر نمونه های معین، دخالت برنامه ریزی شده آن مترجم و این مفسر و سوء استفاده از متون و کلمات&nbsp;آیات، به صورت اختراع جنگ ها و تولید نمایشاتی در باب معراج و نیز تعریف شان نزول ها را برملا کند، مقابله با فرصت طلبی های یهود است و با آن مراتبی سازگار نیست که با برپا کردن خیمه گاه تاویل و توجیه، الفاظ صریح قرآن را نزد مشاطه گران غالبا یهودی می برند و به ویراستاری مثبت و منفی&nbsp;قرآن می پردازند. چنان که درس نخست یادآوری مراعات های بالا از جانب زنان پیامبر، که از سوی همان خدای مشرف به سقوط برگ ها و آگاه از احوال دانه ها در تاریکی زمین تذکر داده می شود، آگاهی از این مطلب است که قرآن بر ساخته انسان نیست تا برابر معمول زشت کاری های حواشی مرتبط با خویش را حاشا کند. وسعت صداقت در بیانات قرآن تا کرانه ای است که خداوند احتمال سوء استفاده کافران و مشرکین از&nbsp;این گونه آیات&nbsp;را بهانه ای برای&nbsp;پوشاندن حقایق قرار نمی دهد. چنین مراتبی که معرّفی است بر این که قرآن نازل شده ای تحریف ناشده از آسمان است و&nbsp;مسلمان را موظف می کند از دستورات آن به همین صورت&nbsp;موجود تبعیت کند، بی آن که قصد انطباق آن با حقوق بین الملل و یا تنظیم دفاعیه برای نفی اعلام صریح مدیریت اجتماعی مرد و یا اثبات ناممکن برابری حقوق هر دو جنس در تمام موضوعات و مراتب را، داشته باشیم و در مرتبه ای ننشینیم که از الفاظ این نازل شده از آسمان مفاهیم نو استخراج کنیم و نپرسیم غرض خداوند از ذکر این یا آن کلام در این یا آن آیه چه بوده است، آن گاه که با فرض دریافتی تازه نیز، اجازه نداریم نو برداشت خود را در جای کلام خدا بنشانیم و قرآن مورد قبول و ویرایش شده خویش را نازل کنیم؟&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>لاتحرک به لسانک لتعجل به. ان علینا جمعه و قرانه. فاذا قراناه فاتبع قرانه. ثم ان علینا بیانه</strong>. عجولانه زبان ات را به گردش درنیاور. که ما گردآور و بازخوان آنیم. و چون بازخواندیم از آن اطاعت کن. که بیان آن با ماست&raquo;. (قیامت، 16 تا 19)&nbsp;&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">چنین اوامری از ملاحظات همه جانبه خداوند در مراقبت از متن خبر می دهد تا به مرتبه ای که امکان ایجاد خلل، هنگام ابلاغ آیات به وسیله پیامبر در اثر تعجیل را در نظر دارد و تذکر می دهد که آیات بازخوانی می شود و نظارت خود در حفظ اصالت معانی و بیان را تضمین می کند.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;<strong>هو الذی انزل علیک الکتاب منه ایات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاویله و ما یعلم تأویله الا الله والراسخون فی العلم یقولون امنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولوا الالباب</strong>. چیزی در آسمان و زمین بر خداوند پوشیده نیست&hellip; همان که بر تو کتابی نازل کرد با آیاتی محکم که اساس آن است و بخشی که شبیه سازی است. آن ها که قلوب گشاده ندارند با گزینش شبهات، به فتنه گری و تأویلات رو می کنند حال آن که جز خدا تأویل آن ها را نمی داند. دانایان پابرجا می گویند به تمام کتاب مؤمنیم که از جانب خداوند آمده و کسی جز خردمند پندپذیر نیست&raquo;. (آل عمران، 7)&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این آیات سرانجام باید بتواند آن کنکاش های وسیعا باب شده را متوقف کند که کسانی درون لغات قرآن را، غالبا برای بیرون کشیدن معنای مورد نیاز خویش می کاوند، تا برداشت های خود را در جای لسان خدا بنشانند. باید عادت چنین پرسش هایی را کنار گذاریم و کنترل کنیم، که در بطن خود موجد تفسیر و موجب این گمان است که مفاهیم قرآن به قدر نیازها و علائق هر یک از ما مستقیم نیست. باید قاعده را بر این بگذاریم که همانند راسخون در علم و مؤمنین کامل، که سیزده قرن سئوال نکردند، چه طور خورشید خاموش خواهد شد، به خداوند درباره مفاهیم آیات و کلمات قرآن&nbsp;سئوال ندهیم&nbsp;که سرانجام سر از تأویل و تولد عتیق تازه ای بیرون خواهد کرد. زیرا تا زمانی که از جانب خداوند معین خواهد شد، نخواهیم توانست حتی یکی از اصحاب زیر را با پرس و جو و گفت و گو و حدس و گمان شناسایی کنیم: اصحاب الاخدود، اصحاب الرس، اصحاب الرقیم، اصحاب السفینه، اصحاب الفیل، اصحاب القریه، اصحاب الکهف، اصحاب مدین و غیره و غیره. زیرا قرآن کتابی برای دیروز و امروز نیست و انکشاف کامل آن موکول به طول زمان حیات در پهنای کائنات است. </font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">662</guid>
<pubDate>2010-06-29 08:31:43</pubDate>
<category>اسلام و شمشیر</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ 270، نتیجه 78، قلم، 7]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=661</link>
<description><![CDATA[<font size="2" face="Tahoma"><font size="2" face="Tahoma">
<p align="center"><font size="2" face="Tahoma"><strong>آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</strong></font></p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><strong>مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۷۰&nbsp;</strong></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">بدین ترتیب به&nbsp;حاصل و نتیجه نهایی&nbsp;مندرجاتی&nbsp;رسیده ایم&nbsp;که چند سالی است با عنوان کلی&nbsp;<strong>ایران شناسی بدون دروغ</strong> عرضه می شود. اگر بنا بر تشبیه باشد، بی راه نیست هر یادداشت این&nbsp;ورودیه را چشمه&nbsp;زلالی بیانگاریم که در مسیر واحدی با دیگر&nbsp;مخازن حقیقت، سرانجام&nbsp; رود خروشان مبحث قلم&nbsp;را به راه انداختند&nbsp;که سیصد سال توطئه یهود برای&nbsp;آلودن فرهنگ&nbsp;اقوام و ملل گوناگون&nbsp;را به آب&nbsp;شست و&nbsp;بساط شعبده های مراکز فرهنگی کنیسه و کلیسایی&nbsp;دور و نزدیک&nbsp;را برهم&nbsp;زد.&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&nbsp;<img border="0" hspace="" align="baseline" complete="true" alt="" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/2.jpg" />&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">اینک بنیان اندیشان با شناس نامه فرهنگ پوریم پایه ی جهان،&nbsp;و انطباق آن با&nbsp;یافته های&nbsp;باستان شناسی و اکتشاف آشنایند و&nbsp;پایه گذار مکتبی شده اند&nbsp;که رجوع&nbsp;به مبانی&nbsp;قابل اتکاء مادی و عقلی&nbsp;را مبداء&nbsp;می&nbsp;گیرد و توجه می دهد که تا دوران ظهور مسیح، انسان در هر مدار و توان و امکانات،&nbsp;برگه ای تاریخی - فرهنگی، جز بر متن سنگ&nbsp;و فلز و گل خام یا پخته،&nbsp;از خود به جای نگذارده است. چنان که نقش گاو وحشی سی هزار ساله سمت راست، بر&nbsp;بدنه&nbsp;غار مارولاس در جنوب فرانسه و کتیبه&nbsp;بیش از&nbsp;سه&nbsp;هزار ساله رامسس دوم شازنده اهرام، در سمت چپ تصویر بالا،&nbsp;بر سنگ نقر شده اند.&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img border="0" hspace="" align="baseline" complete="true" alt="" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/1.jpg" />&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">سمت راست، کتیبه معروف و سه زبانه روزتا از یافته های مصر در سال ۱۷۹۹ میلادی&nbsp;است که با استفاده از&nbsp;متن یونانی آن،&nbsp;در ردیف آخر سنگ نوشته، کلید کشف حروف و بازخوانی خط هیروکلیف قرار داده اند. این همان&nbsp;مقوله ای&nbsp;است که در باب کتیبه سه زبانه بیستون نیز&nbsp;تکرار می کنند و مدعی اند با تطبیق متن میخی داریوشی، که&nbsp;پیش تر خوانده شده بود،&nbsp;توانسته اند نسخه های بابلی و ایلامی کتیبه&nbsp;بیستون&nbsp;را نیز بازخوانی کنند.&nbsp;مطلبی که در هر دو مورد با مجموعه ای از ابهامات رو به روست. سمت چپ هم استل یا ابلیسک سیاه است که از زبان شلمانصر سوم تصرف اورشلیم و تسلیم یهودیان را شرح&nbsp;داده است. در این جا نیز باز هم تنها&nbsp;برگه ی&nbsp;قابل استفاده برای ثبت رخ دادهای تاریخی قطعات مقاوم سنگ&nbsp;است.&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img border="0" hspace="" align="baseline" complete="true" alt="" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/3.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">در این تصاویر نیز، سمت راست سنگ نوشته دیگری به زبان بابلی از تیگلات پیلسر اول و سمت چپ مجموعه کتیبه های داریوش اول هخامنشی در بیستون و به سه زبان است که معلوم می کند، بی توجه به توان و تدارکات، سرکردگان اقوام و فاتحان و گردن کشان&nbsp;نیز، تا زمان ظهور مسیح،&nbsp;ناگزیر&nbsp;شرح حوادث و نکاتی در باب احوال خود را بر سنگ می نوشته اند.&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img border="0" hspace="" align="baseline" complete="true" alt="" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/4.jpg" />&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">در بین النهرین،&nbsp;و حواشی دو رود بزرگ فرات و دجله،&nbsp;با دشت های&nbsp;وسیعی ازخاک و گل و طبقات عمیقی از رسوبات رسی قرون&nbsp;متمادی برهم انباشته و نبود&nbsp;صخره های سنگی مناسب نقر&nbsp;منقولات، لاجرم نمایه ها و تظاهرات فرهنگی- تاریخی، همچون سیلندر گلین منتسب به&nbsp;کورش&nbsp;و یا کتیبه سمت راست از شیروپاک، و نیز&nbsp;مهرهای کوچک گلین، یا آجر نوشته های پخته، که نظایر بسیاری از آن ها را مثلا در زیگورات و ابنیه ایلامی شوش&nbsp;یافته ایم، جایگزین کتیبه های سنگی شده است و در موارد اندکی نیز حتی ورقه های&nbsp;نه چندان ضخیم طلا و نقره را برای نقل های ماندگار همچون نمونه های یونانی و اتروسکی&nbsp;سمت چپ،&nbsp;جای گزین کتیبه های بر سنگ و گل کرده اند.&nbsp;در حقیقت&nbsp;مضمون کتیبه بیستون برای تغذیه کتاب و یا لااقل رساله ای مفصل کفایت می کرده است و اگر چنین بیانیه مبسوطی را، نه در اوراق کتابی از چرم یا پوست و یا پاپیروس، بل با زحمت و هزینه بسیار، بر سینه صخره ای در ارتفاعات کوهی&nbsp;کنده اند، پس بی نیاز به هرگونه ادله و عرایض، باید قبول کرد که تا زمان ظهور مسیح حک بر سنگ و گل و ورقه های فلز تنها امکان انتقال اطلاعات از محلی به محل دیگر و یا از قرنی به قرون بعد بوده است. بنا بر این ادعای بی خردانه وجود هرودوت با کتابی به نام تواریخ، اگر&nbsp;آن را&nbsp;حک شده بر بدنه کوه و یا نوشته بر خشت و اوراق فلزی نمی یابیم و از کتاب او و نظایر دیگری همچون آرین و&nbsp;جغرافی دانان فرضی، مانند اناکسی ماندر ملطی، که در&nbsp;۲۵۰۰ سال پیش نقشه جهان با تعیین محل و نام&nbsp;خلیج فارس می کشیده اند، اثری بر سنگ و خشت نمی یابیم، جز تزریق آشکار دروغ&nbsp;در رگ فرهنگی جهانیان نیست.&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img border="0" hspace="" align="baseline" complete="true" alt="" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/5.jpg" />&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">چنان که رسامی نقشه&nbsp;بالا را که از صفخه ۲۷ کتاب <strong>خلیج فارس در نقشه های کهن</strong> برداشته ام، به ابواسحاق ابراهیم الفارسی استخری از اوائل قرن چهارم هجری، قریب هزار سال پیش، نسبت می دهند. اینک بنیان اندیشان به مباحث پلیمیکی بی نتیجه در باره مجعول بودن&nbsp;چنین رسامی هایی، جز از طریق طرح این دو سئوال نخستین وارد نمی شوند: در هزار سال پیش هنوز چنین خط کارآمد و منقوط عرب تدوین نشده و ابزار نگارش چنین خطوط پخته و منظمی فراهم نبوده است! اینک در تلفیق زمان بلوغ کتابت خط عرب و نیز آگاهی نسبت به دوران پیدایش قلم نی و عصر استفاده از پاپیروس و پوست نوشته و سرانجام زمان پیدایی&nbsp;کاغذهای سنتی دست ساز و سپس تولید&nbsp;ورقه های صنعتی آن، بنیان اندیشان،&nbsp;بی اندک تردید اعلام می کنند که به جز اوراق قرآنی که از اوائل طلوع اسلام، عمدتا بر&nbsp;پوست و با خط بدوی عرب، به میزان کافی در سراسر جهان اسلام یافت شده و یافت می شود،&nbsp;هیچ کتاب نوشته غیر مجعولی، در مقولات علوم انسانی، از جمله تورات و انجیل،&nbsp;در هیچ فرم و محتوا و اندازه،&nbsp;دورتر از&nbsp;پنج قرن اخیر&nbsp;تاکنون دیده نشده&nbsp;و به راستی نمی دانیم&nbsp;پیروان چه متنی را باید یهود و نصارای نخستین بدانیم.&nbsp;عجیب ترین حصه این&nbsp;زد و خورد و داد و ستد&nbsp;عقل و اندیشه و علائم، با جعل و دروغ و شیادی، آن جا نمایان می شود که گرچه دوران شناسی رشد و فصول تکامل و تغییرات در خطوط کاربردی تمام ملل صاحب فرهنگ دیرین، به صورت ها و درجات&nbsp;گوناگون فنی قابل کشف و تدوین و اشاره&nbsp;است، اما نخستین نوشته های به&nbsp;خط و زبان فارسی،&nbsp;با نمونه های خوش نویسی های خیال انگیز و پر از هنرنمایی های گوناگون، معلوم نیست از کدام خزانه غیب ظهور می کند و مثلا گرچه از خط عرب، که مادر و مبتدای خط فارسی است، تا قرن دهم هجری، صدها و هزاران قطعه نوشته&nbsp;بی نقطه و با نوشتارهای خام و فاقد سبک&nbsp;دیده ایم، اما مثلا نمی دانیم فردوسی&nbsp;با تمسک به کدام معجزه، با حروف و خط&nbsp;کامل و منقوط فارسی، هزار سال پیش، دیوان شاه نامه سروده است؟!&nbsp;(ادامه دارد)&nbsp;</p>
</font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">661</guid>
<pubDate>2010-06-24 02:58:37</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[خبر]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=660</link>
<description><![CDATA[<div id="tabMessageViewerBody_headeri52_531277007941444" _no_widget="true">
<div class="messageHeaderDiv colorWhite fontT2 fontMedGray" id="0_messageHeaderDiv" _no_widget="true">
<div class="posRel">
<div style="WIDTH: 100%" _no_widget="true"><span class="headerControls" id="0_messageHeaderControls" style="WIDTH: 205px"><span class="headerControls fontT2 fontHeadline" id="0_messageHeaderDate" style="LINE-HEIGHT: 20px">Sun, June 20, 2010 4:55:48 AM</span><span class="headerControls" id="0_messageHeaderFlag">
<div class="messageFlagIcon noflaggedIcon" style="MARGIN-TOP: 3px" cmd="launch:toggle_flag" widget=""></div>
</span></span>
<div class="ellip headerSubjectLine fontH1 fontDarkGray fontBold" id="0_messageHeaderSubject" style="WIDTH: 100%">
<div class="cgSelectable ellip_text" style="HEIGHT: 20px"><nobr class="cgSelectable msgSubjText" id="0_messageHeaderSubject_text" style="WIDTH: 426px"><span class="cgSelectable" title="View all emails with this subject" style="CURSOR: pointer" cmd="msgaction_ext:subjectSearch" widget="">پخش مستند مجعولات مجلل از شبکه رنگارنگ یکشنبه 30 خرداد 18:30 بوقت تهران</span></nobr></div>
</div>
</div>
</div>
<div class="posRel" _no_widget="true"></div>
</div>
<hr class="messageHeaderDivider colorK2" noshade="noshade" _no_widget="true" />
</div>
<div id="cg_msg_content"><SCRIPT defer type=text/javascript>var YAHOO = {'Shortcuts' : {}};
if (typeof YAHOO == "undefined") {
 var YAHOO = {};
}
YAHOO.Shortcuts = YAHOO.Shortcuts || {};
YAHOO.Shortcuts.hasSensitiveText = false;
YAHOO.Shortcuts.sensitivityType = [];
YAHOO.Shortcuts.doUlt = false;
YAHOO.Shortcuts.location = "us";
YAHOO.Shortcuts.document_id = 0;
YAHOO.Shortcuts.document_type = "";
YAHOO.Shortcuts.document_title = "\u00d9\u00be\u00d8\u00ae\u00d8\u00b4 \u00d9\u0085\u00d8\u00b3\u00d8\u00aa\u00d9\u0086\u00d8\u00af \u00d9\u0085\u00d8\u00ac\u00d8\u00b9\u00d9\u0088\u00d9\u0084\u00d8\u00a7\u00d8\u00aa \u00d9\u0085\u00d8\u00ac\u00d9\u0084\u00d9\u0084  \u00d8\u00a7\u00d8\u00b2 \u00d8\u00b4\u00d8\u00a8\u00da\u00a9\u00d9\u0087 \u00d8\u00b1\u00d9\u0086\u00da\u00af\u00d8\u00a7\u00d8\u00b1\u00d9\u0086\u00da\u00af \u00db\u008c\u00da\u00a9\u00d8\u00b4\u00d9\u0086\u00d8\u00a8\u00d9\u0087 30 \u00d8\u00ae\u00d8\u00b1\u00d8\u00af\u00d8\u00a7\u00d8\u00af  18:30 \u00d8\u00a8\u00d9\u0088\u00d9\u0082\u00d8\u00aa \u00d8\u00aa\u00d9\u0087\u00d8\u00b1\u00d8\u00a7\u00d9\u0086";
YAHOO.Shortcuts.document_publish_date = "";
YAHOO.Shortcuts.document_author = "naria211@yahoo.ca";
YAHOO.Shortcuts.document_url = "";
YAHOO.Shortcuts.document_tags = "";
YAHOO.Shortcuts.document_language = "persian";
YAHOO.Shortcuts.annotationSet = {
"lw_1277007955_0": {
"text": "18:30",
"extended": 0,
"startchar": 566,
"endchar": 570,
"start": 712,
"end": 716,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 1,
"relScore": 0,
"type": ["shortcuts:/us/instance/identifier/time_only"],
"category": ["IDENTIFIER"],
"wikiId": "",
"relatedWikiIds": [],
"relatedEntities": [],
"showOnClick": [],
"context": "\u00d9\u0085\u00d8\u00ac\u00d9\u0084\u00d9\u0084 \u00d8\u00a7\u00d8\u00b2 \u00d8\u00b4\u00d8\u00a8\u00da\u00a9\u00d9\u0087 \u00d8\u00aa\u00d9\u0084\u00d9\u0088\u00db\u008c\u00d8\u00b2\u00db\u008c\u00d9\u0088\u00d9\u0086\u00db\u008c \u00d8\u00b1\u00d9\u0086\u00da\u00af\u00d8\u00a7\u00d8\u00b1\u00d9\u0086\u00da\u00af \u00d8\u00b1\u00d9\u0088\u00d8\u00b2 \u00db\u008c\u00da\u00a9\u00d8\u00b4\u00d9\u0086\u00d8\u00a8\u00d9\u0087 30 \u00d8\u00ae\u00d8\u00b1\u00d8\u00af\u00d8\u00a7\u00d8\u00af \u00d8\u00b3\u00d8\u00a7\u00d8\u00b9\u00d8\u00aa 18:30 \u00d8\u00a8\u00d9\u0087 \u00d9\u0088\u00d9\u0082\u00d8\u00aa \u00d8\u00aa\u00d9\u0087\u00d8\u00b1\u00d8\u00a7\u00d9\u0086 20 \u00da\u0098\u00d9\u0088\u00d8\u00a6\u00d9\u0086 \u00d8\u008c \u00d8\u00b3\u00d8\u00a7\u00d8\u00b9\u00d8\u00aa 3 \u00d8\u00a8\u00d8\u00b9\u00d8\u00af\u00d8\u00a7\u00d8\u00b2\u00d8\u00b8\u00d9\u0087\u00d8\u00b1 \u00d8\u00a8\u00d9\u0088\u00d9\u0082\u00d8\u00aa",
"metaData": {
"isoEndDate": "",
"isoStartDate": "20100620T183000",
"past": "false",
"recurring": "false",
"visible": "true"
}
 },
"lw_1277007955_1": {
"text": "703-255-5500",
"extended": 0,
"startchar": 1050,
"endchar": 1061,
"start": 1460,
"end": 1471,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 1,
"relScore": 0,
"type": ["shortcuts:/us/instance/identifier/phone_number/us"],
"category": ["IDENTIFIER"],
"wikiId": "",
"relatedWikiIds": [],
"relatedEntities": [],
"showOnClick": [],
"context": "",
"metaData": {
"visible": "true"
}
 },
"lw_1277007955_2": {
"text": "703-991-2184",
"extended": 0,
"startchar": 1077,
"endchar": 1088,
"start": 1487,
"end": 1498,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 1,
"relScore": 0,
"type": ["shortcuts:/us/instance/identifier/phone_number/us"],
"category": ["IDENTIFIER"],
"wikiId": "",
"relatedWikiIds": [],
"relatedEntities": [],
"showOnClick": [],
"context": "",
"metaData": {
"visible": "true"
}
 },
"lw_1277007955_3": {
"text": "Continental United States",
"extended": 0,
"startchar": 1273,
"endchar": 1297,
"start": 1683,
"end": 1707,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.263234,
"relScore": 3.65505,
"type": ["shortcuts:/us/instance/place/natural_area", "shortcuts:/us/instance/place/us/colloquial", "shortcuts:/us/tag/other/wiki"],
"category": ["PLACE", "WIKI"],
"wikiId": "Continental_United_States",
"relatedWikiIds": ["Atlanta_Braves", "Dominican_Republic", "Facebook", "Interpersonal_relationship", "Kirk_Radomski", "Major_League_Baseball", "Military_slang", "MySpace", "New_York_City_Police_Department", "Venezuela"],
"relatedEntities": ["commissioner bud selig", "dominican republic", "drunkathlete.com", "facebook", "internal affairs department", "kirk radomski", "major league baseball", "new york city police department", "relationships", "venezuela"],
"showOnClick": [],
"context": "\u00da\u00af\u00d9\u0088\u00d8\u00b4 \u00d9\u0087\u00d9\u0085\u00d9\u0087 \u00d8\u00b1\u00d8\u00b3\u00d8\u00a7\u00d9\u0086\u00d8\u00af \u00d9\u0086 \u00d8\u00aa\u00d9\u0084\u00d9\u0081\u00d9\u0086 \u00d8\u00aa\u00d9\u0085\u00d8\u00a7\u00d8\u00b3 \u00d8\u00a8\u00d8\u00a7 \u00d8\u00b4\u00d8\u00a8\u00da\u00a9\u00d9\u0087 Tel:703-255-5500 Fax:703-991-2184 Continental United States Alaska Hawaii Puerto Rico The Caribbean Canada and Latin America",
"metaData": {
"geoArea": "7.78e+06",
"geoCountry": "United States",
"geoIsoCountryCode": "US",
"geoLocation": "(-95.966873, 37.166889)",
"geoName": "Continental United States",
"geoPlaceType": "Colloquial",
"type": "shortcuts:/us/instance/place/us/colloquial",
"visible": "false"
}
 },
"lw_1277007955_4": {
"text": "Puerto Rico",
"extended": 0,
"startchar": 1328,
"endchar": 1338,
"start": 1738,
"end": 1748,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.230796,
"relScore": 1.80612,
"type": ["shortcuts:/us/instance/place/destination", "shortcuts:/us/instance/place/pr/country", "shortcuts:/us/tag/other/wiki"],
"category": ["PLACE", "WIKI"],
"wikiId": "Puerto_Rico",
"relatedWikiIds": ["Cuba", "Dominican_Republic", "Guam", "Indiana", "Kentucky", "Montana", "Oregon", "San_Juan,_Puerto_Rico", "South_Dakota", "West_Virginia"],
"relatedEntities": ["indiana", "kentucky", "montana", "new york", "north carolina", "oregon", "pennsylvania", "san juan", "south dakota", "west virginia"],
"showOnClick": [],
"context": "\u00d8\u00aa\u00d9\u0085\u00d8\u00a7\u00d8\u00b3 \u00d8\u00a8\u00d8\u00a7 \u00d8\u00b4\u00d8\u00a8\u00da\u00a9\u00d9\u0087 Tel:703-255-5500 Fax:703-991-2184 Continental United States Alaska Hawaii Puerto Rico The Caribbean Canada and Latin America United Kingdom Ireland Continental",
"metaData": {
"geoArea": "9046.83",
"geoCountry": "Puerto Rico",
"geoIsoCountryCode": "PR",
"geoLocation": "(-66.428886, 18.22328)",
"geoName": "Puerto Rico",
"geoPlaceType": "Country",
"type": "shortcuts:/us/instance/place/pr/country",
"visible": "false"
}
 },
"lw_1277007955_5": {
"text": "Canada",
"extended": 0,
"startchar": 1386,
"endchar": 1391,
"start": 1796,
"end": 1801,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.211221,
"relScore": 2.02997,
"type": ["shortcuts:/us/instance/place/ca/country", "shortcuts:/us/instance/place/destination"],
"category": ["PLACE"],
"wikiId": "Canada",
"relatedWikiIds": ["Australia", "China", "Germany", "Mexico", "Montreal", "Ottawa", "Quebec", "Russia", "Toronto", "Vancouver"],
"relatedEntities": ["argentina", "australia", "germany", "halifax", "mexico", "ottawa", "quebec", "russia", "toronto", "vancouver"],
"showOnClick": [],
"context": "Fax:703-991-2184 Continental United States Alaska Hawaii Puerto Rico The Caribbean Canada and Latin America United Kingdom Ireland Continental Europe North Africa",
"metaData": {
"geoArea": "9.91133e+06",
"geoCountry": "Canada",
"geoIsoCountryCode": "CA",
"geoLocation": "(-98.308968, 56.954681)",
"geoName": "Canada",
"geoPlaceType": "Country",
"type": "shortcuts:/us/instance/place/ca/country",
"visible": "false"
}
 },
"lw_1277007955_6": {
"text": "Latin America",
"extended": 0,
"startchar": 1397,
"endchar": 1409,
"start": 1807,
"end": 1819,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.533482,
"relScore": 3.40245,
"type": ["shortcuts:/us/instance/place/zz/supername", "shortcuts:/us/tag/other/wiki"],
"category": ["PLACE", "WIKI"],
"wikiId": "Latin_America",
"relatedWikiIds": ["Argentina", "Bolivia", "Brazil", "Caracas", "Caribbean", "Colombia", "Cuba", "Ecuador", "Mexico", "Venezuela"],
"relatedEntities": ["bolivia", "brazil", "caracas", "caribbean", "chile", "colombia", "cuba", "ecuador", "mexico", "venezuela"],
"showOnClick": [],
"context": "United States Alaska Hawaii Puerto Rico The Caribbean Canada and Latin America United Kingdom Ireland Continental Europe North Africa and the Middle",
"metaData": {
"geoIsoCountryCode": "ZZ",
"geoLocation": "(-74.85659, -0.090709999)",
"geoName": "Latin America",
"geoPlaceType": "Supername",
"type": "shortcuts:/us/instance/place/zz/supername",
"visible": "true"
}
 },
"lw_1277007955_7": {
"text": "United Kingdom",
"extended": 0,
"startchar": 1530,
"endchar": 1543,
"start": 1940,
"end": 1953,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.247644,
"relScore": 2.863,
"type": ["shortcuts:/us/instance/place/destination", "shortcuts:/us/instance/place/gb/country", "shortcuts:/us/tag/other/wiki"],
"category": ["PLACE", "WIKI"],
"wikiId": "United_Kingdom",
"relatedWikiIds": ["Australia", "Canada", "England", "France", "Germany", "Italy", "London", "Scotland", "Sweden", "Switzerland"],
"relatedEntities": ["australia", "britain", "canada", "europe", "france", "germany", "london", "norway", "singapore", "uk"],
"showOnClick": ["lw_1277007955_5"],
"context": "Alaska Hawaii Puerto Rico The Caribbean Canada and Latin America United Kingdom Ireland Continental Europe North Africa and the Middle East Rang-A-Rang",
"metaData": {
"geoArea": "245886",
"geoCountry": "United Kingdom",
"geoIsoCountryCode": "GB",
"geoLocation": "(-2.23001, 54.314072)",
"geoName": "United Kingdom",
"geoPlaceType": "Country",
"type": "shortcuts:/us/instance/place/gb/country",
"visible": "false"
}
 },
"lw_1277007955_8": {
"text": "Ireland",
"extended": 0,
"startchar": 1546,
"endchar": 1552,
"start": 1956,
"end": 1962,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.312843,
"relScore": 1.11988,
"type": ["shortcuts:/us/instance/organization/company/company_name", "shortcuts:/us/instance/place/destination", "shortcuts:/us/instance/place/ie/country"],
"category": ["ORGANIZATION", "PLACE"],
"wikiId": "Ireland",
"relatedWikiIds": ["Australia", "Austria", "Dublin", "Europe", "France", "Germany", "Italy", "New_York", "Spain", "Sweden"],
"relatedEntities": ["australia", "austria", "britain", "dublin", "europe", "france", "germany", "italy", "spain", "sydney, australia"],
"showOnClick": [],
"context": "Puerto Rico The Caribbean Canada and Latin America United Kingdom Ireland Continental Europe North Africa and the Middle East Rang-A-Rang Intelsat",
"metaData": [ { 
"canonicalName": "Ireland, Inc.",
"exchange": "OTC BB",
"geoArea": "69595.4",
"geoCountry": "Ireland",
"geoIsoCountryCode": "IE",
"geoLocation": "(-8.24055, 53.419609)",
"geoName": "Ireland",
"geoPlaceType": "Country",
"symbol": "IRLD.OB",
"type": "shortcuts:/us/instance/place/ie/country",
"visible": "false"},
 { 
"canonicalName": "Ireland, Inc.",
"exchange": "OTC BB",
"symbol": "IRLD.OB",
"visible": "false"}
]
 },
"lw_1277007955_9": {
"text": "Continental Europe",
"extended": 0,
"startchar": 1567,
"endchar": 1584,
"start": 1977,
"end": 1994,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.335906,
"relScore": 2.32844,
"type": ["shortcuts:/us/tag/other/wiki"],
"category": ["WIKI"],
"wikiId": "Continental_Europe",
"relatedWikiIds": [],
"relatedEntities": [],
"showOnClick": [],
"context": "Rico The Caribbean Canada and Latin America United Kingdom Ireland Continental Europe North Africa and the Middle East Rang-A-Rang Intelsat Americas 5",
"metaData": {
"visible": "false"
}
 },
"lw_1277007955_10": {
"text": "North Africa",
"extended": 0,
"startchar": 1587,
"endchar": 1598,
"start": 1997,
"end": 2008,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.239653,
"relScore": 2.64526,
"type": ["shortcuts:/us/instance/place/zz/supername", "shortcuts:/us/tag/other/wiki"],
"category": ["PLACE", "WIKI"],
"wikiId": "North_Africa",
"relatedWikiIds": ["Al-Qaeda", "Al-Qaeda_Organization_in_the_Islamic_Maghreb", "Algeria", "Algiers", "Dakar", "Europe", "France", "Mali", "Mauritania", "West_Africa"],
"relatedEntities": ["al qaida", "al-qaida", "algeria", "algiers", "dakar", "france", "mali", "mauritania", "salafist group for call and combat", "west africa"],
"showOnClick": [],
"context": "Caribbean Canada and Latin America United Kingdom Ireland Continental Europe North Africa and the Middle East Rang-A-Rang Intelsat Americas 5 Transponder 5",
"metaData": {
"geoIsoCountryCode": "ZZ",
"geoLocation": "(7.2543802, 25.65427)",
"geoName": "North Africa",
"geoPlaceType": "Supername",
"type": "shortcuts:/us/instance/place/zz/supername",
"visible": "false"
}
 },
"lw_1277007955_11": {
"text": "Middle East",
"extended": 0,
"startchar": 1612,
"endchar": 1622,
"start": 2022,
"end": 2032,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.260912,
"relScore": 4.04709,
"type": ["shortcuts:/us/instance/place/zz/supername", "shortcuts:/us/tag/other/wiki"],
"category": ["PLACE", "WIKI"],
"wikiId": "Middle_East",
"relatedWikiIds": ["Afghanistan", "Egypt", "Europe", "Hamas", "Iran", "Iraq", "Israel", "Lebanon", "Saudi_Arabia", "Syria"],
"relatedEntities": ["afghanistan", "egypt", "europe", "hamas", "iran", "iraq", "israel", "lebanon", "saudi arabia", "syria"],
"showOnClick": [],
"context": "America United Kingdom Ireland Continental Europe North Africa and the Middle East Rang-A-Rang Intelsat Americas 5 Transponder 5 Frequency 11836 Polarization Vertical",
"metaData": {
"geoIsoCountryCode": "ZZ",
"geoLocation": "(43.569271, 28.95463)",
"geoName": "Middle East",
"geoPlaceType": "Supername",
"type": "shortcuts:/us/instance/place/zz/supername",
"visible": "false"
}
 },
"lw_1277007955_12": {
"text": "Intelsat Americas 5",
"extended": 0,
"startchar": 1831,
"endchar": 1849,
"start": 2241,
"end": 2259,
"extendedFrom": "Intelsat Americas",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.454149,
"relScore": 3.2844,
"type": ["shortcuts:/concept"],
"category": ["CONCEPT"],
"wikiId": "Galaxy_25",
"relatedWikiIds": [],
"relatedEntities": [],
"showOnClick": [],
"context": "Ireland Continental Europe North Africa and the Middle East Rang-A-Rang Intelsat Americas 5 Transponder 5 Frequency 11836 Polarization Vertical Symbol Rate 20765 FEC",
"metaData": {
"visible": "false"
}
 },
"lw_1277007955_13": {
"text": "Transponder",
"extended": 0,
"startchar": 1863,
"endchar": 1873,
"start": 2273,
"end": 2283,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.23603,
"relScore": 2.67156,
"type": ["shortcuts:/us/tag/other/wiki"],
"category": ["WIKI"],
"wikiId": "Transponder",
"relatedWikiIds": [],
"relatedEntities": [],
"showOnClick": [],
"context": "North Africa and the Middle East Rang-A-Rang Intelsat Americas 5 Transponder 5 Frequency 11836 Polarization Vertical Symbol Rate 20765 FEC 3/4",
"metaData": {
"visible": "false"
}
 },
"lw_1277007955_14": {
"text": "Polarization",
"extended": 0,
"startchar": 1918,
"endchar": 1929,
"start": 2328,
"end": 2339,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.323166,
"relScore": 1.86789,
"type": ["shortcuts:/us/tag/other/wiki"],
"category": ["WIKI"],
"wikiId": "Polarization",
"relatedWikiIds": [],
"relatedEntities": [],
"showOnClick": [],
"context": "Middle East Rang-A-Rang Intelsat Americas 5 Transponder 5 Frequency 11836 Polarization Vertical Symbol Rate 20765 FEC 3/4 SID 8 VPID 60",
"metaData": {
"visible": "false"
}
 },
"lw_1277007955_15": {
"text": "Symbol Rate",
"extended": 0,
"startchar": 1953,
"endchar": 1963,
"start": 2363,
"end": 2373,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.401454,
"relScore": 6.20183,
"type": ["shortcuts:/concept"],
"category": ["CONCEPT"],
"wikiId": "Symbol_rate",
"relatedWikiIds": [],
"relatedEntities": [],
"showOnClick": [],
"context": "Rang-A-Rang Intelsat Americas 5 Transponder 5 Frequency 11836 Polarization Vertical Symbol Rate 20765 FEC 3/4 SID 8 VPID 60 Rang-A-Rang Telstar 12",
"metaData": {
"visible": "true"
}
 },
"lw_1277007955_16": {
"text": "Telstar 12",
"extended": 0,
"startchar": 2210,
"endchar": 2219,
"start": 2620,
"end": 2629,
"extendedFrom": "",
"predictedCategory": "",
"predictionProbability": "0",
"weight": 0.463993,
"relScore": 6.25138,
"type": ["shortcuts:/us/tag/other/wiki"],
"category": ["WIKI"],
"wikiId": "Telstar_12",
"relatedWikiIds": [],
"relatedEntities": [],
"showOnClick": [],
"context": "Symbol Rate 20765 FEC 3/4 SID 8 VPID 60 Rang-A-Rang Telstar 12 Transponder 5 Frequency 11494 Polarization Vertical Symbol Rate 17469 FEC",
"metaData": {
"visible": "true"
}
 }
};
YAHOO.Shortcuts.headerID = "5ca2374590446177c0da6c9ef2ad6152";
</SCRIPT><style type="text/css">



<!--DIV {margin:0px;}--></style>
<div style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif">
<div>
<div style="TEXT-ALIGN: right">با سلام<br />
<br />
تلاشها و زحمات دوست گرامی و بنیان اندیش مان عباس به بار نشسته و طبق هماهنگی های بعمل آمده قرار است که فیلم مستند&nbsp; <span style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: rgb(192,0,0); FONT-STYLE: italic">مجعولات مجلل</span>&nbsp; از <font style="FONT-WEIGHT: bold" size="4"><span style="COLOR: rgb(0,0,191)">شبکه تلویزیونی رنگارنگ</span></font> روز یکشنبه 30 خرداد ساعت &nbsp; <span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_0" style="CURSOR: hand; BORDER-BOTTOM: #366388 2px dotted">18:30</span>&nbsp; به وقت تهران (&nbsp; 20 ژوئن ، ساعت&nbsp; 3&nbsp; بعدازظهر بوقت لندن -&nbsp; 10 صبح به وقت واشنگتن دی سی&nbsp;&nbsp; -&nbsp; 7&nbsp; صبح بوقت&nbsp; لس آنجلس ) پخش گردد.م<br />
<br />
دوستان لطفا به همه اطلاع رسانی نمایید و در حد امکان از طریق تماس تلفنی در مباحثات بعد از پخش فیلم که به صورت زنده خواهد بود شرکت نمایید تا بدین طریق از این تریبون بتوان اندیشه های بنیان اندیشی استاد را به گوش همه رساند. ن<br />
<br />
تلفن تماس با شبکه <br />
<hr style="WIDTH: 100%; HEIGHT: 2px" />
<br />
Tel:<span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_1" style="CURSOR: hand; BORDER-BOTTOM: #366388 2px dotted">703-255-5500</span><br />
Fax:<span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_2" style="CURSOR: hand; BORDER-BOTTOM: #366388 2px dotted">703-991-2184</span>&nbsp; <br />
&nbsp; &nbsp; <br />
</div>
<br />
<br />
<br />
<table cellspacing="1" width="70%" border="0">
    <tbody>
        <tr>
            <td valign="top" width="35%" colspan="3">
            <p align="center"><span class="XV10B"><span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_3">Continental United States</span>, Alaska,<br />
            Hawaii, <span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_4">Puerto Rico</span>, The Caribbean,<br />
            <span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_5">Canada</span> and <span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_6" style="CURSOR: hand; BORDER-BOTTOM: #366388 2px dotted">Latin America</span>.</span> </p>
            </td>
            <td valign="top" width="35%" colspan="3">
            <p align="center"><span class="XV10B"><span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_7">United Kingdom</span>, <span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_8">Ireland</span>, &nbsp;<br />
            <span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_9">Continental Europe</span>, <span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_10">North Africa</span><br />
            and the <span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_11">Middle East</span>.</span> </p>
            </td>
        </tr>
        <tr>
            <td class="XV10" valign="top" width="12.5%"><br />
            </td>
            <td class="XV10" valign="top" width="25%"><strong>Rang-A-Rang<br />
            </strong><span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_12">Intelsat Americas 5</span><br />
            <span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_13">Transponder</span> 5<br />
            Frequency: 11836<br />
            <span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_14">Polarization</span>: Vertical<br />
            <span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_15" style="CURSOR: hand; BORDER-BOTTOM: #366388 2px dotted">Symbol Rate</span>: 20765<br />
            FEC: 3/4<br />
            SID: 8<br />
            VPID: 60 </td>
            <td class="XV10" valign="top" width="12.5%"><br />
            </td>
            <td class="XV10" valign="top" nowrap="nowrap" width="24%"><strong>Rang-A-Rang<br />
            </strong><span class="yshortcuts" id="lw_1277007955_16" style="CURSOR: hand; BORDER-BOTTOM: #366388 2px dotted">Telstar 12</span><br />
            Transponder 5<br />
            Frequency: 11494<br />
            Polarization: Vertical<br />
            Symbol Rate: 17469<br />
            FEC: 3/4<br />
            SID: 10<br />
            VPID: 272 </td>
            <td valign="top" width="2%"><br />
            </td>
            <td class="XV10" valign="top" nowrap="nowrap" width="24%"><strong>Rang-A-Rang<br />
            </strong>Hot Bird 6<br />
            Transponder 134<br />
            Frequency: 11199<br />
            Polarization: Vertical<br />
            Symbol Rate: 27500<br />
            FEC: 5/6</td>
        </tr>
    </tbody>
</table>
<br />
</div>
</div>
<br />
</div>
<div id="inline_attachments"></div>
<div id="highlighterDivCG" style="DISPLAY: none; Z-INDEX: -1; POSITION: absolute; BACKGROUND-COLOR: yellow"></div>
<div class="module overlay yui-module yui-overlay" id="lwPreview" style="LEFT: -400px; VISIBILITY: visible; POSITION: absolute; TOP: -400px">
<div class="hd"></div>
<div class="bd">&nbsp;</div>
<div class="ft"></div>
</div>]]></description>
<guid isPermaLink="false">660</guid>
<pubDate>2010-06-20 08:11:15</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[آدرس وبلاگ جدید]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/5.aspx?id=659</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma" size="4">http://www.narya.blogsky.com/</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">659</guid>
<pubDate>2010-06-18 18:08:30</pubDate>
<category>پاسخ ها و یادداشت ها</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[فراخوان - ارسال نظرات وبلاگ حق و صبر]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/5.aspx?id=658</link>
<description><![CDATA[<p>با سلام </p>
<p>با توجه به حذف شدن متوالی وبلاگ های &laquo;حق و صبر&raquo; ، سایت ناریا در نظر دارد، تمامی نظرات وبلاگ های &laquo;حق و صبر&raquo;&nbsp;را در سایت برای استفاده عموم، آپلود نماید. از آن دسته از دوستانی که نظرات وبلاگ ها را از 1382 تا اکنون،&nbsp;به صورت ذخیره شده در اختیار دارند، خواهشمند است&nbsp;به ای میل <a href="mailto:mohseyn_abedy@yahoo.com">mohseyn_abedy@yahoo.com</a> ارسال نمایند.</p>
<p>با تشکر و سپاس<br />
مدیر فنی سایت<br />
محسن عابدی</p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">658</guid>
<pubDate>2010-06-18 13:30:55</pubDate>
<category>پاسخ ها و یادداشت ها</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 269، نتیجه 77، قلم 6.]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=657</link>
<description><![CDATA[<font size="2" face="Tahoma"><font size="2" face="Tahoma">
<p align="center"><font size="2" face="Tahoma"><strong>آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</strong></font>&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><strong>مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۶۹&nbsp;</strong></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">سرانجام عاجز شدند،&nbsp;به زانو درآمدند و در برابر یادداشت های قلم، که بی تعارف حاصل&nbsp;و حامل مغز دانه و نتیجه نهایی&nbsp;دیگر نوشته ها و برتر از همه آن ها است، خود را چنان ذلیل و ناتوان و بر بقای هویت فرهنگی جهود ساخته&nbsp;خود نامطمئن دیدند که با توسل به تصمیم گیرندگان بر خر مراد سوار، بدون رعایت مراحل قانونی و با ضرب و زور فرامین، به گمان خود، رسن ارتباط این قلم با خوانندگان را&nbsp;بریدند و نمی دانند&nbsp;چنین رفتارهای ضد فرهنگی و از سر ضعف و چاله میدانی آن ها تعداد گروندگان به این مباحث نوبنیان را چند برابر خواهد کرد. </font></p>
<font size="2" face="Tahoma">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">از این پس، با بهره از حاصل مبحث قلم،&nbsp;محتاج ورود به سئوالات متن شناسانه کنونی و شروح داستانواره بی سر و ته موجود&nbsp;نیستیم و مثلا از عرضه کنندگان دیوان شاه نامه فقط سئوال می کنیم: فردوسی دیوان ضخیم اش را&nbsp;با&nbsp;کدام ابزار، بر چه ماتریال، در چه زمان و&nbsp;با&nbsp;کدام خط و زبان&nbsp;نوشته است&nbsp;و آیا اصل و ارژینالی از نوشته او، به میزان کف دستی،&nbsp;به جا مانده&nbsp;است؟!&nbsp;بی شک هیچ صاحب و سرسپرده اثری، جز در یکی دو قرن بسیار نزدیک به ما توان عرضه پاسخ قابل دفاع بر این چند سئوال بنیانی را&nbsp;ندارد و مجموع آثار مورد ادعا و دعوای کنونی، با نسیم&nbsp;هریک از این سئوالات در&nbsp;فضا محو خواهد شد.&nbsp;اینک و با همین مرور مختصر به ابزار قلم، قاطعانه می دانیم که جز قرآن قویم و کریم هیچ دست نوشته ای قادر به عبور قانع کننده از این&nbsp;پرسش های مقدماتی نیست و مثلا اگر از یهود و نصاری طلب کنیم قدیم ترین نسخه تورات و انجیل خود را ارائه دهند، بی تردید&nbsp;جز متن های جاعلانه&nbsp;و فراهم&nbsp;آمده جدید،&nbsp;نمونه ای&nbsp;برای عرضه&nbsp;ندارند!؟</font></p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img border="0" alt="" align="baseline" complete="true" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/j.1.JPG" />&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">ظاهرا این نامه، در سال ۱۳۰۱ شمسی، از طرف کابینه در موضوع صنایع مستظرفه صادر و به قلم شماره ۲ فرانسه نوشته شده است. بدون ورود اولیه به متن و برخی گاف های بزرگ در این نامه، ابتدا فقط توجه می دهم که به علت کندی حرکت سر قلم های آهنی فرانسوی، چنان که این&nbsp;نمونه و دو نمونه ی&nbsp;در دنبال، گواهی می دهند، کاتب ناگزیر بوده است برای ثبت نقطه های حرف شین سه بار قلم را از کاغذ بردارد و هر بار نقطه ای را بزایاند. کاری که از پس پیدایش قلم خود نویس و متعاقب آن قلم خود کار، هر سه نقطه را همزمان و به صورت دایره ی کوچکی بر بالای حرف شین می گذارند. این مطلب به ترین نمایه برای جدا کردن زمان نگارش&nbsp;با سر قلم آهنی و نوشته هایی با خود نویس و خودکار است. چنان که در&nbsp;نوشته بالا، اضافه کنندگان&nbsp;ترکیب <strong>قربانت شوم</strong>&nbsp;و ماه <strong>ثور</strong> در هر دو مورد نقطه های حرف<strong> شین</strong> و <strong>ث</strong> را&nbsp;&nbsp;خلاف متن و&nbsp;بر اثر بی دقتی، به صورت دایره آورده اند!؟</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img style="WIDTH: 241px; HEIGHT: 74px" border="0" alt="" align="baseline" width="241" height="74" complete="true" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/0_j.1.1.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">هرچند به هنگام اسکن این نامه، که از صفحه ۵۹ کتاب کمال هنر برداشته ام، از کیفیت نوشته کاسته شده که از اساس نیز مایه نداشت، ولی با توجه به این نمایه ی اندک بزرگ شده، به خوبی ناتوانی سرقلم های کند حرکت فرانسوی در گردش دایره وار را نشان می دهد، که کاتب را از سه بار برداشتن قلم از کاغذ برای نقش اندازی نقطه های حرف <strong>شین</strong> و <strong>پ </strong>و <strong>ث</strong> و غیره،&nbsp;ناگزیر&nbsp;کرده است.&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img border="0" alt="" align="baseline" complete="true" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/0_j.2.JPG" />&nbsp;</font>&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">لزوم جدا نویسی نقطه های حرف شین و پ&nbsp;که حاصل ناکارآمدی نوک قلم های فرانسوی بر اثر کندی حرکت آن هاست، در این نامه که از صفحه ۶۶ همان کتاب منتقل شده، به خوبی قابل تشخیص است. این نامه ی غیر رسمی نوشته شده با قلم شماره ۳ فرانسوی، که&nbsp;فاقد مخاطب و تاریخ&nbsp;است، به طور کامل حوزه توانایی و نیز ناتوانی های قلم های مقدم بر خود نویس را نشان می دهد.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img border="0" alt="" align="baseline" complete="true" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/0_j.2.1.JPG" />&nbsp;</font>&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در این قطعه کوچک دیا شده از نامه بالا هم همه جا نقطه های حروف در کلمات <strong>می شود</strong> و <strong>دانشمندان</strong> و <strong>شده</strong> را به صورت مجزا و در حد امکانات قلم های آهنی می بینید.&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img border="0" alt="" align="baseline" complete="true" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/j.3.JPG" />&nbsp;</font>&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در این نامه منظوم و منثور به وجه کاملی با شیوه های نقطه گذاری سر قلم های فرانسوی آگاه می شوید، که همه جا، به هر یک از نقطه های حروف چ و پ و شین&nbsp;نقش مستقل داده&nbsp;اند. وسواسی که&nbsp;با ورود خود نویس، ذهن کاتبان را ترک می کند و دایره کوچک سمبلیکی&nbsp;در جای آن نقطه ها می نشیند.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img border="0" alt="" align="baseline" complete="true" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/0_j.4.JPG" />&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">هرچند این نامه هم مانند غالب&nbsp;نزدیک به تمامی&nbsp;دست نوشته های نقاش تاریخ تحریر ندارد، ولی با دقت در شکل نگارش نقطه ها کاملا معلوم می شود که متعلق به زمان ظهور چابکی های خود نویس است که کاربرد آن قریب ده سال پس&nbsp;از درگذشت نقاش آغاز می شود.&nbsp;متن این نامه از تلاشی می گوید که نقاش برای یافتن چشم اندازی مناسب&nbsp;برای&nbsp;ساختن تابلویی از پس قلعه و&nbsp;دربند&nbsp;داشته است:</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;قربانت شوم. پس از تقدیم عرض ارادت صمیمانه خاطر مبارک را مصدع می شوم در این که چند روز قبل به عزم ساختن یکی دو پرده دورنما به سمت پس قلعه و بعد به اوین و درکه رفته بودم بعضی منظره های خوب هم پیدا شد لکن آن جاها محل عبور و مرور و تفرجگاه آقایان شهری است که ناچار معاشرت آن ها اسباب <strong>هواس پرطی</strong> و بی کاری فدوی می شود. لهذا صرف نظر کرده و هنگام مراجعت از اوین به تجریش در این راه مزرعه ای به نظرم آمد که قدری از محل عبور مردم دور بود و از آن جا منظره البرز خالی از تماشا نبود به واسطه آسودگی مکان میل کردم از همان جا پرده البرز را بسازم و پس از تحقیق معلوم شد این مزرعه متعلق به بندگان اجل عالی است. بنا بر این از حضور مبارک استدعا دارم که اگر هیچ اشکالی نیست و ممکن است اجازه فرمایند فدوی قریب چهل روز در گوشه آن باغ آفتاب گردانی زده و این کار را تمام کنم و از طرف دیگر خاطر مبارک را مستحضر می دارم که ابدا زحمتی به اهل آن جا نخواهم داشت و مبلغ ده تومان هم به باغبان آن جا تقدیم خواهم کرد. هرگاه هیچ کراهتی نیست مستدعی است به دو کلمه رضایت و اجازه خود را در <strong>هاشیه</strong> مرقوم دارید&raquo;. (خوانساری، کمال هنر، ص ۱۶۱)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">ابراز ناراحتی نقاش از وفور عابرین شهری&nbsp;در پس قلعه 80 سال پیش، که مرز شمالی&nbsp;تهران، خیابان انقلاب بود،&nbsp;کاملا عیان می کند که جاعل این نامه به اوضاع&nbsp;امروز نظر داشته و نیز گذشته از توجهی که باید به اغلاط املایی مافوق فاحش و در حد نوشتن <strong>هواس پرطی</strong> &nbsp;در نامه های به اصطلاح کمال الملک صرف شود، ظاهرا جاعلین این نامه مشغول تدارک مقدمه ای برای&nbsp;بلع تابلوی پس قلعه و دربندند که پیش تر معلوم شد اصولا آن تابلو، به&nbsp;گواهی امضای آن،&nbsp;کار محمد نیا نامی&nbsp;است. چنان که&nbsp; نقاش در نامه&nbsp;دیگری اعلام می کند:</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&laquo;مسئله دیگر این که من از بعضی کارهای سابق خودم راضی نیستم و از آن هایی که راضی هستم از این قرار است: پرده حوض خانه صاحب قرانیه، پرده تکیه دولت، پرده آبشار پس قلعه، پرده رمال، پرده دورنماسازی زانوس، پرده تالار آینه و پرده دور نمای لار با کوه دماوند&raquo;. (خوانساری، کمال هنر، ص ۱۴۰)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">هرچند اشتغال نقاش به اعلام بی ارزشی آثار خود، از غرایب روزگار است و محقق را وامی دارد که او را به بی هنری و سمبل کاری&nbsp;و تولید انبوهی&nbsp;باسمه بی ارزش&nbsp;رنگین&nbsp;متهم کند&nbsp;ولی مهم تر این که&nbsp;نقاش فقط&nbsp;همان پرده هایی&nbsp;از کارهای خود را می پسندد که اثبات بی تعلقی آن ها به او ، کار چندان دشواری نیست.&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img border="0" alt="" align="baseline" complete="true" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/j.4.1.JPG" />&nbsp;</font>&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این هم چند سطری دیا شده از نامه بالا تا در اجزاء تحریری آن ها دقیق شوید و دریابید که به صورت دایره درآمدن تمام سه نقطه ها و نیز گردش نرم قلم در&nbsp;ثبت ل و ی زینتی و کشیده، به خوبی تاریخ تحریر این نامه را به&nbsp;دورانی می رساند که استفاده از قلم خود نویس تقریبا عمومی بوده است.&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma"><img border="0" alt="" align="baseline" complete="true" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/j.5.JPG" />&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2" face="Tahoma">از روی کنجکاوی به کار و نحوه نگارش این نامه رسیدگی کنید&nbsp;تا دلایل کافی بیابید که&nbsp;جاعل، این نامه را هم&nbsp;با ابزاری نوشته&nbsp;است که ۱۵ سال پس از مرگ&nbsp;نقاش رواج&nbsp;داشته&nbsp;است. (ادامه دارد)</font></p>
</font><font size="2" face="Tahoma">مورخ به زیر مهمیز&nbsp;بردن ماجرای کمال الملک را، نه&nbsp;فقط مقدمه&nbsp;فرهنگی قدرتمندی برای ورود به تاریخ معاصر، بل شاهدی بر تایید نونگاری خط عرب، که حالا عادت مان داده اند خط فارسی بنامیم، و نیز اشاره به مبتدای مقتدری&nbsp;است که نه فقط زایمان مکتوبات، که&nbsp;ترسیم سیمای صاحب منصبان سیاسی پر جبروتی، در حد امیر کبیر را نیز&nbsp;قطعات مقوای&nbsp;با دست بریده ای برای پر کردن&nbsp;پازل&nbsp;تاریخ سازی برای&nbsp;مهاجران به ایران فرستاده شده&nbsp;می داند.&nbsp;بنیان اندیشان با آگاهی از این رجال سازی های فرهنگی و سیاسی، از&nbsp;بیرونی و رازی، تا&nbsp;کمال الملک و امیر کبیر، بدون بیم و هراس، چشم در چشم باند و گنگی می دوزند&nbsp;که جز به فساد کشیدن همه چیز در باب این سرزمین، از زمان اجرای پوریم تا دوران ناصر الدین شاه، ماموریت و&nbsp;مراتبی نداشته اند.&nbsp;</font></font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">657</guid>
<pubDate>2010-06-17 04:47:17</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 268، نتیجه 76، قلم 5 .]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=656</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma" size="2"><font face="Tahoma" size="2">
<p align="center"><strong><font face="Tahoma" size="2">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2"></font></p>
<p align="center"><strong><font face="Tahoma" size="2"></font></strong></p>
<p align="center"><strong><font face="Tahoma" size="2"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font face="Tahoma" size="2">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۶۸</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">&nbsp;اندک اندک کار بر بنیان اندیشان سهل تر می شود&nbsp;و پیراستن دروغ و اسراییلیات&nbsp;از تاریخ ایران و تالیفات اسلامی و این جدال پر جذبه که&nbsp;صرف کشف دیرینه نگارش بر مواد و با وسائل&nbsp;گوناگون می شود، از&nbsp;مجرای نوینی می گذرد که&nbsp;زمان آشنایی با&nbsp;کاربرد نی به عنوان قلم،&nbsp;از اصولی ترین آن هاست.&nbsp;در واقع گذشته از آن سئوالات پیشین که چون آزمایشگاه ویژه و مجهزی مکتوبات مانده از دوران قدیم را شناسایی و&nbsp;غالب آن ها را&nbsp;با امعان نظر به ابزار نگارش، به&nbsp;صف اوراق جاعلانه هدایت کرد،&nbsp;اینک برابر مدعیانی که ابواسود دوئلی و ابن بواب و ابن مقله را پیشگام&nbsp;اختراع انواع خطوط پخته عرب&nbsp;می گویند،&nbsp;مجهز به استدلال&nbsp;تازه ای&nbsp;شده ایم&nbsp; و حجت&nbsp;بالغه ای&nbsp;داریم که گریز از برابر آن برای هیچ کس ممکن نیست.&nbsp;زیرا می پرسیم این حضرات&nbsp;مبدع انواع&nbsp;خطوط خوش&nbsp;به زبان و خط عرب، قرن ها مقدم بر کشف قلم نی، با استفاده از کدام&nbsp;وسیله نگارش،&nbsp;دست به ابداع زیبا نویسی پر غمزه و اطوار&nbsp;خطوط زده اند،&nbsp;در حالی که بدون قلم نی حتی نوشتن دو &nbsp;حرف عین یکسان ناممکن و خود عالی ترین دلیل است که خطاطان و خطاطی و تولید تابلوهای رنگین با نمایه های الفبایی، بر اساس عمر تولید قلم دان های مورد نیاز،&nbsp;مطلقا دورتر از سه قرن پیش نمی رود. در واقع، با توجه به نمونه های بازمانده از خط عرب، &nbsp;این ابن بواب نیست که قلم نی را به عنوان ابزار کارآی نگارش در قرن سوم هجری&nbsp;تراشیده و به کار گرفته است، بل کشف توانایی های نی به عنوان ابزار قدرتمند نگارش، در قریب سه قرن&nbsp;پیش، ظهور&nbsp;انواع ابن بواب ها و ابن مقله ها را&nbsp;ممکن&nbsp;کرده است.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">ورود به این مدخل، در بطن خود، حامل این حقیقت است که اوراق و&nbsp;پوست نوشته های&nbsp;قرآنی که با خط ناپخته&nbsp;و محدود عرب،&nbsp;از اوائل قرن دوم هجری فراوان است، بدون هرگونه حاشا و خلاف نویسی، قدیم ترین&nbsp;پرچم برافراشته از متون دینی است که بی کم ترین لغزش و&nbsp;خدشه، هنوز هم بر بام های بسیاری در سراسر جهان&nbsp;همچنان در اهتزاز است. در واقع تنها مسلمانان اند که در&nbsp;ارائه آیات ثابت و&nbsp;بی تغییر قرآن،&nbsp;از ۱۳۰۰ سال پیش&nbsp;گشاده دستی نشان می دهند، حال آن&nbsp;که در سوی مشرکان اهل کتاب،&nbsp;مکتوبی با هر شمایل و متن و بر هر عنصر و مواد، از جمله انجیل و تورات و&nbsp;هرگونه نوشته تاریخی و فلسفی و غیره،&nbsp;با عمر بیش از ۵۰۰ سال، مگر با توسل به مکر و جعل&nbsp;پیدا نمی شود، و آن گاه که تا دوران معاصر در جبهه غرب، ابزار&nbsp;ضرور نگارش،&nbsp;جز پر پرندگان معرفی نشده و هیچ شیء دیگری شهرتی به عنوان قلم ندارد و نمونه ای از وسیله نگارش یک هزاره پیش اروپا در موزه ای نگه داری نمی شود، پس&nbsp;چند برداشت بسیار مهم از این مقدمه کوتاه میسر است: نخست این که در غرب&nbsp;وجود مقوله معمول&nbsp;آموزش&nbsp;به علت نبود ابزار ابراز نظر،&nbsp;فقدان و یا گرانی صفحات&nbsp;لازم برای&nbsp;نوشتن، اعم از پوست یا پاپیروس و&nbsp;انحصار عمدی&nbsp;آموزش در حیطه فراگیری انجیل و تورات های مخلوق خاخام و کشیش،&nbsp;&nbsp;تنها در سده های متاخر ممکن شده است&nbsp;و&nbsp;درست به همین دلایل است که کنیسه و کلیسا متون قدیم تورات و انجیل را در اختیار ندارند و لاجرم از قدمت و قداست&nbsp;کتب پایه ی اعتقادی خود&nbsp;محروم مانده اند.&nbsp;بر این قرار و اساس در سوی مسلمین نیز&nbsp;ادعا در باب دیرینه&nbsp;هر قطعه نوشته ای&nbsp;با ابزار قلم نی، دورتر از سه چهار قرن&nbsp;پیش، فاقد منطق کاربردی&nbsp;است.&nbsp;از غرایب مدخل&nbsp;این است&nbsp;که ابزار نی نیز تا مدت ها&nbsp;تنها در کتابت قرآن و متون&nbsp;ادعیه به کار برده شده، چنان که نخستین کتاب ها با متون غیر دینی و مذهبی نیز تلفیق بسیار فریبنده ایُ از خطاطی تازه سربرآورده،&nbsp;بر قدیم ترین مواد نگارش یعنی قطعات سنگ است تا با انجام عملیاتی هر قطعه سنگ را&nbsp;بخشی از لوازم تکنیک&nbsp;تکثیر قرار دهند که به درستی چاپ سنگی نام گرفته است.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">نزدیک به دو قرن قبل، در اروپا&nbsp;مداد ساخته شد&nbsp;که نمونه های دورتر از ۱۵۰ سال پیش ندارد. این که کاربرد قلم نی مورد استقبال کنیسه و کلیسا قرار نگرفت را می توان&nbsp;از طرفی&nbsp;انسداد مجرای نفوذ دانش غیر کلیسایی&nbsp;و از سوی دیگر ناکاربردی قلم نی در تحریر حروف&nbsp;لاتین گرفت که امکان&nbsp;تحریر یکدست حرف&nbsp;ام، یا دبلیو و اچ و کیو را ندارد و&nbsp;نیازی به اثبات این ادعا نیست که تولید کتاب در غرب با سود بردن از ابزار مداد، نخست به علت سهولت در تغییر متن و نیز بی دوامی نقوش و خطوط&nbsp;حاصل از آن،&nbsp;فاقد نمونه قابل ارائه است.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">درست در حوالی این تغییرات&nbsp;و پیدایش بارگاه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی رو به توسعه، ناگهان جهش بزرگی در تولید ابزار نگارش در حوالی ۱۳۰ سال پیش پیدا شد و شاید هم به تقلید از قلم نی، چوب پایه های نی سانی به بازار عرضه شد که در گلوگاه فراز آن استوانه فلزی کوتاهی در درون چوب نصب شده&nbsp;بود که در میان دو حلقه قابل ارتجاع، سرقلمی فلزی&nbsp;نصب می شد&nbsp;که قابل تعویض بود. سرقلم های فلزی خوش استیلی که هم از آغاز به قلم فرانسه مشهور شد و فقط دوگونه&nbsp;وسیله نوشتار&nbsp;را در جایگاه&nbsp;مخصوص خود می پذیرفت: سر قلم درشت نویس با سر پهن&nbsp;و سرقلم ریزنویس، با سر تیز. &nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2">&nbsp;<img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/sar%20ghalam.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">&nbsp;از این جاست که وجود و وفور این قلم های فرانسوی که درست با تولید صنعتی و فراوانی کاغذ همزمان شده&nbsp;بود، جهش بزرگی در حوزه نگارش عمومی&nbsp;پدید آورد و قلم های فرانسوی دنیای دانش و فرهنگ و مکاتبات دولتی و رسمی را تصرف کرد. اگر درست به یاد آورم شخصا نخستین اوراق را با این گونه سرقلم ها در حوالی&nbsp;ده سالگی&nbsp;سیاه کردم و در دستمال بسته ای که در آن زمان کار کیف مدارس را به عهده داشت، علاوه بر چند کتاب و لقمه بسته ای از نان و پنیر، بدنه&nbsp;قلم و چند سر قلم فلزی فرانسوی همراه خود به مدرسه می بردم. در حالی که دوات&nbsp;لبریز از لیقه و مرکب را ناگزیر در کف دست حمل می کردم.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2"><img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/jale.2.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2">&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2"><img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/1_khate.2.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2">دو نمونه نگارش با سرقلم آهنی درشت نویس</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">این نمونه یک نامه دولتی و غیر دولتی&nbsp;است که با سرقلم آهنی و فرانسوی درشت نویس، که&nbsp;شباهتی با نی نویسی دارد،&nbsp;متعلق به&nbsp;۸۵ سال&nbsp;پیش است&nbsp;که چون&nbsp;متن آن&nbsp;ارتباطی با&nbsp;کمال الملک دارد، برای بی نصیب نماندن از فن جعلی که لزوما به همه چیز نقاش وصل است، در این جا نیز با اضافات <strong>قربانت شوم</strong> در صدر و نیز امضای <strong>نظام الدین،</strong> در ذیل نامه مواجهیم که هر دو را با قلمی دیگر نوشته اند.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2"><img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/jale.1.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2">نمونه نگارش با سرقلم آهنی&nbsp;ریز نویس</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">این هم یک نامه دیگر که به علت نداشتن تاریخ و&nbsp;شماره، رسمی نیست و بر آن مطلب خانوادگی و گلایه هایی از حیدر قلی فرزند احتمالی کمال الملک و جواب کمال الملک به او در حاشیه آمده است.&nbsp;بدون ورود به علت انتخاب این سرنامه وزارت دارایی فعلا غرضم نمایش نمونه نگارش با سرقلم فرانسوی ریز نویس&nbsp;است که به خوبی تفاوت با سرقلم درشت نویس را&nbsp;نشان می دهد. این که این نامه را به نام کمال الملک با سرقلم ریزنویس فرانسوی و بر سرکاغذ وزارت دارایی ترتیب داده اند از آن است که وجود فرزند کارمند دارایی مشهد نقاش را مستند کرده باشند&nbsp;و این سعی زمانی&nbsp;بر باد می رود که می بینیم برابر مرسوم مکاتبات اداری، نقاش جواب نامه فرزند را، منطبق با روال معمول مکاتبات&nbsp;رسمی و دولتی،&nbsp;در حاشیه نامه فرزند نوشته است!!!!؟ به راستی که جاعلان را می توان در زمره احمق ترین خلایق روزگار سیاهه کرد!&nbsp;به هر حال عمر این سرقلم های فلزی،&nbsp;چندان به درازا نکشید زیرا نوک آهنی آن، که فاقد الیاف قابل ارتجاع و اسفنج واره قلم نی بود، فقط مدت کوتاهی مرکب و جوهر را در خود نگه می داشت و در فاصله هر چند کلام، نیاز به بارگذاری مجدد داشت.&nbsp;که با نمونه بالا فاصله گذاری میان کلمات را از فورم یکنواخت خارج می کرد.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در عین حال سر قلم های آهنی ریز نویس، به سبب زمختی ماتریال، در گردش های قلم چندان هموار نبود و همراهی نمی&nbsp;کرد و به خصوص در موارد بسیاری که به&nbsp;سرعت در نگارش&nbsp;احتیاج بود، نوک تیز قلم به داخل کاغذ فرو می رفت و نوشته را باطله می کرد.&nbsp;این مطلب که کار تحریر را به درازا و دشواری می کشاند، اندیشه ساخت قلم خود نویس را فراهم کرد که جریان&nbsp;نازک و مداومی از&nbsp;مرکب درون مخزن خود را، به سر قلم می فرستاد. نخستین خود نویس ها&nbsp;با مخازن لاستیکی و فنر تخلیه هوا و تغذیه&nbsp;جوهر که بسیار هم یی&nbsp;قواره و&nbsp;زمخت و&nbsp;از نظر ظاهر مانند چوب دستی&nbsp;کوچکی بود، در حوالی پایان جنگ جهانی دوم در خانه ما پیدا شد و بلافاصله بر سر تصاحب آن چنان آشوبی میان برادران&nbsp;به راه افتاد. که صلاح را در خارج کردن آن&nbsp;از خانه دیدند.&nbsp;از آن پس&nbsp;صاحب قلم خود نویس را، بی پرس و جو،&nbsp;به جای ملا بنویس و صاحب اعتبار فرهنگی می گرفتند. &nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">&laquo;امروز کاغذی از آقای شکوه (حسین شکوه الملک)&nbsp;داشتم که عینا درج می کنم و نیز جواب آن را: شخصی و خصوصی، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۲۷ شخصی.<br />
هو<br />
خدمت ذی شرافت حضرت آقای دکتر قاسم غنی سفیر کبیر شاهنشاهی در قاهره دام اجلاله العالی مشرف شود.<br />
قربانت شوم مرقومه محترمه که چندی قبل به وسیله جناب آقای ساعد ارسال شده بود، واصل و زیارت شد. از تأخیر عرض جواب خجلم و از این که هیچ وقت ارادتمند را فراموش نمی فرمایید، کمال تشکر را دارم. با شخصیت برجسته ای&nbsp;که حضرت عالی در عالم علم و ادب و فضایل اخلاقی و معنوی دارید، مریدین و معتقدین در نظر شریفتان از حیث شمول مرحمت البته باید مساوی باشند. ولی تصور می کنم بین مریدها ممکن است کسانی باشند که به اقتضای بستگی به مقام معنوی حضرت عالی بتوانند به خود اجازه دهند که در عالم ارادت روش خاصی اختیار نموده و مطلب خود را بی پرده و به اصطلاح صاف و پوست کنده به عرض عالی برساند، و صف دیگری در زمره ارادت کیشان تشکیل دهند. قبل از مسافرت به امریکا و مصر حضرت عالی گاهگاهی هدایایی از قبیل کتاب و بعضی خوراکی ها و تنقلات ولایتی برای بنده ارسال می فرمودید و بنده هم قبول می کردم و البته متشکر بوده و هستم، ولی خیال نمی کردم که تحف و هدایای حضرت عالی هیچ وقت از این ردیف خارج بشود. قلمی که در امریکا تهیه شده و به عنوان بنده ارسال فرموده اید، بسیار خوب و عالی است، اما از ردیف اختراعی بنده خارج است و قبول آن مخالف با روش و سلیقه و عهد قلبی ارادتمند خواهد بود. استدعا دارم این عرض را با حسن تشخیص که مخصوص وجود عزیزتان است تصدیق و مخلص را بیش از پیش در عالم ارادت مستظهر و امیدوار بفرمایید. قلم را این جا به کسی بسپارم یا به قاهره بفرستم، موکول به دستور است. زیارت مرقومات و رجوع فرمایشات و خدمات و همیشه انتظار دارم. زیاده تصدیع نمی دهد. ارادتمند حسین شکوه&raquo;. (خاطرات دکتر قاسم غنی، ص ۱۸۳)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">در سال۱۳۲۷ شمسی و دو سه سالی پس از پایان جنگ جهانی دوم، که قلم خود نویس وارد بازار نیازهای فرهنگی شده بود، قاسم غنی که در آن زمان سفیر ایران در قاهره بود،&nbsp;خود نویسی را به رسم سوقات و یا هر منظور دیگر،&nbsp;برای حسین شکوه وزیر دربار آن زمان با دست ساعد مراغه ای می فرستد. چنین هدیه ای چندان اشراف منشانه و غیر معمول و نامنتظر بود که وزیر دربار، شاید هم برای تعطیل زبان های وصله ساز و بسیار دراز،&nbsp;از قبول آن صرف نظر می کند. این مطلب می رساند که یک خود نویس خوب حتی در دستان وزیر دربار نیز جلب توجه می کرده است. سازندگان سر قلم برای خود نویس، کوشیده اند با تعبیه یک برجستگی فلزی&nbsp;ظریف، در انتهای&nbsp;نوک قلم، قدرت گردش آن را در پیچ و خم های فراوان حروف&nbsp;عربی، که حالا فارسی می نامیم، آسان تر کنند،&nbsp;اشتیاقی که تنها به دنبال تدارک قلم خودکار&nbsp;برآورده شد،&nbsp;که با فراهم آوری ساچمه گردان آغشته به جوهر،&nbsp;در جای سرقلم، هر آرزوی کاتب را در&nbsp;تدارک انواع زاویه ها و کمان ها&nbsp;و شکستگی های حروف،&nbsp;به هنگام&nbsp;نگارش برآورده می کرد. بدین ترتیب چرخه&nbsp;و تاریخچه&nbsp;ظهور قلم در&nbsp;گذران فرهنگ بشر، به دوران های نگارش بر سنگ با ابزار قلم حجاری، نگارش بر پاپیروس و پوست و پارچه های ظریف، با هر وسیله ممکن از جمله پر، نگارش با قلم نی، بر قطعه کاغذهای دست ساز&nbsp;و گران قیمت&nbsp;اولیه و سپس کاغذهای صنعتی که از قریب یک قرن و نیم پیش به فراوانی در بازارها عرضه می کنند&nbsp;و&nbsp;در نهایت&nbsp;نگارش با سرقلم های فرانسوی، نگارش با قلم خود نویس و&nbsp;سرانجام نگارش آسان و&nbsp; حتی&nbsp;شعف انگیز با خودکارهای امروزین.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">برای هر یک از این ادوار نگارش، مبتنی بر نمونه های یافت شده می توان تاریخ ظهور و غروبی قائل شد. نگارش بر سنگ تا ظهور عیسای پیامبر، نگارش با ابزارهای گوناگون و متفرقه و ناکارآمد تا قریب سه قرن پیش، نگارش با قلم نی در جهان اسلام، در سده های اخیر، نگارش با سرقلم های آهنی معروف به فرانسوی، از اوائل قرن بیستم، نگارش با خود نویس از پایان جنگ جهانی دوم و بالاخره نگارش با خود کار در پنجاه سال اخیر. تفکیک هر نوشته و تعیین ابزار فرآوری آن، برای صاحب نظر آگاه با مراجعه به قدرت قلم در نمایش گوشه ها و زاویه های هر حرف در هر متن نمونه، بی خطا میسر است و تقریبا در یک نگاه می توان ابزار نگارش در هر&nbsp;برگ نوشته و مکتوب دست نویس قدیم و جدید&nbsp;را معین و با تکرار همان پنج سئوال تعیین کننده اصلی، راه را بر هر جاعل شنگولی&nbsp;مسدود کرد:&nbsp;در چه زمان، بر چه مواد، با چه خط و زبان، با چه وسیله و ابزار&nbsp;نوشته شده و آیا نمونه ارژینالی از آن یافت شده است؟ </font></p>
<p dir="rtl" align="center"><img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/270_1.jpg" /></p>
<font face="Tahoma" size="2">
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><font face="Tahoma" size="2">حالا با داشتن این مکاشفات، به استنطاق نامه های کمال الملک و از جمله نمونه بالا می رویم که&nbsp;با مراجعه به قضایای فنی، قاطعانه با خود نویس نوشته شده است، ابزار نگارشی&nbsp;که قریب ده سال پس از مرگ نقاش، اندک اندک به جریان افتاده بود! هرکس که حوصله دارد، نامه های کمال الملک را از نظر ابزار نگارش و انواع خطوط منتسب به او،&nbsp;مقابله کند تا بر همگان معلوم&nbsp;شود که&nbsp;تمامی آن ها مجعول اند. ماجرایی که به نامه های کمال الملک&nbsp;منحصر نیست&nbsp;و مدعی&nbsp;می شود&nbsp;هر برگ نوشته&nbsp;رسمی، از ۴۰۰ سال پیش، تا پایان جنگ جهانی دوم،&nbsp;با هر متن و موضوع، اعم از وصیت نامه، بنچاق، اعتراف نامه و اوراق اجاره و واگذاری لقب و مقام و از این قبیل، که با قلم نی، یا سر قلم های ریز و درشت فرانسوی نوشته نشده باشد، بدون اندک مجامله و&nbsp;خلاف، مجعول است! </font>(ادامه دارد)</font></p>
<p align="justify">&nbsp;</p>
</font></font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">656</guid>
<pubDate>2010-06-06 22:55:32</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ 267، نتیجه 75، قلم، 4]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=655</link>
<description><![CDATA[<p align="center"><strong><font face="Tahoma" size="2">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2"></font></p>
<p align="center"><strong><font face="Tahoma" size="2"></font></strong></p>
<p align="center"><strong><font face="Tahoma" size="2"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font face="Tahoma" size="2">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۶۷</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">تاکنون، برای زمان&nbsp;کاربرد نی، به عنوان&nbsp;ابزار نگارش، تاریخچه ای&nbsp;مدون ندیده ام&nbsp;که ضمن آن، زمان نخستین&nbsp;صفحات نی نوشته، معرفی&nbsp;شده باشد. با&nbsp;استحکام کافی می توان توجه داد که کشف و&nbsp;تربیت و استفاده از ساقه نی، به عنوان ابزار نوشتن، لااقل در جهان اسلام، انقلابی در&nbsp;عرصه ارائه&nbsp;متون پدید آورد. ویژگی های این وسیله، که به میزان کافی استخوان بندی&nbsp;مستحکم و فیبرگونه برای مقاومت در برابر فشار دست&nbsp;قلم دار،&nbsp;در گردش های&nbsp;دشوار و مورد نیاز برای&nbsp;ثبت حرف <strong>ی</strong> یا <strong>س</strong> و یا <strong>ن</strong> و<strong> ق </strong>و <strong>ع </strong>و <strong>غ</strong> را دارد و در عین حال چندان منعطف است که&nbsp;احتمال وارد آمدن&nbsp;آسیب بر نوک نی در هنگام نگارش را به حد اقل می رساند،&nbsp;موجب شده است که محصول این علف مردابی، به اصلی ترین&nbsp;عامل ظهور بلوغ در&nbsp;خط عرب تبدیل شود. همین&nbsp;مقوله که&nbsp;کسانی توانسته اند قلمه ای از نی&nbsp;رسیده را چنان عمل آورند که&nbsp;در زیر&nbsp;فشار تیغ فولادی&nbsp;قلم تراش مقاومت نکند و در عین حال&nbsp;با هدایت و چرخش دست کاتب همراه&nbsp;شود، عالی ترین وسیله لازم برای انتقال صورت ظاهر و کامل حروف در خط عرب&nbsp;را فراهم آورده است.&nbsp;استاد قلم تراش به زودی چنان در تربیت نی و وادار کردن آن به قبول فرم های فنی گوناگون،&nbsp;به مهارت رسید&nbsp;که از هر گوشه و پخ یک قلمه&nbsp;نی، قلم تازه ای&nbsp;بیرون می کشید&nbsp;تا کاتب و خوش نویس تنها با برداشتن یک&nbsp;ابزار و بدون نیاز به تعویض قلم،&nbsp;انواع امکانات ریز و یا درشت نویسی در شیوه های گوناگون&nbsp;را در اختیار داشته باشد و چیزی نگذشت که قلم نی نه فقط به عنوان وسیله ای&nbsp;توانا برای بازنویسی غیر معیوب حروف و&nbsp;متون، بل به امکانی برای تبدیل نگارش&nbsp;توام با غمزه های اختراعی دست&nbsp;این و آن درآمد که گویی&nbsp;قصد استخلاص&nbsp;دیو قدرتمند&nbsp;جوف قلم نی را داشته اند.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">همین قدر که تولد هر برگ نوشته را، از زمانی معین، اعم از سطور ساده یک دفترچه دعا، تا&nbsp;شکوه نوشته ای از یک&nbsp;برگ قرآن، حاصل امکانات خفته در&nbsp;لبه های استادانه تراشیده شده قلم&nbsp;نی می بینیم و حاکمیت و&nbsp;سلطه کامل بر اوراق نگارشی&nbsp;به این ابزار جدید&nbsp;واگذار می شود، آن گاه گویی مسابقه ای برای خارج کردن تمام&nbsp;توان معجزه سان آن،&nbsp;در میان مسلمانان&nbsp;در می گیرد&nbsp;و خوش نویسی در جای نیاز ساده و نخستین به&nbsp;نگارش یکسان&nbsp;می نشیند. اگر نمی توان نمایشی از درجات و نمایه های تحول در زیبا نویسی اسلامی&nbsp;ترتیب داد و پیدایش قلم نی با پایان دوران&nbsp;درهم نویسی خط و حرف عرب همزمان و همراه&nbsp;است و&nbsp;پس از آن&nbsp;سیمای حروف عرب&nbsp;هویت واحدی اختیار می کند، پس قابل درک است که مجموعه آن&nbsp;تحولات را، که خوش نویسی اسلامی پر غمزه ترین قسمت آن است، مدیون و محصول&nbsp;پیدایش قلم نی بدانیم. </font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">به طور قطع آن خوش نویسی اسلامی که بتواند از سلامت خود دفاع کند&nbsp;و متکی به گمانه و دل خوشی&nbsp;و آرزومندی ها نباشد، آغازی دورتر از سیصد سال پیش ندارد. برای اثبات کافی است توجه دهم که به دنبال ظهور قلم نی به عنوان ابزار قابل اعتنا و&nbsp;کمک کار&nbsp;کاتب، بلافاصله و به علت نیاز مجموعه همراه قلم، چون دوات و تیغه ی قلم تراش و عاج خط زن و غیره و نیز به علت احتمال آسیب دیدگی سریع نی و به خصوص نوک تراشیده آن،&nbsp;در اثر ضربه های متفاوت و غیر قابل پیش بینی، تولید محفظه ی حفاظت مجموعه، در جعبه هایی که بعدها قلمدان خوانده شد، از آغاز&nbsp;لازم آمد&nbsp;که در عین حال به حمل آسان تر آن ادوات، از طریق فروبردن قلمدان به زیر شال کمر،&nbsp;کمک&nbsp;فراوان می کرد. </font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="2">&laquo;<strong>غالب لاک و الکل های موجود در مجموعه خلیلی،</strong> <strong>در یک دوره ۲۵۰ ساله در ایران ساخته شده اند</strong>. این دوره سال های آغاز سلطنت شاه سلیمان صفوی ۹۴-۱۶۶۶میلادی، تا سقوط سلسله قاجار در ۱۹۲۴ میلادی را در بر می گیرد. <strong>منابع موثق در ارتباط با نقاشان لاک الکل ایرانی و یا سایر نقاشان این دوره بسیار کم است،</strong> <strong>از این روی امضاء آثار در درجه اول اهمیت قرار می گیرد</strong>&raquo;. (ناصر خلیلی، کارهای لاکی، صفحه ۲۲۲)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">این هم حواله تحول دیگری به دوران آغازین صفویه ناشناس. این مطالب تنها به کار کشف نوظهوری قلم نی و محفظه ی نگاه دارنده ی آن می آید تا این برداشت تعیین کننده و محتوم&nbsp;آسان شود&nbsp;که تا زمان پیدایش معجرات قلم نی، کتابت تربیت شده و قابل رجوع و مطالعه با خط عرب ممکن نبوده است و این امکان به دورانی&nbsp;منطقی و ممکن&nbsp;است که نی به عنوان ابزار نگارش به صحنه وارد می شود. در یادداشت ۷۳ به قدر نیاز در تشریح قانع کننده این مطلب کوشیده ام که قدیم ترین نمونه های قلمدان های کشف شده در ایران، که با دلایل لازم اثر دست صنعت کاران غیر بومی و غیر مسلمان است، حتی اگر برخی اشارات به زمان ساخت آن ها&nbsp;را&nbsp;که در جوف قلمدان ها تحریر شده، سلامت بیانگاریم باز هم قدیم ترین&nbsp;این جعبه ها به دورتر از ۳۰۰ سال پیش نمی رود و لاجرم و ناگزیر باید&nbsp;بلوغ خط عرب را نیز در همان زمان بیانگاریم زیرا به قدر لازم در این باب گفته شد که به علت نبود ابزار مناسب نگارش، رسیدن به اسلوب ثابت و یگانه و همسان&nbsp;در نمایش حروف عرب، تا سده های متوالی&nbsp;غیر ممکن بوده است .&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2"><img alt="" hspace="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/267_1.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">با این همه، کسب مهارت و&nbsp;استادی در برداشتن حربه نی در بازنویسی های اسلامی، بی استثنا و با تکیه بر صدها نمونه و برگ نوشته، که&nbsp;با رجوع به ماده و ماتریال آن ها، که کاغذ است، باز هم نمی تواند معمرتر از سه قرن اخیر باشد؛&nbsp;در آغاز موکول به کوششی درتفهیم مبانی و تمرین برای آشنایی در صورت ظاهر هر حرف و نحوه درست&nbsp;اتصال، نزد کاتبان&nbsp;است، که سیاه مشق و سایه دست و مفردات خوانده می شود. غالبا مفهوم این سیاه مشق ها به کمال درک نشده و گمان های بی هوده بسیار در باب آن ها رواج داده اند. در این گونه&nbsp;مخطوطات،&nbsp;منظور&nbsp;خطاط نه بیان محتوایی معین و با معنا،&nbsp;بل نمودار&nbsp;سعی&nbsp;او برای کشف رموز و آشنا کردن خویش با تکنیک اتصال حروف دشوار نویس و یا حتی اختراع&nbsp;ظاهر و نوع&nbsp;دیگری از نگارش حرف <strong>میم </strong>و <strong>ی</strong> و <strong>عین</strong> و <strong>جیم</strong> و مهم تر از همه کسب مهارت در کاربرد ابزار نی برای نگارش بوده&nbsp;است و چون بروز و ظهور این قطعات تمرینی فقط و فقط با ورود قلم نی به عرصه نوشتار&nbsp;دیده می شود، پس تردید نمی کنیم که کتابت و نگارش خط عرب با پیدایش و آموزش نحوه کاربرد نی به عنوان ابزار&nbsp;قلم همزمان است که&nbsp;آغاز پروسه را تا میزان&nbsp;چند قرن اخیر جوان می کند. نزد خردمند احتیاج خطاط به تمارین اولیه برای به ترین حالت استفاده از این ابزار نو برای نگارش، کوتاهی زمان آشنایی با آن را اعلام می کند. در نمونه بالا خطاط ناشناس، پس از یک هزاره انتظار،&nbsp;خود را به یاد گیری فرم های گوناگون اتصال حرف <strong>ب اول</strong> به دیگر حروف مشغول کرده است، تا روش های کاربرد قلم نی را به خوبی بیاموزد.&nbsp;روندی که در همه جا و در نمونه های گوناگون در نونویسی و یا به قاعده نویسی حروف، از راه تمرینات مداوم و مستقل، برخورد می کنیم به طوری که در شرح احوال خطاطان بزرگ و مشهور،&nbsp;ابتدا&nbsp;بقایای بازمانده های تمرین های سیاه مشق آنان&nbsp;معرفی می شود.&nbsp;هرچند که با یقین کامل نمی توانند وجود شخص خطاط را مسجل کنند که چون علی رضا عباسی موجود در ازاره نویسی های مسجد شیخ لطف الله قلابی از کار درنیاید.&nbsp;بدین ترتیب حتی کشف شکل ظاهر و کامل و نهایی&nbsp;حروف عرب را باید مدیون پیدایش قلم نی انگاشت و کتابت و به طور کلی آراسته نویسی اسلامی را با ظهور قلم نی همزمان گرفت، که&nbsp;عمر قدیم ترین قلم دان ها، زمان آن را به دورتر از چند قرن اخیر نمی برد!</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2"><img alt="" hspace="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/267_2.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">در این تابلوی&nbsp;تمرینی و تبلیغی مشق خط نیز، قدرت&nbsp;اعجاز قلم نی به حد کمال قابل دیدار است. چنان به نظر می رسد کاتب و خطاط، با مهارت تمام، خواسته است قدرت مانور یک قلم نی را در نگارش انواع پیچ و خم های حروف عرب و نیز توان آن را، در عرضه اندازه های گوناگون&nbsp;حروف را به نمایش بگذارد. هرکس که بتواند با نگاه یک حقیقت جو به تابلوی بالا دقیق شود، حتی به رگه هایی از ذوق زدگی کاتب برگ نوشته&nbsp;مواجه خواهد شد که سرانجام و پس از یک هزاره انتظار ابزاری برای نمایش زیبایی های مندرج در خط عرب یافته است که کلمات را به آسانی به تابلویی از نگاره نویسی تبدیل&nbsp;می&nbsp;کند. مدخل و مطلبی که در توان هیچ خط دیگری در هیچ کجای جهان&nbsp;حتی با استفاده از قلم نی دیده نمی شود. به راستی که گویا نی فقط برای خدمت به نمایشات خط عرب روییده است. (ادامه دارد)&nbsp;&nbsp;</font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">655</guid>
<pubDate>2010-05-27 15:44:14</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 266، نتیجه 74، قلم3.]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=654</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma">
<p align="center"><strong><font size="2">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="center"><font size="2"></font></p>
<p align="center"><strong><font size="2"></font></strong></p>
<p align="center"><strong><font size="2"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۶۶</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">ورود به مبحث و مدخل&nbsp;قلم، شناسایی ابزار آن جنگی است که در زمینه فرهنگ، میان آدمیان&nbsp;در جریان بوده و هست. اگر یورش نظامی،&nbsp;بی&nbsp;لوازم مخصوص، از شمشیر و خنجر و تیر و کمان و فلاخن و سنگ انداز و توپ و تفنگ و راکت و بمب ممکن نمی شود و اگر صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی جهان، غالبا و در حد توان فنی هر دوران، به ارتقاء کارآیی ابزار آلات&nbsp;قدرت نمایی&nbsp;نظامی کوشیده اند، پس لازم است با سوی دیگر تلاشی هم&nbsp;آشنا شویم که صاحب نظران و مولفان و کاتبان&nbsp;و افزارمندان، در راه&nbsp;کسب و کشف&nbsp;ابزار نگارش به تر بر خود هموار کرده اند. چنین مقوله ای به سادگی پرده از رخسار آن ادعاهای فرهنگی بر می دارد، که مجنونانه و بی آن که بتوانند ابزار&nbsp;مناسب و کارآ برای نوشتن،&nbsp;در حوزه تولد و گسترش&nbsp;اسلام معرفی کنند، در هر یک از شهرهای بغداد و اصفهان و شیراز و نیشابور و قزوین و قم و غیره،&nbsp;مخازنی با هزاران و بل میلیون ها جلد کتاب آدرس می دهند که گویا بر اثر نزاع این&nbsp;و آن به آتش سوزانده شده است. چنین استدلالی چندان&nbsp;بی قواره&nbsp;است که از خود نپرسیده اند در صحن&nbsp;آن&nbsp;شهر که&nbsp;کتاب خانه ای با یکی دو میلیون جلد کتاب در قفسه چیده دارد، هزاران&nbsp;نیازمند و مشتاق&nbsp;دانش و دانایی، با کتاب خانه هایی کوچک در خانه ها جمع&nbsp;بوده اند، که گمان نابودی عمومی آن ها به دست دشمن مهاجم،&nbsp;تحرک از مبداء نادانی&nbsp;است.&nbsp;اینک دیگر می توانیم با طرح چند&nbsp;پرسش&nbsp;صریح در باب هر نوشته و کتابی،&nbsp;اذهان ساده لوحان مدعی داشتن چنین&nbsp;مراکز گرد آوری کتاب&nbsp;را تعمیر کنیم و به تامل واداریم.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">۱. از زمان کتابت آن بپرسیم.<br />
۲. از موادی سئوال کنیم که کتاب را بر آن نوشته اند.<br />
۳. جویای خط و زبان نگارش آن شویم.<br />
۴. از ابزار&nbsp;تولید متن، یعنی وسیله نگارش آن،&nbsp;سراغ بگیریم.<br />
۵. و بالاخره خواستار دیدار قطعه ای از اصل&nbsp;آن&nbsp;شویم.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" hspace="" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/goran.3.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&nbsp;مثلا این قطعه ی قرآن نگاری&nbsp;منتسب به نخستین سال های قرن دوم هجری است که به شایستگی&nbsp;به تمام سئوالات&nbsp;پاسخ می دهد: من&nbsp;قطعه&nbsp;نوشته قرآنی&nbsp;قابل دیدار و آماده برای کارشناسیم که بر قطعه پوستی&nbsp;تهیه شده&nbsp;برای نگارش، به خط کهن عرب، افزون بر هزار سال پیش،&nbsp;احتمالا با قطعه ای از چوب یا حصیر نوشته اند. اما اگر مثلا&nbsp;ادعاهای وسیع موجود در باب کتاب تواریخ هرودوت را با&nbsp;همین سئوالات محک زنیم، پاسخ&nbsp;می شنویم که&nbsp; سیصد سال مقدم بر ظهور مسیح، نمی دانیم بر چه عنصری و&nbsp;معلوم&nbsp; نیست با&nbsp;خط و زبان&nbsp;چه مردمی&nbsp;و با چه گونه ابزاری، مجموعه کلان پر برگی&nbsp;نوشته اند که هیچ نمونه ای از آن نداریم!! بدین ترتیب کتاب تواریخ هرودت&nbsp; به یک ادعای موهوم&nbsp;خشک و فاقد کم ترین سند اثباتی تبدیل می شود، که پاسخ درست، برای هیچ سئوالی ندارد. راستی که باید باور کنندگان این&nbsp;گونه کتاب های مانده از زمان های دور را به ساحل دریا&nbsp;برای استراحت و کسب مجدد سلامت فرستاد.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" hspace="" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/khat.4.JPG" />&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">حالا به این قطعه دعا نوشته عربی نظر اندازید که هزار سال پس از آن قطعه پوست نوشته&nbsp;قرآنی، در قرن دوازده هجری بر روی کاغذ مطبق و دست ساز ترمه&nbsp;آماده شده است.&nbsp;دقت در کیفیت این دو لت نوشتهُ، اهمیت مطلق ابزار نگارش را عیان می کند و ده ها درس تاریخی را پس می دهد که مترصدان دریافت حقیقت را به وجد می آورد. نخست این که نگارش های عربی بی نظم که هویت شکلی حروف و خط عرب را، همانند آن پاپیروس نوشته ها نگه نداشته اند، مطلقا برای استفاده شخصی است و درست برعکس، غمزه ریزی های مختلف و مبتکرانه اما غیر ضرور، در خط نوشته های قرن یازده و دوازده به بعد، گواهی&nbsp;است که ایجاد تابلو خط از آغاز، تولید کالایی برای بازار بوده است. اصرارم برای گذر از این اشارات و مقدمات از آن است که توجه دهم کاتب لت نوشته قرآنی بالا،&nbsp;در آغاز قرن دوم هجری، به شکل معین و سالم حروف، درست به مقدار کاتب آن قطعه دعا نوشته در قرن دوازدهم هجری&nbsp;اشراف داشته و اگر نتوانسته حرف یا و دال و را و عین و نون را &nbsp;به صورت خطاط قرن دوازدهم بنویسد نه از&nbsp;جهت نادانی نسبت به فرم سالم حروف، بل تنها به این&nbsp;سبب بوده است که ابزار نگارش در دست او انعطاف لازم برای ثبت قوس ها را نداشته است، چنان که در پی پیدایش ابزار قلم نی که از جهات گوناگون کارآیی های متنوع دارد، کاتبان را به جذبه تولید خطوط مختلف دچار می بینیم و آن&nbsp;فقر&nbsp;ابزار نگارش&nbsp;که در زمان&nbsp;کتابت آن دعا نوشته با استفاده از امکانات نی، به جای قلم، برطرف شده،&nbsp;کاتب&nbsp;دعا را&nbsp;در مقایسه با خطاط آن لت نوشته قرآنی، به صاحب ذوق و هنرمندی بزرگ بدل کرده است، حال آن که اگر همان قطعه حصیر استفاده شده&nbsp;به جای قلم را از کاتب آن&nbsp;لت نوشته قرآنی بگیریم و در دست خوش نویس &nbsp;قرن دوازدهم بگذاریم، لاجرم در کتابت پر انحنای حروف&nbsp;ی و ط و عین های دعا در می ماند و البته&nbsp;معکوس&nbsp;آن هم&nbsp;کاملا درست است.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;کسی که در پی تعالی در خوش نویسی است، پیش از شروع به کتابت باید اول با خواندن فاتحه، قلبا برکت الهی را برای روح استادش آرزو کند و سپس به تمرین سیاه مشق های مانده از استاد بپردازد. پس از این اعمالُ شاگرد می تواند کتابت را آغاز کند که خیلی زود به سرچشمه مقصود خواهد رسید و در ظاهر و باطن به سعادت و رحمت دست خواهد یافت. <strong>حال باید قلم جدیدی بتراشد، آن را به قاعده کوتاه کند و نوک اش را با زاویه ی مناسب برای نوشتن ثلث بیاراید. سر دیگر قلم نیز باید برای نوشتن نسخ آماده کند...</strong> باید به خاطر داشته باشیم خوش نویسی نه فرایندی نظری، که همواره فعالیتی عملی بوده است. یک هنرجوی خطاطی در دوران یاد گیری، باید مراحل بسیاری را پشت سر نهد و مهارت های بی شماری را کسب کند.<strong> در میان این مهارت ها، هیچ کدام مهم تر از آراستن نوک قلم نبوده و نیست&raquo;.</strong> (نبیل ب. صفوت، هنر قلم، ص ۱۰)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" hspace="" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/terash.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">بدین ترتیب بلوغ خط عرب را با ظهور قلم نی همعنان می بینیم&nbsp;که اصلاح زوایای تراش آن، منجر به زایمان سبک های نو در نگارش شده است.&nbsp;تا&nbsp;جایی که بگوییم کشف قلم نی و تربیت فنی آن برای نوشتار، عمده ترین&nbsp;وسیله گسترش فرهنگ اسلامی در منطقه بوده است.&nbsp;این همه دیرکرد در کشف ساقه نی، از نازکی قشر نیازمند اصلاح این ابزار خبر می دهد که پیوسته و به درستی&nbsp;فقط قرآن را اکسیر حیات و تنها&nbsp;ابزار&nbsp;هدایت از گهواره تا گور می دانسته اند. اگر قدیم ترین قرآن نوشته های به خط نسخ با امکان ایجاد ابزار آن، یعنی به کارگیری قلم نی،&nbsp;همزمان است، آن گاه می توان به اعماق و علت نبود هرگونه کتابت غیر بومی در حواشی جهان اسلام پی برد و قبول کرد که&nbsp;کشف قلم نی، آغاز امکان&nbsp;بلوغ در خط&nbsp;عرب است، وسیله ای&nbsp;که با تراش های گوناگون، قلم های مختلفی با امکان نگارش زوایای&nbsp;دشوار&nbsp;و رعایت اسلوب&nbsp;نگارش همشکل و پر انحنا&nbsp;را&nbsp;فراهم می سازد&nbsp;که&nbsp;امروز با نام های نسخ و ثلث و رقاع و غیره می شناسیم.&nbsp;مطلب مهم این که بدانیم&nbsp;قدیم ترین&nbsp;قلمدان و قلم و تیغه تراش و عاج خط زن و غیره را با عمری&nbsp;کم تر از&nbsp;سه قرن&nbsp;قبل یافته ایم و چنان معلوم است که انتخاب&nbsp;و استفاده از ساقه نی&nbsp;و تراش و عمل آوری آن به عنوان ابزار استاندارد نگارش، نه فقط منجر به&nbsp;خلق انواع اشکال خطوط، بل یکدستی و پاکیزگی در کتابت و بالاخره تولید کتاب در ارقام&nbsp;محدود در زمانی بسیار نزدیک به دوران معاصر شده است. مورخ برای اثبات نظر توجه می دهد که نگاهی به حاصل و اسلوب زیبا نگاری های قرآنی و غیر قرآنی، حضور مشخص و تاثیر بی جانشین&nbsp;قلم نی را به خوبی آشکار می کند. و این ها همه در زمانی است که در غرب هنوز از دنبالچه پر برای نگارش استفاده می کرده اند. حالا باید اندکی دقیق تر به اختراع ابن مقله و ابن بواب خیره شویم که ظاهرا در قرن سوم و چهارم هجری و نمی دانیم به چه شیئی خطوط نسخ و رقاع و غبار می نوشته اند! (ادامه دارد)</font></p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">654</guid>
<pubDate>2010-05-19 00:08:44</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 265، نتیجه 73، قلم، 2]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=653</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma"><font size="2">
<p align="center"><font size="3">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center"><font size="3"></font></p>
<p align="center"><font size="3"></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="3">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۶۵</font></p>
<p dir="rtl" align="justify">به یاری خداوند، گره&nbsp;یکی از دشوارترین مباحث در موضوع&nbsp;نحوه ی نگارش و گستره&nbsp;فرهنگ آدمی&nbsp;گشوده شد و دریافتیم عمده علت محدودیت اجرایی خطوط و از جمله خط عرب&nbsp;و توقف مظاهر&nbsp;تحریر، در میزان تصورات بومی، به سبب نبود ابزار واحد و استاندارد کتابت است که اینک قلم می خوانیم. بی شک توحه به چنین عارضه ای&nbsp;چندان معتبر و مهم&nbsp;است که&nbsp;از مسیر آن بتوان اعلام کرد&nbsp;تا زمان ظهور ابزاری معین، با مراتب فنی قرون اخیر، که انتقال زوایای حروف و تکرار و تقلید&nbsp;نمای واحدی از نوشتار&nbsp;را میسر کند، فرهنگ و آگاهی های عمومی انسان در تمام جهان،&nbsp;مکتوب نبوده است. برای آماده سازی اذهان به جذب این گفتار نو، که بساط&nbsp;معرکه گیری های&nbsp;کنونی درباره&nbsp;فرهنگ مکتوب هر تججمع و قومی&nbsp;را به هم می ریزد، کافی است به شناخت نخستین ابزار نگارش در حوزه های تمدن، از اروپا تا چین وارد شویم و سیر تکاملی آن را دنبال کنیم.&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">تردید نداریم کهن ترین پیام های نوشتاری اجتماعات انسانی را،&nbsp;که دارای مرکزیت سیاسی و توان و تجملات اقتصادی بوده اند، به صورت کتیبه های بر سنگ و با انواع خطوط،&nbsp;در روم&nbsp;و مصر&nbsp;و بین النهرین و ایران و چین و هند و مراکزی در آمریکای میانه و&nbsp;حواشی آن یافته ایم که با مثال هیروگلیف نوشته های مصر،&nbsp;از زیباترین نمونه های نگارشی و تصویری، حتی در مقایسه با دست آوردهای معمول امروزین اند. این که آدمی هرگز و هنوز نتوانسته است در زیبا نگاری و نقش اندازی بر سنگ،&nbsp;در وجوهی مهارت های باستانی را تکرار کند و تمدن های دیرین را با درجات معینی از اختلاف، در حک پیام&nbsp; خطی و صورت سازی بر سنگ، خبره و استادا می بینیم، علتی جز این ندارد&nbsp;که نوشته&nbsp;و نگاره های سنگی،&nbsp;ابزار انجام و اجرای مخصوص و یکسانی به صورت قلم فولادی داشته اند، که مهارت در کاربرد آن،&nbsp;نزد حکاکان کهن و باستانی، کم و بیش عمومی و جهانی&nbsp;شده بود. </p>
<p dir="rtl" align="center"><img border="0" hspace="" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/هیروکلیف.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این تابلوی هیروگلیف&nbsp;سه بعدی طرح و خط بر سنگ، همان اندازه شگفت انگیز و زیباست که&nbsp; نگاره های بین النهرین و چین. افول شرق میانه بر اثر قتل عام پوریم، سکوت عجیب و ناگهانی تمدن فراعنه در مصر،&nbsp;خاموشی&nbsp;روم و یونان و&nbsp;تفویض و انتقال&nbsp;قدرت شنل&nbsp;امپراتوران به&nbsp;ردای کشیشان،&nbsp;دوران حجاری های منتقل کننده جبروت قومی و ملی&nbsp;را به پایان برد،&nbsp;کاربرد ابزار نقش اندازی بر سنگ&nbsp;از رونق&nbsp;افتاد و به دنبال&nbsp;ظهور مسیح و تفوق&nbsp;خلوت کلیسا، بر معابد پر شکوه&nbsp;هلنی، عصر تازه ای را&nbsp;آغاز&nbsp;کرد که ارتباط تنگاتنگ مراکز متعدد تبلیغ&nbsp;مسیحیت، با نو مومنین و مردم مترصد و مشتاق،&nbsp;مواعظ ادواری و در واقع مدام&nbsp;خطیبان&nbsp;را&nbsp;در جای سنگ نگاره هایی&nbsp;نشاند که پیش از مسیح به صورت ابلاغیه ها و اخطارهای&nbsp;یک&nbsp;سویه قدرتمندان، این جا و آن جا نقر می شد. شرایط جدید، استفاده از&nbsp;ابزار نگارش بر سنگ را&nbsp;تعطیل کرد&nbsp;و&nbsp;جست و جوی جانشینی برای آن را برای تکثیر متن انجیل در دستور کار گذارد. </p>
<p dir="rtl" align="justify">این نکته روشنی است که یهودیان و مسیحیان و مسلمین، برای هیچ مطلبی، مرتبتی بالاتر از تورات و انجیل و قرآن&nbsp;قائل نبوده و نیستند و تا همین اواخر، کتابت هیچ موضوعی را، نخست&nbsp;به علت بی نیازی، و نیز نبود ابزار نوشتاری کارآ و سرانجام نازکی بس شکننده و&nbsp;کم شمار لایه صاحب توان خواندن و نوشتن،&nbsp;ضرور نمی دانستند و پذیرفته بودند دستورات کتاب های آسمانی هر دین، در تمام امور و فصول، پاسخ گوی سئوالات و چاره اندیشی های ضرور به هنگام&nbsp;بروز&nbsp;پیچیدگی&nbsp;در روابط جمعی&nbsp;خواهد بود. از این جاست که&nbsp;یکی از شگفت و شورانگیزترین نمودارهای روشنگر سیر فرهنگ&nbsp;و تمدن را،&nbsp;در&nbsp;روند مطالعه و شناخت مسیر&nbsp;و گذر تاریخی ادیان آسمانی&nbsp;می بینیم.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>
<p align="center">&nbsp;<img border="0" hspace="" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/goran.1.JPG" /></p>
<p align="center">قطعه قرآن نوشته ای بر پوست با تخمین نگارش در&nbsp;قرن سوم هجری</p>
<p align="center"><img border="0" hspace="" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/goran.2.JPG" /></p>
<p align="center">قطعه قرآن نوشته&nbsp;دیگری بر پوست، با تخمین نگارش در قرن سوم هجری</p>
<p align="justify">بلافاصله و چنان که در ورود به جزییات، با مدد خداوند بیان خواهم کرد، اعلام می کنم که قطعه پوست نوشته های قرآنی، بی کم ترین تردید، قدیم ترین&nbsp;خط نوشته های غیر سنگی بشرند و اگر عمر این نمونه ها و چند هزار نظیر آن ها را می توان تا هزاره ای به دور برد، پس&nbsp;بنا بر&nbsp;دلایل در پیش، اثبات خواهد شد که جز این گونه رقعه نویسی های قرآنی، قطعه دست نوشته ای بر هیچ ماتریال و در هیچ مقوله شناخت،&nbsp;از جمله جزء و جمله ای از تورات و انجیل یافت نخواهد شد&nbsp;که به هر خط و زبانی، دیرتر از&nbsp;سه و با تردید بسیار&nbsp;چهار قرن قبل نوشته شده باشد. نگاه دقیق از سر کنجکاوی بر مجموعه های تصویری&nbsp;و اظهار نظرهای موجود&nbsp;بر لت نوشته های قرآنی و نیز&nbsp;منظور داشتن این مبحث مکمل، تکلیف دو نکته اولیه و اصلی را بی ابتلا به اما و اگر معلوم می کند: نخست این که حتی برای دو نمونه از این دست نوشته های قرآنی در هر مقایسه ای نمی توان کاتب منفرد و یکسانی تصور کرد و مهم تر از آن، نمی توانیم اثبات کنیم که دو نمونه از این مجموعه ی پر تعداد پوست نوشته های قرآنی را با&nbsp;ابزار&nbsp;واحدی نوشته اند! و&nbsp;بالاخره&nbsp;دعوت به دیدار&nbsp;از آن ها با این نیت است که دریابید کاتب&nbsp;هر یک از این پوست نوشته ها حتی با رعایت نهایت دقت و کوشش آمیخته با احترام نتوانسته است دو حرف الف را با نمای واحدی بر صفحه پرگامنت مقابل خود بنشاند.</p>
<p align="center"><img border="0" hspace="" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/0_johod.JPG" /></p>
<p align="center">دست نوشته ای از تورات، با تخمین نگارش در&nbsp;قرن چهارده میلادی&nbsp;&nbsp;</p>
<p align="center"><img border="0" hspace="" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/masihi.JPG" /></p>
<p align="center">دست نوشته ای از انجیل، با تخمین نگارش در&nbsp;قرن چهارده میلادی&nbsp;&nbsp;</p>
<p align="justify">&nbsp;آن چه را تا قرن دهم هجری،&nbsp;از مخطوطات اسلامی و قرآنی، اعم از پاپیروس و پوست نوشته یافته ایم، و در میان آن ها حتی&nbsp;سطری&nbsp;از کتابی در هر زمینه&nbsp;نیست، با فصاحت تمام گوناگونی ابزار نگارش آن ها را اعلام می کند. این تمایزات تا به حدی است که تصور نگارش با هر قطعه حصیر و شاخه نازک درخت و چوبک خلال دندانی&nbsp;را جایز و&nbsp;نبود مطلق ابزار یکسان و استاندارد نوشتن را محرز می کند، تا بدان جا که عدم امکان کنترل&nbsp;این گونه&nbsp;قلم های من درآوردی، نقش دو واو همسان را حتی در متنی واحد، ناممکن کرده است. حالا به دو دست نوشته زیر&nbsp;از تورات و انجیل دقیق شوید که از صفخات ۳۷ و ۸۴ کتاب نفیس و نایاب&nbsp;<strong>در آغاز کلمه بود</strong> برداشته ام که به معرفی نسخ قدیم&nbsp;تورات و انجیل پرداخته است. باید سئوال کنیم این انجیل و تورات مانده ار هفت قرن پیش را، با چه ابزاری نوشته اند، هنگامی که کاتبان غربی&nbsp;سه قرن پیش، در مقامات گوناگون و حتی&nbsp;کشیشان،&nbsp;برای نگارش،&nbsp;قطعه ای پر را به جای قلم به دست گرفته اند؟! اگر با حوصله بیش تری&nbsp;به این&nbsp;دست نوشته های&nbsp;تورات و انجبل دقت کنید با حیرت تمام شمایل هر حرفی را در سطور مختلف، کاملا و چنان که با شابلون درآورده باشند، یکسان می بینید!!؟&nbsp;اگر این دو برگ از قدیم ترین نسخه های&nbsp;به جا مانده از&nbsp;تورات و انجیل&nbsp;است&nbsp;و&nbsp;می دانیم&nbsp;ابزار تحریر چنین الگوهای دقیقی از حروف لاتین در زمانی این همه دور در اختیار کاتبان کنیسه و کلیسا نبوده ولی&nbsp;با بدوترین خط&nbsp;ناخوانای عرب،&nbsp;افزون بر&nbsp;هزار سال پیش، لت نوشته های قرآنی به جای مانده&nbsp;و کهنه ترین بقایای نوشتاری&nbsp;تورات و انجیل این صفحه های نونوشته و تی تیش مامانی&nbsp;و قلابی است، پس درست گفته ام که تورات و انجیل های موجود نسخه های قدیم ندارند و اینک با ورژن سوم و چهارم آن ها مواجهیم، که بر سبیل نیازهای سیاسی و اقتصادی زمان، از سوی&nbsp;سران کنیسه و کلیسا،&nbsp;تجدید مطلب شده اند!&nbsp;کافی است این نکته را نیز در سئوالات خود بگنجانیم که حتی اگر این صفحات رنگین را بقایایی از تورات و انجیل ۷ قرن پیش بیانگاریم آن گاه سبب فقدان&nbsp;نظایر آن ها،&nbsp;که مثلا ۱۵۰۰ سال پیش مکتوب شده باشد، چیست؟!&nbsp;(ادامه دارد)&nbsp;&nbsp;</p>
</font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">653</guid>
<pubDate>2010-05-09 07:17:24</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 264، نتیجه 72، قلم 1]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=652</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma">
<p align="center"><strong><font size="2">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="center"><font size="2"></font></p>
<p align="center"><strong><font size="2"></font></strong></p>
<p align="center"><strong><font size="2"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۶۴</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">کنجکاوی&nbsp;نسبت به&nbsp;نیازها و الزامات و لوازم کتابت و بررسی&nbsp;مکتوبات موجود، که کهن و باستانی و قدیم معرفی می شوند، محقق را نسبت به سراپای فرهنگ و&nbsp;مخطوطات کنونی در سراسر عالم نه فقط&nbsp;به دل سردی و بدبینی دچار&nbsp;می کند، بل زمینه می سازد تا باور کنیم به راستی از&nbsp;ورود انسان به&nbsp;دوران کتابت&nbsp;نو، دیری نمی گذرد و با کمال تعجب و تاسف دارایی های موجود در تمامی عرصه های انسان شناسی و تفکر کتابی، جز توطئه نیست که بنیان آن را، در سده های&nbsp;اخیر، به قصد ایجاد سرگردانی اندیشه و ناممکن کردن وحدت نظر بشری، به صورت و عناوین گوناگون، یهودیان گذارده اند. آشنایی با این آگاهی هول&nbsp;آور به راستی پشت اندیشه ورزی&nbsp;آدمی را&nbsp;می شکند&nbsp;و به عرصه ای می راند که با هر زحمتی بر دو پای خرد خویش بایستد و تلقینات کنونی را در هر زمینه، که منبع آسمانی نداشته باشد،&nbsp;ایجاد فاصله ای زیرکانه میان جوامع بشری بداند. مدخل در پیش رو،&nbsp;ورود به این گفت و گو&nbsp; است که&nbsp;ظهور آدم قلم به دست و کتاب در&nbsp;برابر، یک پیش آمد نوین و&nbsp;خود حجت&nbsp;بیگانگی با نگارش به طور عام و در تمامی جهان و&nbsp;در&nbsp;ردیف&nbsp;آسیب ها و عوارض و نتایج عمده پوریم شمرده می شود.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/1_nameh.1.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">برای نرم و خرد کردن مدخل کوه سان مورد اشاره، لازم است از گوشه ای به درون آن بخزیم که مانع کم تری در مقابل خویش بیابیم. واقعیت این که مکتوبات کنونی، حتی اگر هم امروز تحریر شده باشند، زبان بیان شرح حال خویش را ندارند و اثبات تعلق آن ها به این و آن، نیازمند عرضه دادخواست و رجوع به کارشناس است که غالبا هم به تشخیص غلط می رسند. در واقع امر و به عنوان مقدمه اعلام کنم که محرر هیچ مکتوبی را در هیچ دورانی نمی توان به کمال شناخت، چنان که زمان تحریر آن نیز با رجوع به ظواهر امر ممکن نیست و باز هم&nbsp;به اظهار نظر متخصص وابسته است، با همان یادآوری که متخصصان نیز اغلب بر حسب گمان&nbsp;اظهار عقیده می کنند. مثلا نامه بالا را که از صفحه ۱۵۸ کتاب کمال هنر احمد سهیلی خوانساری برداشته ام، و متعلق و به قلم کمال الملک معرفی می کنند، نامه ای است با نثری چاکر منشانه خطاب به صاحب منصبی با عنوان <strong>حضرت مستطاب اجل عالی،</strong> که قابل شناخت نیست! نامه مشخصات نگارشی و خط و نثر مخصوص دارد، که با بهره از&nbsp;ابیات شعر&nbsp;فارسی می خواهد عارفانه بنماید. عمده نشان قابل پی گیری آن، نحوه نصب سرکش کاف است که با انحنایی در انتها، اغلب موارد به صورت عصاست و حتی در اواخر سطر دوم، حرف گاف نیز با دو فقره از این عصاها سرکش خورده است و هرچند در موارد اندکی، سرکش های کاف و گاف به صورت معمول و مصطلح&nbsp;است، اما نگارنده این نامه قاطعانه و غالبا به برگرداندن دایره وار ابتدای سرکش کاف عادت داشته است. شگفتی در آن است که از میان تصاویر چند ده نامه که از کمال الملک دیده ام، تنها و تنها&nbsp;این یکی&nbsp;دارای چنین سرکش ها است،&nbsp;چنان که گویی ناگهان کمال الملک هوس کرده&nbsp;باشد با زائده ی حرف کاف غمزه به راه اندازد!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/0_nameh.2.JPG" /></font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">حالا به این نامه نظر اندازید که از صفحه ۱۵۹ همان منبع برداشته ام.&nbsp;با قلم و&nbsp;نثر&nbsp; و خط و&nbsp;متنی چنان&nbsp;متفاوت که تعلق آن به دو شخص مختلف&nbsp;را مسلم می کند. این یکی نامه ای بس عامیانه است&nbsp;که البته طرف خطاب آن باز هم معلوم نیست، با این محتوا که ظاهرا نقاش در حسین آباد چنان به خوردن میوه عادت کرده،&nbsp;که همه را برای خود می خواهد و&nbsp;مهمان را نیز از دست زدن به آن ها منع می کند و این وجیزه چنان چاله میدانی و&nbsp; نشانه چشم تنگی است که نقاش را از عرصه مراودات معمول انسانی نیز &nbsp;خارج می کند و می نویسد: &laquo;چون فدوی عادت به خوردن میوه دارم کارم از صبح تا به شام منحصر به چیدن و جمع اوری و خوردن میوه شده است، من جمله این دو روزه مقدار زیادی انگور و هلو چیده و همه هلوها را در دو دوری قشنگ و <strong>به طور صنعتی</strong>&nbsp;روی هم گذارده و در روی میز مقابل خودم مشغول تماشای آن ها می باشم و لذت می برم و هرکس می خواهد دستی به سمت آن دوری ها دراز کند فورا بدون خجالت می گویم آقای عزیز این هلوها برای خوردن نیست&raquo;.<br />
نامه های منتسب به کمال الملک را، از نظر نثر و متن و خط و ابزار نگارش می توان دسته بندی&nbsp;و تعلق هر گروه را به&nbsp;ناشناس دیگری&nbsp;اثبات کرد و اگر در همین نقطه ادعا کنم که تمامی نامه های منتسب به کمال الملک جاعلانه تدارک شده، هیچ دستگاه و&nbsp;درکی قادر به اثبات خلاف آن نیست، بل اقدام به هرگونه کارشناسی ممکن نیز تنها به همان نتیجه ای&nbsp;خواهد رسید&nbsp;که&nbsp;ادعا کرده ام.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">با این مقدمه به دنیای&nbsp;نگارش در سراسر عالم وارد می شوم. با این توجه که در تمام مراکز تمدنی&nbsp;ماقبل تولد مسیح، در روم و یونان و مصر و بین النهرین و ایران و چین و هند، بی استثنا قلم نگارش را با قلم سنگ بری و حجاری یکی می بینیم و از متن ده فرمان تا کتیبه های مقابر فراعنه و سنگ و گل نوشته های بابلی و ایلامی و هخامنشی و امپراتوران&nbsp;چین را حک شده بر صفحات سنگ و خشت می یابیم. غریب این که این گونه بقایا خطاب دولتی و رسمی به این یا آن مناسبت و غالبا فتح نامه هایی است که از توان اختصاصی فرمانده ای سخن می گوید و یا نصایح و حاصل تجاربی را به میان می آورد و شگفت آور است که از این دوران کتیبه ای که شرح احوال و یادگاری از مردم معمول باشد، به دست نیاورده ایم!&nbsp;در این گونه مدارک مکتوب، از آن که ممکن نیست عامل اجرا و صاحب گفتار را شخص واحدی&nbsp;پنداشت و منشیان به جای صاحبان قدرت سخن گفته اند،&nbsp;که هیچ قرینه ای برای توان خواندن آن ها نداریم، پس استناد به این گونه کتیبه ها برای کشف تحرکی در این یا آن محیط و حوزه ی تاریخی زیر سئوال است به ویژه که اینک می دانیم بخش قابل توجهی از کتیبه های بین النهرین و ایران، از&nbsp;اعتراف نامه&nbsp;آشور بانی پال به اعمال توحش و کشتار در ایلام، تا گل نبشته بابلی کورش و&nbsp;کتیبه های خاکمین هخامنشی پس از خشایارشا در تخت جمشید و سنگ نوشته های گرداگرد مکعب زردشت، بی اغتبار و مجعول اند! نتیجه این که با مراجعه به این همه&nbsp;کتیبه در جهان، قانع می شویم نخستین ابزار نگارش انسان، اسکنه حکاک بوده است، چنان که در مرحله ی بعد قلم هایی قالبی برای رد اندازی حروف بر سطح گل و اوراق پوستی به کار برده اند. جای آن است یاد آور شوم که وجود پوست و پاپیروس نوشته ها در بین النهرین و مصرکهن، پیش از ایلغار هخامنشی و قتل عام پوریم کاملا اثبات می کند که شرق میانه ی ماقبل آن&nbsp;نخبه آدم کشی،&nbsp;در ترکیب و تهیه مرکب نیز مهارت داشته است.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/0_monshi.JPG" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">با این همه وجود چنین نمایه هایی در حجاری های تصویری بین النهرین و نیز&nbsp;وجود آجر نوشته های ایلام و بابل، که در میان ردیف و رج های بنا، مثلا در معبد بزرگ چغازنیل نشانده اند، نشان می دهد که کسانی با عنوان منشی،&nbsp;از مسیر کتابت فرامین و متون، نان به خانه می برده اند.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;در مجالس نقاشی های دیواری تل برسیب، که از جهات زیادی در هنر هخامنشی بازتاب یافته است، به تصویر دو منشی بر می خوریم که پشت سر یکدیگر ایستاده اند. نفر جلو در حالی که لوحی به دست چپ داردُ به کمک قلمی مشغول نوشتن متنی&nbsp;است و نفر پشت سر او در حال نوشتن بر روی یک پرگامنت است.&nbsp;چنین به نظر می رسد که هر دو در حال نوشتن متنی هستند که کس دیگری دیکته می کند. منتهی هر یک با روش خود. همین حالت را در نگاره ی کاخ سناخریب در نینوا نیز باز می یابیم، که دو منشی، به همین ترتیب، در حال ثبت اقلام غنائم جنگی اند&raquo;. (هایده ماری کخُ از زبان داریوش، ص&nbsp; ۵۲)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">دقت در شکل ظاهر قلم های دست منشیان، آن ها را بسیار به فرم&nbsp;ابزارهای کنونی&nbsp;نگارش نزدیک نشان می دهد. طبیعتا اینک ترکیب فنی&nbsp;و روش آن ها درنقش اندازی&nbsp;بر اوراق و مواد مختلف را نمی دانیم، اما&nbsp;اطمینان داریم&nbsp;که با افول نور شرق میانه در اثر&nbsp;کشتار وسیع پوریم، هر نوع نگارش بر هر ماتریال و با ابزار معین و ثابت و استاندارد&nbsp;در منطقه ما و به نشانه هایی که می آورم در سراسر عالم، تا قرون اخیر تعطیل&nbsp;بوده است.&nbsp;به زبان دیگر پوریم تحول تدریجی در تکمیل ابزار قلم را متوقف کرد و نمونه هایی را که اینک در دست داریم، به خوبی حکایت می کند که تا دوران نزدیک به ما&nbsp;وسیله رسمی و فنی معینی برای نگارش در سراسر عالم موجود نبوده است. مورخ با مراجعه به اسناد اثباتی این مطلب، هنگامی که تا همین چند&nbsp;قرن اخیر ، صاحب منصبان فرهنگی و یا سیاسی و نظامی و اشراف&nbsp;جهان را مشغول نگارش با قیک قطعه&nbsp;پر می بیند، به خصوص هنگامی که انواع خنجر و دشنه و گرز و شمشیر و کمان و زره جنگ آوری در اروپا فراوان است،&nbsp;اما ابزار نگارش در دربارها هم جز همان پر نیست، آن گاه به عمق مصیبتی آگاه می شود که پوریم بر سرنوشت فرهنگی بشر حاکم کرد. چنین ماجرایی از جانب دیگر به تعداد&nbsp;بس اندک&nbsp;صاحبان&nbsp;توان نوشتن&nbsp;در اجتماعات نیز صحه می گذارد. زیرا اگر محتاجان به قلم لااقل در اندازه کاربران تیر و کمان و نیزه قرار داشتند، بی شک&nbsp;افزارمندان برای رفع نیاز آنان&nbsp;نیز چاره&nbsp;می اندیشیدند.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/lavazyeh.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&nbsp;این تابلویی است که لاوازیه را همراه همسرش، در&nbsp;آزمایشگاه خانه، قریب ۲۵۰ سال پیش نشان می دهد. می بینید برای نوشتن از ابزار پر استفاده می کند و قلم را نمی شناسد. ساخته نشدن ابزاری استاندارد و کارآ برای سهولت نگارش، محدودیت بسیار در امکان تحریر و غلبه مطلق بی سوادی عام در جوامع&nbsp;انسانی را تا سه قرن پیش مسجل می کند.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" width="425" height="353" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/papiros.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">این هم دو پاپیروس نوشته مصری و اسلامی، که در کتاب پاپیروس ها قریب سیصد نمونه از آن ها ثبت است، بی این که حتی دو فقره، با خط و سبک و استفاده از&nbsp;ابزار واحد نگارش فراهم شده باشد. دقت در مظاهر این پاپیروس نوشته ها&nbsp;جوینده را به کمال قانع می کند که&nbsp;کاتب به جای قلم، از تراشه چوب و یا حصیری استفاده کرده، ریز و درشت و متوسط، متن خود را بر سطح کاغذ رانده است مورخ توجه می دهد که نارسایی خط عرب، برای تدارک کتاب تا قریب قرن دهم و درهم ریختگی و عدم تطابق و یکنواختی در فرم ظاهر حروف و دست نیافتن به سفال معین و ثابتی برای حرف قاف و دال و را و کاف، تا مدت های مدید، از جمله به سبب نبود ابزار نگارش واحد و&nbsp;کارآ بوده است! (ادامه دارد)</font></p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">652</guid>
<pubDate>2010-05-02 23:32:39</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 263، نتیجه 71، درباره کمال الملک، 6]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=651</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma">
<p align="center"><strong><font size="2">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="center"><font size="2"></font></p>
<p align="center"><strong><font size="2"></font></strong></p>
<p align="center"><strong><font size="2"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۶۳</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">قصد نخستین و مقصد نهایی هر یک از مباحثی که مدت هاست در این وبلاگ می گشایم، از جمله&nbsp;گفتار در موضوع&nbsp;کمال الملک، ایجاد انگیزه و اطمینان در خواستار آن است تا دریابد ارتفاع دروغ در باب تاریخ و فرهنگ و به طور کلی اطلاعات موجود در زمینه سرزمین ایران، از خط مرز دهان و دماغ&nbsp;بالاتر کشیده&nbsp;و مدت هاست جز دروغ استنشاق نمی کنیم و جز تحمیق نمی بلعیم، تا شاید کسانی در مراتبی به این یا آن ضرورت تکانی به خود دهند و اندک اندک لشکری فراهم شود&nbsp;عازم&nbsp;میدان نزاع با دروغ،&nbsp;تا سرانجام جهانی را از آسیب و صدمات فرهنگی و سیاسی و اقتصادی یهودیان آزاد و بهشت زیستن در دنیایی بیرون از انواع تسلط یهود را تجربه کنیم. باری معلوم همگان شد که غفاری و غنی و شفا نیز، چون بیرونی و مقدسی و عطار، اشاره به موجوداتی است که علی القاعده باید&nbsp;پس از سال ۱۳۰۷ شمسی ظهور کرده باشند!</font></p>
<p align="center"><img border="0" hspace="" alt="" align="baseline" src="http://www.www.naria.ir/uploads/Image/0_kamalolmolk-.JPG" /></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">هم اینک در تهران موسسه ای آموزشی و رسمی دایر است با نام &laquo;مدرسه عالی کمال الملک&raquo; که لوگوی بالا، آرم رسمی آن در مراجع جاری و در سایت موسسه است که در گوشه راست، تصویری از کمال الملک در سال های آخر عمر را&nbsp;نصب کرده اند،&nbsp;با دو چشم درخشنده سالم و بدون آن عینک دسته شاخی و&nbsp;یک شیشه تاریک شده! چنین گاف های گنده ای نشان می دهد که نزدیک ترین منابع و مراکز مربوط با این هنرمند ناشناس و نوساز، قصه های موجود در موضوع تحرکات فرهنگی خود را یا نخوانده و یا باور نکرده اند! برای&nbsp;عرضه گسترده تر&nbsp;نمایه های این گونه شیطنت و شیادی ها، باز هم مناسب دیدم،&nbsp;بر ادعای دیگری در باب این اعجوبه هنر جهان تمرکز کنم، که حتی یک تابلوی از نظر داده ها و امضا و فنون قابل اثبات ندارد. تا شاید معلوم شود که ریشه های دروغ از&nbsp;ابتدای تشکیل&nbsp;مرکزیت و مدیریت سیاسی در ایران پس از پوریم، یعنی از بر تخت نشانده شدن ناصر الدین شاه تاکنون از مراکز معینی اشاعه می شود، منقسم میان خاندان&nbsp;های مشخص،&nbsp;که در هر دوران به بهانه ای دستیار و یا&nbsp;منصوب&nbsp;و منسوب&nbsp;حاکم زمانه بوده اند.</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;صحبت های آن شب بیشتر دراطراف تابلو های ایشان بود که خودشان پیش کشیدند و عکس 12 عد از بهترین آثار خود را که در آلبومی جمع آوری شده بود به مانشان دادند، و فرمودند چون نگهداری اصل آنها در اینجا صلاح نبود اصل آنها را به آقای دکتر قاسم غنی دادم و گفتم تقدیم مجلس شورای ملی نماید، و غرض من صرفا محفوظ ماندن تابلوها در مجلس بود، ولی اخیراً مجلس اقدامی کرده که به کلی مرا پشیمان و ناراحت ساخته است، زیزا شنیدم قانونی به تصویب رسانیده که در ازای 12 تابلوی مزبور 2 هزار تومان پول به من بدهد. به اقای دکتر غنی تلگراف کردم دو هزار تومان به شیر و خورشید بده و از این عمل اهانت امیز مجلس هم گله کردم، زیرا اگر قرار بود پول تابلو های مرابدهد باید درنظر می گرفتتند <strong>من برای ترسیم یکی از آت تابلوها (تالار آئینه) پنج سال از عمر وایام جوانی خود را صرف کرده ام و کاری را که در این تابلو کرده ام اصولا در هنر نقاشی در دنیا بی سابقه است،</strong> زیرا در تالار آئینه هر شیئی به صورتهای مختلف منعکس و هر زاویه به شکلی دیده می شود که نقش کردن همه ی آنها در تابلو کار بسیار دقیق و پر زحمت و بی سابقه ایست. و همینطور یازده تابلوی دیگر هر کدام به جای خود شاهکاری است.بهرحال دکتر غنی هم پول را به شیر و خورشید داد و فقط به خواهش من عکس 12 تابلو را در این آلبوم برای من فرستاده است&raquo; . (احمد سهیلی خوانساری، کمال هنر، ص ۱۰۸)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">این خاطره ای است از حسن صهبایی یغمایی، که ظاهرا در سال های آخر عمر کمال الملک در حسن آباد نیشابور در گرد هم آیی دوستانه ی اطراف نقاش و از زبان قهرمان داستان ما نقل می کند و مشروح آن را در مجله یغمای سال ۱۳۴۷ نوشته است. بی نیاز به کنکاش در صحت و سقم این نشست، آن چه از میان&nbsp;آن، برای این مبحث نوگشوده دارای اهمیت است، بی توجه به لاف و گزاف نقاش درباره یکتایی&nbsp;هنرش در جهان، اشاره ای است به این مطلب که ۱۲ تابلوی خود و از جمله تالار آینه را، برای حفاظت به مجلس شورای قدیم بخشیده است. گرداگرد این موضوع&nbsp;لته های چندی بافته اند&nbsp;که هیچ یک با آن دیگری همرنگ نیست. در کتاب احمد سهیلی خوانساری، از جمله شرح مختصری است شبیه اتوبیوگرافی که مطابق اطلاع مقاله،&nbsp;خود نقاش تقریر و دکتر غنی تحریر کرده است و از جمله در آن می خوانیم:</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;میرزا ابوالحسن خان غفاری، عموی من کتاب &laquo;الف لیله&raquo; ساخته که که <strong>سه هزار و ششصد</strong> مجلس نقاشی دارد. در کتاب خانه دولت است&raquo;. (احمد سهیلی خوانساری، کمال هنر، ص ۱۷۴)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">هنگامی که قبح دروغ بر اثر وفور آن ریخته می شود، محمد غفاری نقاش باشی نیز خود را صاحب عموی هنرمند&nbsp;و کتابی از او می گوید، با سه هزار و ششصد تابلوی نقاشی از صور قبیحه الف لیله! نمی دانم استفاده کننده از این کتاب برای جا به جایی آن از چه وسیله ای&nbsp;استفاده می کرده&nbsp;است و نمی دانم اینک آن کتاب یگانه و نام دار، در صورت صحت وجود،&nbsp;در کجا نگهداری می شود ولی به هزار دلیل فنی می دانم که چنین تولیدی با توصیفاتی که از مجالس کتاب الف لیله شنیده ایم، نیازمند تیمی از منحرفین جنسی هنرمند&nbsp;بوده است! </font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;آخرین پرده دوران ناصر الدین شاه، تابلوی اتاق آینه و تخت طاووس است که<strong> پنج سال بر سر آن کار کرده ام که دو سه ماه قبل از کشته شدن شاه تمام شد... </strong>در صنعت به ذوق صنعتی من زیاد تحمیل شد و مثلا پرده ی تالار آینه خیلی خوب شده ولی بالاخره تحمیل است <strong>و از ذوق فطری من ناشی نبوده است</strong>&raquo;. (احمد سهیلی خوانساری، کمال هنر، ص ۱۷۵ و ۱۷۹)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">زیاده گویی بی مهار که قطعا از&nbsp;پایه های&nbsp;دروغ&nbsp;&nbsp;بالا می رود، با چنین نشانه ها شناخته می شود، که نقاشی یک بار اثری را برجسته ترین شاهکار جهان بخواند و جای دیگر خلق آن را حاصل اجبار و&nbsp;فاقد اصالت و&nbsp;اعتبار بداند و گرچه موجب و مستلزم&nbsp;استهزاء و اتهام بافتن دروغ های کج و معوج است، اما در نهایت شگفتیُ محمد غفاری چند تابلو را حاصل صرافت طبع و ذوق آراد خود بر می شمارد،&nbsp;که در میان آن ها تابلوی تالار آینه نیز احصا شده است!!!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;کارهایی که خودم به صرافت طبع ساخته ام، یکی حوض خانه صاحبقرانیه است که از روی صرافت طبع ساخته ام، یکی منظره ای است از خانه های دهاتی و چند دهاتی که کار می کنند که الان نزد غلامحسین خان زنگنه است و دیگر پرده اتاق آینه&raquo;!&nbsp;(احمد سهیلی خوانساری، کمال هنر، ص ۱۷۹)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">این مقولاتی است که نشان می دهد&nbsp;دست پروردگان کنیسه&nbsp;و نان خوران آن ها که می کوشند&nbsp;درس های دروغ نویسی آموخته از کنیسه و کلیسا را با اتودهایی از قبیل بالا پس بدهند تا چه اندازه نیازمند توبیخ خاخام&nbsp;و کشیش اند&nbsp;و چه گونه بی آبرویی را با افتخار تمام برای خود انبار می کنند!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;در سال1311 به توسط مرحوم ارباب کیخسرو شاهرخ و حکیم الملک برخی از تابلوهای استاد برای مجلس شورای ملی خریداری شد و توسط آقای علی محمودی به تهران حمل و تحویل گردید، لکن و جه آن را کمال الملک قبول نکرد و به شیر و خورشید بخشید و خبر خرید تابلوها در روزنامه اطلاعات اینگونه انتشار یافت: </font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><strong>کمال الملک نقاش معروف دوازده تابلو به مجلس هدیه کرد</strong>:<br />
چندی پیش که آقای کیخسرو شاهرخ برای سرکشی به تعمیرات مقبره فردوسی به مشهد رفته بود. هنگام مراجعت، در حسین آباد نیشابور به اتفاق آقای حکیم الملک و عده ای دیگر ملاقاتی از آقای کمال الملک به عمل آورده و مذاکراتی راجع به تابلو های ذی قیمت ایشان می نماید. در نتیجه مذاکرات مذکور آقای کمال الملک دوازده پرده تابلو از شاهکار های خود را که حقیقتا از بهترین شاهکار های هنری است توسط ارباب کیخسرو به مجلس شورای ملی هدیه می کند. در همان موقع آقای میرزا علی خان محمودی که علاوه بر منسوب بودن از شاگرد درجه اول ایشان است و فعلا در مجلس کار می کند در آن جا حضور داشتند و 12 پرده تابلوی فوق توسط ایشان به مرکز حمل می شود.<br />
این دوازده پرده از این قرار است: اولا سه قالی یکی تصویر رامبراند (نقاش معروف هلندی)، یکی صورت آقای کمال الملک، یکی دورنمائی از جاده شمیران.&nbsp;ثانیاً هشت پرده رنگ و روغنی که عبارتند از: 1. به قبر گذاردن حضرت مسیح 2. صورت رامبراند 3. سن ماتیو (نویسنده انجیل که از شاهکارهای رامبراند کپیه شده) 4.مجلس فالگیری 5. دورنمایی دماوند 6. یک کبک 7. اخوند مصری &nbsp;8.صورت مرحوم عضدالملک و ثالثاً-یک پرده&nbsp; اب رنگ که معروف است به مولانا. تابلوهای مزبور وارد طهران گردید و مقرر است که در مجلس شورای ملی محل مخصوصی جهت آنها اختصاص داده شود&raquo;. (احمد سهیلی خوانساری، کمال هنر، ص ۱۰۵)</font></p>
</blockquote>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2">همین مانده بود کمال الملکی را که هنوز نقاش بودن اش اثبات نشده&nbsp;بافنده ی قالی&nbsp;نیز معرفی کنند! در چند سطر بالا از زبان نقاش&nbsp;باشی، به عنوان اعتراض نسبت به ارسال دو هزار تومان بهای تابلوهای ارسالی به مجلس شورا، شنیدیم که گفته بود فقط ارزش تابلوی تالار آینه در میان آن ۱۲ تابلو بیش از وجه ارسالی بوده است و این جا در فهرست تابلوهای هبه شده به کتاب خانه مجلس،&nbsp;سخنی از تابلوی تالار آینه نیست!&nbsp;حالا باید در همین باب&nbsp;خود را آماده کنید تا به عینه و عیان ناظر شوید که آشامیدن دولابچه ای از&nbsp;دروغ و جعل و حقه بازی، برای کسانی تا چه حد عادی شده است.&nbsp;</font></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/3_khate.3.jpg" /></font></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="justify"><font size="2">&nbsp;در صفحه ۱۰۴ کتاب کمال هنر خوانساری این تصویر، به عنوان صفحه ای از روزنامه اطلاعات در سال ۱۳۱۱ چاپ شده، که تایید می کند کمال الملک ۱۲ تابلوی خود را به مجلس شورا بخشیده است، چنان که متن آن را در نقل بالا خوانده اید. به چند دلیل این قطعه روزنامه تقلبی است. اول این که در تمام سال های عمر ۸۴ ساله اطلاعات چنین طرح صفحه ای در روزنامه یومیه دیده نشده، تصویر تاریخ و شماره انتشار&nbsp;&nbsp;ندارد و از همه آشکارتر این که نخستین شماره اطلاعات در سال ۱۳۰۵ هجری شمسی با حروف چینی دستی، به&nbsp;شمایل زیر با استفاده از حروف معروف به سوزنی چاپ شده است، که پایه ی عربی داشت و تا تاسیس کارگاه حروف ریزی زر در&nbsp;تهران و در سال های نخست دهه بیست،&nbsp;از کشورهای هلند و روسیه و آلمان و انگلستان وارد می شد.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/اطلاعات.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">استفاده از حروف دستی با مشخصاتی که می بینید&nbsp;در روزنامه اطلاعات و کیهان تا سال ها پس از خروج رضا شاه ادامه داشت و سپس گارسه ها را با حروف ساخت کارگاه حروف ریزی زر&nbsp;پر کردند که نمونه ی بالا از روزنامه اطلاعات را ، که خبر جا به جایی تابلوهای کمال الملک را در سال ۱۳۱۱ شمسی می دهد،&nbsp;مدت ها پیش از شروع به&nbsp;فعالیت آن کارگاه، با نوعی از حروف زر&nbsp;آماده کرده&nbsp;اند!!! (ادامه دارد)</font></p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">651</guid>
<pubDate>2010-04-21 00:48:44</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 262، نتیجه 70، سیر مختصری در اسناد جدید]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=650</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma">
<p align="center"><strong><font size="2">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="center"><font size="2"></font></p>
<p align="center"><strong><font size="2"></font></strong></p>
<p align="center"><strong><font size="2"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۶۲</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">ثبت احوال و اصرار و اجبار در&nbsp;انتخاب نام فامیل، مقدمه&nbsp;ای&nbsp;بر&nbsp;تحقق&nbsp;مهم ترین آرزوی&nbsp;رده های بالای&nbsp;جامعه بود، تا دست مایه های خود را از تعرضات و مصادرات و تمنیات این و آن دور نگهدارند، مورد حمایت قانون قرار دهند، راه جدیدی برای گسترش حوزه تصرفات خود بیابند و از فرصتی سود برند که خود مقدمات آن را آماده کرده بودند: <strong>قانون اجبار در&nbsp;ثبت اسناد و املاک.</strong>&nbsp;به محض این که نجبا و اشراف و درباریان و عوامل حکومتی به عنوان پیش تازان دریافت شناس نامه، نام فامیل خود را به ثبت رساندند، در همان سال ۱۳۰۷ شمسی، ثبت املاک و دارایی های غیر منقول نیز اجباری شد، یک سال بعد&nbsp;دفاتر اسناد رسمی آغاز به کار کردند و پس از۲۴۰۰ سال بار دیگر از سویی مالکیت&nbsp;بر زمین و مستحدثات آن،&nbsp;صورت قانونی گرفت&nbsp;و از سوی دیگر عظیم ترین چرخه حقه بازی و کلاشی به کار افتاد که از سال ۱۳۰۷ تاکنون لحظه ای از&nbsp;چرخش نایستاده است. <strong>زمین خواری!</strong></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">مورخ با اتکا به پروسه و روند و&nbsp;رشد مقوله زمین خواری، در&nbsp;سراسر ایران، آن را دلیل دیگری بر نبود هر نوع مالکیت و به ویژه&nbsp;بر زمین،&nbsp;تا قرن پیش می داتد و به خواست خداوند اثبات می کند که تمام آن بنچاق هایی که در موضوع&nbsp;تعلق حقوق خانوادگی و فردی یا جمعی، در این&nbsp;و آن نقطه ایران، به اشکال و اشارات گوناگون،&nbsp;سند تعلق این زمین و آن ده و علف چر و چشمه سار و منبع آب، به اداره ثبت اسناد ایران، از مبداء ۱۳۰۷ تاکنون ارائه شده، و اساس&nbsp;ابراز مالکیت بر اراضی&nbsp;قرار گرفته،&nbsp;مطلقا و به دلایل گوناگون قلابی است، زیرا تا زمان تصویب قانون ثبت اجباری&nbsp;دارایی های&nbsp;غیرمنقول، تملک بر زمین تنها و تنها بر اساس عمران میسر بود و هرکس می توانست بدون کسب اجازه از شخص و یا حکومت و یا رد و بدل کردن بنچاق و شاهد و مهر و ملا،&nbsp;با&nbsp;دایر کردن و کاشت&nbsp;قطعه زمینی&nbsp;بایر، با هر طول و عرض&nbsp;را، یا تبدیل آن به باغ و خانه، به اختیار خود درآورد. در واقع مالکیت که هنوز هم رگه هایی از آن در قوانین ثبتی ایران عمل می کند، بر دو پایه عمران و تملک اثبات می&nbsp;شد و متکی بر میراث نبود، زیرا زمین ناکاشته و غیرآباد به علت وفور و نیز جمعیت بسیار اندک متوطن در این سرزمین، ارزش انتقال&nbsp;به عنوان میراث را نداشت و&nbsp;پیش از زسمی شدن قانون ثبت اسناد و املاک خاک بازی و زمین دزدی محمل و&nbsp;رواج نداشت.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">چند سالی است مرکزی&nbsp;با عنوان&nbsp;<strong>معرفی میراث مخطوط</strong>&nbsp;&nbsp;به سرپرستی آقای سید صادق حسینی اشکوری در قم دایر است که به معرفی و فهرست برداری کتاب خانه ها و کتاب های خطی دولتی و شخصی کشور می پردازد، قریب ۲۵۰ عنوان کتاب چاپ شده در موضوعات مختلف و از جمله یکی دو مورد معرفی مهرها و اسناد خطی محدوده یزد دارد. این دکان هم مانند دیگر نمونه ها تنها شکلی و ظاهری است و محتوای ناقدانه و مفسرانه ی تاریخی&nbsp;ندارد.&nbsp;با این همه همین سعی را باید مشکور گرفت، زیرا مورد دیگری فراهم آورده&nbsp;اند&nbsp;تا آن یادآوری پیشین تقویت شود که اگر با نگاه بنیان اندیشانه به اطراف خود بنگریم، دائما و در همه جا با آثار و اسنادی مواجهیم که با صدای بلند اعلام می کنند به عنوان حاصلی از قتل عام پوریم، سرزمین ما تا دویست سال پیش هنوز به&nbsp;ضوابط تمدن ورود نکرده و تا&nbsp;سه قرن&nbsp;قبل از تجمع تهی بوده است.</font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;طرح گرد آوری مهرهای اسناد، در این دفتر به صورت ابتدایی و نه چندان مفصل انجام می شود. این مهرها از لا به لای &nbsp;<strong>یک هزار و پانصد</strong> سند انتخاب شده و به صورت تاریخی <strong>از ۱۲۰۷ هجری قمری تا سال ۱۳۴۱ هجری قمری &nbsp;چیده شده اند.</strong> مهرهای تکراری چنان چه در چند سال متفاوت استفاده شده هر یک در جای خود نقل شده است. قبلا بنا بود کتابی با عنوان <strong>فرهنگ سیصد ساله یزد از لا به لای اسناد کاظمینی بزد</strong> تدوین شود که تاکنون به تعویق افتاده است. در طرح کلی که به آن <strong>مهرهای اسناد ایران</strong> می توان گفت ، مناسب است تمامی مهرهای صاحب منصبان سیاسی، فرهنگی و دینی به ترتیب سال هایی که مهرها بر روی&nbsp;اسناد و کتاب های خطی حک شده جمع آوری شوند... سیر تحول مهرها در سده سیزدهم و چهاردهم که این اسناد مربوط بدان سال هاست، آن هم درمحیط جغرافیایی استان یزد، از نگاه کارشناسان هنری و خط و خوش نویسی حائز اهمیت است. از این رو فراتر از مهرهای صاحب منصبان و عالمان، مهرهای افراد عادی نیز که&nbsp;غالبا در مجالس عقد قرارداد و صلح و دعوا حضور داشته اند، قابل مطالعه است&raquo;.&nbsp;(سید صادق حسینی اشکوری، گنجینه مهرها و اسناد وبرگرفته از اسناد حسین کاکایی، ص ۷)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">اسلوب کار کوشندگان و جمع آوران اسناد و مهرها بر این سیاق بوده&nbsp;است که با ارائه سندی دارای&nbsp;سنه، که مثلا بر قباله ازدواجی شاهدانی مهر خود را کوبیده اند، ضمن چاپ عین سند، مهرهای ذیل و یا فراز&nbsp;و حواشی آن را&nbsp;عکس برداری&nbsp;و ارائه داده اند. چنان که در متن بالا خواندید، قدیم ترین تاریخ مندرج در این اسناد که شامل بیع نامه، صلح نامه، اعتراف به دین، مصالحه نامه، قبوض پرداخت انواع وجوه، وکالت نامه، وصیت نامه، قباله ازدواج،نامه معمولی، قبض پرداخت مالیات، استفتاء و غیره است، به سال ۱۲۰۷ هجری، یعنی حوالی آغازدولت درهم ریخته&nbsp;فتحعلی شاه و آخرین آن ها منتهی به سال ۱۳۰۰ شمسی و نزدیک به صعود رضا خان به تخت سلطنت است، تا بر هر کس که در سایه شعور بالیده باشد، معلوم شود که ماقبل قاجار حتی همین اسناد غالبا ساختگی را هم نداریم! در سال ۱۳۸۷ آن مجموعه وعده داده شده از گنجینه کاظمینی را&nbsp;نیز منتشر کردند با این تفاوت که در ان&nbsp;دامنه معرفی مهرها تا سال ۱۳۵۵ هجری قمری، یعنی ۱۳۱۲ شمسی نیز کشیده می شود و در آن نکته&nbsp;بس بدیعی نهفته است.&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img alt="" hspace="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/mohr.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">این نقش مهرهایی است که در کتاب گنجینه مهرهای اسناد&nbsp;گنجینه کاظمینی&nbsp;از اوراق&nbsp;سال ۱۳۴۴هجری قمری بیرون کشیده اند، که درست مانند سه هزار نمونه ی دیگر، در اسناد کاظمینی و کاکایی فقط و فقط به نام کوچک اشخاص اشاره دارد.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img alt="" hspace="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/mohr2.JPG" />&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">و این هم چند مهر از سال ۱۳۵۲ هجری قمری، یعنی پنج سال پس از اجرای قانون ثبت احوال که برای نخستین بار با مهری با نام فامیل مضطر زاده مواجهیم تا معلوم شود پیش از سال ۱۳۰۷ شمسی محمد غفاری نداشته ایم. با این همه مطالب این یادداشت در رد صحت همین دست نوشته هایی اصرار دارد که در ۸۰ سال گذشته به عنوان ضمائم ادعای مالکیت بر زمین و باغ و ده به اداره ثبت اسناد ارائه داده اند و در یک چرخه ی همکاری همه جانبه، با پذیرش اصالت آن ها، چه مساحت ها را که نبلعیده اند، زیرا در طبیعت مدخل و مطلب، هیچ یک از این دست ساخته های قلابی، قاعدتا&nbsp;معارض متقابل نداشته، جز این که در فن جعل و تبانی&nbsp;از مدعی تواناتر و یا همدست بوده است!</font></p>
<p align="center"><font size="2"><img alt="" hspace="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/1_sanad1.JPG" /></font></p>
<p align="justify"><font size="2">&nbsp;تصویر بالا نخستین سند کتاب گنجینه اسناد حسین کاکایی و مربوط به خرید و فروش مبالغی ملک است که در تاریخ هفتم شوال ۱۲۵۴ هجری قمری به تصدیق صاحبان نقش مهر رسیده است. در متن سند قید&nbsp;می شود&nbsp;که مورد معامله در برابر <strong>۲۴ عدد ریال ناصر الدین شاهی</strong> هر یک به وزن ۲۶ نخود واگذار شده است! این معامله شیرین بر هر دو سوی ماجرا مبارک باشد، با این یادآوری و قید بی خاصیت که ناصرالدین شاه در سال ۱۲۶۴ هجری قمری، یعنی ده سال پس از این معامله به سلطنت رسیده و احتمالا سکه زده است!&nbsp;</font></p>
<p align="center"><font size="2"><img alt="" hspace="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/sanad%20no.JPG" /></font></p>
<p align="justify"><font size="2">و این هم تصویر آخرین سند ارائه شده در همان کتاب، که قبض رسید پرداخت یک قسط از اقساط مالیات&nbsp;روستایی در اردکان یزد را&nbsp;تایید می کند، تا ارائه کننده آن برای بلع آن ده&nbsp;به ثبت اسناد اثبات کرده باشد که&nbsp;از صد سال پیش&nbsp;مالیات مربوط به مالکیت آن&nbsp;محل را پرداخته است.&nbsp;قبول این که یک قرن پیش اداره مالیات اردکان دارای قبض چاپی دریافت وجه باشد، چندان مشکل نبود اگر حروف این رسید را&nbsp;از توع برتولد انتخاب نمی کردند که پس از جنگ جهانی دوم به ایران وارد شد و در گوشه سند با ماشین نمره لاتین شماره نزده بودند که دستگاه آن در آغاز دهه سوم&nbsp;این قرن شمسی به ایران رسیده است&nbsp;و آن اداره دریافت&nbsp;مالیات اردکان&nbsp;با این همه دک و پز و دنگ و فنگ، لااقل برای قبض رسید خود مهری هم&nbsp;ساخته بود!؟ (ادامه دارد)&nbsp;&nbsp;</font></p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">650</guid>
<pubDate>2010-04-11 22:30:54</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 261، نتیجه 69، شناخت کمال الملک نقاش، 5]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=649</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma">
<p align="center"><strong><font size="2">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="center"><font size="2"></font></p>
<p align="center"><strong><font size="2"></font></strong></p>
<p align="center"><strong><font size="2"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><strong><font size="2">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۶۱</font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">توصیه به تحرک و تفکر&nbsp;از مبداء مبانی و برخورد با غموض و گشودن رموز هر عاملی، از مسیر بنیان اندیشی، عادت دادن خود به&nbsp;اعمال شیوه ای است که تکلیف مسائل و مطالب را از پایه روشن می کند و بسیاری از قول ها را چون زوائد و خاشاک، به حاشیه&nbsp;می راند. مثلا ورود بنیان شناسانه به&nbsp;موضوع طوفان نوح، با توجه به این پرسش ها و رجوع به مظاهر زیر، تعیین&nbsp;و تدوین شده است:<br />
۱. ترکیه&nbsp;بنا بر چیدمان طبیعی ارتفاعات آن، تنها سرزمین در سراسر جهان است که امکان تحقق طوفان بر طبق تصاویر آیات قرآن را دارد. یعنی می تواند&nbsp;مانند ظرفی بزرگ، حاصل نزول همه سویه&nbsp;آب را هدر ندهد، جمع آوری&nbsp;و به دریایی قابل کشتی رانی بدل کند.<br />
۲. در&nbsp;همان محدوده ی کاسه سان ترکیه، آثار ماندگاری طولانی مدت&nbsp;آب و ته نشست های آن به صورت لایه هایی پوشاننده دره های عمیق و دندانه ها و تضریس قلل کوتاه تر از ارتفاع ۱۸۰۰ متر دیده می شود.<br />
۳. تنها ترکیه است که در فضای طبیعی میان کوه ها و بی ارتباط با دریای آزاد، دریاچه های آب شور با غلظت های بسیار بالا ذخیره دارد، که بی شک ته مانده ای از یک آب بزرگ است.<br />
۴. آثار فراوان تمدن بیزانس و تجمع رومیان هلنیست در ترکیه، به محدوده ی تاثیر گرفته از طوفان، کشیده نمی شود و منحصر به مناطق ساحلی و کم ارتفاع است که در حوزه&nbsp;تجمع آب فرو ریخته از آسمان و جوشیده از زمین قرار نداشته اند.&nbsp;<br />
۵. نشانه های&nbsp;تجمع و تمدن کهن و یا حتی باستانی، در حوزه تشکیل دریای بزرگ ناشی از وقوع طوفان، در ترکیه به دست نیامده است!<br />
۶. و بالاخره در حال حاضر بقایای یک کشتی&nbsp;غول پیکر&nbsp;بر گرده های بلند آرارات یافت شده، که محاسبات نخستین مناسب آن ماموریتی تشخیص می دهد که خداوند در قرآن کریم به نوح سپرده است. <br />
بنیان اندیش در برابر این قرینه های به هم پیوسته و ثابت کننده وقوع طوفان مندرج در قرآن، در&nbsp;بخش بزرگی از سرزمین ترکیه، مثلا به بهانه ی نارسا بودن تجربه تجدید فنی و بازسازی وقوع آن طوفان، با استفاده از&nbsp;الگو و نقشه کوچک&nbsp;برجستگی های ترکیه و غرق آب کردن آن، حتی با استکان، متوسل نمی شود، زیرا معلوم است نمی توان بار دیگر سرزمین ترکیه را به آب بست تا&nbsp;کم ظرفیتانی&nbsp;که&nbsp;قدرت جذب مدخل های کلان را ندارند، احتمالا اندکی بیاندیشند.&nbsp;چنین تحاشی شگرف که خود را با مبانی اصلی درگیر نمی کند و نمی تواند جغرافیای دیگری با نمایه و خصوصیات ترکیه معرفی کند، معمولا از آن بابت است که مدخل های مجموعه ی ایران شناسی بدون دروغ به وجهی استثنایی و سازمان داده شده به یکدیگر متصل است. بدین معنا که اگر وقوع طوفان&nbsp;و عوارض برشمرده آن را بپذیرند، آن گاه&nbsp;غیر زمینی بودن&nbsp;متن قرآن&nbsp;را&nbsp;نیز باور&nbsp;کرده اند و اندکی آن سوتر نادرستی تاریخ کنونی ترکان و پوچ بودن موضوع سلجوقی و عثمانی&nbsp;و طبیعتا صفوی و ضمائم آن&nbsp;هم علنی شده است. بنا بر این&nbsp;قوم پرست، علی رغم دلایل&nbsp;کافی و به هم پیوسته،&nbsp;وقوع طوفان در ترکیه را تایید نمی کند تا اتصالات آن خیالات قوم ستایانه اش را&nbsp; برنیاشوبد.&nbsp;بدین جهت و&nbsp;ناگزیر در برابر آن شش وجه بیدارگر و به قصد ایجاد انحراف و&nbsp;سرگردان کردن&nbsp;مدخل و مستندات اصلی&nbsp;در بیابان پرحرفی،&nbsp;از طول و عرض و عمق و محدوده&nbsp;دریاچه و منقولات بی اساس موجود در باب وقوع طوفان در لجن های بستر مدیترانه و یا حتی در عراق و اردن می گوید،&nbsp;گرچه کم ترین&nbsp;امکان و اثر جغرافیایی،&nbsp;در آن مناطق یرای بروز چنین رخ دادی یافت نشود!</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">برای استحکام این گونه رعایت ها و در ارتباط با ماجرای کمال الملک لازم است به مطلب از دید پنهان مانده ای اشاره کنم که چون چراغی&nbsp;تکلیف بسیاری از&nbsp;رجال قرون اخیر ایران را معلوم می کند و از عرصه می راند و آن دقت به این نکته است که انتخاب نام &nbsp;فامیل برای&nbsp;خانواده ها در ایران، تاریخ شروع ۱۳۰۷ هجری شمسی، یعنی ۸۲ سال پیش و از زمان تصویب قانون ثبت احوال&nbsp;را دارد که صدور شناس نامه معمول و داشتن آن اجباری شد.&nbsp;پیش از آن تاریخ اشخاص را به نام کوچک و حفظ ارتباط با نام کوچک پدری می خواندند که در اسناد فرهنگی مربوطه و موجود به صورت شجره&nbsp;نامه های فلان بن فلان از آن یاد شده است و به طور قطع گزینش فامیل&nbsp;به عنوان دنباله شناسایی و منضم&nbsp;به نام کوچک، یک تکلیف و تحول&nbsp;جدید در ایران است. چنان که هم اکنون نیز در اغلب دهات ایران و یا حتی در شهرهای کوچک، اشخاص را مثلا با نام حسن&nbsp;پسر&nbsp;تقی&nbsp;می شناسند&nbsp;و معرفی می کنند و هنوز هم اشاره به نام فامیل مصطلح کامل نشده و نیز در&nbsp;اطلاعات مندرج در نقشه شهرهای ایران، منازل شناخته شده با نام کوچک اشخاص ثبت شده است.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">داستان گزینش نام فامیل که غالبا بسیار مفرح است، چنان که از کودکی&nbsp;بارها به گوش خود از معمرین&nbsp;خودی و غریبه&nbsp;شنیده ام، بدین صورت بود که اکیپ های صدور شناس نامه با رجوع خانه به خانه در شهر و روستا، که در آن زمان بسیار کوچک و محدود&nbsp;بوده اند و با احضار بزرگ خانوار و تفهیم مطلب از او می خواستند برای خود نام فامیل انتخاب کند که در غالب موارد به علت فضای بدبینی مطلق، تا مدت ها با در بسته مواجه می شدند که سرانجام منجر به همراه کردن مامور نظمیه و تامینات با گروه صدور شناس نامه شد، اما آنان که به درخواست نفرات اعزامی از ثبت احوال، که&nbsp;مردم&nbsp;جاسوسان سجل احوال می&nbsp;نامیدند، روی خوش نشان می دادند، اگر بزرگ خانواده صاحب سواد و مثلا خواننده قرآن و آشنا با دواوین شعرا بود، غالبا با مراجعه به قرآن و گشودن تفال وار برگی از آن، برای خود نام فامیلی چون رحمانی، غفوری، رحیمی، تسبیحی، تسبیح گو، قدیری، قادری، صالحی، مجاهد، قریشی و&nbsp;سعیدی و یا حتی مثلا هل اتایی انتخاب می کرد&nbsp; و آن&nbsp;گروه دیگر، که به دواوین نظر داشتند، نام فامیل صهبایی، ساغری، منتظر یار، مشتاق دیدار و یا حتی می پرست و دست درآغوش و از این&nbsp;نمط الفاظ برمی گزیدند. مردم معمول و فاقد سواد که جز با کلمات متداول روزمره آشنایی مدرسوی و کتابی دیگری&nbsp;نداشتند&nbsp;و در عین حال نسبت به تمام ماجرا مشکوک و بدگمان بودند و&nbsp;انتخاب نام فامیل&nbsp;را غیرضرور می گفتند گاه به نشان تمسخر و ناباوری و با چاشنی عصبانیت نام های فامیلی چون فلک زده، بدبخت، بی خدا، آواره، مقروض، گرسنه، پریشان، وامانده، بی روزی، بنده خدا، مشکوک، فلک زده&nbsp;و از این قبیل را انتخاب می کردند. اما مصطلح ترین صورت، واگذاری اختیار و&nbsp;گزینش نام فامیل به گروه مراجعه کننده به منازل بود. در این صورت مسئول گروه از سرپرست خانواده شغل او را می پرسید و بنا بر کسب و کار&nbsp;و حرفه،&nbsp;نام فامیلی&nbsp;چون&nbsp; مس فروش، مسگر، چایچی، سمسار، چای کار، کشاورز، دهقان، فلاحت پیشه، فلاح، بناکار، بنایی، چوب فروش، گچ کار، گچ فروش،&nbsp;سبزی کار، سبزی فروش، معدنچی، طلاچی، زرگر، نقره کار، زمردیان و غیره پیشنهاد می داد، که غالبا پذیرفته می شد.&nbsp;مصطلح ترین&nbsp;فرم&nbsp;انتساب به پدران و اجداد و یا شهر و مکان تولد و یا&nbsp;ایل و قبیله&nbsp;بود که انبوهی نام های فامیل چون حسن و حسین و جواد و تقی و عمار و احسان و اقبال و غیره با افزودن مکمل زاده فراهم&nbsp;کرد و یا فامیل هایی چون تهرانی و بوشهری و بروجردی و کاشانی و یزدی و نیشابوری و همدانی و آق کلایی و اصفهانی و اینانلو و شاملو و از این قبیل تولید شد، که در فامیل های کنونی کثرت بسیار دارد. به هر حال در پایان این پروسه صدور شناس نامه و انتخاب نام فامیل، تمام نان خوران و منتسبین، از زن و فرزند به همان نام فامیل انتخاب شده از سوی بزرگ خانواده خوانده می شدند و&nbsp;آن گروه از&nbsp;زنان و شوهرانی&nbsp;که نام فامیل یکسان&nbsp;دارند و&nbsp;شامل تمام زوج های معمرتر از صد سال ایران می شود، تابعین آن سیستم انتخاب نام فامیل&nbsp;اوائل دوران رضا شاه اند که تکمیل آن سالیان متوالی و به تدریج حتی تا دهه ی چهل و پنجاه شمسی ادامه داشت و خانواده های بسیاری، به خصوص در خارج محدوده شهرها،&nbsp;که هنوز مدرسه و مراکز آموزش نداشت، از گرفتن شناس نامه برای فرزندان خود، به ملاحظات متعدد، از جمله&nbsp;گریز&nbsp;از سربازی،&nbsp;که در فرهنگ عمومی از آغاز لغت مصطلح <strong>اجباری</strong> را داشت، طفره می رفتند. </font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">برای تقویت این مدخل، که قاطعانه اثبات می کند برداشتن و اختیار نام فامیل تا&nbsp;سال ۱۳۰۷ شمسی نه فقط مصطلح نبود، بل به کلی غیرضرور و بیرون از اندیشه و الهامات قرار داشت و&nbsp;مثلا امام حسین با ذکر نام پدر و به صورت حسین بن علی معرفی می&nbsp;شود&nbsp;و دور&nbsp;تسبیح درازی از این گونه فلان بن فلان ها را در&nbsp;منابع رجال و یا کتاب قلابی الفهرست می یابیم و بر هیچ سنگ قبر و یا طمفا و مهری که مربوط به ۹۰ سال پیش باشد، ذکری از نام فامیل&nbsp;کسی نیست&nbsp;و همه جا مردم عادی و مشاهیر را با نام کوچک و انتساب با نام پدر می شناسانده اند و درست برای گریز از این خطاب های ساده و بی جلا و غالبا&nbsp;محقر، در دورانی معین و در واقع&nbsp;از عهد ناصرالدین شاه، از آن که تصور انتخاب نام فامیل نیز وجود نداشت،&nbsp;زیرا خانواده ها&nbsp;بنیانی دورتر از یکی دو نسل دورتر&nbsp;از زمان&nbsp;خود نمی شناختند، طالبین جلال در&nbsp;ادای نام خویش، که مثلا غضنفر&nbsp;فرزند حیدر را&nbsp;کسر مقام و شان&nbsp;خود می دیدند،&nbsp;به زور پول و یا خدمت گزاری ذلیلانه برای خود نه فامیل که لقب می خریدند، که حتی نام کوچک دارنده آن را حذف می کرد: جلال الملک، سردار موید، شجاع الدوله، ضیاء الملک، ادیب السلطنه، اعتماد الدوله، معتمد حضور و الی ماشاء الله. همین اسلوب&nbsp;به اسامی علما نیز سرایت کرد: ادیب العلماء، موسوی طباطبایی، طباطبایی، موسوی، حسینی، حسنی، جعفری، شیخ الاسلام، امین الاسلام، قوام العلما، صدر الاسلام، صدر المتکلمین، امین الشرع و باز هم الی ماشاء الله.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">تمام این مقدمه چینی مختصر&nbsp;برای رسیدن به این مقصد بود که&nbsp;کسی با نام کوچک محمد و نام فامیل غفاری تنها می تواند پس از سال ۱۳۰۷ شمسی&nbsp;منطق ظهور بیابد که آغاز عهد انزوای کمال الملک فرضی در حسین آباد نیشابور بوده است، و از این&nbsp;رو می توان&nbsp;تمام تابلوهای با امضای محمد غفاری را با طیب خاطر و یقین کامل مجعول گرفت و به آب و باد&nbsp;سپرد، که در این صورت جز&nbsp;چند&nbsp;اثر&nbsp;برای&nbsp;این اصطلاحا نقاش&nbsp;باقی نمی گذارد.&nbsp;(ادامه دارد)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">649</guid>
<pubDate>2010-04-07 03:58:29</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 260، نتیجه 68، شناخت کمال الملک نقاش، 4]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=648</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma">
<p align="center"><strong><font size="2">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></strong></p>
<p align="center"><font size="2"></font></p>
<p align="center"><strong><font size="2"></font></strong></p>
<p align="center"><strong><font size="2"></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><strong>مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۶۰</strong>&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">جملگی شاهد شدیم در سلسله گفتارهایی در تلویزیون، با گردآوری ذخیره صاحب نظران هنوز زنده،&nbsp;در موضوع تاریخ معاصر، سرانجام بر اساس آن چه بیان شد جز دعوت به بوسیدن چکمه های رضا شاه و لیسیدن لبه شمشیر آقا محمد خان دروغین برای عرضه نداشتند. پاس کاری دروغ های کتابی به یکدیگر به خوبی نشان داد که&nbsp;آن جماعت&nbsp;از عمده ترین مسائل تاریخ معاصر چیزی نمی دانند، از بنیان و عوامل دگرگونی ها آگاه نیستند و جز هیاهو مطلبی برای بیان ندارند!&nbsp;چنان که بحث در موضوع کمال الملک نه فقط&nbsp;گفت و گو در باب منزلت نازل هنر در مانده های روزگار پس از پوریم، حتی تا زمان ماست، بل&nbsp;هدایت اندیشه و&nbsp;نظر به اثبات این مقوله است، که نباید بدون بازجویی سخت گیرانه هیچ مطلبی را در باب تاریخ و ادب و فرهنگ ایران پس از پوریم از هیچ منبع و مایه ای پذیرفت.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/39.1.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">در میان تالیفات و توضیحات موجود در موضوع کمال الملک، مجموعه ای قابل اعتناتر از کتاب <strong>کمال هنر </strong>در احوال و آثار محمد غفاری تالیف و گرد آوری احمد سهیلی خوانساری نداریم، که عکس بالا را از صفحه ۳۹ آن کتاب برداشته ام. عکسی است که کمال الملک&nbsp;هنر اندیش منزوی و برکناره گذر و حامی کارگران اخراج شده را از برنامه حذف می کند و در جای او کمال الملکی در مرکز و مقتدای پلیدترین عناصر وابسته به باستان گرایی و بازی های گبرانه و دکان های اورشلیمی و&nbsp;صاحب نشیمنی در لژهای فراماسونی&nbsp;قرار می دهد، که تنها شیخ ابراهیم زنجانی در میان آن ها برای معرفی دیگران کافی است. اگر از قبیل این آقایان شهره به مزدوری و ضدیت با اسلام، که هیچ&nbsp;یک جز خدمت به اورشلیم نقشی در تاریخ معاصر نداشته اند، کمال الملک را در میان&nbsp;گرفته اند، پس&nbsp;عنوان نقاش و تابلوهای منسوب به&nbsp;او، روکشی برای یک مامور است، که همان کشک می شود. </font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">رسیدگی به نوشته ها و مقالات کتاب بالا را به یادداشت دیگری موکول می کنم که هریک آن دیگری را به هیچ تبدیل می کند و وفور&nbsp;تشعشعات دروغ و جعل و ناراستی در میان آن ها، خوش باوران را نیز به اعتراض و افسوس وا می دارد. اینک فقط به کار کمال الملک نقاش و هنرمندی های او می پردازم که خود حکایت جهودانه ی کامل دیگری است. </font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;مرحوم کمال الملک به علاوه ی صنعت نقاشی، <strong>شخصی ادیب</strong> و تحصیلات مقدمات فارسی و عربی و خط و علوم را کاملا وارد و از صحبت و مجالست ایشان کسی سیر نمی شد و الحق عالمی بی نظیر و تالی ما<strong>نی و رافائل</strong> و افتخار مملکت ایران بودند&raquo;. (احمد سهیلی خوانساری، کمال هنر، ص ۲۰۰)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">در همین نامه های به نام کمال الملک نقاش تحریر شده به میزانی غلط املایی و انشایی پدیدار است که درباره آن در همان کتاب چنین قضاوتی می خوانیم:</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;در این نامه ها گاهی غلط املایی ملاحظه می شود: مانند (طب) به جای تب، اسرار به جای (اصرار)، حجوم به جای (هجوم) که نباید به نویسنده خرده گرفت، زیرا هنرمندی که تمام ذوق و استعداد خود را در هنر به کار برده است، <strong>از وی دبیری انتظار نمی توان داشت</strong>&raquo;. (احمد سهیلی خوانساری، کمال هنر، ص ۲۰۰).</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">پیوسته قضایا به همین روال بوده است: بهانه سازی های ابلهانه. آن ها با توسل به توجیهات قادرند از کمال الملک هم ادیبی صاحب مقام&nbsp;و&nbsp;هم بی اعتنایی به دبیری بیرون کشند. باید حوصله کنید و در میان نامه های منتسب به او بگردید تا حتی <strong>صفره</strong> را هم به جای <strong>سفره</strong> پهن کرده باشند! با این همه باید دید این تالی رافائل چه گلی&nbsp;بر سر&nbsp;نقاشی&nbsp;تاکنون&nbsp;فکسنی و&nbsp;کساد و بخت کور&nbsp;ایران زده و هویت شناسی آثار او سر از کدام بیغوله بیرون می کند! کتاب کمال هنر از جمله در پایان، صفحات رنگین مبسوطی را به معرفی تابلوهای کمال الملک اختصاص داده است، با رپرتواری شامل ۷۵ تابلو که فقط ۱۵ فقره از میان آن ها امضای نقاش را دارد، که نمونه هایی از آن را خواهید دید. تنوع ارزش و اجرا در مجموع تابلوهای منتسب به کمال الملک، اعم از&nbsp;با و یا بدون امضا به میزانی است که قبول تعلق آن ها به یک هنرمند نقاش به کلی ناممکن است. ظاهر&nbsp;آثار می گوید در هرکجا&nbsp;تابلوی بی صاحب و با هر کیفیتی&nbsp;یافت شده، آن را با نصب امضایی قلابی و غیر یکنواخت و یا غالبا بدون امضا، به میراث کمال الملک بخشیده اند! اگر&nbsp;هنرمندی بر تابلوی خود امضا نگذارد یا اتودهایی بی ارزش شناخته&nbsp;و یا از داشتن چنین اثری بی خبر بوده است!&nbsp;بنا بر این در روابط امر باید ۶۰ تابلو از آن ۷۵ تابلو را از تعلقات هنری کمال الملک بیرون قرارداد، زیرا قبول انتساب&nbsp;شفاهی&nbsp;به او، سهل انگاری&nbsp;حیله گرانه&nbsp;است.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2">&nbsp;<img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/294%20%20%20%20%201.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">این تابلو را یک بار در صفحه ۲۹۴ کتاب کمال هنر، با عنوان&nbsp;دور نمایی از مبارک آباد و یک بار هم در صفحه ۳۶۰همان کتاب با نام&nbsp;دورنمای کوه شمیران چاپ کرده اند تا بدانید از نظر این محققین در آثار و احوال کمال الملک هم، تمام ماجرا،&nbsp;بازی سرگرم کننده&nbsp;ای است که جدی گرفته نمی شود.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/306%20%20%201.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">چنان که این تابلو را یک بار در صفحه&nbsp; ۳۵۸ آن کتاب مرجع شناخت کمال الملک، به نام دورنمای باغ مهران پشت ضراب خانه و بار دیگر در صفحه ۳۰۶ همان کتاب با نام دورنمای دیگری از مبارک آباد چاپ&nbsp;کرده اند&nbsp;،تا ارزش کشفیات اختصاصی در باب کمال الملک و محدوده&nbsp;اشراف و&nbsp;دانایی&nbsp;به آثار و احوال&nbsp;او&nbsp;تعیین شده باشد.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/298%20%20%201.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">این&nbsp; تابلوی معروف پیرمرد خفته عرب است که در صفحه ی ۲۹۸ همان کتاب در ردیف کارهای کمال الملک چاپ شده است. کار شلخته بی معنای ناشیانه ای، با سایه زنی های فاقد منطق، که نقاش حتی از&nbsp;رسم درست&nbsp;پاهای بیرون از عبای سوژه نیز&nbsp;عاجز بوده،&nbsp;چنان که دست ها تناسب طبیعی با اسکلت عمومی بدن را ندارد. تابلو همراه امضایی است که دیا شده آن را در زیر می بینید.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/298%20%20%202.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">پس تابلو به امضای علی محمودی، با تاریخ&nbsp;یک سال مانده به مرگ ناصرالدین شاه است! آیا این حضرات کنجکاو در زندگانی کمال الملک، که هنگام نصب تابلویی&nbsp;در فهرست کارهای او، حتی حوصله و دقت&nbsp;خواندن امضای&nbsp;اثر را هم نداشته&nbsp;اند،&nbsp;خود را مسخره نمی کنند؟!</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/352%20%201.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">بر همین منوال و روال است این تابلوی معروف به آبشار دوقلو، که در صفحه ۳۵۲ همان کتاب چاپ شده&nbsp;و از نخبه ترین آثار نقاشی است که در ثبت حجم ها و نیم سایه روشن ها و به طور کلی نورپردازی طبیعی بی داد کرده است. تابلو با توضیح کوتاهی به زبان فرانسه، دارای امضایی است که در زیر&nbsp;می بینید.&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" width="449" height="246" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/352%20%202.JPG" /></font></p>
<font size="2">
<p dir="rtl" align="justify">ملاحظه می کنید که تابلو به نقاشی با نام مهام نیا متعلق است که&nbsp;نام گذاری&nbsp;اثر، جز اشاره به آبشار دربند، چندان قابل استخراج نیست. کسی از این حضرات بپرسد چرا مجبور به اختراع زورکی کمال الملک شده اند؟ مضحک تر از همه آن که نقاش برخی از آخرین تابلوهای سنه دار خود را با نام نقاش باشی،&nbsp;چند تایی&nbsp;از نخستین تابلوهای تاریخ خورده اش را با عنوان کمال الملک و&nbsp;یکی دو تا را هم&nbsp;با امضای محمد غفاری ثیت کرده است، تا نخستین نقاشی در جهان معرفی شود که نام و امضاهای گوناگون دارد!</p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">از جمله این باسمه بی اندازه مسخره و مضحک را با آن موکت زیر پا،&nbsp;تابلویی از شمایل مظفرالدین شاه در زمان ولایت عهدی&nbsp;او می شناسند. منابع موجود می فرمایند که مظفرالدین شاه پس از قریب پنجاه سال انتظار در حالت ولایت عهدی،&nbsp;به سال ۱۳۱۳ به سلطنت رسیده است. نگاهی به صورت این جوانک، سن او را حد اکثر ۲۰ تا ۲۵ ساله نشان می دهد که به تقریب سال تولید&nbsp;این&nbsp;اثر&nbsp;را&nbsp;با ۱۲۸۸ قمری مربوط می کند و اگر&nbsp;تولد کمال الملک هم&nbsp;میان ۱۲۷۵ تا ۱۲۸۰ قمری معلق است، پس این نقاش نابغه تابلوی ولیعهد را در در هشت یا سیزده سالگی و لابد در تبریز&nbsp;رسم فرموده اند!</font></p>
<blockquote style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;چون کمال الملک به تصدیق خودش، یک سال از برادرش کوچک تر بود، باید درحدود سال ۱۲۸۰ قمری متولد شده باشد.&nbsp;در این صورت&nbsp;چون وفات اش در ۱۲۵۹ قمری واقع شد، سن اش نزدیک به هشتاد سال&nbsp; قمری بوده است. ولیکن در زمستان ۱۳۵۳ قمری که در نیشابور به ملاقات اش رفتم، گفت نزدیک نود سال دارم. ولی مکررا گفته که من در سالی به دنیا آمده م که ناصرالدین شاه در تابستان در سلطانیه اردو زد و می دانم که ناصرالدین شاه دو سفر به سلطانیه رفت. یکی در ۱۲۶۹ و دیگری در ۱۲۷۵ قمری. پس در صورتی که نشانی کمال الملک از سال ولادت اش درست باشد، اگر سفر اول بوده هنگام وفات نود سال قمری داشته&nbsp;نه آن زمان که به من می گفت و اگر در سفر دوم بوده از ۸۴ سال قمری بیش تر عمر نکرده است. در هر حال خود او درباره سن اش به اشتباه بوده است&raquo;. (احمد سهیلی خوانساری، کمال هنر، ص ۱۸۸).</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/258%20%20%20%202.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">بدین ترتیب لشکری از اقوام و دوستان و همپالگی ها و حتی شخص کمال الملک موفق به کشف رمز سن و سال او هم نشده اند، پس&nbsp;با چه نشانه&nbsp;60 تابلوی بدون امضا را به او می بخشند؟! در زیر همین تابلوی ولی عهدی مظفرالدین شاه این امضای بی مزه بچگانه به دو زبان ثبت است: محمد غفاری، به فارسی و کمال الملک به لاتین! بدین ترتیب نقاش ما باید از شکم مادر همراه لقب کمال الملکی به دنیا آمده باشد و اگر کسی&nbsp;لجوجانه این امضا را الحاقی بشمارد آن گاه باید این بار به دنبال مطلبی غیر الحاقی در آثار و احوال کمال الملک بگردد. اگر گمان دارید هنوز چیزکی از کمال الملک معروف&nbsp;به جا&nbsp;مانده، پس منتظر یادداشت بعد بمانید. (ادامه دارد)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
</font><font size="2"><img border="0" alt="" align="baseline" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/258%20%20%20%201.JPG" /></font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">648</guid>
<pubDate>2010-03-29 03:00:00</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 259، نتیجه 67، شناخت کمال الملک نقاش، 3]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=647</link>
<description><![CDATA[<font size="2"><font face="Tahoma">
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font size="4">&nbsp;آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font size="4"></font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font size="4"></font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font size="4">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۹</font>&nbsp;</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">اگر&nbsp;در آن اندازه هم&nbsp;برای این مردم احترام و حقوق قائل نبوده اند که قول های خود یکی کنند و دروغ های شان&nbsp;را آراسته تر بگویند،&nbsp;پس شاید&nbsp;در اطراف خود ملتی نمی دیدند تا رعایتی کنند و&nbsp;هادی آن ها تنها فرمان بری&nbsp;از مراکز انتشار دروغ در اورشلیم و حفاظت از&nbsp;منافع باند مجلل خویش بوده است!</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;پیش از این که مدرسه تعطیل شود و کمال الملک به کلی از کار کناره گیرد، در تعطیلات تابستان به نیشابور می رفت. <strong>در سال 1304 خورشیدی،</strong> برابر 1344 هجری قمری، در اثر حادثه ای به <strong>چشم چپ وی</strong> آسیب رسید و آن چشم نابینا شد. در این باب نویسندگان داستان های گوناگون نوشته اند که <strong>هیچ یک به حقیقت مقرون نیست</strong>&raquo;. (احمد سهیلی خوانساری، کمال الملک، ص 97)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">غریب این که در تقاویم زندگانی کمال الملک، تقریبا دو تاریخ یکسان برای زمان حوادث عمده بیان نمی شود، مثلا در باب کور شدن او، تمام دیگر اشارات و اقوال، آن پیش آمد را رخ داده به سال 1300 شمسی نوشته اند. اما این مطلب چندان مهمی نیست، زیرا به حکم عدم تطبیق زمان حیات، غالب ناقلان این گونه مراتب از&nbsp;زندگانی کمال الملک، خود ناظر&nbsp;مناظر نبوده اند؛ و به نظر می رسد که یا برای رفع و رجوع چاله ای دست و پا گیر، بر سر راه اختراع کمال الملک، مامور و مشغول ماجرا سازی اند و یا برای&nbsp;نمایش قمپز دانایی، در دود گیری های روشن فکری یا وجیزه نویسی های قلمی، چیزی بر شنیده ای افزوده و یا کسر کرده اند. آشی چنان شور،&nbsp;که سهیلی خوانساری، هیچ نقلی در باب نحوه و علت&nbsp;کور شدن کمال الملک را مقرون به حقیقت نمی داند! سبحان الله، چه گونه در باب&nbsp;یک چشم شدن&nbsp;شهره ی آفاقی چون این تالی معاصر&nbsp;بهزاد، تنها چند دهه پس از مرگ او، درست مانند دیگر صاحبان عناوین در تاریخ و ادب ایران، شرح موثق و مطمئنی ندارند؟!! با این همه شاید بتوان از اشاره ی صریح در متن فوق، لااقل به این&nbsp;یقین رسید که <strong>چشم چپ کمال الملک</strong> در حادثه ای که شروح گوناگون دارد، کور شده است!</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;سالار معتمد کارگری حمامی داشت از اهالی کرمان، به سبب گناه و تقصیری او را اخراج کرده بود و کارگر اصرار به بازگشت داشت و چون مقصود او حاصل نمی شد در پی فرصت بود که سالار و کمال الملک با هم باشند و او نزد سالار آمده عجز و التماس کند و چون به خوی رافت و مهر و زیر دست نوازی کمال الملک آگاه بود، فکر می کرد در این صورت کمال الملک از او حمایت کرده و به وساطت وی سالار او را به کار بر می گرداند. کرمانی به فرصتی پیش سالار روانه می گردد. سالار چون او را از دور می بیند از شدت تنفر پاره آجری از کنار باغچه برداشته به طرف او پرتاب می کند تا از آن جا دور کند. از قضای بد ناگهان پاره آجر به صورت استاد که نزدیک سالار و حمامی قرار داشت اصابت کرده، شیشه ی عینک او شکسته به <strong>چشم راست او</strong> آسیب می رساند&raquo;. (احمد سهیلی خوانساری، کمال الملک، ص 98)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">عجب که این همه دوسندار و پروانه ی گرد استاد، که&nbsp;با وجود دشواری&nbsp;سفر در آن سال ها، خود را به دهی در حوالی نیشابور به دست بوس&nbsp;نقاش می رسانده اند، به یاد&nbsp;ندارند کدام چشم آن تحفه روزگار کور بوده است!!! درصفحه 42 کتاب &laquo;محمد غفاری، کمال الملک&raquo; از مجموعه جزوات مفاخر ایران زمین، شماره 16، این ماجرا به سال 1300 شمسی، آن کارگر حمام به مامور خرید و کل داستان در بافت شورانگیزتری تعریف شده است!</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;کمال الملک در تابستان 1300 هجری شمسی، طی یک سفر تفریحی به نیشابور رفت و در منزل سالار خان معتمد گنجی، یکی از دوستان قدیمی اش ساکن شد. سالار خان کارگری داشت که قسمتی از بار میوه ای را که قرار بود به شهر ببرد، فروخته و پول اش را برداشته بود. سالار خان نیز او را در پی این عمل اخراج کرده بود. کارگر که از علاقه سالار خان به کمال الملک و مهربانی استاد خبر داشت، از فرصت استفاده کرد و هنگامی که سالار خان و کمال الملک در باغ گردش می کردند، جلو رفت و از استاد خواهش کرد پا درمیانی کند تا سالار خان او را ببخشد. سالار خان که از دست او بسیار عصبانی بود، پاره آجری برداشت و به سویش پرتاب کرد. در همین حین کمال الملک برای حفاظت از کارگر بین سالار و او قرار گرفت پاره آجر به صورت استاد اصابت کرد، شیشه ی عینک اش را خرد کرد که در اثر آن <strong>یکی از چشمان</strong> استادی که عمر خود را صرف آفرینش زیباترین آثار هنری این مرز و بوم کرده بود، نابینا شد&raquo;. &nbsp;</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">در این حماسه،&nbsp;کمال الملک حامی زیر دستان، یک چشم خود را در مواظبت و دفاع&nbsp;از کارگری از دست می دهد با این تفاوت که راوی رندتر از آن است که خود را در تله راست و چپ بودن چشم کور شده بیاندازد و صلاح را در این می بیند که با قید <strong>یکی از چشمان</strong> خود را از مخمصه خلاص کند. این که سالار گردن کلفتی، در حضور مهمان محتشمی چون کمال الملک برای دور کردن مزاحمی، به جای صدور فرمان به نوکران برای&nbsp;تاراندن ملتمس، مانند خرکچیان آجر پرتاب و نیمی از نور جهان را خاموش کند، خود به میزان کافی مسخره است، اما نه به مقداری که قاسم غنی ماجرا را&nbsp;روایت می کند:</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;شبی در تابستان در حدود <strong>یک ساعت بعد از نصف شب،</strong> آقای ظهیر اوبهی، <strong>معاون پست و تلگراف خراسان</strong>، به منزل بنده در مشهد آمد، <strong>مذاکرات تلگرافی حضوری</strong> ارائه داد که سالار معتمد با تاکید هرچه تمام تر تاکید کرده بود که بنده فوری به نیشابور و تقی آباد در چهار فرسخی غربی نیشابور بروم، زیرا کمال الملک وقت سحر روز گذشته به زمین افتاده چشم اش آسب دیده بود... در آن سال سالار که عادتا منزل و باغ اش مهبط دوستان و رفقای فراوان او بود، بیش از ظرفیت عمارات متعددی که در باغ داشت، مهمان به او وارد شده بود... از این جهت در باغ چادر زده بودند. مرحوم کمال الملک استراحت در چادر را انتخاب کرده بود. آن روز قبل از طلوع آفتاب، در حالی که هنوز تاریک بود، حرکت می کند تا بیرون برود، پای اش&nbsp; به بند چادر گیر افتاده، عینک چشم شکسته، شیشه ی عینک به چشم فرو رفته، چشم را سوراخ کرده، <strong>به طوری که چشم خالی می شود.</strong> قریب دو هفته در آن جا بودم. البته در همان دو سه روز اول درد ساکت شد ولی به طوری که عرض شد، چشم به کلی از میان رفته بود&raquo;. (احمد سهیلی خوانساری، کمال الملک، ص 98، نقل ماجرا از قول دکتر قاسم غنی)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">ظاهرا غنی را به عنوان پزشک از مشهد بر بالین استاد خوانده بوده اند، هرچند ادعای حضور معاون پست و تلگراف خراسان، با برگه ی مذاکرات تلگرافی حضوری در دست، که خدا می داند چه گونه سندی در اداره پست و تلگراف است، پشت در منزل&nbsp;غنی، آن هم در یک ساعت پس از نیمه شب،&nbsp;از افسانه نیز بی اسلوب تر است و به پرتاب کردن آجر به دست سالار احتمالا از فرط بی نوکری می ماند که در این جا نیز رساندن تلگراف را نه کارمند موظف بل معاون پست و تلگراف آن هم در نیمه شب به عهده گرفته است!&nbsp;اما به هر حال احضار&nbsp;غنی نه به قصد&nbsp;کسب خبر،&nbsp;که با نیت معالجه بوده است. قاسم غنی پنجاه سال از کمال الملک جوان تر است. هرچند برابر معمول برای او نیز تاریخ تولد معینی&nbsp;ندارند و از 127۰ تا&nbsp;۱۲۷۷ هجری شمسی متغیر است: باستانی او را متولد ۱۲۷۰ شمسی می گوید، بامداد در جلد پنجم مجموعه رجال ایران، تولد او را به سال ۱۲۷۲ شمسی می برد و افشار در جلد اول سواد و بیاض، غنی را در سال ۱۲۷۷ شمسی به دنیا می آورد!&nbsp; مگر غنی، که در سال ۱۳۳۱ هجری شمسی درگذشته، شناس نامه نداشته و یا بر سنگ قبر او تاریخ تولد و مرگ رسمی&nbsp;ثبت نکرده اند و مگر&nbsp;زبان ام لال&nbsp;غنی هم قلابی است؟! به هرجهت او در زمان بروز آن حادثه، چه در سال 1300 و یا 1304 شمسی رخ داده باشد، جوانکی بیست و چند ساله و هنوز پزشک و بدتر از آن در ایران&nbsp;نبوده است!</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;میرزا قاسم خان غنی، چنان که مشهور است، به سال 1892 میلادی، یعنی یک سال بعد از وبای سبزوار متولد شده بود. پدرش میرزا عبدالغنی از سادات عرب شاهی بود که با رقیه دختر ملا علی کوشک باغی ازدواج کرده بود. عبدالغنی به سال 1904 میلادی درگذشت. میرزا قاسم خان همراه دایی خود به تهران آمد و به دارالفنون سپرده شد و زبان فرانسه آموخت و در سال <strong>1913 میلادی به بیروت رفت</strong> و در مدرسه سن ژوزف رشته طب را اختیار کرد. این مدرسه توسط عثمانی ها بسته شد و قاسم <strong>در 1915 میلادی</strong> به کالج آمریکایی بیروت رفت و در سال <strong>1307 هجری شمسی</strong> <strong>برابر با 1928 میلادی به ایران بازگشت</strong>&raquo;. (خاطرات دکتر غنی، صفحه دوازده، مقدمه باستانی پاریزی)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">این است دروغ اندر دروغ در دروغ، که جوانکی مشغول آموزش در بیروت، از سال 1292 تا&nbsp; 1307 هجری شمسی را، در سال 1300 یا 1304 شمسی، از مشهد به بالین استاد دروغینی در دهی به نیشابور فرا می خواتتد! در آن قتل عام پوریم چه گذشته بود که برای امحای رد آن درباره همه چیز تا کنار رگ گردن برای مان بی محابا&nbsp;یاوه بافته اند!؟ بدین ترتیب و عجالتا برای آن دسته از نامه های کمال الملک از حسین آباد به قاسم غنی در سبزوار هم، که تاریخ ماقبل 1307 هجری شمسی زده اند، از دو جهت فاتحه بخوانید: یکی این که در همین اقوال به هم ریخته، از سال شمار زندگی او، کمال الملک در ماقبل 1307 به حسین آباد نرفته بود و دیگر این که قاسم غنی&nbsp;تا سال&nbsp;1307 هجری شمسی در بیروت بوده است و اگر با این دلیل، بهری از آن نامه ها باطل و جاعلانه می شود، پس تمامی آن ها را به دور بریزید، زیرا آن که چند نامه به وضوح قلابی&nbsp;را ساخته، همان کسی است که مجموعه را آماده کرده است و اگر اصرار بر حفظ نامه های استاد&nbsp;دارند، پس بر&nbsp;روی کرونولوژی کنونی زندگی کمال الملک خط بکشند! اما به راستی آیا برای کور شدن کمال الملک سند تایید کننده نداریم؟!</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/einak.JPG" /></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">در&nbsp;چند منبع،&nbsp;این عینک دسته کائوچویی&nbsp;را، که یکی از شیشه های آن تار است، با شرح زیر عکس، به عنوان عینک پس از کوری نقاش، که&nbsp;همیشه همراه&nbsp;داشته،&nbsp;چاپ کرده اند. در این عکس شیشه ی چشم راست تیره است که نشان می دهد آن حادثه خلاف برخی منقولات، چشم چپ کمال الملک را کور نکرده است، اما دشواری کار چنان که خواهد آمد آن جاست که در&nbsp;تصاویر و یا&nbsp;تابلو های&nbsp;موجود، تا دم مرگ،&nbsp;کمال الملک&nbsp;را با عینک سیمی، با دو شیشه روشن و غالبا بدون دسته ی&nbsp;گوش، نشان می دهد.</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center">&nbsp;&nbsp;<img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/chap.JPG" /></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">این تابلو، پرتره ای است که نقاش در ۱۳۰۱ شمسی، سالی پس از حادثه،&nbsp;از چهره ی خود کشیده است. چشم چپ او کاملا سالم است، عینک سیمی بدون دسته کائوچویی&nbsp;به چشم دارد و شیشه سمت راست هم تا آن جا که می توان تشخیص داد، تیره نیست!</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/rast.JPG" /></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">این همان تابلو است که با تغییراتی، مثلا کم کردن کرک های مو، به سمت راست&nbsp;چرخانده اند. در این جا چشم راست سالم است و چشم چپ، شیشه ی تیره دارد، اما عینک باز هم سیمی و کاملا بدون دسته است!</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/akhar1.JPG" /></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">در کتاب&nbsp;نامه های کمال الملک،&nbsp;این عکس به عنوان یکی از آخرین تصاویر نقاش چاپ شده است. از پس دو شیشه روشن عینک سیمی او، دو چشم روشن شهلا پیداست و از آن چشمی که به گواهی قاسم غنی <strong>تخلیه شده بود، </strong>خبری نیست!</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/0_akhar2.JPG" />&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">&nbsp;این هم آخرین عکس پیرمرد، چاپ شده در همان کتاب نامه های کمال الملک،&nbsp;باز هم با عینکی بدون شیشه تار و دو چشمی که مستقیم به عکاس خیره است. چرا نکبت دروغ سراپای&nbsp;داده های مربوط به&nbsp;این سرزمین را، تا اندازه&nbsp;ی کور بودن و یا نبودن ناشناسی به نام کمال الملک، پوشانده است؟! (ادامه دارد)</p>
</font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">647</guid>
<pubDate>2010-03-23 13:30:47</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 258، نتیجه 66، بررسی کتاب نقشه شهرهای ایران در زمان قاجاریه، 9]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=646</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma">
<p align="center"><font size="4">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></p>
<p align="center"><font size="4"></font></p>
<p align="center"><font size="4"></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="4">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۸</font></p>
<font size="2">
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">همه چیز به وجهی&nbsp;بیرون از مدار حقیقت&nbsp;و خلاف عقل، قلابی است و غالب نمایه های ایران پر افتخار عصر به اصطلاح صفوی،&nbsp;دست ساخته های جدید از اواخر قاجار و در عصر پهلوی ها است. پیش از این&nbsp;نمونه های متعددی از&nbsp;ابنیه مذهبی، از خراسان تا ورامین را دیده اید، که همگی&nbsp;در دوران جدید کاشی چسبانی و پیرایه پردازی شده اند، چنان که&nbsp;از&nbsp;پر افاده ترین عروس معماری عهد صفوی، یعنی مسجد شیخ لطف الله ده تصویر موجود است که هریک از آن ها و همگی در کار نقل این قول اند که این مسجدی تازه ساز&nbsp;از عهد رضا شاه است، که&nbsp;در میان دوران محمد رضا شاه تکمیل شده است!</p>
</font>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font size="2"><img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/sheikh%20lotf.JPG" /></font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font size="2">این عکس ورودی اصلی به شبستان مسجد شیخ لطف الله را از پلیت شماره ۱۲ در کتاب <strong>پرشیا</strong> کار مشترک آ. کوستا و ال. لوکهارت برداشته ام. عکس&nbsp;به حوالی سال ۱۹۵۰ میلادی،۶۰ سال پیش&nbsp;متعلق است&nbsp;و چنان که می بینید&nbsp;آرایه های اطراف مدخل مسجد، جز گچ کشی&nbsp;های خنک نوساز نیست، که تصاویر دیگری همان گچ کشی های تابلو مانند این عکس را هم ندارد.</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font size="2"><img height="279" alt="" width="433" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/Sheykh.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font size="2">و این هم نمای مدخل مسجد شیخ لطف الله در حال حاضر، با قمزه های پیچ در پیچ نقش اندازی های پر از صلیب، از بیرون و درون، که در میان دوران محمد رضا شاه آراسته اند، با این قصد که آن را شاه کار معماری عهد&nbsp;صفوی و برآمده ای به دست شاه عباس قلمداد کنند! آیا به راستی و به قول مردم کوچه&nbsp;و بازار ما را منتر خود نکرده اند؟!&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font size="2"><img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/0_barkeshi.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font size="2">این هم نمایی از حقیقت ناب و&nbsp;عکسی از دوران آخر سلطنت ناصر الدین شاه که اوضاع نقل و انتقال بار را نشان می دهد&nbsp;و قرینه مسافرکش آن را هم پیش تر دیده اید. آیا سیصد سال مقدم بر این نمایه ی حمل و نقل، شاه اسماعیل صفوی&nbsp;عراده های&nbsp;توپ خود را از چنین جاده هایی به کوهستان های ترکیه برای جنگ با عثمانیان بی نشان می برده است؟! معجزه ی یهودیان، یعنی دشمنان فرهنگ بشری، در توفیق جای گزین کردن تصورات به جای حقایق از آن رو ممکن شده&nbsp;است که&nbsp;ایرانیان به عنوان یک ملت،&nbsp;نوشکل گرفته تر از آن اند که از پس تشخیص&nbsp;و تفکیک راست و دروغ تاریخی برآیند! </font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font size="2">&laquo;نام کمال الملک همواره زینت بخش تاریخ هنر معاصر بوده است و سبب نیک نامی و افتخار یران. هنرمندی که در ایام حیات سربلند زیست و با خوی خوی خوش و اخلاق ملکوتی آشنا و بیگانه را مجذوب خویش می کرد. دوران هفده ساله ی مکتب او کشور را افتخار آفرین کرد و انزوای چهاره ساله اش در حسین آباد نیشابور غم انگیزترین فصل کتاب هنر بود. <br />
از روزی که این استاد عالی قدر رخت از جهان فانی بربست، اهل ذوق و کمال، مقالات بسیار در شرح احوال او در مجلات مرقوم داشته اند <strong>اما متاسفانه به مطالب مستند و مآخذ قاطع دست نیافتند و آن چه از سوانح روزگار و حوادث زندگی او یاد کرده اند بیش تر از جمله مسموعات و خالی از مآخذ درست و اسناد معتبر بوده است</strong>. نگارنده که از دیرگاه عشقی فراوان به شناخت هنر استاد و آثار او داشتم، خواستم به نگارش شرح حالی مبسوط و مستند از او همت گمارم، <strong>اما هرچه بیش تر جست و جو کردم کم تر به&nbsp;مآخذ و سندی مکتوب برخوردم</strong>&raquo;. (احمد سهیلی خوانساری، کمال هنر، مقدمه، ص ۱)&nbsp;</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font size="2">پس از چنین مقدمه ای است که سهیلی خوانساری کتاب پر برگ خود را در توصیف احوال و آثار کمال الملک تالیف می کند! آیا به یاد داندمایف و کتاب تاریخ ماد او نمی افتید؟! کافی است آن تعارفات ابتدای نقل&nbsp;بالا را با اعترافات انتهایی آن بسنجید تا از کار آن هیولا سردرآورید که روشن فکری کنونی ما را چنان&nbsp;در دام و کام خود بلعیده، که با&nbsp;دیدار دهستان های پدر بزرگ خویش که به جای شهر گرفته اند هم، سر از سجده در محراب دروغ برنمی دارند!</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font size="2"><img height="313" alt="" width="485" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/322354-ashraf.jpeg" /></font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font size="2">این نقشه شهر اشرف که&nbsp;از دوران رضا شاه&nbsp;بهشهر می خوانند، از فرط حقارت حتی مقیاس اندازه گیری مساحت را ندارد، دروازه قلعه ای است که راه به درون باغی می برد با یک ردیف درخت در دو سوی خیابانکی و چهار دیوار و حوضی&nbsp;در انتها و همین. اما کسانی در باب این باغچه کوچک اربابی، قصه هایی بافته اند که از استراحتگاه شاه عباس شروع و به مرکز مدیریت سیاسی - نظامی&nbsp;آغا محمد خان قاجار ختم می شود! آیا سران فرهنگی و دانشگاهی و روشن فکری بی خاصیت ما نباید از شرم عرق بریزند که در مقابل یاوه سرایی های زیر نایستاده اند؟!&nbsp; </font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p align="justify"><font size="2">&laquo;<strong>نقشه قلعه اشرف (بهشهر) سال 1826 میلادی:</strong> اشرف توسط شاه عباس اول در مکانی بهشت آسا و پوشیده از درختان لیمو و پرتقال بنا شده است. در زمانی که محل به صورت مقدماتی برداشت شده، هنوز ویرانه های کاخ های بدیع، چشمه ها و باغ ها وجود داشته است. شرق شناس معروف به نام خانیکف بعد از دیدارش در سال 1858 م. از این محل نوشت که &laquo;اشرف هنوز یکی از زیباترین باغ های جهان باقی مانده است&raquo;. محدوده کلی اشرف حکایت از رمز و رازهای فراوانی دارد. در این جا اندیشه طراحی قصر یا باغ، به خصوص تصویری سه بعدی از دیوارهای قلعه به چشم می خورد که <strong>فراتر از یک طراحی است.</strong> باغ به سان مینیاتورهای شرقی طراحی شده بی آن که طرح، تسلیم وضع موجود محیط و یا خطوط حقیقی طراحی و مناظر گردد و این مساله اولین چیزی است که در نقشه اولیه مد نظر بوده و بالمال اولین پیش فرض مستند طرح به شمار می رود. به هنگام مطالعه، پژوهش و مرمت، این مساله باید به صورت جدی مورد ردیابی قرار گیرد، <strong>زیرا این امر پدیده منحصر به فردی در تاریخ طراحی محسوب می گردد که ناشی از اراده شاه عباس بوده است</strong>. طرح متمایز هندسی مستطیل شکل نقشه قصر و باغ، یادآور روش های سنتی هنر باغ سازی شرق است. در مقابل قلعه یک باغ قرار داشته که در حاشیه مسیر مرکزی آن درختان سرو با جوی آب و آبشارها بنا شده بود. محورهای ترکیبی باغ به سمت کلاه فرنگی قصر که به واسطه یک حوض مرمر احاطه شده، گرایش داشته اند. ترکیب طراحی معماری تمام بخش های رسمی مربوط به مراسم جشن و سرور، پوشیده از باغ های میوه است. این بخش از باغ در خدمت پوشش فضای سبز برای کلاه فرنگی قصر قرار دارد که دارای معبری با درختان سرو است که به سمت قلعه می رود. محدوده باغ اصلی، قلعه و باغ های دیگر در محوطه وسیعی قرار گرفته اند که به واسطه دروازه هایی محصور شده اند. کمی دورتر از اشرف و در فاصله سه &laquo;ورستی&raquo; آن، قصر صفی آباد بنا شده که از نظر احجام قابل توجه است. در نقشه ای که در دست است در باب باغ و ویژگی بناهای اداری &ndash; رسمی مطلبی ذکر نشده است. اما در اطلاعات پیوست آن در باب ترتیب نگهداری و تخریب آن بحث شده است. بر اساس این اطلاعات، امکان آن می رود که بتوان اندیشه کلی طراحی تمامی منطقه را به دست آورد و با استفاده از مواد تاریخی و بر پایه تمامی اطلاعات طراحی و معماری، مشکلات بازسازی کل منطقه ای را که شاه عباس و اخلاف او به وجود آورده اند، حل و فصل نمود&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 45)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">مستفیض شدید و از آن شامورتی مسحور کننده کلمات لذت بردید که باغچه ای را به صورت یکی از رموز طبیعی&nbsp;در تاریخ ایران&nbsp;به جلوه درآورد؟ آیا گمان می کنید تا کجا و چه زمان چنین لالایی های کنار گهواره، قادر است ملتی را چنین طولانی در خواب و خماری نگه دارد؟!</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img height="300" alt="" width="485" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/322396-dezfol.jpeg" />&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font size="2">این هم شهر دزفول که چیزی جز انحنای رود دز و زمین زراعی ندارد و مساحت آن کم تر از یک کیلومتر مربع است، با حصار و دیواری که سمت های غیر رودخانه ای آن را محصور کرده است. با این همه همین کشتزار بدون نمایه های تجمع نیز برای خود داستانکی تاریخی دارد که شنیدنی است:</font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;<strong>نقشه شهر دزفول (سال 1850 میلادی):</strong> شهر دزفول در فاصله ده کیلومتری از کوه لرستان و در ساحل چپ رودخانه دز و در دشت حاصلخیزی استقرار یافته است. در جانب شمالی شهر و در میان سواحل عمیق و پر شیب، <strong>رودخانه دز جریان دارد</strong>. همین امر مشکلاتی را در جهت صعود و نزول به شهر فراهم آورده است. این مسأله از نقطه نظر استراتژیک عامل مهمی محسوب می گردد. ولی از نظر مردم ساکن در شهر که می خواهند به آب دسترسی پیدا کنند، این امر نکته منفی به حساب می آید. در بخش غربی و در زیر شهر تپه ای قرار دارد که به سمت بخش کم شیب گرایش دارد و همین امر عبور از رودخانه دز را تسهیل می نماید. شهر از شمال به جنوب امتداد یافته و به وسیله دیوارهای دفاعی مجهز به یک رشته برج از خشت خام احاطه گشته است. بخش شمال غربی شهر مواجه با رودخانه دز است و کمربند ساحلی در این نقطه دارای یک عملکرد استراتژیک است. شهر از شمال به جنوب ۱500 متر و از غرب به شرق 1200 متر است. در تمامی طول دیوارهای دفاعی شش دروازه و پنجاه و هفت برج قرار دارد. وفور این تعداد برج در امتداد دیوارهای دفاعی، توان دفاعی شهر را افزایش داده است. از وجه طراحی، شهرداری نظامی پیچیده است و مسیر عمده خیابان های آن موازی با رودخانه دز است. خیابان های عرضی نیز عمود بر رودخانه هستند. بخش بندی ساختار طراحی شهر قابل مشاهده است: یک بخش از منطقه شمال غربی به محله های مسکونی اختصاص یافته و بخش عمده دیگری در جنوب شرقی وجود دارد که از نظر طراحی کاملا آزاد است. حدود ده میدان در ساختار شهر وجود دارد، اما تنها شش محله نقش اساسی در سازمان محیطی شهر به عهده دارند: میدان اردو، میدان کوچک، میدان باروت، میدان بازار بزرگ، میدان شیخ جمیل، میدان گاراسرای. میدان بازار بزرگ، میدان مرکزی شهر است که خیابان های عمده شهر را به خود جلب می نماید. این میدان، شکل متمایز مستطیل (74&times;245 متر) را دارد و میدان معروف اصفهان را نه تنها بر اساس شکل بل که بر مبنای روح معماری نیز به یاد می آورد&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 64)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">احتمالا مطالب بالا شرح شهر دزفول در زمان&nbsp;جمع آوری مطالب&nbsp;کتاب است، زیرا نه اسکیل&nbsp;آن با مقیاس نقشه مطابق است و نه آثاری از میادین متعدد در میان آن زمین های مزروعی دیده می شود!&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/322360-shoshtar_1.jpeg" /></font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">در نقشه شهر شوشتر مشخصات واضح تری ثبت است با نام گذاری های محلی که برای شهری فاقد بافت تجمع و با مساحت ۱۵۰۰ در ۸۰۰ متر به دشواری قابل پذیرش است: ۱۷ مسجد، ۴ کاروان سرا، و ۸ حمام با شروح جغرافیایی و تاریخی که در زیر می خوانید.</font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font size="2">&laquo;<strong>نقشه شهر شوشتر (سال 1850 میلادی):</strong> شهر از سه جهت به وسیله دیوارهای دفاعی خشتی احاطه شده و سمت چهارم آن به خاطر وجود رودخانه آب گرگر و صخره های عمودی اغلب قابل تهاجم است. شهر متشکل از سه بخش است: قلعه، خودشهر و حومه کوچکی که در کرانه ی مقابل آب گرگر قرار دارد. قلعه در بخش شمال شرقی شهر، بر روی یک تپه سنگی و در پای رودخانه قرار گرفته که از شمال امتداد یافته است و موقعیت مسلطی را در مقابل شهر دارد. یک چنین موقعیت بلند و مسلطی، نه تنها ویژگی شهرهای ایرانی است، بلکه شهرهای اروپای غربی نیز همانند این وضعیت را دارند. محدوده ی شهر وسیع است؛ از شمال شرقی به جنوب غربی 2800 متر، از شمال غربی به جنوب شرقی 1700 متر و یا به عبارت دیگر حدود 500 هکتار وسعت شهر است و چهار دروازه به اسامی دروازه گرگر، دروازه دزفول، دروازه چیلیا و دروازه لشکر دارد. معماری مسجدها در بناهای شهر، میادین و شبکه معابری که متشکل از یک رشته خیابان های معمولی است، اثر گذاشته اند. جایگاه این مجموعه در ساختار طراحی شهر به عنوان مستحدثات عمومی شهر، منعکس کننده ترکیب حجمی فضایی در مقیاس شهر به وسیله تعداد زیادی گنبدها، مسجدها، سقف های پوشش دار بازار، زیارتگاه ها، کاروانسراها، حمام ها و مناره ها است&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 65)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font size="2">که مساحت شهر به تعیین شارح، با مقیاس نقشه بردار مطابق نیست.</font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="center"><font size="2"><img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/322361-boshahr.jpeg" /></font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">و این هم نقشه بوشهر است با حصار کاملی به دور شهر و مساحت اندکی بیش از نیم کیلومتر مربع. از شگفتی های شهر این که نوشته اند چهار بازار و کلیسا و بازار مخصوص ارامنه دارد، که موقعیت مطلقا بندری آن را توضیح می دهد، با سه مسجد جامع و چهار کاروان سرا و بدون حمام که در نبود آب در شهر چندان غریب نیست و شرحی بر آن با مطالب زیر:</font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">&laquo;ما نقشه تفصیلی بندر بوشهر متعلق به سال ۱۸۵۰ میلادی که توسط سروان پروسکوریاکوف تهیه شده را در دسترس داریم. به سختی می توان گفت که از دوره نادر شاه چه عناصری باقی مانده اند. اما ویژگی طراحی شهرهای خاص ایران در این نقشه آشکار است. طرح مستطیل شکل شهر با دیوارهایی رفاعی از آجر پخته محصور شده است... شهر با ۱۰۰۰ نفرر جمعیت به شش محله تقسیم شده است. چهار بازار عمده مرکز محله ها را شکل می دهد که تمامی آن ها در جهت ساختار طراحی شهر در یک نظام واحد منطبق اند. مرکز شهر از میانه محله های شرقی به&nbsp;صورت بازاری به طول ۵۰۰ متر به موازات دیوارهای دفاعی و عمود بر لبه ساحل آغاز می شود...&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 65)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2">باور این که شهری با هزار جمعیت به چند کاروان سرا و مسجد جامع محتاج شده باشد، تنها در صورتی قابل قبول است که بوشهر را گذرگاه و بندری برای مبادله کالا با ساکنانی موقت قبول کنیم. (ادامه دارد)</font></p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">646</guid>
<pubDate>2010-03-19 21:30:05</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 257، نتیجه65، نگاهی به کتوبه ها]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=645</link>
<description><![CDATA[<font size="2"><font face="Tahoma">
<p align="center"><font size="4">&nbsp; آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></p>
<p align="center"><font size="4"></font></p>
<p align="center"><font size="4"></font></p>
<p align="center"><font size="4"></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="4">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۷</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">بنیان اندیش، مقدم بر دیگران، ناقد و ناظر&nbsp;گفتار خویش است و&nbsp;پیوسته در این دلهره&nbsp;می گذراند&nbsp;که با شتاب زدگی و عبور از حواشی موید و نادیدن نشانه های راه نما، استحکام سخن&nbsp;را به میزان لازم رعایت نکرده&nbsp;باشد. چنان که با نمایش فقدان امکانات مورد نیاز تجمع در ایران، از جمله&nbsp;نبود موسسات عمومی، تا اواخر قاجار، یاداور شدم که&nbsp;تولد دوباره و پس از پوریم این سرزمین و حضور آن، در&nbsp;جرگه دیگر&nbsp;ملت ها،&nbsp;با عنوان و&nbsp;جایگاه حقیقی و حقوقی، بی اندازه&nbsp;جدید است و در جغرافیای کنونی که ایران می نامیم، پس از ۲۲ قرن سکوت ناشی از قتل عام پوریم، به تدریج و برابر برنامه، با انتقال گروه های کوچک مهاجر،&nbsp;اندک اندک&nbsp;محدوده مرزی،&nbsp;نام جغرافیایی و شمای ملی یافته ایم.&nbsp;امری که به تقریب تمام ملل شرق میانه&nbsp;در بین النهرین&nbsp;و افغانستان و پاکستان و هندوستان را شامل می شود. تضاد و تضارب این گفتار با باورهای دور و دراز&nbsp;دیرینگی اقتدار&nbsp;ایرانی، که از کودکی ما را با تلقین آن پرورانده اند، سرگشتگی آزار دهنده ای&nbsp;پدید آورده&nbsp;و&nbsp;کسانی را از اعتدال در اندیشمندی خارج کرده است. </p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">مورخ، با توسل و سنجش عناصر همپیوند، چون&nbsp;رشد جمعیت و نبود فضاهای شهری و نمونه های تولیدی و نشانه های تمدن، بافت نوین زندگی جمعی در ایران را نمایش&nbsp;داده است&nbsp;که سرآغاز آن دورتر از سه قرن اخیر نیست و پیش از دنبال کردن بررسی نقشه شهرهای ایران&nbsp;در اوایل دوران&nbsp;قاجار، مناسب می بیند&nbsp;برای تقویت و توان استدلال های بنیانی در برابر ناباوران نق نقو، اشاره کند که بر اساس&nbsp;آیاتی از&nbsp;قرآن مبین و متین، ثبت&nbsp;اسناد و ارتباطات اجتماعی، چون قید و قرارهای اقتصادی و&nbsp;رسمی و داد و ستد و&nbsp;عقود و غیره، فرضی توصیه شده&nbsp;است، چنان که&nbsp;تمام چند صد&nbsp;پاپیروس نوشته های به جای مانده از اوائل تا اواسط قرون اسلامی در مصر،&nbsp;جز اعتراف به دریافت قرض یا رد آن، صورت حساب و دیگر اسناد شخصی نظیر نیست و بنا بر این هر اجتماع متمدن&nbsp;آدمی، از مسلمان و غیر مسلمان، برای رفع بد فهمی&nbsp;و&nbsp;حاشا&nbsp;و سفسطه های&nbsp;آتی، لااقل به اوراق زیر محتاج است که بروز تغییراتی در اموال و اقوال و احوال را در حضور شاهدانی تایید کند:<br />
۱. ثبت ازدواج و ساخت قباله های پیوند میان&nbsp;دو خاندان.<br />
۲. بنچاق هایی که انتقال&nbsp;دارایی، از جمله حق انتفاع و یا تملک زمین و خانه ای را خبر دهد و گواه بر تغییر&nbsp;و تبدیل در مالکیتی باشد.<br />
۳. اعتراف نامه ای که میزان استقراض فردی و جمعی و زمان باز پرداخت آن را تعیین کند.<br />
۴. شجره نامه هایی که سلسله نسب خانوادگی و توالی تولید مثل را نمایش دهد.<br />
۵. اجاره و اجازه&nbsp;نامه هایی که حق برداشت&nbsp;از ماحصل&nbsp;خانه و زمین و شیئ و ابزار و امکاناتی&nbsp;را&nbsp;در برابر معوضی، از شخصی به دیگری معین کند. <br />
۶. پته های باربری، صورت حساب های تجاری و برگه های شمارش موجودی انبار و از این قبیل را شامل شود و نامه ای را با متن معینی از کسی به دیگری برساند.<br />
یافت شدن و یا نشدن چنین اوراقی مبین&nbsp;برقراری و یا فقدان&nbsp;روابط اجتماعی و اقتصادی است و بدون این گونه آثار و اثرات تقلای حیات، هر ادعایی در باب تحرکات اجتماعی و برقراری ارتباطات مدون و متمدن&nbsp;میان افراد&nbsp;با یکدیگر و یا مراکز دولتی و رسمی باطل می شود.&nbsp;</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">از دیدگاه مورخ چنین برگ نوشته هایی که&nbsp;با قید زمان معینی همراه شود، نه فقط سند تقلای&nbsp;عمومی، بل شاهدی است بر میزان قدمت حضور و دیرینگی&nbsp;گرفت و گیرهای&nbsp;اجتماعی نزد&nbsp;هر&nbsp;ملت و قوم&nbsp;و از طریق آن ها پی بردن به فقر و غنا و&nbsp;غوغای مرسوم و جاری میان مردم هر ملک، اندازه های&nbsp;اطمینان عمومی&nbsp;و نیز مرتبه&nbsp; فرهنگ همزیستی قابل تعیین است. بنیان اندیشان کافی است هر پریشان بافی را که طاقت باور آسیب های پوریم و نوباوگی تجمع ایرانیان را ندارد،&nbsp;به جست و جوی&nbsp;قدیم ترین اجاره نامه و بنچاق خرید و فروش&nbsp;زمین و قباله ازدواج و سنگ قبری با زمان نوشته و صورت حساب تاجری در حوزه زیست خویش بفرستد، تا دست خالی بماند و اعتراف کند مدرک نامجعولی دورتر از دو سه قرن&nbsp;قبل نجست.</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">مدت هاست&nbsp;مراکز مربوطه در اورشلیم مشغول جمع آوری آثار حضور و رد پای&nbsp;قوم خود در جهان و از جمله در شرق میانه پوریم زده اند و پیش تر نشان دادم چه گونه مجموعه های فارسی - یهودی را با وسواس و هزینه بسیار جمع آوری می کنند،&nbsp;کوششی که&nbsp;عینا در دو دهه ی اخیر&nbsp;متوجه گردآوری کتوبه های ازدواج یهودیان در سراسر عالم&nbsp;شده و حاصل این که&nbsp;صدها&nbsp;قباله ی ازدواج در قریب ۷۰ سرزمین یافته اند که قدیم ترین آن ها تاریخ ۱۰۴۲ میلادی در فلسطین را دارد و&nbsp;پس از آن در فورمیه ایتالیا&nbsp;به سال ۱۵۶۱ و در پاتراس یونان، که&nbsp;به&nbsp;سال ۱۵۶۶میلادی، تاریخ خورده است. شاید بتوان قباله های ازدواج را محکم و معتبرترین سند شناخت که نام&nbsp;مکان و&nbsp;خانواده ها و زمان دقیق وقوع را بی ظن جعل در خود نگه داشته اند. کوشش برای آنالیز کامل قباله های ازدواج یهودی، زمان و فرصت و فراغت دیگری می طلبد، که بی تردید حامل بارهای مثبت&nbsp;گوناگون در شناخت نوبرآمدگی و یا قدمت سرزمین های مختلف جهان به خصوص در اروپاست که مندرجات یادداشت های پیشین، در باب نوپدیدی کشورهایی چون فرانسه و آلمان را تایید می کند. در نگاه نخست ایتالیا و هلند و لهستان را میزبان انبوه بیش تری از یهودیان اروپا از زمانی قدیم تر و سپس&nbsp;یمن و مراکش&nbsp;و ایران و ترکیه را، دارنده همین مقام در میان کشورهای مسلمان می بینیم، چنان که در&nbsp;سرزمین وحی قباله ازدواج یهودیان نیافته اند. مطلبی که در مطالعه تاریخ اسلام و&nbsp;رد افترائات&nbsp;مورخین یهود سخت کارساز&nbsp;خواهد افتاد.&nbsp;اینک به تحلیل کتوبه های یهودی یافت شده در ایران بپردازم تا تصویر و تایید&nbsp;دیگری&nbsp;از نوبنیانی تجمع مجدد پس ازپوریم دراین سرزمین به دست مان افتد.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>
<p align="center"><img hspace="" align="baseline" border="0" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/322057-esfahan.17.jpg" /></p>
<p align="justify">این تصویر قدیم ترین کتوبه یافت شده از میان ۷۱ کتوبه&nbsp;اصفهانی است که&nbsp;به سال ۱۷۶۳ میلادی تنظیم شده است. فراوانی آماری&nbsp;این کتوبه ها و نیز قدمت بیش تر آن ها در اصفهان، بر آن شایعه مهر حقیقت می زند که اصفهان مرکز اصلی و اولیه ی&nbsp;مهاجران یهود&nbsp;در ایران&nbsp;سه قرن اخیر&nbsp;بوده است. یافت شدن این همه کتوبه اصفهانی در&nbsp;همان حال که&nbsp;ذکری از&nbsp;وجود بنچاق قدیم خرید و فروش مسلمانان نداریم، گواهی است بر این که نخستین مهاجران به اصفهان از یهودیان و به&nbsp;نشان کلیساها و محله های مخصوص، از ارامنه بوده اند. در عین این که گرچه کوشش رسمی و جامعی&nbsp;برای جمع آوری&nbsp;دست نوشته های کهن به زبان فارسی و منحصر به مسلمانان انجام نشده و حتی سعی اورشلیم برای یافتن کتوبه های یهودی بیش تر،&nbsp;احتمال تغییر در این برداشت را ممکن می کند، اما از آن که&nbsp;گرد آوری کتوبه های قدیم در هر حوزه مهاجر نشین یهود، در تمام جهان،&nbsp;به توصیه و درخواست&nbsp;کنیسه انجام می شود، احتمال&nbsp;رد توصیه کنیسه&nbsp;و نادیده گرفتن درخواست خاخام، سخت&nbsp;نامحتمل است. بدین ترتیب اگر حضور یهودیان حتی در اصفهان نیز درازای بیش از&nbsp;سه قرن&nbsp;ندارد، پس ایران پیش از آن، قفر مطلق بوده است.</p>
<p align="center"><img hspace="" align="baseline" border="0" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/322058-oshno.1776.jpg" /></p>
<p align="justify">این هم تنها کتوبه یافت شده&nbsp;از اشنویه ی سال ۱۷۷۶ میلادی، یعنی ۲۲۵ سال پیش، که یافت نشدن نمونه های دیگری از&nbsp;آن&nbsp;محل، ناچیزی تجمع&nbsp;به میزان&nbsp;دهکی در اشنویه آن زمان را تایید می کند. </p>
<p align="center"><img hspace="" align="baseline" border="0" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/322059-mashhad.17.jpg" /></p>
<p align="justify">مشهد از بابت داشتن کتوبه های قدیم، رتبه سوم را دارد و این نمونه ای از سال ۱۷۹۰، ۲۲۰ سال پیش، &nbsp;از میان ۴۲ کتوبه یافت شده در خراسان است. هنگامی که به شرح نقشه شهرهای بزرگ ایران در دوران قاجار پرداختم، ارزش و اهمیت اطلاعات مندرج در این کتوبه ها آشکارتر می شود.</p>
<p align="center"><img hspace="" align="baseline" border="0" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/322060-yazd.1800.jpg" /></p>
<p align="justify">این قدیم ترین کتوبه یزد، از&nbsp;سال ۱۸۰۰ میلادی، یعنی ۲۱۰&nbsp;سال پیش است. تعداد فراوان کتوبه های یزد که به ۶۶ نمونه، در فاصله ی زمانی ۱۸۰۰ تا ۱۹۵۰ میلادی می رسد، هم قدمت و هم کثرت خانوارهای یهودی در یزد را نشان می دهد که در عین حال مرکز تجمع زردشتیان ایران نیز گفته اند. آیا ملایان آتشکده ها قادرند قباله ازدواج دو زردشتی، دورتر از زمان کتوبه های یهودیان را نشان دهند تا با&nbsp;دیرینه دین زردشت در ایران به نحوی آشناتر شویم؟! </p>
<p align="center"><img hspace="" align="baseline" border="0" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/322061-tehran.181.jpg" /></p>
<p align="justify">و این هم قدیم ترین کتوبه یافت شده در تهران که تاریخ ۱۸۱۵ میلادی را دارد. تاریخی که به نحوی کامل و به گواهی نقشه شهر در سال ۱۸۲۵ میلادی،&nbsp;با اتمام بنای باروها&nbsp;و آغاز تلاش برای پرداخت پایتختی برای استقرار قاجاران در راه منطبق است. تعداد این کتوبه های یافت شده به تهران،&nbsp;در فاصله ۱۸۱۵ تا ۱۹۵۳ میلادی، فقط ۳۵ فقره است.</p>
<p align="center">&nbsp;<img hspace="" align="baseline" border="0" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/322063-hamedan.18.jpg" /></p>
<p align="justify">و عجیب تر از همه کتوبه های&nbsp;به دست آمده از شهر&nbsp;همدان است که قدیم ترین آن ها تاریخ&nbsp;۱۸۷۰میلادی، یعنی ۱۴۰ سال پیش را دارد و در تعداد اندک ۲۶ فقره است. در این مورد نیز هنگام بررسی نقشه همدان در زمان قاجار، انطباق اطلاعات این کتوبه ها با داده های نقشه ها، با حیرت کامل، نادرستی گمانه های کنونی در باب همدان را آشکار می کند. </p>
<p align="center"><img hspace="" align="baseline" border="0" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/322064-shraz.1916.jpg" /></p>
<p align="justify">این قدیم ترین کتوبه یافت شده در شیراز، که تاریخ تامل برانگیز ۱۹۱۶ میلادی را در میان ۱۳ نمونه دیگر از کتوبه های&nbsp;به دست آمده از&nbsp;شیراز را دارد، هنگام مقابله و نصب شرح بر نقشه شیراز زمان قاجار با فصاحت تمام&nbsp;تایید می کند که چیز زیادی از ممیزات و مشخصات و تاریخ برآمدن مراکز تجمع در سرزمین خویش نمی دانیم و با خبر نیستیم چه غراب های بد صدایی را به مردم ما در جای&nbsp;طوطیان خوش سخن تحویل داده اند! در این مرحله بر بنیان اندیشان فرض&nbsp;است، در حوزه های زیستی خود، دست به کنکاش فردی و جمعی برای یافتن کهن ترین نوشتارهای رسمی و یا مردمی از قبیل قباله و اجاره نامه و بنچاق داد و ستد زمین و خانه بگردند و نتیجه را در فوروم تازه تاسیس بنیان اندیشان برای آگاهی زمانه از ارزش والای تلاشی ثبت کنند که ده سال است مسئولانه در فضای خشونت و انکار و تهدید و توهین و در مقابله روزانه با حمقا و متعصبان،&nbsp;انجام می شود. (ادامه دارد).</p>
</font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">645</guid>
<pubDate>2010-03-12 23:04:46</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 256، نتیجه 64، شناخت کمال الملک نقاش، 2]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=644</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma" size="2">
<p align="center"><font size="4">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></p>
<p align="center"><font size="4">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۶</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">بر مبنای سابقه، هرگاه&nbsp;در این وبلاگ،&nbsp;برگ ناخوانده ی&nbsp;دیگری&nbsp;از توطئه&nbsp;چینی یهود، در حوزه تاریخ و فرهنگ این سرزمین گشوده و به عموم عرضه می شود، فغان و هیاهو و اعتراض بالا می گیرد، تا شاید و لااقل از تاثیر مدخل&nbsp;بکاهند، سوراخ و درزی از&nbsp;اما و اگر در آن باز کنند&nbsp;و&nbsp;فریاد&nbsp;واهویتا سر دهند و یکی از آخرین این&nbsp;گونه موارد، در باب شرحی&nbsp;پیش آمد&nbsp;که بر وجود کمال الملک نوشتم. معروف کرده اند که&nbsp;نقاش در سفر به پاریس و پس از&nbsp;خوردن غذا&nbsp;در رستوران، از آن که پولی نداشت، در بشقاب پیش دستی میز خود، اسکناس درشتی&nbsp;را با چنان&nbsp;نمای برابر اصلی&nbsp;نقش کرد، که گارسن&nbsp;فریب خورد! محتاجان به چنین قصه های ناممکنی، برای اعلام حضور، از سراینده شاه نامه تا نقاش تالار آینه، قاطعانه قلابی اند. مورخ به محض برخورد با چنین&nbsp;رصدهای&nbsp;خاص پهلوان پنبه ها، که از زبان پر مدعا ترین نمایندگان فرهنگی جامعه به تعدد شنیده است، به سرعت و&nbsp;سهولت بوی فریب را می شنود،&nbsp;رنگ مشاطه&nbsp;دروغ&nbsp;را می بیند، پایه نقل&nbsp;را&nbsp;بر قصد&nbsp;تحکیم&nbsp;مبدایی مجعول&nbsp;می گذارد وگمان می کند درست مانند مزارشاه شجاع، یا &nbsp;حافظ شیرین سخن، مشغول ساخت آرامگاهی پر زرق و قبر&nbsp;بر&nbsp;گوری فاقد جنازه اند! داستانواره هایی که تا طلب کنید در&nbsp;موضوعات گوناگون زندگی و کار&nbsp;کمال الملک&nbsp;به وفور&nbsp;پراکنده اند، حال آن که&nbsp;فقط قرنی&nbsp;از فرض وجود او می گذرد، تا دریابیم شاهین حقه بازی و&nbsp;دروغ، که از صحراهای اورشلیم پرانده اند،&nbsp;هنوز هم&nbsp;بر شانه های این مردم&nbsp;لانه دارد&nbsp;و&nbsp;از کف&nbsp;روشنفکران گزیده&nbsp;و سران و مسئولین هدایت عمومی، روزانه و&nbsp;به سیری&nbsp;نواله می خورد. چنان که&nbsp;در این مورد&nbsp;از خود نپرسیده&nbsp;اند&nbsp;در مکانی معمولا پر ازدحام،&nbsp;می توان سینی رنگ و قلم مو برداشت، بی آن که حیرت و توجه همگان را برانگیخت؟! می بینید که ماموریت &nbsp;انتشار دروغ، تا مغز نازک ترین استخوان صاحب نظران درشت اندام ما نفوذ و رسوخ کرده است.</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">&laquo;<strong>تعیین جایگاه حقیقی کمال الملک در هنر ایران، کار آسانی نیست.</strong> او از گروه هنرمندانی است که <strong>هاله ای از افسانه و اسطوره، صراحت شکل حقیقی او را مبهم می کند</strong> و مرتبتی می یابند که هر نقد و تحلیلی به نظر تند و گستاخانه یا پر عطوفت و ساده لوحانه می نماید. اما کمال الملک، نامی پر آوازه در خیل نقاشان گذشته ایران است و در کنار هنرمندانی چون مانی و کمال الدین بهزاد و رضا عباسی نشسته است&raquo;. (موسی محمدی گل کلاب و سید محمد هادی طباطبایی، محمد غفاری کمال الملک، از سری&nbsp;انتشارات مفاخر ایران زمین، شماره ۱۶، ص ۶۴، نقلی از زبان و قول آیدین آغداشلو)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">از میان این ابراز نظر آغداشلو به سادگی&nbsp;رخنه&nbsp;تشکیک بر&nbsp;حضور کمال الملک، در برخی&nbsp;دماغ ها دیده می شود، همراه&nbsp;این افسوس که یا از بیم عامیان و یا به فرمان آمران،&nbsp;جرات بیان نمی یابند، جز این که آغداشلو ناخواسته&nbsp;و بی خبر از بنیان ماجرا، کمال الملک را کنار بهزاد و مانی و رضا عباسی قرار&nbsp;داده، که با انکار&nbsp;مطلق او برابر است! جزوه شماره ۱۶ مفاخر ایران زمین، در شرح آثار و احوال کمال الملک، سازی جدا می نوازد و داده هایی&nbsp;دیگر می پراکند. در فهرست ایام زندگی نقاش، در این جزوه تغییرات نوی ثبت است و از جمله نه در ۹ سالگی،&nbsp;و&nbsp;گرچه نمی نویسد&nbsp;بر مبنای&nbsp;کدام سند یا استدلال نو، اما نقاش را&nbsp;در ۱۲ سالگی&nbsp;به دارالفنون می فرستد که باز هم ناممکن است! در اساس آشفتگی زمان شناسانه در مجموعه اطلاعات مربوط به کمال الملک و به خصوص تاریخ خلق تابلوهای او،&nbsp;از نوعی لودگی و قایم باشک&nbsp;فرهنگی خبر می دهد، هرچند در جزوه مفاخر ایران نکاتی قابل اعتنا&nbsp;و از جمله سواد&nbsp;فرمان ناصر الدین شاه در اعطای لقب کمال الملک&nbsp;به میرزا محمد نقاش دیده می شود، که تصویر و متن ناقص آن&nbsp;در زیر آمده است:</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center">&nbsp;<img height="433" alt="" width="449" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/321851-srt01.jpeg" /></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">&laquo;محمد غفاری در سال ۱۲۶۹ هجری شمسی نامه ای به میرزا علی اصغر خان امین السلطان، صدر اعظم نوشت و طبق رسم آن روز و بنا بر استحقاق، <strong>تقاضای لقب کرد.</strong> اتابک این موضوع را به حضور ناصرالدین شاه رساند و فرمان این لقب را نوشت و پیش کش لقب را، که بر حسب معمول زمان، <strong>یکصد تومان بلیت بانک شاهنشاهی</strong> بود، به شاه داد و حکم لقب به شرح زیر صادر شد: &laquo;جناب صدر اعظم، چون میرزا محمد خان نقاش باشی شب و روز مشغول خدمت است و آنی از خدمات مرجوعه غفلت نکرده است و همیشه ما را از خدمات خود خشنود داشته است، لازم&nbsp;است او را لقب خاص اختصاص دهیم. <strong>لهذا ...</strong> او را به لقب کمال الملکی مفتخر و سرافراز فرمودیم که بیش از پیش تر در خدمات محوله به خود ساعی باشد. شهر شعبان المعظم ۱۳۱۱&raquo;. (همان جزوه، ص ۲۴)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">اگر حتی&nbsp;به امکان جعل این فرمان هم، از جمله بر مبنای نثر نامعهود آن،&nbsp;وارد نشوم، که دو سال&nbsp;قبل از مرگ ناصرالدین شاه صادر شده،&nbsp;بنا بر&nbsp;متن&nbsp;آن،&nbsp;استحقاق و استعداد این برداشت&nbsp;بر جای&nbsp;است&nbsp;که: ناصر الدین شاه نه به&nbsp;ملاحظه خلق مثلا شاه کار تالار آینه، که در&nbsp;برابر دریافت صد تومان&nbsp;و به تقاضای خود نقاش لقب فروخته است، امر رایجی که&nbsp;آبدار باشی دربار را هم ممکن بود به دریافت&nbsp;لقب ناظم الاطباء مفتخر کند.&nbsp;در عین حال در دست نویس فوق، به علت حذف سطر نخست،&nbsp;اشاره ای به نام و&nbsp;نوع خدمات گیرنده&nbsp;ی عنوان&nbsp;نمی بینیم که تمام ماجرا را مشکوک&nbsp;تر&nbsp;و نامعتبرتر می کند و تا زمانی که متن کامل این فرمان منتشر و خوانده نشود، می توان مدعی شد گیرنده لقب، مثلا&nbsp;مسئول خیاط خانه ی دربار بوده است، چنان که از روی تعصب به دنبال لهذا <strong>&laquo;در السنه ایلان ئیل&raquo;</strong> را نیاورده اند!&nbsp;و عجیب تر این که می نویسند محمد غفاری تابلوی تالار آینه را در سال ۱۳۰۷ قمری به اتمام رساند&nbsp;و متعاقب آن شاه از فرط اعجاب او را کمال الملک&nbsp;خواند و چون بر مبنای نقل زیر میرزا&nbsp;محمد نقاش باشی، چهار سال مقدم بر تقاضا و دریافت لقب، بر تابلوی تالار آینه،&nbsp;به عنوان صاحب اثر، در زیر تابلوی تالار آینه، امضای کمال الملک را گذارده، پس احتمالا او گذشته از تولید&nbsp;نخبه&nbsp;آثار نقاشی، علم غیب نیز می دانسته&nbsp;و از&nbsp;پیش آمدهای آتی با خبر بوده است و اگر فرض کنیم امضای&nbsp;تازه را بعدها بر تابلوی خود&nbsp;الصاق کرده، پس کمال الملک جاعل&nbsp;هم می شود و تابلوی تالار آینه&nbsp;از اصالت و اعتبار می افتد! حالا می ماند بر سبیل مزاح، پرس و جو کنیم که&nbsp;متن دیگر عناوین و القاب صادر شده در حق کمال الملک، یعنی نقاش باشی و نقاش باشی خاص همایونی، کجاست و ناصر الدین شاه هر یک از آن ها را چند فروخته است!؟</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">&laquo;کمال الملک پیش از آن که به لقب نقاش باشی ملقب گردد، در دربار کار می کرد. از آثار این دوره، <strong>قدیم ترین اثری که امکان دیدارش را داشته ایم،</strong> تابلوی منظره &laquo;اردوی دولتی&raquo; به تاریخ ۱۲۹۹ هجری قمری است که <strong>امضای نقاش باشی را دارد.</strong> بین این تاریخ&nbsp;و تاریخ تابلوی &laquo;تالار آینه&raquo;، <strong>که با لقب کمال الملک امضا شده،</strong> تعداد زیادی اثر به وجود آمده، که مضمون اصلی آن زندگی و فضای دربار قاجار است&raquo;. (همان جزوه، ص ۶۶)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">این یکی درست خلاف مورد پیشین و باز هم بیرون از حوزه ی منطق و حقیقت است. جزوه ۱۶ مفاخر ایران زمین، در صفحه ۵، سال شمار زندگی کمال الملک را&nbsp;آورده که از جمله در آن به تاریخ دریافت لقب نقاش باشی در سال ۱۲۵۵ شمسی، یعنی ۱۳۳ سال پیش اشاره دارد، که با ۱۸۷۷ میلادی و در نتیجه با ۱۲۹۴ قمری برابر می شود.&nbsp;اگر قدیم ترین کار یافت شده کمال الملک،&nbsp;تاریخ&nbsp;۱۲۹۹ قمری دارد،&nbsp;پس عمر کهنه ترین کار نقاش، ۵ سال از زمان دریافت لقب نقاش باشی&nbsp;کم تر&nbsp;می شود، که لازم است بپرسیم&nbsp;ناصر الدین شاه بر مبنا و تحت تاثیر&nbsp;کدام اثر، او را نقاش باشی&nbsp;خوانده و این بهانه که کارهای مقدم او تا آخرین نمونه، مفقود شده باشد،&nbsp;پاسخ&nbsp;مقنع و مجاب کننده نیست،&nbsp;به خصوص که ناگهان نقاش باشی را مشغول&nbsp;تولید تابلوهای پر دنگ و فنگی چون حوض خانه کاخ گلستان در سال ۱۳۰۷ قمری، تالار آینه در همان سال و تابلوی تکیه دولت باز هم در سال&nbsp; ۱۳۰۷ قمری می بینیم،&nbsp;که&nbsp;علامت ارتفاع بی حد فواره بلوغ در نهاد استاد است، هرچند فقط&nbsp;ترسیم تابلوی تالار آینه را هفت سال&nbsp;به درازا کشانده&nbsp;است! باری داستان این قدیم ترین تابلوی یافت شده نقاش نیز خود تبدیل به حکایت شیرینی&nbsp;می شود، چرا که ۱۲۹۹ قمری با ۱۸۸۱ میلادی و ۱۲۵۸ شمسی یعنی همان سالی برابر&nbsp;است که می گویند کمال الملک&nbsp;از ناصرالدین شاه لقب نقاش باشی خاص&nbsp;گرفته است! بدین ترتیب سناریو را می توان چنین تنظیم کرد که نقاش ما&nbsp;تک تابلویی داشته،&nbsp;که با هر بار نشان دادن به شاه، لقب تازه ای با تخفیف کامل و بدون پرداخت وجوه&nbsp;متعارف دریافت می کرده است؟!</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img alt="" align="baseline" border="0" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/321846-p_29.jpeg" /></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">این هم نقاشی حوض خانه تالار گلستان، با آن گذرگاه صلیب شکل آب،&nbsp;که بر تولید آن تاریخ ۱۳۰۷ قمری زده اند! اگر اتمام&nbsp;تابلوی تالار آینه هفت سال زمان برده، شاید به این علت بوده است که نقاش قلمی بر تابلوی حوض خانه می کشیده، رنگی بر تابلوی تکیه دولت می زده&nbsp;و&nbsp;انحنایی بر نقاشی تالار آینه می&nbsp;نشانده است!</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-B7CC_4B8C1CFA.jpg" /></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">در بالا&nbsp;تابلوی تکیه دولت کمال الملک را می بینید،&nbsp;که اکنون محل استقرار&nbsp;آن قابل شاسایی نیست، جز&nbsp;این که می گویند مظفرالدین شاه و احمد شاه و رضا شاه هر یک قسمتی از آن را خراب کرده اند! در باب این ادعا و چنین تابلویی می توان کتابی نوشت اما در حوزه این یادداشت فقط&nbsp;می&nbsp;پرسم&nbsp;این نقاشی کار چه کسی است که در میان جمعیت و بر سه گوشه ی سن، در زمان ناصر الدین شاه،&nbsp;تیر چراغ برق با حباب های گنبدی جدید نصب کرده، مردم را با لباس یکدست سفید، در بالای تابلو بر نیمکت های کلیسایی نشانده و یک گروهان نظامی با لباس فورم ارتش فرانسه، همراه فرمانده سوار بر اسب&nbsp;را، در حال خروج از محل تعزیه نشان داده است؟! آیا کمال الملک؟!!</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img id="iimg" style="WIDTH: 221px; HEIGHT: 256px" height="356" alt="" width="233" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-5738_4B8BB263.jpg" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; <img id="iimg" style="WIDTH: 237px; HEIGHT: 253px" height="375" alt="" width="319" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-6972_4B8BB263.jpg" /></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">این دو پرتره را ببینید که از نظر&nbsp;رنگ گذاری و سایه پردازی و سبک، کلاس نقاشان روس&nbsp;را سپرده&nbsp;است. بر تابلوی سمت راست تاریخ&nbsp;۱۳۱۷ قمری، چهار سال پس از مرگ ناصر الدین شاه و بر&nbsp;تابلوی سمت چپ&nbsp;نیز همان تاریخ&nbsp;را زده اند. تابلوهایی که فاقد امضای نقاش اند و نمی دانیم&nbsp;چه کسی و&nbsp;از چه راه به کمال الملک بخشیده و جای سئوال&nbsp;دارد که اگر کمال الملک لقب خود را بر تابلوی تالار آینه، چهار سال&nbsp;مانده به&nbsp;دریافت آن نصب کرده، چرا آن&nbsp;عنوان&nbsp;دهان پرکن&nbsp;را&nbsp;از این دو تابلو&nbsp;دریغ داشته که شش سال بعد از دریافت لقب کشیده است؟!&nbsp;</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center">&nbsp;&nbsp;<img id="iimg" style="WIDTH: 235px; HEIGHT: 276px" height="336" alt="" width="197" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-4221_4B8BB263.jpg" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img id="iimg" style="WIDTH: 247px; HEIGHT: 274px" height="403" alt="" width="411" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-5335_4B8BB263.jpg" /></p>
<p align="justify">حالا این دو باسمه مسخره را ببینید که می نویسند از آخرین کارهای استاد و متعلق به سال های نزدیک به اعتکاف او در حسین آباد نیشابور است&nbsp;و بارها به تر از آن ها را در&nbsp;گذرگاه ها&nbsp;به چند تومان عرضه می کنند. آیا صاحب نظری در هنر نقاشی و یا حتی نوقلمی را می شناسید&nbsp;تا&nbsp;این دو تابلو را، که اثر سمت چپ، با نام&nbsp;دور نمای کاخ گلستان، پشت سر مرد مشغول تماشای قوها،&nbsp;باز هم تیر چراغ برق حباب دار علم است، حاصل قلم همان نقاش پرتره ها&nbsp;بداند؟! اگر کسانی بر اثر نگارش&nbsp;این متمم درباره استاد بی بدیل زمانه در هنر نقاشی، دچار تالم خاطر شده اند، پس سطور زیر را بخوانند تا بار دیگر به اخلاق خوش خویش و همان ورم دروغین دماغ&nbsp;بازگردند!</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p align="justify">&laquo;در یکی از نمایشگاه ها، <strong>کمال الملک را به گردیجان نقاش معروف فرانسوی</strong> معرفی می کنند. او در ابتدا توجه خاصی به کمال الملک نمی کند، ولی پس از دیدن چند نمونه از کارهای او، شیفته وی می شود و چنان تحت تاثیر آثار او قرار می گیرد <strong>که در مکتب کمال الملک به شاگردی می نشیند و شیوه ترکیب رنگ را&nbsp;از او می آموزد</strong>. بدین ترتیب او که به فرنگ رفته بود تا بیش تر بیاموزد، <strong>خود معلم اساتید روز آن جا شد.</strong> کمال الملک در این باره نوشته است: من <strong>گوردیجان</strong> را استاد خطاب می کردم ولی او مرا شاگرد خویش نمی دانست. بعدها در مجامع به حدی از من تعریف و تمجید می کرد که روزنامه نگاری از زبان او شرح جالبی راجع به من نوشت و چاپ کرد. <strong>بن ژور نقاش مشهور و نام دار آلمانی</strong> و رییس مدرسه مونیخ نیز از دیگر مریدان کمال الملک است. او که خود صاحب سبک است و ریاست یکی از بزرگ ترین مدارس هنری اروپا را بر عهده دارد ، با کمال افتخار در برابر کمال الملک سر تعظیم فرود آورده، شسوه رنگ گذاری این استاد ایرانی را تقلید و در مدرسه اش تدریس می کرد&raquo;. (همان جزوه، ص ۶۶)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">آیا کسی این گردیجان و یا گوردیجان و آن بن ژور نقاش را می شناسد که ظاهرا صاحبان مکتب در اروپای قرن پیش بوده و شیفته کمال الملک شده اند؟!&nbsp;یهوه رحمت کند ذبیح الله منصوری را که گمان می کردیم&nbsp;نقطه پایانی بر این گونه حقه بازی های کنیسه ای&nbsp;گذارد و دور تسبیحی اسامی تاریخی و فرهنگی ساخت که حتی یکی از آن ها، موجودیت معمول را نداشت!!؟ (ادامه دارد)&nbsp;</p>
</font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">644</guid>
<pubDate>2010-03-05 01:15:56</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 255، نتیجه 63، بررسی کتاب نقشه شهرهای ایران در زمان قاجاریه، 8]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=643</link>
<description><![CDATA[<p align="center"><font face="Tahoma" size="4">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="4">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۵</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">عنصر و آدرس&nbsp;اصلی، در نادرستی&nbsp;ماجرای تدوین تاریخ ایران، که مقوله ای نوپدید است و منبع سالم&nbsp;ماقبل دو قرن پیش ندارد، یکه تازی اطلاعات آن در&nbsp;مقولات&nbsp;گوناگون و مصونیت آن ها در برابر قدرت سایش نظریات مختلف است.&nbsp;این داده ها، از آغاز پیدایش، فاقد دیدگاه مغایرند و از منظر مخالف بازدید نشده&nbsp;اند.&nbsp;مطلبی که به تنهایی&nbsp;مرکزیت واحد&nbsp;و وحدت تالیفات در تاریخ ایران را آشکار می کند و موجب بی اعتباری و سقوط ارزش فرهنگی تمامی آن ها می شود.&nbsp; نقشه هایی که عرضه می شود مجموع مایملک تمدنی موجود در این سرزمین&nbsp;و علامت آغاز&nbsp;تلاش برای تدارک امکانات تجمع دوباره و پس از پوریم ایران، از&nbsp;دو قرن قبل است. خردمندان و صاحبان نظر، بی نیاز به ورم های تاریخی یهود ساخته، این اطلاعات غیر قابل انکار و مطمئن را مکتبی برای خروج از توهمات ملی و ورود به عرصه خود شناسی&nbsp;قابل دفاع&nbsp;می گیرند.&nbsp;اگر به دنبال علت&nbsp;اشتیاق دربار تزار برای نقشه برداری از شهرهای ایران بگردیم،&nbsp;از این مایه غلیظ و گوارای حقیقت می نوشیم که&nbsp;نیازمندان ایجاد تحرک دوباره&nbsp;اجتماعی در ایران پوریم زده، مسئولیت اجرای&nbsp;طرح ایران سازی خود&nbsp;را به سبب پایین ماندن هزینه ها و امکان ارتباط نزدک، تدریجا و در طول چند قرن، به&nbsp;امکانات شمالی&nbsp;واگذارده اند و این نقشه ها، از آن که هیچ موجب و مصرف&nbsp;اقتصادی و سیاسی و نظامی ندارد،&nbsp;ارائه گزارش انجام موفقیت آمیز طرح و احتمالا&nbsp;از جمله مستندات&nbsp;صدور صورت حساب hsj! در این باب شاهکار و شیرین ترین بخش این عملیات، توفیق در تولید سلسله قاجار از زمان ناصر الدین شاه و به محض آماده شدن کم ترین زمینه های زیر بنایی لازم&nbsp;بوده است! با این نگاه&nbsp;اغلب نزدیک به تمامی&nbsp;شخصیت های سیاسی و فرهنگی اوائل قاجار و&nbsp;به گونه ای حتی میرزا تقی خان امیرکبیر، نمایشی می شوند!&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font face="Tahoma" size="2"><img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-FFB9_4B86245C.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">این نقشه بروجرد در سال ۱۸۵۰ میلادی و در ۱۶۰ سال پیش است. محوطه ای محصور، با مساحتی قریب ۱۰۰۰ در ۱۵۰۰ متر، به هدایت مقیاس ترسیمی، با قریب هفت امام زاده و ۲۰ محل مسکونی و چند کاروان سرا و با کمال تعجب ۳۰ باب حمام است، تا به هر خانه بروجرد قدیم یک و نیم فقره حمام عمومی تعلق بگیرد! احتمالا بروجردیان قدیم، نظیر برخی از دوستان جدید، دچار وسواس شدید بوده اند! با این نمونه و چند&nbsp;مورد واضح دیگر، می توان&nbsp;پذیرفت که شارحان، در کتاب نقشه شهرهای ایران در زمان قاجار، به اصطلاح شکمی قلم فرسوده اند، که البته برصحت &nbsp;اصل رسامی ها زیانی نمی رساند. با این همه بد نیست شرح مفصل آنان بر نقشه بروجرد را بخوانیم.&nbsp;</font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">&laquo;<strong>نقشه شهر بروجرد (سال 1850 م.):</strong> بروجرد به شهرهای میانه ایران تعلق دارد. بر اساس اطلاعات سال 1850 م.، <strong>شهر دارای&nbsp;چهل هزار&nbsp;نفر جمعیت و&nbsp;دوازده هزار&nbsp;خانه است</strong>. بروجرد در دشت مسطحی استقرار یافته و به وسیله دیوارهای دفاعی خشتی محصور و به برج های کوچک و بزرگ مجهز است. <strong>طول شهر از شرق به غرب ۲245 متر و عرض آن از جنوب به شمال 1500 متر است.</strong> شکل دیوارهای دفاعی و محدوده آن در نگاه اول شهرهای شیراز، مشهد، کرمانشاه و &hellip; را به خاطر می آورد. اما در واقع باید توجه داشت که هر شهر، از نقطه نظر ساختار طراحی معماری و نحوه حل و فصل مسایل فضایی، متکی بر جنبه های اقلیمی حاکم در آن طبیعت و سنت های معماری، دارای ممیزه ی ویژه و مخصوص به خود است. استحکامات مذکور از طریق دروازه، ارک به شهر و به وسیله دروازه سوزنی در مسیر جاده ی کاروانرو به خرم آباد به خارج از شهر مرتبط است. باقی دروازه ها، به ارتباط شهر با خارج از آن اختصاص دارند که اسامی آن ها عبارتند از: دروازه چهار سو در مسیر راه کارونرو به همدان و اطراف آن. دروازه برآباد، در مسیر راه کاروانرو به اصفهان. در مسیر راه کاروانرو به نوبنه، دروازه دودونگه. دوازه یخچال در مسیر راه کاروانرو به گلپایگان و تهران. محله ها با مراکز کوچک خود، تدریجا در اطراف ارک بنا شده اند. البته محله ها از یک نظام مشخص و از مسیر خیابان ها تبعیت نکرده اند، بلکه مردم خانه های خود را به نحو متقاعد کننده ای در رابطه با مراکز شهر بنا نموده اند. در نتیجه، یک نظام طراحی خاصی شکل پذیرفته که از نقطه نظر عملکردی، صحیح است. در سطح شهر ده میدان وجود دارد. اما مهمترین آن ها عبارتند از: میدان جمعه، میدان بزیستان، میدان گمرک، میدان جام قراب، میدان دروازه آباد، دروازه میدان دودنگه. در سال 1850 م. باغ شاه با ابعاد 640 و 360 متر در میان باغ های شهر بروجرد به لحاظ ساختار طراحی و رعایت سنت های هنر باغ &ndash; پارک سازی ایرانی، کاملا متمایز است. دروازه سوزنی از طریق یک خیابان مشجر و به واسطه باغ های مجلل شهر به باغ شاه مرتبط می شده است. طراحی هندسی متقاطع باغ شاه، به لحاظ به کارگیری طرح های ماهرانه، تناسب راه حل های محلی و عناصر مجزا، وجه متمایزی را به وجود آورده است. فرهنگ والای استقرار باغ با تمایزهای زیرکانه که بتوانند بیان فضایی طراحی را ایفاء نماید، به خوبی در این باغ احساس شده است. دسترسی های مرکزی همراه با سیستم استفاده اند. سطوح ملایم حوض ها و بناهایی از نوع کاخ های شهر، مکمل ترکیب فضایی باغ هستند و به این ترتیب حجم معماری سبز باغ شاه را به وجود آورده اند&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 62)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">با یک نگاه به نقشه و عوارض ثبت شده در آن، نادرستی آمار خانه ها و جمعیت بروجرد در ۱۶۰ سال پیش اثبات می شود، چنان که مقیاس طول و عرض آن نیز نادرست است. ساده ترین زمینه اعتراض نسبت به جمعیت چهل هزار نفری&nbsp;آن زمان،&nbsp;میزان رشد محدود آن است که در حال حاضر هم دویست و پنجاه هزار شماره کرده اند که در صورت قبول&nbsp;آمار ۱۶۰ سال پیش حالا باید قریب یک میلیون و سیصد هزار نفر باشند! بروجرد هم مانند بسیاری از شهرهای ایران در آن زمان در حصار دیوارها ساخته شده که از عمدتا از&nbsp;ناامنی ناشی از هجوم حیات وحش حکایت می کند. </font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font face="Tahoma" size="2"><img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-F10F_4B86245C.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">و این هم رسامی خرم آباد. محدوده ی مختصری که با محاسبه فضای قلعه و مستحدثات اطراف آن، مساحتی قریب ۶۰۰ در ۷۵۰ متر را اشغال می کند. با سه ورودیه به قلعه&nbsp;و دو دروازه یکی به سوی کرمانشاه با نام دروازه گرداب و دیگری دروازه خوز به سمت دزفول! توضیح شارحان نقشه بر این فضای بسیار کوچک اجتماعی نیز قابل تامل است.&nbsp;</font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma"><strong>&laquo;نقشه شهر خرم آباد (سال 1850 م.):</strong> &laquo;خرم آباد فعلی بر فراز خرابه های شهر باستانی بنا نهاده شده <strong>و بر مبنای افسانه ها،</strong> پایتخت سابق خرمشاه بوده، که بر مردم فیلی یا لرهای کوچک که امروزه پیشکوهی خوانده می شوند حاکم بوده است&raquo;. شهر به ساحل راست رودخانه خرم آباد و در پای سفید کوه مستقر گردیده و متشکل از دو بخش است: دیوارهای دفاعی همراه با قلعه، و شهر توأم با باغ ها. در خرم آباد سه عنصر طراحی وجود دارد که از نظر نشانه های توالی تاریخی، دارای اهمیت یکسانی هستند. قلعه قدیمی به شکل پنج ضلعی نامنظم با هشت برج، شاید این قلعه هسته شهر باستانی بوده است. هنگامی که شهر بر مبنای قلعه شکل می گیرد. قلاع توسعه و ارتقاء می یابند، اما هسته تاریخی، ماهیت اصلی خود را از دست می دهد و به عنوان میراث تاریخی و معماری به جا می مانند. <strong>&laquo;قلعه قدیمی خرم آباد نیز یک استثناء به شمار نمی رود&raquo;</strong>. در این محل خرابه های کاخ باستانی، زندان و دیگر بناها به جا مانده است. قلعه دارای سه دروزاه است. در بخش جنوبی قلعه، کاخ جدیدی به نام عمارت شاهزاده وجود دارد که به واسطه دیوار از دیگر بخش های دفاعی مجزا شده است. علاوه بر قلعه، بناهای عمومی مختلف دیگر و آبگیرهایی وجود دارند که توسط باغات محصور گردیده اند بر فراز صخره و در جایی که قلعه وجود دارد، تمامی اضلاع آن و حتی بخش جنوبی، در محاصره خرابه های شهر باستانی قرار دارد. نقشه تفصیلی خرم آباد که توسط پرسکوریاکف و اگرانویچ تحت راهنمایی ستاد کل سرهنگ چیریکف به سال 1850 م. تهیه شده، این فرصت را به دست می دهد تا نقشه پایه شهر را که به وسیله دیوارها محصور شده و دارای دو دروازه به نام های گرداب بر سر مسیر راه کاروانرو به شهر کرمانشاه و دروازه خوز بر سر راه کاروانرو به سمت دزفول است مورد مطالعه قرار دارد. بر اساس ساختار طراحی، می توان اعلام کرد که اساسا محدوده ی شهر از طرف قلعه با محله های کوچک و خیابان های منحنی شکل در حال توسعه در مسیر شمال غربی است، یعنی از جایی که محله های بزرگ تر واقع شده و خیابان های آن متمایز هستند. قابل ذکر است که مرکز تجاری رسمی در شهر وجود ندارد، اما بناهای مذهبی و اجتماعی عمدتا در بخش شمالی محدوده ی شهر قرار دارند. <strong>روی هم رفته 325 واحد مسکونی و 1200 نفر جمعیت در شهر وجود دارد.</strong> علاوه بر خرابه، سنگ نبشته ها و کتیبه های باستانی نیز مشهود هستند. پل نو، در امتداد رودخانه خرم آباد مشتمل بر 15 قوس بزرگ و 29 قوس کوچک است که در مسیر راه کاروان روی بروجرد قرار دارد&raquo;.(هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 62) </font></font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">در این جا نیز اطلاعات شارحین با شمای قلعه و شهر و نمای نقاط مسکونی منطبق نیست و حتی مکان مسقفی برای همان ۱۲۰۰ نفر نیز در فضای شهری دیده نمی شود و خواندیم که قلعه را نیز به ترتیبات حکومتی بخشیده بودند!</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><font face="Tahoma" size="2"><img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-6804_4B86245C.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">این رسامی هم کرمانشاه را قلعه محصوری نشان می دهد با طول و عرض ۱۵۰۰ در ۱۰۰۰ متر که مراکز تجمع آن شماره خورده و به گونه ی زیر&nbsp;صاحب عنوان و&nbsp;هویت شده است: ۷ دروازه، با نام های عمر میل، فیض آباد، جودی که به سمت اصفهان پایین می رود، بالا اصفهان، حاجی کریم، کیا سرخ و شاه نجف. ۹&nbsp;مسجد و دو بازار قابل اشاره با نام های چاریشی و شاه الیسجار دارد و بناهای مسکونی آن، که عمدتا&nbsp;از سوی شارحین کاروان سرا شناخته شده چهل باب است. در کرمان شاه هم آدرس بیست باب حمام را می دهند که اصولا مورخ را نسبت به وجود برخی حساسیت های بهداشتی نزد مردم غرب مشکوک می کند به ویژه زمانی که ان شاء الله از شرح شهر همدان هم واقف شوید. &nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">&nbsp;&laquo;<strong>نقشه شهر کرمانشاه (سال 1850 م.):</strong> در میان شهرهای تاریخی ایران، کرمانشاه از جایگاه برجسته ای برخوردار است. نقشه این شهر توسط روس ها تهیه شده است. نقشه تفصیلی شهر کرمانشاه توسط پرسکوریاکف و گرانویچ از لشکر نقشه برداری روس، تحت راهنمایی ستاد کل سرهنگ چیریکف در سال 1850 م. برداشت گردیده است. ساختار طراحی مرکز شهر با در نظر گرفتن توسعه آن در نیمه اول قرن نوزدهم، دارای شخصیت مستقل است. مجموعه قصر محمدعلی میرزا توسط سربازخانه ها، اصطبل ها و باروت خانه محصور شده است. در محدوده ی دیوارهای دفاعی مشخص قلعه، در نقشه حاضر ارکی وجود ندارد. در راه های غربی و شرقی که به سمت محورهای اصلی شهر متمایل است، کاروانسراها، مسجدها، حمام ها به عنوان عناصر فعالی در محیط شهری وجود دارند. ساختار طراحی شهر کرمانشاه که در اواسط قرن نوزدهم ترسیم شده است، با توجه به برداشت توپوگرافی منطقه و با عنایت به این که وضع موجود شهر به صورت افقی بر روی نقشه انعکاس یافته است، می تواند به عنوان یک سند تاریخی باارزش در زمینه بررسی تاریخی طراحی شهری در ایران که حاوی اطلاعات غنی در زمینه ماهیت داخلی شهر است، مورد استفاده قرار گیرد&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 62)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">باید به مدد الهی،&nbsp;اندک اندک به شرح و عرضه ی نقشه ی&nbsp;شهرهای بزرگی چون شیراز و اصفهان و مشهد رو کنم که حاوی نکات قابل اعتنای بسیاری است. (ادامه دارد)</font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">643</guid>
<pubDate>2010-02-25 18:30:37</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 254، نتیجه 62، بررسی کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، 7]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=642</link>
<description><![CDATA[<div class="postbody">
<p align="center"><font size="4">&nbsp;آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></p>
<p align="center"><font size="4"></font></p>
<p align="center"><font size="4"></font></p>
<p align="center"><font size="4"></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="4">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۴</font></p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">کتاب&nbsp;روزنامه اعتماد&nbsp;السلطنه، در شرح روزگار&nbsp;ده سال&nbsp;آخر سلطنت ناصرالدین شاه، بسیار سرگرم کننده و در عین حال آموزاننده است. مثلا همین&nbsp;خاصه نگار دربار قاجار،&nbsp;در میدان حسن آباد و محل شعبه ی مرکزی آتش نشانی فعلی، ظاهرا باغ و باغچه ای&nbsp;داشته، که&nbsp;برخی شب ها را در آن می گذرانده است. معمولا در یادداشت های فردای چنین شب هایی می نویسد: صبح <strong>عازم شهر شدم</strong> و به حضور بندگان همایون&nbsp;رسیدم! تا بدانیم در ۱۲۰ سال پیش، طی مسافت میان میدان ارک، تا میدان حسن اباد کنونی، مسافرتی به خارج شهر&nbsp;محسوب می شده است!&nbsp;&nbsp;آن قمپز درکنندگانی که به فرمان یهود دائما در این سرزمین دنبال یافتن و ساختن امپراتوران اند، شاید با این اشاره علت وضعیت درهم ریخته مردمی را دریابند که پیوسته انتظار معجزه ی بار دادن درخت دروغ و پس گرفتن میراث قلابی خود، از&nbsp;اسکندر و&nbsp;عرب و مغول و&nbsp;دستگاه تزار را کشیده اند!!!&nbsp;اگر کاخ گلستان را باید نخستین&nbsp;نشیمن رسمی و علامت تمرکز سیاسی در تهران ۱۲۰ سال پیش گرفت و هنگامی که کاخ های نیاوران و سعدآباد هم، از متعلقات&nbsp;عهد پهلوی است و زمانی که هنوز نتوانسته ایم تکلیف تاریخی معینی برای چهل ستون و عالی قاپوی اصفهان و ارگ کریم خانی شیراز&nbsp;تعیین کنیم و به راستی اثبات دیرینه ی دورتر از دویست سال آن ها هم مستند مطمئن ندارد، پس مسلم است ظهور حیات آدمی و نشانه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، در ایران پس از پوریم، از زمانی نزدیک به ما آغاز می شود که اصفهان و شیراز و کاشان و قزوین و همدان&nbsp;و تهران سازی، در دستور کار پنهان کنندگان ماجرای پوریم قرار گرفته است؟! حالا باید پرسید اگر همین حضور مافنگی قاجار و غیره، منجر به ثبت چند کاخ تاریخی شده، پس&nbsp;مساکن محمود غزنوی و دنباله&nbsp;تاریخی او، از جمله چنگیز و هلاکو و تیمور و غیره کجاست؟!</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-9410_4B73E80D.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="1">نقشه شهر اراک در ۱۸۵۱</font></p>
<p align="justify">این نقشه شهر اراک در ۱۶۰ سال پیش و ۱۸۵۱ میلادی و بنا به مقیاس،&nbsp;مستطیلی به طول و عرض ۷۵۰ در ۶۵۰ متر است. می گویند این شهر را فتح علی شاه ساخته که در تهران خانه نداشته و شکر خدا در منابع رسمی موجود هم،&nbsp;عمر بنای شهر اراک را بیش از ۲۰۰ سال نمی دانند. احتمالا فتح علی شاه&nbsp;می دانسته&nbsp;که پیش شرط برخاستن و رویش دو سمبل سیاسی و فرهنگی بلند آوازه ی ایران، ساختن شهر اراک بوده است، تا ۲۳۵ سال پیش،&nbsp;در این شهر ۲۰۰ ساله قائم مقام فراهانی و ۲۰۵ سال پیش، امیر کبیر&nbsp;متولد شوند!!؟ کتاب در شرح نقشه و مناسب با اعداد&nbsp;آن می آورد:<br />
۱. آیینه خانه. ۲. برج قلعه فرنگی. ۳. اندرون امیر. ۴. حوض خانه. ۵. دیوان خانه. ۶. تالار کرنا خانه . ۷. وزیر خانه. ۸. مسجد ارک. ۹. سرطویله. ۱۰. دروازه ارک. ۱۱. میدان دروازه ارک. ۱۲. مسجد و آب انبار کربلایی حسن.&nbsp;۱۳ و ۱۵ و ۲۱ و ۲۴ و ۲۸ و ۲۹ و ۳۲ و ۳۳ حمام، ۱۴ و ۱۶ و ۱۷ و ۲۰ و ۲۷ و ۳۰ و ۳۱ و ۳۴ مسجد، ۱۸ و ۲۲ و ۲۳ کاروان سرا&nbsp;و علامات و ارقام&nbsp;بیرون شهر نیز یخچال و کوره و ده و قبرستان و&nbsp;خرابه دستگرد است، تا از این مجرا بدانیم که شهر حمام و مسجد و آب انبار هم می خواهد. با این همه شرح کتاب بر شهر&nbsp;اراک را نیز خواندنی است.</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;<strong>نقشه شهر سلطان آباد (اراک) (سال 1851 م.):</strong> سلطان آباد توسط فتحعلی شاه بنا نهاده شد، اما شکل گیری کامل آن در زمان ناصرالدین شاه (1896-1848 م.) صورت پذیرفت. ناگفته نماند که بناهای مذهبی عمده شهر و دیوارهای دفاعی آن در عصر محمدشاه (1848-1834 م.) ساخته شده است. سلطان آباد یا شهر نو، در مکان کاملا همواری و بر کناره راست رودخانه آب روداب و در فاصله 640 متری آن استقرار یافته و به شکل یک مستطیل منظم با دیوارهای بلند از آجر نپخته احداث گریده است. طول شهر از حد جنوب غربی تا شمال شرقی 740 متر و پهنای آن از جنوب شرقی تا شمال غربی 640 متر است. خیابان های شهر بر مبنای یک نظام مستطیل شکل، آن را به 48 بخش تقسیم می نمایند و شهر دارای تقاطع و حوزه های مختلفی است. تمامی خیابان ها به دیوارهای دفاعی منتهی می شود. دو خیابان پهن مرکزی که با زاویه قائمه همدیگر را قطع می نمایند، شهر را به 4 بخش مساوی تقسیم می کنند. مرکز تجاری شهر که در امتداد خیابان ها و از دیواره ای تا دیواره های دیگر بسط یافته، در نقاط متقاطع این خیابان ها مستقر شده است. چنین شکل طراحی شهر پدیده ای نوین به شمار نمی رود. این نوع طرح قبلا نیز در طراحی شهرهای&nbsp;ایران به کار رفته است. این مطلب که چرا طراحی سلطان آباد در زمان فتحعلی شاه به وجود آمده، یک پدیده اتفاقی نیست، بلکه کاملا هم طبیعی است. زیرا یک چنین اصول طراحی قبلا نیز برای ساخت باغ ها مورد استفاده داشته است. اگر شهرهای تاریخی و باستانی&nbsp;ایران از نظر طراحی به نحوی دارای خصیصه نامنظم هستند، این پدیده در طی قرون متمادی و به لحاظ تحولات اجتماعی &ndash; اقتصادی و سیاسی صورت پذیرفته است. ارک در گوشه جنوب غربی، ساختار طراحی مستطیل شکل سلطان آباد استقرار یافته است. ارک به واسطه دیوارهای خود محصور شده است. ارک بخش اساسی تمامی شهرهای کشور محسوب می شود و جایگاه آن بسته به موقعیت استراتژیک محل است. با توجه به موقعیت شهر، ارک موقعیت مسلطی را به خود تخصیص می دهد تا بتواند جمعیت شهر و اطراف آن را در اطاعت نگهدارد. بیرون از دیوارهای دفاعی سلطان آباد، یخچال ها، کوره ها، خرابه های قلعه سلیم، روستای ترمذ، خرابه روستای دستگرد، کاروانسرای جعفرخان، گورستان، کانال های زیرزمینی آب که آب مشروب و مورد نیاز زندگی مردم شهر را فراهم می آورند، رودخانه رودآب و شوره زارها قرار دارند. نقشه تفصیلی سلطان آباد که توسط پروسکوریاکف و اوکرانوویچ تحت راهنمایی ستاد کل سرهنگ چیریکف در سال 1851 م. تهیه شده، امروزه ما آن را به عنوان یک سند طراحی شهری مورد استفاده قرار می دهیم. این سند، ساختار طراحی وضعیت آن را به هنگامی که به تازگی در زمان محمد شاه و سپس ناصرالدین شاه شکل گرفته بود، ثبت نموده است.&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 56)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">اما کسی به روی خود نمی آورد که دهه هایی مقدم بر آغاز تولید این شهر تازه ساز، نمی توان&nbsp;در آن قائم مقام و امیرکبیر به دنیا آورد!</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-0835_4B73E80D.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این هم نقشه شهر گرگان و یا همان استرآباد اخیر&nbsp;و منتسب به استر برگزیده قوم یهود است که&nbsp;حتی شرح مستحدثات و مقیاس طول و عرض ندارد! در نقشه سه علامت a&nbsp;و b&nbsp;و c می بینیم که خانه کنسول و مغازه و&nbsp;مکانی سنگی خوانده&nbsp;شده است.&nbsp;هنگامی که امروز بر بنای مسجد جامع این شهر نوتولد مناره آجری پر نقش و نگار زیر&nbsp;دیده می شود،&nbsp;آن گاه بر عمر حقیقی و نه داستانواره ی مساجد و مناره های سراسر ایران واقف می شویم.</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<div align="justify">&laquo;بنای اصلی مسجد جامع&nbsp;گرگان در محله نعل&zwnj;بندان این شهر واقع شده است. با توجه به وجود&nbsp;مناره آجری دوره سلجوقی بنای اولیه مسجد نیز به همان دوره تعلق دارد و در دوره&zwnj;های بعدی به طور گسترده بازسازی ، تعمیر و تزیین شده است. <font class="text"><strong>در حال حاضر به غیر از مناره،&nbsp;اثر دیگری از بنای اولیه مسجد بر جای مانده&zwnj; و بیش&zwnj;تر بازسازی&zwnj;ها در دوره تیموری، صفوی و دوره حاضر صورت گرفته است.</strong> بنای مسجد با طرح مربع مستطیل وسعتی حدود 1600 متر مربع را در بر می&zwnj;گیرد و شامل صحن وسیع مستطیل شکل، ایوانهای خاوری و باختری، شبستان&zwnj;های چهار گوشه بنا ، ورودی&zwnj;های شمالی و جنوبی، مناره دوره سلجوقی و کتیبه&zwnj;ها و سنگ نوشته&zwnj;های تاریخی است.&nbsp;مناره آجری بنا با طرح استوانه&zwnj;ای تزیین آجرکاری و کتیبه کوفی آجری دارد و قابل مقایسه با دیگر مناره&zwnj;های دوره سلجوقی است&raquo;. (دائره المعارف بناهای تاریخی ایران در دوره اسلامی، ۳. مساجد، ص ۶۲۲)&nbsp;</font></div>
</blockquote>
<div dir="rtl" align="center"><font class="text"><img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-5E5D_4B7F06AC.jpg" /></font></div>
<div dir="rtl" align="center"><font class="text">
<p dir="rtl" align="center"><font size="1">مناره موجود بر مسجد جمعه گرگان نوساز</font></p>
</font>
<p dir="rtl" align="justify">بدین ترتیب سلجوقیان پس از ساختن مسجد جمعه ی مناره دار گرگان، به علت نیافتن حمام، گرگان را ترک کرده اند! با این همه بد نیست اثر بی شناسگی گرگان را در شرح کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار نیز&nbsp;بخوانیم:</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;<strong>نقشه استرآباد (سال 1858 م.):</strong> هیئت اعزامی روسیه به خراسان در سال 1858 تحت راهنمایی خانیکف مطالعه و بررسی این محدوده را در جهت تاریخی اعتلا داد. نقشه شهرها و مناطق شرقی ایران از قبیل استرآباد، دامغان، سمنان، مشهد، کرمان و سایر شهرها که توسط نقشه برداران ژارینف و پتروف تهیه و ترسیم شده، با توضیحات مهم خانیکف همراه است. در نتیجه همکاری های مشترک خانیکف و گروه نقشه برداران، تصویر فضایی شهرهای موجود شکل گرفته است. در نقشه سال 1858 م. مرکز ایالت استرآباد، شهر استرآباد، <strong>محل استقرار سلسله قاجار،</strong> در قالب یک شهر بزرگ ارائه شده است که به واسطه استحکامات قلعه محصور شده و مجهز به برج های دفاعی است. در این نقشه که به صورت شماتیک است، ساختار عمده طراحی شهر راه های اصلی که برای کاروانسراها احداث شده، یک بازار، مسجد و حمام ها مشخص گردیده است. <strong>بر روی این نقشه ارک شهر قابل تشخیص نیست و به محله های مسکونی شهر نیز اشاره ای نشده است</strong>. در واقع نقشه کامل نشده و در مجموع یک برداشت خام است. مع هذا این نقشه به طور نسبی، فکر واقعی ساختار طراحی شهر را که به وسیله جنگل های انبوه احاطه گردیده، به دست می دهد&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 46)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">کافی است این مجموعه ی دو وجبی را محل استقرار یا خیزگاه دولت قاجار بگیریم تا استرآباد خواندن آن نیز محملی معین بیابد! اگر کسی توانست محل خواب مثلا محمد حسن خان قاجار را در این خیزگاه آن سلسله ی فخیمه&nbsp;بیابد، به کشف بزرگی در گشایش&nbsp;گره های&nbsp;تاریخ ایران نائل شده است.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-8A0A_4B7EFF0D.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">و این هم شهر سنندج، تنها شهری که هیئت نقشه برداران روس،&nbsp;در کردستان کنونی یافته اند. سنندج هم در ۱۵۰ سال پیش شهرکی است به مساحت ۷۵۰ در ۱۰۰۰ متر که&nbsp;شماره گذاری و معرفی نقاط غیر مزروعی آن به چند عنوان منحصر است: ۸ مسجد و زیارتگاه، ۵ عمارت اربابی، ۳ کاروان سرا و ضمائم و باغات خارج از شهر است. توضیحی که کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، بر سنندج گذارده است، خالی از فایده نیست.</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;<strong>نقشه شهر سنه (سال 1851 م.):</strong> شهر عمده کردستان ایران به نام سنه، یا سنندج کردستان در ساحل چپ نهر آب دیو که از رودخانه قشلاق سرچشمه می گیرد، استقرار یافته سات. سنه متشکل از سه بخش است: 1. نارین قلعه (قصر)، 2. قلعه خان احمد کگنه (استحکامات)، 3. خودشهر. نارین قلعه بخش تاریخی شهر&nbsp;است که دارای قصر حاکم، باغ و سایر بناهای دیگر است. قلعه در قسمت شمال غربی و کنار دیوارهای دفاعی و نزدیک دروازه آقا رحیم قرار گرفته است. در سه گوشه استحکامات قلعه، خطوط متمایزی با دیوارهای دفاعی شهر وجود دارد و در جانب شمال شرقی و شرق قلعه خود را به خط ساحلی نهر آب دیو نزدیک می سازد. در مرکز استحکامات شهر و در مقابل نارین قلعه، میدان والی قرار دارد. محله های مسکونی در اطراف این میدان حلقه زده اند. در امتداد دیوارهای دفاعی شهر، از شمال غربی تا جنوب شرقی، کاخ های شهر مستقر شده اند: عمارت ابوالفتح خان، عمارت میرزا محمد رضا وزیر و مسجد میرزا عباس، عمارت محمدخان، محمود خان و عمارت ساگ وردی خان در مقابل محدوده&nbsp; استحکامات شهر استقرار یافته است. نقاره خانه، توپ و باروت خانه، بناهای مرتفع و مجزا و بازار روی به میدان دارند. شهر دارای سه دروازه بوده است: دروازه عبدالعظیم، دروزاه دره، دروزاه تاپلیا که استحکامات دفاعی را با هم پیوند می دهند. میدان دیگر شهر به نام میدانچه ی کلیسا، شکل ناسازمان یافته ای دارد و جزء میدان های درجه دوم به حساب می آید. صرف نظر از میدان علف خان با کاروانسراها و بازار موجود در آن، نظام های طراحی شهری و معابری که بیانگر ویژگی توسعه طراحی شهری باشد، مشاهده نمی شود. تنها نظام سه مرحله ای اسکان شهر یعنی ناریین قلعه، قلعه خان احمد کگنه و خود شهر با توپوگرافی تاریخی منطقه آن، وضعیت خاص شهر سنه را در قرن نوزدهم بیان می دارد. شهر سنه از سمت شمال غربی تا جنوب شرقی 1500 متر طول و از سمت شمال تا جنوب 1000 متر عرض دارد. بر اساس اطلاعات نقشه سال 1851 م.، سنه 2120 خانه و 10240 نفر جمعیت داشته است. در حومه شهر باغ های: آساولیا، تارواشان، خسرو آباد، خانی شاسی، گل، کریززالا، عمارت امان الله بگ، گلستان، چشمه خسروآباد، تخت قاجار و کوه کوچکارش وجود دارد&raquo;. (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 61)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">نه مقیاس و مساحت&nbsp;منقول برای سنندج، بر اساس اعلام اسکیل اصلی است و نه می دانیم شارح مطلب، آمار خانه ها و جمعیت شهر را از کجا برداشته است؟! هرچند ثبت فقط یک حمام عمومی برای سنندج،&nbsp;در شماره ۲۰،&nbsp;به تنهایی&nbsp;نادرستی این آمار در آن زمان را برملا می کند! (ادامه دارد)&nbsp;</p>
</div>
</div>]]></description>
<guid isPermaLink="false">642</guid>
<pubDate>2010-02-22 19:30:33</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 253، نتیجه 61، شناسایی کمال الملک نقاش]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=641</link>
<description><![CDATA[<font size="2"><font face="Tahoma">
<p align="center"><font size="4">&nbsp; آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></p>
<p align="center"><font size="4"></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="4">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۳</font></p>
<p dir="rtl" align="justify">از هویت قومی قاجارها بی خبریم، نمی دانیم در کدام گوشه ایران، از چه زمان و با چه نشانه جمع بوده اند و صدور شناسه ی&nbsp;بومی برای آن ها، با فقدان&nbsp;اطلاعات پایه رو به روست. پیدا شدن دولت و تمرکز سیاسی&nbsp;و رسمی&nbsp;قاجار، ظهور ناگهانی و&nbsp;به قدرت جهیده ی&nbsp;چند چهره ی بیگانه و بزک دار است، که&nbsp;همان مقدار از&nbsp;قنداقه&nbsp;امکان و اعتبار تاریخی بیرون می مانند، که متصل به بند ناف دربار تزارند.&nbsp;مجموعه ای که با&nbsp;چند چهره ی از آسمان افتاده و&nbsp;یکی دو باغچه و بنا در ارک تهران&nbsp;فاقد سکنه، از عهد ناصرالدین شاه&nbsp;آغاز می شود و&nbsp;&nbsp;قریب ۶۰&nbsp;سال بعد، که&nbsp;نوبت را،&nbsp;این بار نه به قوم، بل به&nbsp;قزاق منفرد باز هم&nbsp;بی پیوند با تاریخ دیگری، به نام&nbsp;رضا&nbsp;مسلسل تحویل می دهند، که به جای تزار، &nbsp;سایه دولت و دربار انگلستان را پشت سر&nbsp;دارد، ماجرایی که با ماهیت و مفهوم و مقصود انقلاب مشروطه یکی است!؟ قاجارها علی رغم معرفی چند مصلح اجتماعی پرآوازه و مناسب سریال های تلویزیونی روز،&nbsp;از نوع میرزا تقی خان امیر کبیر، و نقاشان چیره دست&nbsp;بین المللی،&nbsp;چون کمال الملک،&nbsp;اندک نمایه ای از خدمات عمومی و بهبود روابط اجتماعی&nbsp;ملی و حتی&nbsp;محلی ندارند، مسئولیت امورات&nbsp;مردم را&nbsp;به گردن نگرفته اند و در دوران آن ها&nbsp;از جاده و شفاخانه و تولید و توزیع و&nbsp;رونق اقتصادی&nbsp;و&nbsp;مراکز آموزشی و به طور کلی&nbsp;وظایف&nbsp;حوزه مرکزی، جز در حرم خانه قصر خبری نیست!&nbsp;</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-24EE_4B7859E5.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="1">ارابه مسافر بری در پایان دوران قاجار</font>&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify">این تصویری از&nbsp;ترابری بین شهری در اواخر دولت&nbsp;قاجار است. زیر چرخ این ارابه زوار در رفته&nbsp;لت و پار، جاده نیست و سورچی همان مسیری را&nbsp;می گذرد&nbsp;که چارق های پیادگان و یا سم دواب و گوسفندان، کوبیده اند! با&nbsp;نگاه به این اسباب جا به جایی آدمی زاده و بار، در ایران قرن پیش، آثار و عواقب قابل تعمق و تامل آن پوریمی&nbsp;را&nbsp;می نماید&nbsp;که قرون دراز، بنیان تجمع انسان آبادگر و&nbsp;چاره&nbsp;ساز را از شرق میانه برانداخت.&nbsp;</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-084F_4B785DB6.jpg" /></p>
<p align="justify">این هم کاسب کارانی که کمبوزه و کود و هیزم می فروشند، با شمایلی که تقلید آنان،&nbsp;از توان گریمورها هم بیرون است. آن چه در این گوشه ی داد و ستد&nbsp;از مردم کوچه و بازار&nbsp;می بینید و ده ها تصویر&nbsp;گویاتر از این، حکایت ملت به خود رها شده ای است که حتی دربار آن بدون فروش گاه به گاه&nbsp;حصه ای&nbsp;از امکانات طبیعی و زیر زمینی کشور،&nbsp;بی غذا&nbsp;می ماند! بدون شک اگر در چنین چشم انداز و زمینه ای، کسی ظهور کند که به ضرورت و توصیه&nbsp;و&nbsp;برنامه و سرمایه ی&nbsp;بین المللی، ناچار به احداث چند جاده و خیابان و شفاخانه شود،&nbsp;بلافاصله و به آسانی،&nbsp;چنان که درباره رضا شاه شاهد شدیم، عنوان ناجی کبیر می گیرد! مثلا برای مورخ هرچند ظهور نقاش بزرگی&nbsp;به نام&nbsp;کمال الملک مدخل تاریخی&nbsp;نیست ولی از آن که این نوشته ها قصد اثبات نادرستی داشته های کنونی،&nbsp;از تمام زوایا دارد،&nbsp;به عنوان&nbsp;نمونه می خواهد سراغ بهزاد نقاش عهد قاجار را بگیرد.</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p><span class="mw-headline" id=".D8.B1.D9.88.D8.B2.D8.B4.D9.85.D8.A7.D8.B1_.D8.B2.D9.86.D8.AF.DA.AF.DB.8C_.DA.A9.D9.85.D8.A7.D9.84.E2.80.8C.D8.A7.D9.84.D9.85.D9.84.DA.A9"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>روزشمار زندگی کمال&zwnj;الملک</strong> (تاریخ ها به هجری شمسی است)</font></span></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۲۶: تولد کمال الملک در تهران <br />
1226 - تولد کمال الملک در تهران . </font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۲۶: سفر به کاشان در شش ماهگی <br />
۱۲۲۶&nbsp;- مهاجرت خانواده به کاشان در شش ماهگی .&nbsp;</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۳۴: سفر به تهران برای تحصیل <br />
۱۲۳۴- سفر به تهران برای تحصیل&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۳۵: ورود به مدرسه دارالفنون <br />
1235- ورود به مدرسه دارالفنون . <br />
- آموزش زیر نظر علی اکبر خان مزین الدوله . <br />
</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۴۲: ورود به دربار به دستور ناصرالدین شاه<br />
1242- بازدید ناصرالدین شاه از دارالفنون . <br />
- ورود به دربار به دستور ناصرالدین شاه درپی پسندیدن کار او . </font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۵۵: گرفتن لقب نقاش&zwnj;باشی <br />
1255- گرفتن لقب نقاش&zwnj;باشی .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۵۸: گرفتن لقب نقاش&zwnj;باشی خاصه&nbsp;&nbsp;<br />
1258- گرفتن لقب نقاش&zwnj;باشی خاصه .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۶۱- فعایت مستمر در مقام نقاش دربار . <br />
- شروع به آموزش و تدریس نقاشی به شاه . <br />
- خلق اثر معروف با نام &quot; حوضخانه صاحبقرانیه &quot; .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۶۷: متهم شدن به دزدی، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه <br />
1267- متهم شدن به دزدی، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۶۹: گرفتن لقب کمال&zwnj;الملک از ناصرالدین شاه<br />
</font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">1269- گرفتن لقب کمال&zwnj;الملک از ناصرالدین شاه .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۷۲: آغاز به آموختن زبان فرانسه<br />
1272- آغاز به آموختن زبان فرانسه .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۷۳: سفر به اروپا و اقامت در ایتالیا<br />
1273- سفر به اروپا ( فلورانس، رم و پاریس ) و اقامت در ایتالیا .&nbsp;</font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">&nbsp;</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۷۶: دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه<br />
&nbsp;1276- دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه و تقاضای شاه برای برگشت به ایران .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۷۷: بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار<br />
&nbsp;1277- بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار .<br />
</font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><br />
1278- سفر به عراق، هم&zwnj;زمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج و بازدید از عتبات عالیات . <br />
۱۲۷۸: سفر به عراق، هم&zwnj;زمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج<br />
</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۸۷: پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت<br />
1287- پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت .</font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲۹۶: درگذشت پسرش حسینعلی خان<br />
1296- درگذشت پسرش حسینعلی خان .<br />
<br />
</font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">1299<font color="#ff0000">- عدم پاسخ مثبت به درخواست رضاشاه برای کشیدن تصویر محمد رضا ( ولیعهد ).</font></font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font color="#ff0000">۱۳۰۲ تا ۱۳۰۶: درگیری کمال&zwnj;الملک با وزرای معارف دولت وقت</font> </font></p>
<p><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۳۱۹: درگذشت کمال&zwnj;الملک در ده حسین آباد نیشابور و مدفون شدن در کنار عطار نیشابوری<br />
</font>۱۳۱۹: درگذشت کمال&zwnj;الملک در ده حسین آباد نیشابور و مدفون شدن در کنار عطار نیشابوری</p>
<p align="justify">سپس وزارت معارف چنان كه دلخواه رضاشاه بود بودجه مدرسه صنایع مستظرفه را كه تحت مدیریت كمال الملك اداره می شد، قطع نمود و مشكلات متعدد دیگری را پیش روی او قرار داد، تا جایی كه دیگر امكان اداره مدرسه از او سلب شد و به ناچار از خدمت در مدرسه نقاشی كه سالیان طولانی برای توسعه و اعتلای آن زحمات طاقت فرسایی را متحمل شده بود، كناره گرفت و به فاصله كوتاهی شهر تهران را به مقصد مزرعه ای در روستای حسین آباد از توابع شهر نیشابور ترك كرد و گوشه انزوا برگزید. <br />
كمال الملك طی برخی نامه هایی كه از روستای دورافتاده حسین آباد برای تعدادی از دوستان قدیم و شفیقش در تهران می نویسد، با اشاره و گلایه و شكایت از مشكل سازی ها، حسادت ها، كوته نظری ها و خردستیزی های بی پایان درباریان، رجال و بسیاری از كسانی كه در تهران با او در ارتباط بوده اند، پناه آوردن به بیابان های خشك و عزلت گزیدن در مناطق دورافتاده و بدون امكانات و حتی دچار دزدان و قطاع الطریق شدن را مطلوب تر و خوشایند تر از مراوده و ارتباط با آن گروه پرشمار و خطرناك ساكن شهر و دربار ارزیابی می كند و از این كه با عزلت گزیدن در حسین آباد نیشابور دیگر سعادت برخورد و رو در رویی با آن جماعت را از خود سلب كرده است، احساس آرامش و شادمانی می كند. آنچه بود كمال الملك نقاش چیره دست و كم نظیر ایران زمین كه در عشق ورزی به وطن، آزادیخواهی، اخلاق و شرف و انسانیت سرآمد اقران بود، تا پایان عمر، زندگی در مزرعه شخصی اش در حسین آباد نیشابور را بر بازگشت به شهر ترجیح داد&raquo;. (برگرفته از فروم آفتاب گردان و چکامه)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">این دو گزارش از زندگی کمال الملک را از دو منبع مختلف برداشته ام که به وجه شگفت انگیز و قابل فهمی در&nbsp;تمام امور با هم قرینه اند، جز این که یکی از آن ها بر سینه&nbsp;&nbsp;کمال الملک&nbsp;خود، مدال انقلابیگری و ترقی خواهی مدرن&nbsp;می آویزد و در سال&nbsp;۱۲۹۹ هجری شمسی، که&nbsp;محمد رضا شاه&nbsp;شش ماهه است و&nbsp;پنج سال تا شاه شدن پدرش باقی است،&nbsp;از مصور کردن صورت ولی عهد امتناع می کند!؟ آثار مخرب پوریم در تار و پود هستی و تفکر و تعلقات و معتقدات چنین گزارش نویسانی هم قابل مشاهده است. باری این نقاش بزرگ دوران قاجار، که&nbsp;باز هم به کاشان و نیشابور متصل است، برابر گاه شمار بالا، ظاهرا در&nbsp;۹ سالگی به دارالفنون تازه سازی وارد&nbsp;شده که تا سال ها، جز مهندسی و طب و فیزیک و شیمی و معدن شناسی و&nbsp;درجه داری&nbsp;رده های مختلف فنی، نظامی و به طور کلی دروس پایه،&nbsp;تدریس نمی کرده اند! اگر&nbsp;گمان کنیم احتمالا با سفارش کنیسه برای این کودک ۹ ساله کرسی هنر&nbsp; گذارده باشند،&nbsp;پس&nbsp;از اساتید دست سازی نیز در امور نقاشی، چون&nbsp;میرزا ابوالحسن و میرزا رضا خان غفاری و علی اکبر خان مزین الدوله مدد&nbsp;می گیرند&nbsp;که چشم زمانه،&nbsp;یک تابلوی نقاشی از آنان ندیده است!&nbsp;چنان که در شرح احوال کمال الملک در تنظیمات بالا و حواشی دیگری که برای رعایت اختصار حذف کرده ام، دختر و پسر و پدر و مادر و تمام خاندان نقاش را به دیار عدم فرستاده اند. شگرد یهودی دیگری که بقایای قابل اثبات نقاش را هم، مانند کریم خان و نادر افشار و محمد حسن خان&nbsp;قاجار،&nbsp;از پیش چشم دور می کند و بی عقبه&nbsp;می گذارد، تا قابل شناسایی نباشند&nbsp;و محمد رضا شاه ماموریت بگیرد تا برای نقاش و عطار و شاه شجاع و سیبویه و حافظ و خیام و فردوسی و نادر و این و ان، در سال های دهه ۵۰&nbsp;قبر&nbsp;رونمایی کند. اگر بپرسیم کمال الملک دارای ۷۰ اثر گوهرین شایسته دربار، چرا در تهران خانه ای به یادگار&nbsp;ندارد تا شهرداری به سرعت موزه کمال الملک&nbsp;به راه اندازد و یا در دوران چهار ساله سکونت درایتالیا&nbsp;و فرانسه، در کدام پانسیون و هتل و منزل سکونت کرده، یا سراغ ده حسین آباد نیشابور و&nbsp; آن نامه ها و مزرعه ی شخصی کمال الملک، که سیزده سال پایان عمر را در آن گذرانده،&nbsp;چه گونه و از&nbsp;که&nbsp;بگیریم، هیچ کس&nbsp;جواب گوی شما نخواهد بود.</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">&laquo;<strong>کاخ گلستان: </strong>از ابنيه دوره ناصري. چهل سال پيش، (نسبت به تاریخ تدوین لغت نامه) <strong>در اواسط سلطنت ناصرالدين شاه قاجار اصلاً کوچک ترين اثر از عمارات مفصل و زيبائي که امروز به نام کاخ <font color="#000000">گلستان</font> معروف است وجود نداشت.</strong> به جاي بناي مجلل کاخ کنوني، باغ بزرگ و زيبائي بود که شاه قاجار، از اندرون خود که حالا به عمارت خوابگاه معروف است و محل يکي از ادارات وزارت دارائي است، براي تفريح و تفرج بدان جا ميرفت .<br />
يک روز ناصرالدين شاه تصميم گرفت که براي جواهر سلطنتي خود موزه اي بسازد، و يک هفته بعد از آن روز، که شاه چنين تصميمي گرفته بود، در جائي که اکنون کاخ گلستان&nbsp;برپاست چندين متر زمين را کندند تا شالوده بنائي را که به زودی ميبايست محل حفظ جواهرات گران بهاي سلطنتي ايران گردد، بسازند.<br />
<strong>ساختمان کاخ گلستان در حدود پنج سال طول کشيد</strong> و در عرض اين مدت هفته اي نبود که شاه در پايتخت باشد و شخصاً به سرکشي آن نرود و براي تسريع در اتمام آن دستوري تازه و موکد ندهد، هر وقت به آنجا مي رفت مي گفت:<strong> &laquo;کاش عمرم کفاف بدهد که اين ساختمان را تمام کنم&raquo;.</strong><br />
ساختمان کاخ در زمان همان شاه به پايان رسيد و انتقال جواهرات سلطنتي به تالار موزه آغاز گشت. هنگامي که تمام جواهرات، در جعبه آينه هاي بزرگ کاخ که در ديوار جاي دارد چيده و آماده شد ناصرالدين شاه شخصاً براي افتتاح موزه رفت و پس از بازديد قسمت هاي مختلف کاخ رو به همراهان کرد و گفت: &laquo;مثل اين که موزه بدي نشده است ، دلم مي خواهد عمرم وفا کند و خيلي بيش از اين ها در تکميل آن بکوشم&raquo;.<br />
<strong>هنوز دو سال از افتتاح موزه جواهر نگذشته بود که غوغاي تحريم استعمال تنباکو برخاست.</strong> مردم براي تظلم و دادخواهي به کاخ شاهي پناه بردند و جار و جنجال بسيار برپا کردند و به دور باغ ها و کاخ ها ريختند، و آن وقت ناصرالدين شاه به اين فکر افتاد که اگر سيل جمعيت بموزه جواهر راه يابد و دُرو گوهرها را از دل قفسه هاي شيشه اي بيرون کشد چه مي توان کرد&raquo;؟</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">این شرح احوال کاخ و تالار و موزه ی گلستان، در لغت نامه دهخدا، عینا در منابع دیگر تایید شده است. اشاره نوشته به ماجرای تحریم تنباکو، دو سال پس از پایان ساخت&nbsp;کاخ و تالار گلستان، اتمام آن را با سال ۱۲۶۸&nbsp;شمسی می رساند و چون نوشته اند، پس از هفت سال کار، کمال الملک&nbsp;تابلوی تالار گلستان را در سال ۱۲۶۹ شمسی تمام کرده، پس نقاش از سال ۱۲۶۲، یعنی زمانی که هنوز ناصرالدین شاه تصمیم&nbsp;به ساختن مجموعه گلستان&nbsp;نگرفته بود، مشغول کشیدن آن تابلو بوده است!!!&nbsp;در واقع و چنین که شهرت داده اند، زمانی را که کمال الملک برای&nbsp;ترسیم رنگ و روغنی گوشه ای از&nbsp;تالار گلستان صرف می کند، دو سال بیش تر از مدتی است که کل آن مجموعه را می ساخته اند!!! اگر این اعداد و ارقام را نپذیریم و شروع کار بر روی تابلوی تالار را با اتمام و اکمال بنای&nbsp;آن همزمان بگیریم، پس&nbsp;باید تکلیف&nbsp;نقلی را&nbsp;معلوم کنیم&nbsp;که اعطای لقب کمال الملک از سوی شاه قاجار&nbsp;به نقاش را به سبب ترسیم تابلوی تالار گلستان می داند، که&nbsp;ناچار&nbsp;امضای فرمان آن را به&nbsp;زیر لحد آن شاه می کشاند، زیرا با مراجعه به منابع موجود معلوم می شود ناصرالدین شاه فقط&nbsp;شش سال پس از اتمام بنای کاخ گلستان کشته شده است. از مجموعه&nbsp; این گفتار و پندار&nbsp;و نوشته و منقولات&nbsp;سرگیجه آور، لااقل می توان نتیجه گرفت که سلسله قاجار،تا پایان دوران ناصرالدین شاه، هنوز&nbsp;سرپناهی برای پز دادن و برگزاری مراسم رسمی نداشته است؟!</p>
<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-70AC_4B785DB6.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این تصویر بی آینه کاری و بزک، گوشه ای از تالار گلستان،&nbsp;ظاهرا در روز درگذشت مظفرالدین شاه، یازده سال پس از مرگ ناصرالدین شاه&nbsp;و مربوط به زمانی است که مساعی جمیله ی&nbsp;سلاطین احتمالی &nbsp;مقدم&nbsp;بر مظفرالدین شاه، و نیز چاکران ضمیمه ی دربار،&nbsp;به قدر کافی برای آن سلطان، مشایعه کننده تابوت&nbsp;تولید کرده است.</p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-DA39_4B78D194.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">در این صورت کمال الملک نمای بالا از تالار گلستان را،&nbsp;از کجا برداشته که&nbsp;در عکس قبل حتی گوشه ای از آن، دیده نمی شود؟ آیا می توان احتمال داد که این آرایه ها مربوط به دوران جدید و پس از قاجار، همزمان با کاشی آرایی مساجد ایران و ساخت مسجد شیخ لطف الله&nbsp;باشد؟!&nbsp;مورخ می پرسد در حالی که ناصرالدین شاه در اواخر عمر، سوار بر هر اسب و قاطری در کوه و کمر تصویر عکاسی شده دارد، چرا&nbsp;در زمان خود،&nbsp;دوربین عکاسی را به درون تالار گلستان موجود در نقاشی کمال الملک نبرده، تا مدرکی برای مقایسه ی همزمان در اختیار مورخ و محقق&nbsp;باشد و آن چه از او دیده ایم، نمای زیر است؟!&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-2C53_4B786B55.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="justify">این هم ناصرالدین شاه در گوشه ی دیگری از تالار کاخ گلستان که فاقد چشم انداز اطراف است ولی تزیینات سقاخانه ای آن&nbsp;تخت مرمرین، به خوبی معلوم می کند که پادشاه قدر قدرت قجر، جز پرسه چند&nbsp;هزار باره در کوه و کمر شمیران، به شرحی که اعتماد السلطنه در روزنامه اش آورده،&nbsp;و رفع خستگی در حرمسرا، اثر مادی و معنوی&nbsp;دیگری بر تاریخ زمان خود باقی نگذارده و برای او هنرمندی این و آن موجد عکس العمل مشوقانه&nbsp;نبوده است.</p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify">&laquo;به مبارکی و سلامتی شروع بعه روزنامه ی شرح حال سنه ی توشقان ئیل ۱۳۰۸ نمودم. امیدوارم به سلامتی خود و متعلقات و دوستان ختم شود، به حق محمد و آله.<br />
<strong>شنبه ۱۰ شعبان:</strong> دیشب شش ساعت و چهل دقیقه از شب گذشته تحویل شمس به برج حمل شد. من اول شب قدری نان و کباب صرف کرده، ساعتی خوابیدم. پنج ساعت از شب گذشته لباس رسمی پوشیده با سلطان احمد میرزا نوه ی مرحوم عماد الدوله، طرف دربخانه رفتیم. از دیوان خانه که گذشتیم، جمعیت زیادی دیدیم. معلوم شد ظهیرالدوله مردم را ساعت چهار دعوت نمود. چون بندگان همایون بیرون خوابیده بودند، درهای باغ را بسته بودند. این همه جمعیت از علما و اهل قلم و اهل نظام تماما در حیاط صندوق خانه و پشت دروازه ها مانده ازدحامی شده بود. به زحمت از میان مردم گذشتیم. وارد باغ شدیم. من مستقیما خدمت شاه رفتم. تازه از خواب برخاسته بودند. لباس می پوشیدند که به سلام تحویل تشریف برده جلوس فرمایند. قبل از سلام، تفصیلی که می نویسم روی داد. بندگان همایون در نیک نفسی و سخاوت جبلی وحید عصر خودشان است. هیچ پادشاهی دارای این صفات حمیده نبوده است. <strong>لکن هر وقت بدون میل قلبی، به اصرار و واسطه، امتیاز یا منصبی به کسی می دهد،</strong> به قسمی شخص امتیاز گرفته را مفتضح می کند، که شخص بیزار از منصب صدارت و نشان اقدس می شود. به اصرار نایب السلطنه به ابوالحسن خان فخرالملک تمثال مرحمت شده بود، <strong>به میرزا محمد نقاش باشی هم به التماس فخر الملک گل کمر. </strong>به علی آقای لال که پیشخدمت و پسر خاله ی البوالحسن خان است فرمودند سبیل فخرالملک را بگیرد و مکرر با زبان لالی که دارد، می پرسد: <strong>عن داری یانه؟!</strong> <strong>&nbsp;</strong>بعد همین طور <strong>نقاش باشی را هم مفتضح نمود&raquo;</strong>. (اعتماد السلطنه، روزنامه خاطرات، ص ۷۴۳)</p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify">۱۳۰۸ هجری قمری، فقط پنج سال با مرگ ناصرالدین شاه فاصله دارد، با چنین فرهنگ و شخصیت چارواداری که&nbsp;معلم فرضی و ممتاز نقاشی و صاحب عنوان کمال الملکی اش را، به خاطر اهدای یک گل کمر مرحمتی، به لجن می کشد! حالا&nbsp;می ماند&nbsp;بپرسم کمال الملک که ترسیم&nbsp;تابلوی تالار گلستان را هفت سال طول داده، چه گونه هفتاد و چند تابلوی ممتاز و گاه برتر از نقاشی تالار گلستان باقی گذارده است، چنان که می پرسم او تابلوی دو دختر گدا را که در زیر می بینید، با آن دامن حسرت برانگیز بر تن گدای کوچک تر، در چه زمان و از گدایان کدام شهر ایران و یا کشور جهان ترسیم کرده است؟!</p>
<p dir="rtl" align="center"><img id="iimg" style="WIDTH: 243px; HEIGHT: 404px" height="404" alt="" width="267" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-C01F_4B788552.jpg" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<img id="iimg" style="WIDTH: 242px; HEIGHT: 404px" height="404" alt="" width="228" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-1252_4B897982.jpg" /></p>
<p align="justify">سمت چپ تابلوی دو دختر گدا، کار ویلیام بوگوی فرانسوی را، از آلبوم سال ۱۸۹۰ او می بینید و سمت راست، کپی آن به وسیله ی کمال الملک مفقود الاثر را. صرف نظر از عدم امکان این کپی کشی در ایران، اگر تنها به کیفیت های فنی و پرسپکتیوها در اشخاص و احجام توجه کنید، بدون تعارف محمد غفاری را نقاشی مبتدی معرفی می کند. به خود اجازه می دهم کارشناسانه&nbsp;ادعا کنم میان تابلوهای منتسب به&nbsp;کمال الملک، با زحمت&nbsp;بتوان&nbsp;چند عمل را اثر&nbsp;قلم نقاش واحدی دانست و غالب آن ها به خصوص تابلوی تالار آینه شباهت بسیار به مکتب شیشکین در روسیه دارد. مضاف بر این که در انتهای کتاب روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه تصویری از کمال الملک ثبت است که حتی اندک شباهتی به کمال الملکی ندارد که سبیل مولانایی&nbsp;سامان داده شده&nbsp;دارد و مهدی بامداد در فرهنگ ۶ جلدی رجال ایران در قرون ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ قمری، هرچند از دلقکان دربار قاجار هم عکس و شرح حال می آورد و از قول نقاش&nbsp;دو نقل&nbsp;بازاری دارد، اما محمد غفاری کمال الملک نقاش را ناشناس گذارده&nbsp;و به احوال او نظر نداشته است!&nbsp;پس دیدار از شهرهای عهد&nbsp;قاجار در ایران&nbsp;را ادامه دهم. (ادامه دارد)</p>
</font></font>]]></description>
<guid isPermaLink="false">641</guid>
<pubDate>2010-02-15 20:51:31</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 252، نتیجه 60، بررسی کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار،6]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=640</link>
<description><![CDATA[<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="4">آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></p>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="4"></font></p>
<p align="justify"><font face="Tahoma" size="4"></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="4">مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۲</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">عرضه ی&nbsp;عرصه ی مختصر، عمر کوتاه و زمان&nbsp;قریب&nbsp;آغاز دوباره تجمع انسانی، در ایران دو قرن پیش،&nbsp;یادآوری دوباره و نهایی&nbsp;دو مقوله&nbsp;است: نخست این&nbsp;که&nbsp;باور کنیم&nbsp;اقدام هولناک یهودیان برای قتل عام مردم شرق میانه، در ماجرای پوریم، در چنان اوج توحش و&nbsp;به مقیاسی از&nbsp;کمال صورت گرفته، که ۲۲ قرن پس از&nbsp;پایان آن نسل کشی عام، بار دیگر مهاجرانی برنامه به دست، برای تشکیل کانون های سیاسی و فرهنگی مخصوص، درست مانند&nbsp;استانبول و بغداد و دهلی، به بنای پایتخی به نام تهران در این سرزمین مشغول اند،&nbsp;و چون&nbsp;اثبات این مقوله، جنگ های ایران و روس و ایران و انگلیس و عباس میرزا و فتح علی شاه قاجار&nbsp;را از تاریخ این&nbsp;ملک اخراج می کند، شاید کسانی به اندیشه وادار شوند که&nbsp;اگر&nbsp;همانند عهد هخامنشی، امپراتوری قاجار هم، در دو قرن پیش،&nbsp;هنوز مقر&nbsp;استقرار ندارد، پس&nbsp;مقوله حاکمیت&nbsp;ما نسبت به شهرهای قفقاز و گرجستان و هرات و افغانستان، در زمان&nbsp;کدام سلسله و به دست چه کس&nbsp;برقرار شده، که روس و انگلیس از ما بربایند و نیز کسی بگوید تاریخ بر&nbsp;آن قائد&nbsp;فاتح چه نام گذارده و در کدام شهر&nbsp;مکان داده&nbsp;است؟!&nbsp;اینک فقط می توان توجه داد که غول دروغ، درست بر&nbsp;گرده&nbsp;این ملت&nbsp;سوار و از رگ گردن به آنان نزدیک تر است!</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2"><img id="iimg" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-FAD3_4B65D9BF.jpg" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">ظاهرا 25 سال&nbsp;پس از آن رسامی سال ۱۸۲۶&nbsp;نقشه دیگری از تهران و باز هم به وسیله روس ها تهیه شده، که شمای آن را در فوق می بینیم. این نقشه که در ص ۹۸کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار و چاپ رنگی آن در صفحه 471 دائره المعارف اسلامی و در زیر منعکس است، نه فقط به قدر بنای طویله ای بر مساحت تهران و ساخت و سازهای درونی آن افزوده نشده، بل در زوایای حصار&nbsp;شمال غرب و شهر، با شکستگی هایی مواجهیم که مساحت&nbsp;آن را باز هم تقلیل داده است! در مجموع، این هر دو نقشه با فصاحت تمام نشان می دهد که تهران چه در 1826 و چه در 1852 میلادی، یک ملک خصوصی و اشرافی با مقادیری ابنیه بارانداز و کاروان سرا و تیمچه، که درست مانند کاروان سراهای بی کاربرد قبلی،&nbsp;نمایشی است&nbsp;و تعداد بسیار آن ها معلوم می کند، در زمان رسامی این نقشه ها کسانی مشغول تولید پایتختی برای سلسله قاجار هنوز از راه نرسیده اند&nbsp;که درست نمی دانیم در&nbsp;کدام مزرعه می کاشته و&nbsp;سبز می کرده اند!؟ این تکرار و نظیر دیگری بر بنای اصفهان صنعتی و هنری،&nbsp;برای سلسله صفوی&nbsp;و احداث شیراز فرهنگی برای اسکان سلسله بادبادکی زندیه است!</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2"><img id="iimg" height="371" width="455" alt="" src="http://www.naria.ir/uploads/Image/image-5F76_4B699F04.jpg" /></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2">&nbsp;نقشه شهر تهران ترسیم بره زین که در موزه کاخ گلستان نگهداری می شود.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">شاید این شمای&nbsp;رنگی قاب گرفته و تی تیش مامانی،&nbsp;اما منطبق با&nbsp;رسامی بالا، که تهران ۱۶۰ سال پیش، یعنی ۲۶ سال پس از نقشه&nbsp;یادداشت پیش&nbsp;را نشان می دهد که هنوز در همان قواره و مقدورات اولیه و خالی از سکنه و امکانات شهری&nbsp;است، عرق شرم بر پیشانی کسانی بنشاند که از روی سیاه مشق یهودیان، در همه جا کرسی و تریبون&nbsp;درس های تاریخی اقتباس شده از مراکز دانشگاهی جهود نشین غرب، باز می کنند و بر میزان و مقدار تزریق افیون دروغ، در مسامات این ملت می افزایند.&nbsp;می گویند فتح علی شاه قاجار،&nbsp;از ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۴، محمد شاه، از ۱۸۳۴ تا ۱۸۴۷ و ناصرالدین شاه، از ۱۸۴۸ میلادی به بعد، سلطنت کرده اند. این اطلاعات&nbsp;معنا دار معلوم می کند حتی&nbsp;ناصر الدین شاه قاجار، به تهرانی در مقیاس نقشه بالا&nbsp;وارد شده و نه فقط فتح علی و محمد شاه در ۵۰ سال سلطنت خود برای توسعه و ابادانی تهران قدمی برنداشته و انگشتی نجنبانده&nbsp;اند، بل به دلیل نبود نفوس،&nbsp;ابنیه غیر دولتی و&nbsp;ساخت و سازهای خصوصی&nbsp;نیز انجام نشده است؟! آیا به راستی سلسله قاجار از ناصر الدین شاه آغاز می شود و آیا اگر تهران در آغاز عهد&nbsp;آن ذوالقرنین نو، همین قصیه بدون سکنه است، پس حقیقت انقلاب مشروطه چیست و از کجا نیرو گرفته است؟! مورخ هنگامی بر نادرستی کامل تاریخ کنونی&nbsp;قاجار مطمئن می شود که خوانده است بر الماس دریای نور، نام فتح علی شاه&nbsp; را حک کرده اند، و آن را شگردی&nbsp;درست برابر حک نام خشایارشا بر&nbsp;آن کاسه&nbsp;طلای فکسنی&nbsp;و نشانه ای از&nbsp;نقشه پردازان&nbsp;و&nbsp;مولفان واحدی در تدوین تاریخ ایران می بیند، به خصوص که برای فتح علی شاه، با تخریب کتیبه های یونانی، در تاق بستان نیز&nbsp;صورت ساخته اند!؟&nbsp;&nbsp;</font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma"><strong>&laquo;نقشه تهران، سال 1852 میلادی:&nbsp; </strong>بعد از نقشه سال 1826 م. تهران، سایر نقشه های مربوط به سال های بعد که بتواند ویژگی های توسعه شهر را در اثنای زمان محمدشاه (1848-1834 م.)، نقشه جامع تهران مشخص نماید، تاکنون به دست نیامده است. که با اجازه بخش نقشه برداری نظامی در جون 1852 م. در مسکو انتشار یافته است) در کتاب بره زین به نام (سفر به جنوب ایران، کازان، 1852 م.) به چاپ رسید. نقشه سال 1852 م. در مقایسه با نقشه سال 1826 م. از نقطه نظر جغرافیایی و نقشه برداری بسیار دقیقتر است و تصویر صحیحتری از ساختار طراحی شهر را آشکار می سازد.<br />
خطوط اصلی دیوار های شهر، مسیر امتدادهای مجزا و نحوه ارتباط آن ها با یکدیگر، تقریبا <strong>در مقیاس واقعی تهیه شده است. این نقشه از وجه داده های اطلاعاتی کاربرد عینی مواد، برای تجزیه و تحلیل وضع موجود طراحی شهر و بناهای آن از اهمیت به سزایی برخوردار است</strong>.<br />
این نقشه همچنین فرصت آن را فراهم می آورد تا عینا نحوه استقرار ارک، خیابان های اصلی، مرکز تجاری با رشته ای از دکان های سرپوشیده و سرباز، کاروانسراها و دیگر بناهای عمومی، مورد بررسی قرار گیرد. در نقشه مذکور، ساختار ارک یا کاخ شاه، <strong>بنای سفارت روسیه،</strong> سربازخانه، محل برگزاری مراسم محرم، خانه حاجی میرزا آغاسی و دیگر عناصر طراحی به نحو کاملا متمایز مشخص شده است. <br />
وجه مثبت نقشه سال 1852 م. را اطلاعات فراوان آن تشکیل می دهد. دو عنصر طراحی شهری در حیطه شهر حکمفرماست ارک، مرکز حکومت و دولت که ساختار پیچیده و طرح های متنوعی دارد، مرکز تجاری و اجتماعی، که&nbsp;تا کناره های جنوبی ارک خود را به دروازه شاه عبدالعظیم بسط پیدا کرده است. درامتداد رشته دکاکین سرپوشیده و سرباز، 29 کاروانسرا به اسامی زیر وجود دارد: زرگارو 2. جبه خانه، 3. حاجی سید محمد حسین، 4. حاجی ملاعلی، 5. گئورگیان، 6. حاجی حسن، 7. خودان، 8. حاجی زمون، 9. نگارخانه، 10. کاشیه، 11. شاه، 12. قیصریه، 13. حاجی ناسی، 14. حاجی نادعلی، 15. سلیمان خان، 16. دوستعلی خان، 17. حاجی موسی، 18. دالان دراز، 19 و 20. حاجی کمال، 21. میرزا اسماعیل، 22. گردن کج، 23. حاجی هادی، 24. علم شکن، 25. ذغالی، 26. سرگلن، 27. حاجی ودیع، 28. کهنه، 29. مخروبه.<br />
یک چنین تمرکز انواع گوناگون کاروانسراها که بر مبنای اندازه و نوع طراحی در امتداد طول معبر آرایش یافته اند، ماهیت ترکیبی بسیار مهم مرکز تجاری را نمودار می سازد. این نوع و نحوه طراحی، مستقیما نظام فضایی پیچیده ای را آشکار می سازد که توسط بناهای محله های مسکونی محصور شده است.<br />
مرکز تجاری به عنوان یک مجموعه واحد، خود شامل نظام طراحی کلی شهر است که شبکه های معابر اصلی شهر را به سوی خود می کشاند. این شبکه های معابر، حاوی مراکز کوچک تری با بناهای مذهبی در درون آن هستند که در سازمان طراحی شهری و در چارچوب مقیاس شهری نقش مهمی ایفا می کنند.<br />
برخلاف سایر شهرهای ایران که بناهای مذهبی در طراحی و ساخت شهر تسلط دارند، در تهران نه مسجد (مسجد شاه، مسجد یونس خان، مسجد حاجی رجب، مسجد چالهرز، مسجد امامزاده نصرالدین، مسجد حاجی علی، مسجد جمعه، مسجد حکیم، مسجد سید اسمعیل)، سه امامزاده (امامزاده زید، امامزاده یحیی، امامزاده)، سه مدرسه (مدرسه عبدالوهاب) عبدالبها، مدرسه میرزازکی، مدرسه میرزا صالح) وجود دارد.<br />
در تهران بناهای حکومتی از قبیل باروت خانه که توسط فتحعلی خان ساخته شده بود، جبه خانه وجود داشت که، مشتمل بر زمین بزرگی با مخازن آب و بناهایی برای کارگران، کوره ها و کارخانه توپ ریزی بود که به دست مهندسین انگلیسی و ایرانی انواع مختلف سلاح همچون توپ را تولید می کرد،&hellip; <br />
به جز عناصری که در نقشه سال 1826 م. تهران وجود دارد، و در این نقشه نیز به آن ها اشاره شده است: باغ وحش شاه، <strong>خانه و باغ سفارت انگلیس اثر معمار اروپای شرقی و ضرابخانه در این جا قابل ذکرند.</strong> حجم حوزه شهر، در مقایسه با بنای شهر در سال 1826 م. به نحو قابل ملاحظه ای افزایش یافته و تراکم آن زیاد شده اما هنوز به قدر کافی مناطق آزاد وجود دارد. باغ های بزرگی در امتداد دیوارهای داخلی شهر به چشم می خورد. در اطراف شهر، بر فراز ارتفاعات سلسله کوه ها، کاخ ها و باغ های شاه وجود دارد: &laquo;قصر قجر&raquo; که در دامنه کوه بنا شده و نزدیک خانه و باغ شهری شاه به نام نگارستان قرار دارد که در نقشه سال 1826 م. تهران نیز به آن اشاره گردیده و در فاصله نیم کیلومتری از تهران، باغ لاله زار واقع شده است. فتحعلی شاه طرح باغ زمرد، چشمع علی و برج نوش را در حومه تهران پی افکند&raquo;. (هیئت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص ۵۰ به بعد)</font></font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">به قصد پرهیز از تطویل، به نقد&nbsp;شرح نقشه تهران در بالا، وارد نمی شوم که بیش تر ادعاهای آن، بر سبیل داده های اخیر و نه منطبق با نمایه های نقشه است. مثلا در حالی که حد شمالی تهران را در نقشه بره زین خیابان سپه&nbsp;قدیم مي بينيم، چه گونه اشاره شارحین به باغ و سفارت انگلیس را بپذیریم، که نه در نقشه بالا و نه در رسامی سال ۱۸۲۶ نبوده است؟! در مجموع&nbsp;حتی&nbsp;با&nbsp;قبول وجود سفارت روس در پامنار تهران، که کارگردان امور قاجار بوده اند، با یقین کامل می توان مدعی شد که&nbsp;انگلیس و ترکیه و آلمان و فرانسه و هیچ کشور دیگر&nbsp;شرقی و غربی و شمالی و جنوبی جهان،&nbsp;در زمان رسامی برزین، یعنی اوائل سلطنت ناصرالدین شاه هم، به&nbsp;این علت که تهران هنوز شمایل شهری مناسب پایتخت را نداشته و کشوری ایران نام در جهان شناخته نبوده، در این جا سفارت خانه&nbsp;باز نکرده&nbsp;اند!&nbsp;سرانجام هم&nbsp;سری به یادگارهای مضحک و مفرح یاد از تهران، در مکتوبات مجعول میراث شناخته شده سری فروبرم و داستان تهران را بر اساس رسامی های مانده از آن، تمام کنم.</font></p>
<blockquote dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px">
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;نزدیکی تهران به قزوین، پایتخت آن روزگار صفویان، و وجود باغ ها و برخورداری از شکارگاه های مناسب، و به ویژه نزدیکی تهران به بقعه ی حضرت حمزه در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم در ری که صفویان او را نیای خود می دانستند و شاه عبدالعظیم در ری که صفویان او را نیای خود می دانستند و شاه طهماسب گاهی به زیارت آن بقعه می رفت و در حوالی تهران به شکار می پرداخت، از جمله عواملی است که منابع متاخرتر در جلب توجه شاه طهماسب به تهران موثر دانسته اند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 470)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;شاه طهماسب در لشکرکشی هایش برای مقابله در برابر تهاجمات ازبکها گاه از تهران به عنوان اردوگاه استفاده می کرد و بی تردید به اهمیت نظامی این شهر واقف بود. <strong>از این رو به دستور او در 961 ق / 1554 م در تهران بازاری ساختند و بارویی بر گرد شهر کشیدند</strong>. در ازای این بارو، یک فرسنگ یعنی حدود 6 هزار گام بود و 114 برج به عدد سوره های قرآن کریم، و 4 دروازه داشت. در هر برجی یک سوره از قرآن مجید را دفن کرده، و بر گرد بارو نیز خندقی کنده بودند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 470)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;به گزارش اعتمادالسلطنه شاه عباس اول در 995ق/1587م پدرش شاه محمد خدابنده را پس از برکناری از سلطنت در تهران زندانی کرد. سپس خود به تهران آمد و برپایی مجلسی شاهانه به بزر گداشت او برخاست، و با پدر راهی قزوین شد. شاه عباس اول در 998ق برای سرکوب عبدالمومن خان ازبک در خراسان دست به تاراج و کشتار مردم گشوده بود، با سپاهی آهنگ خراسان کرد و در سراسر راه خود در تهران اردو زد؛ اما در آن جا بیمار شد و از پیشرفت بازماند و سپاهیان اش پراکنده گردید؛ در نتیجه ازبک ها مشهد را تسخیر و غارت کردند. از این رو شاه عباس سوگند خورد که دیگر پای در این شهر نگذارد و <strong>لعنت کرد بر کسی که به تهران وارد شود</strong> و شب را در آن جا بیتوته کند. شاه عباس چند بار ضمن سفرهایش از کنار تهران گذشت، اما هرگز پای به این شهر نگذاشت&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 472)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;اشرف تهران را به صورت پایگاه عملیات نظامی خود در نواحی شمالی ایران و دژی برای مقابله با مخالفان اش در مازندران، زنجان و آذربایجان درآورد. افغان ها 5 سال تهران را در تصرف داشتند و در این مدت بناهایی در یان شهر ساختند. قسمت&nbsp; هایی از بناهای ارگ سلطنتی تهران و دیوار گرداگرد آن، و دروازه ی اسدالدوله از آن جمله اند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 473)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;در 1142 ق/ 1730 م اشرف افغان پس از شکست از نادرقلی افشار در نبرد مهماندوست دامغان به سرعت به سوی ورامین عقب نشست و از اسلام خان افغان، حاکم وقت تهران درخواست نیروی کمکی کرد. اسلام خان با 5 هزار تن سپاهی از تهران به یاری او شتافت. اشرف در گذرگاهی کوهستانی، تنگ و سخت گذر، موسوم به &laquo;سردره ی خورار&raquo; بر سر راه نیروهای نادرقلی به کمین نشست؛ اما نادر مواضع اشرف را درهم شکست و افغان ها دوباره شکست خوردند و به شتاب روانه ی اصفهان شدند. افغان ها پیش از تخلیه ی تهران، اموال مردم را غارت کردند و مردان معتبر شهر را در ارگ گرد آوردند و به قتل رساندند. پس از فرار افغان ها از تهران، اوباش و اشرار شهر به ارگ ریختند و آن چه از افغان ها بر جای مانده بود، چپاول کردند و هنگام غروب با مشعل افروخته ، به قصد غارت به انبار اسلحه رفتند؛ ناگهان شعله ی مشعل به مخزن باروت افتاد و بر اثر انفجاری مهیب بیش از 80 تن کشته شدند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 473)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;نادر شاه که می کوشید مردم را از اختلافات دینی باز دارد و موجبات کشمکش ها و جنگ های مذهبی را از میان بردارد، دستور داده بود تا کتاب های مقدس تورات و انجیل و قرآن را برای آشنایی بیش تر او با آن متون به فارسی ترجمه کنند. پس در 1154 ق / 1741 م در تهران مجلسی بر پا کرد و در آن مجلس روحانیون یهودی، مسیحی و مسلمان ترجمه هایی از آن کتاب های مقدس را بر او عرضه داشتند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 473)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;چندی بعد که میان کریم خان زند و علیمردان خان اختلاف و جنگ افتاد، علیمردان خان با محمد حسن خان قاجار متحد شد و خان قاجار نیروهای کریم خان زند را در استراباد به محاصره درآورد. کریم خان با معدودی از همراهان خود به تهران رفت؛ اما تمامی لشکریان اش به اسارت محمد حسن خان قاجار درآمدند. محمدحسن خان اسیران سپاه کریم خان را آزاد کرد و این اسیران آزاد شده دسته دسته خود را به تهران رساندند. کریم حدود دو ماه در تهران توقف کرد و به گردآوری سپاه پرداخت. تهران در آن هنگام در موقعیتی بود که می توانست سپاهی شکست خورده را در خود جای دهد، اما چندان امن و مطمئن نبود که بتواند به صورت مرکز عملیات نظامی کریم خان درآید؛ از این رو، خان زند رد 1165 ق / 1752 م از تهران به اصفهان رفت&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 474)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;از وقایع ناخوشایندی که در طول اقامت کریم خان در تهران روی داد، کشتار افغان های مقیم تهران بود که چند بار به شورش و شرارت برخاسته، شهر را غارت و خانه ها را ویران کرده بودند. کریم خان که می کوشید نابسامانی ها و پریشانی های قلمرو خود را از میان بردارد و وجود افغان ها را مانعی بزرگ بر سر این راه می دید، بنابراین گروهی از افاغنه را به قتل رساند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 474)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;در این هنگام علیمرادخان زند که داعیه ی سلطنت داشت و اصفهان را هم تصرف کرده بود، با 40 هزار سوار به قصد سرکوب آقامحمدخان قاجار روانه ی تهران شد. مردم تهران پذیرای او شدند و دروازه های شهر را بر روی او گشودند، و تهران به پایگاه عملیات جنگی علیمرادخان زند در برابر آقامحمدخان بدل شد. اما نه تنها کوشش های علیمرادخان برای سرکوب خان قاجار به جایی نرسید، بلکه گرفتار شورش جعفرخان زند نیز شد و در راه جنگ با او، در حوالی اصفهان درگذشت. از سویی دیگر آقامحمدخان برای جنگ با جعفرخان از مازندران به جانب اصفهان لشکر کشید و در میانه ی راه، آهنگ تهران کرد، اما مردم تهران دروازه های شهر را بر او نگشودند و شهر را تسلیم نکردند. آقامحمدخان نیز مجنون خان پازوکی را به محاصره ی تهران گماشت و خود به جانب اصفهان تاخت و پس از پیروزی بر جعفرخان زند و تصرف اصفهان، تهران را هم تسخیر کرد&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 474)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">&laquo;چون تهران پایتخت شد، رشد آن با افزایش جمعیت ساکن آغاز گردید. مثلا وقتی لشکریان شاه قاجار ایالت فارس را تصرف کردند، 12 هزار خانوار از لرهای این ایالت را به حوالی تهران کوچاندند&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 477)<strong></strong></font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">&laquo;<strong>درباره شمار جمعیت در آغاز و پایان سلطنت فتحعلی شاه گفته ها آن چنان مختلف است که اظهار نظر در این باره را دشوار می کند،</strong> ولی رقم 20 تا 25 هزار نفر در آغاز سلطنت و 50 تا 70 هزار نفر در زمان مرگ وی دور از واقعیت نیست. به حساب این ارقام جمعیت شهر در این دوران 38 ساله پادشاهی وی 3 برابر شده است&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 472)</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">&laquo;عالی ترین ساختمان های تهران از لحاظ معماری و تزیینات در داخل محوطه ارگ و به خصوص در قسمت اندرونی و بیرونی کاخ گلستان ساخته شده بود که بیشتر آن ها در دوره ی ناصری با ساختمان های دیگری جایگزین شدند. جمیز موریه که به سبب تالیف کتاب حاجی بابای اصفهانی، در تشریح احوال و روحیات ایرانیان در قالب شخصیتی خیالی مشهور است، به جز این کتاب شرحی ز سفر خویش نیز نوشته است که از خلال آن اطلاعات با ارزشی درباره ی وضع شهر نخستین سال های 1220ق در دست اقدام بوده، می توان به دست آورد. به گفته ی او در آن وره عمارات قدیمی شهر چندان خوب نبوده و تنها بنایی که قابل اعتنا به شمار می رفت، بنای نا تمام مسجد شاه بود و غیر از این مسجد، 6 مسجد کوچک کم اهمیت و سه چهار مدرسه ی بزرگ نیز وجود داشت&raquo;. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 472)</font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">معلوم است جز آن لعنت شاه عباس بر وارد شوندگان بر این شهر که حالا از آن بیغوله ای بی در و پیکر و بی صاحب ساخته، بر دیگر افاضاتی که از قول دائرة المعارف بزرگ اسلامی خواندید، فاتحه لازم است. باری، کتاب نقشه شهرهای ایران در قرن نوزدهم هنوز درس های آموختنی مهم دیگری دارد، که باید امکان ادامه آن را خداوند و مامور اجل فراهم کنند. (ادامه دارد)</font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">640</guid>
<pubDate>2010-02-09 21:30:19</pubDate>
<category>ایران شناسی بدون دروغ</category>
</item>
<item>
<title><![CDATA[ایران شناسی بدون دروغ، 251، نتیجه 59، بررسی کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، 5]]></title>
<link>http://www.www.naria.ir/view/1.aspx?id=639</link>
<description><![CDATA[<font face="Tahoma"><font size="2">
<p align="center"><font size="4">&nbsp;آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم</font></p>
<p align="center"><font size="4">&nbsp;مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۱&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify">طولانی شدن این یادداشت ها، که از منظر و مبداء&nbsp;قتل عام&nbsp;پوریم، به تاریخ مردم شرق میانه و جهان می نگرد و قصد اثبات آن حادثه بنیان برافکن را دارد، که روند طبیعی رشد در سرنوشت انسان را متوقف کرد؛&nbsp;به آن علت&nbsp;است که وارد کردن آن حادثه و تبعات اش به تاریخ، از بسیاری بدایت، نیازمند محاصره کامل مدخل از تمام جهات است، زیرا منتظران و مترصدان دریافت حقیقت، فقط با خواندن بررسی های مندرج در یادداشت های 34 تا 38 و&nbsp;&nbsp;دلایل متعدد&nbsp;یادداشت 104، قانع شدند به دنبال و در پی وقوع پوریم، هرگونه مظاهر هستی و نمایه تمدن در این منطقه غایب&nbsp;است&nbsp;و تحرکات تاریخی&nbsp;تعریف شده حاضر، نه فقط دروغ محض، که دکور بندی عریض و طویل و همه سویه ای برای اجرای نمایش امتداد تجمع و&nbsp;تمدن در ایران و شرق میانه،&nbsp;به قصد&nbsp;امحاء رد پای آن قتل عام کامل است. بی تردید قبول اقدام و&nbsp;آثار پوریم،&nbsp;با مراجعه به مطالب قانع کننده آن چند&nbsp;یادداشت، سئوالات از سر حیرت را حذف می&nbsp;کرد و مورخ ناچار نبود به مباحث فرعی و جنبی، از قبیل برملا کردن مجعولات و بی هویتی آثار و اشخاص، از خرابه تخت جمشید تا کتاب الفهرست ابن ندیم بپردازد، به آمار رشد اشاره کند و نقشه های قدیم آسیا و منطقه را بگستراند، تا سرانجام قبول واقعیت سکوت دراز مدت و 22 قرنه پس از پوریم در حوزه و جغرافیای این 